بخش ۲۵ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این بیتها، شاه به غلامی که از او خواسته تا ترهخر را برایش بیاورد، میگوید که تو برای من هیچ ارزشی نداری. او اشاره میکند که فکر کردن به چنین مسائلی (نیم جو زر) از او که شهنشاه است، شایسته نیست. در واقع، او با این گفتار میخواهد به غلام بفهماند که باید به مقامات و مقامش بیشتر توجه کند و امور کوچک را رها کند.
گفت شهزادی مگر پیش پدرخواند یک روزی غلامی را بدر
هوش مصنوعی: شاهزاده گفت که آیا یک روز غلامی را پیش پدر خواندهای؟
گفت برخیز ای غلام چست کارنیم جو زر تره خر پیش من آر
هوش مصنوعی: برخیز ای خدمتکار زر را جستجو کن و کاهو و تره را برای من بیاور.
شاه گفت ای مدبر و ای هیچکستو خسیسی هیچ ناید از تو خس
هوش مصنوعی: پادشاه گفت: ای فرد باهوش و ای کسی که به دیگران اهمیت نمیدهی، تو آدم بخیلی هستی و از تو هیچ چیز خوب و با ارزش نخواهد آمد.
شاه را کز نیم جو اندیشه استگو ترا تره فروشی پیشه است
هوش مصنوعی: شاهی که فقط به اندازهی نصف یک سکه فکر میکند، باید بداند که تو به کار ترهفروشی مشغولی.
زین قدر آنرا که آگاهی بودکی سزاوار شهنشاهی بود
هوش مصنوعی: هر کسی که به اندازهای آگاهی و دانایی داشته باشد، شایسته مقام و جایگاه پادشاهی خواهد بود.