بخش ۲۸ - فی الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر داستانی از اصمعی را روایت میکند که در راهی در حال حرکت است و مردی را میبیند که مشغول کار است. او با نفسش سخن میگوید و خود را از کارهای حقیر و زشت آزاد میداند. اصمعی به او تذکر میدهد که نباید چنین سخنانی را در مورد خود بگوید، زیرا کار کردن و خدمت به دیگران ارزشمندتر از سخن گفتن از آزادگی است. در نهایت، مرد اشاره میکند که حتی اگر در شرایط بدی باشد، افتادن در برابر کسی که به دیگران خدمت میکند، بهتر از ایستادن در برابر فردی مانند اوست.
اصمعی میرفت در راهی سواردید کناسی شده مشغول کار
هوش مصنوعی: اصمعی در حینی که سوار بر اسب بود، در مسیرش فردی را دید که مشغول کار خود است.
نفس را میگفت ای نفس نفیسکردمت آزاد از کار خسیس
هوش مصنوعی: ای نفس، تو را گرامی میدارم و به تو یادآوری میکنم که تو را از کارهای پست و ناپسند رهایی بخشیدهام.
هم ترا دایم گرامی داشتمهم برای نیک نامی داشتم
هوش مصنوعی: من همیشه تو را ارج نهادم و برای حفظ نام نیک خودم نیز ارزش قائل بودم.
اصمعی گفتش تو باری این مگویاین سخن اینجا در آن مسکین مگوی
هوش مصنوعی: اصمعی به او گفت: تو هرگز این حرف را نزن، و این سخن را در این مکان به آن بیچاره نگویید.
چون تو هستی در نجاست کارگرآن چه باشد در جهان زین خوارتر
هوش مصنوعی: زمانی که تو در کارهای ناپاک و زشت فعال هستی، دیگر چه چیزی میتواند در دنیا بدتر از این باشد؟
گفت باشد خوارتر افتادنمبر در همچون توئی استادنم
هوش مصنوعی: میگوید اگر من به ذلت بیفتم و در درگهت بیقدر و خوار شوم، مثل تو نخواهی توانست بایستی و در برابر من بایستی.
هرکه پیش خلق خدمتگر بودکار من صد بار ازو بهتر بود
هوش مصنوعی: هر کسی که در خدمت مردم باشد، کارهای من به مراتب از آن بهتر است.
گرچه ره جز سر بریدن نبودمگردن منت کشیدن نبودم
هوش مصنوعی: هرچند که چارهای جز تسلیم و رهایی از قید و بند نداشتم، اما نتوانستم خودم را به اطاعت از دیگری تحمیل کنم.