بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، مردی عزیز به دیوانهای نزدیک میشود و از او میپرسد که آیا آرزویی دارد. دیوانه جواب میدهد که از ده روز پیش گرسنه مانده و در این حال، به دنبال غذا و نان است. مرد عزیز به دیوانه میگوید که دل خود را خوش کند که او به دنبال غذا خواهد رفت. دیوانه به او توصیه میکند که در سخن گفتن خود احتیاط کند، زیرا اگر خدا صدای او را بشنود، ممکن است نان را به او نرساند. او تأکید میکند که دوست او گرسنه است و تا زمانی که او سیر نشود، همیشه در درد و رنج خواهد ماند. در نهایت، بیان میشود که وقتی انسان به شادی و آرامش برسد، از گرسنگی رنج میبرد.
سوی آن دیوانه شد مردی عزیزگفت هستت آرزوی هیچ چیز
هوش مصنوعی: مردی محترم به سوی آن دیوانه رفت و گفت: "تو هیچ آرزویی نداری؟"
گفت ده روزست تا من گرسنهمانده ام لوتیم باید ده تنه
هوش مصنوعی: گفت: «مدت ده روز است که من گرسنهام، بنابراین باید ده نفر را سیر کنم.»
گفت دل خوش کن که رفتم این زمانتاز پی حلوا و بریانی و نانت
هوش مصنوعی: گفتین که قلبت را شاد کن، چون من اینجا به دنبال شیرینی و غذایی خوشمزه و نان هستم.
گفت غلبه میمکن ای ژاژ خاینرم گو تا نشنود یعنی خدای
هوش مصنوعی: گفت: اگر میخواهی بر دشمنان غلبه کنی، نمیتوانی با نرمی و لحن ملایم صحبت کنی. باید طوری صحبت کنی که آنها نشنوند و قدرت تو را درک نکنند.
گر نیم آهسته کن آواز رازانکه گر حق بشنود این راز را
هوش مصنوعی: اگر آهنگ را آهسته کنی، چون ممکن است حقیقت این راز را بشنود.
هیچ نگذارد که نانم آوریلیک گوید تا بجانم آوری
هوش مصنوعی: هیچ چیزی نگذارد که تو را به یاری خودم بیاورم، اما میگوید تا زمانی که جانم را به خطر نیندازم.
دوست را زان گرسنه دارد مدامتا ز جان خویش سیر آید تمام
هوش مصنوعی: دوست همیشه از اینکه با ناراحتی و کمبود مواجه است، در درونش احساس گرسنگی میکند، تا زمانی که به طور کامل از زندگی و از وجود خودش سیر شود.
چون زجان سیرآید او در درد کارگرسنه گردد بجانان بی قرار
هوش مصنوعی: وقتی انسان از زندگی خسته میشود و در درد و رنج قرار میگیرد، به شدت به عشق و محبت نیاز پیدا میکند و بیقرار میشود.