بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این شعر داستان بلبل و سفیان را نقل میکند. بلبل در قفس اسیر است و تلاش میکند تا از قفس فرار کند. سفیان که یک کودک درویش است، بلبل را میخرد و آن را آزاد میکند. بلبل به باغ میرود و شبها به سراغ سفیان بازمیگردد تا در کنار او بماند. سفیان به عبادت و کارهای خوب مشغول است و بلبل به او نگاه میکند. وقتی سفیان میمیرد، بلبل به شدت ناراحت میشود و بر سر مزار او مینشیند و نشان وفاداری خود را بروز میدهد. این داستان به وفاداری و محبت اشاره میکند و پیامی از اهمیت محبت و وفا به دیگران دارد. شاعر به خواننده یادآوری میکند که انسانها باید به مانند بلبل در وفاداری و محبت با یکدیگر رفتار کنند.
دید طفلی را مگر سفیان پیربلبلی را در قفس کرده اسیر
هوش مصنوعی: یک کودک را دید که سفيان، آن پیر، بلبل را در قفس به اسیری گرفته است.
بلبل آنجا خویشتن را ممتحندر قفس میزد بسی بی خویشتن
هوش مصنوعی: بلبل در قفس به سختی خود را آزمایش میکند و به شدت در آنجا تلاش میکند، انگار که بدون وجود خود در آنجا است.
هر زمانی میدوید از پیش و پسعالمی میجست بیرون از قفس
هوش مصنوعی: او همیشه در جستجوی دنیایی تازه بود و از تمام محدودیتها فرار میکرد.
با پریدن هر کرا بیگانگیستنیست او بلبل که مرغ خانگیست
هوش مصنوعی: هر کسی که با پریدن و دور شدن از محیطش به بیگانگی میرسد، مانند بلبل نیست که به زادگاه خود تعلق دارد.
خواند سفیان کودک درویش راداد یک دینار آن دلریش را
هوش مصنوعی: سفیان، کودک درویش را دید و یک دینار به او داد.
بلبل شوریده از کودک خریدکرد از دستش رها تا بر پرید
هوش مصنوعی: بلبل پرشور از دستان یک کودک آزاد شد و به پرواز درآمد.
روز آن بلبل سوی بستان شدیبازگشتی شب بر سفیان شدی
هوش مصنوعی: بلبل در روز به باغ رفت و در شب بازگشت.
کی بیاسودی بشب سفیان ز کارزانکه بودی طاعت او بیشمار
هوش مصنوعی: کی به آرامش رسیدی در شب، ای سفیان، از کارهایی که انجام دادی؟ چون طاعت و بندگی تو بسیار و گسترده است.
در عبادت آمدی تا صبحگاهخیره میکردی درو بلبل نگاه
هوش مصنوعی: تو در عبادت شبانهات به قدری غرق بودی که تا صبح به زیباییهای آن خیره شده بودی و مانند بلبل به تماشا نشسته بودی.
مرغ را عمری برین هم برگذشتتا که سفیانش ز عالم در گذشت
هوش مصنوعی: مرغ زندگیاش را بر این زمین گذراند تا اینکه سفیانش از دنیا رفت.
چون جنازه شد روان از کوی اومرغ میزد خویشتن بر روی او
هوش مصنوعی: وقتی که جان از محله او مانند جنازه بیرون رفت، مرغ با شادی خود را بر زمین او میزند.
گرد او میگشت چون شوریدهٔبانگ میزد اینت صاحب دیدهٔ
هوش مصنوعی: او دور او میچرخید و چون دیوانهای فریاد میزد که صاحب این چشمها کیست؟
عاقبت چون دفن کردندش بخاکبر سر خاکش نشست آن مرغ پاک
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی او را به خاک سپردند، آن پرندهی پاک بر روی خاک او نشسته است.
یک زمان غایب نشد از خاک اوتا برآمد نیز جان پاک او
هوش مصنوعی: مدتی او از سرزمینش دور نبود تا اینکه روح پاکش به وجود آمد.
چون چنان مرغی ز دست آسان بدادخون ز منقارش چکید و جان بداد
هوش مصنوعی: وقتی آن پرنده را به راحتی از دست داد، خونش از منقار او چکید و جانش را از دست داد.
بیوفا مردا وفاداری ببینچشم بگشای و نکوکاری ببین
هوش مصنوعی: ای مردان بی وفا، وفاداری را تماشا کن، چشمانت را باز کن و نیکی و خوبکاری را ببین.
کم نهٔ از مرغکی ای بینواپیش او تعلیم کن درس وفا
هوش مصنوعی: ای بیچاره، از مرغ کوچکی کم یاد نگیر، پیش او درس وفاداری را بیاموز.
یادگیر این قصهٔ جانسوز ازوگر نمیدانی وفا آموز ازو
هوش مصنوعی: این داستان پر غم را از او یاد بگیر؛ اگر نمیدانی چگونه وفادار باشی، از او یاد بگیر.
رحمت سفیان چو آمد کارگرسر نپیچید ازدرش مرغی بپر
هوش مصنوعی: زمانی که رحمت سفیان در دسترس قرار گرفت، کارگر از در خانهاش خارج نشد و به پرواز مرغی هم اعتنا نکرد.
کار مهرش تا بجان میساخت اوتا که جان در راه مهرش باخت او
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه عشق و محبت تا چه اندازه میتواند عمیق و تاثیرگذار باشد. کسی که در عشق خود تا پای جان تلاش میکند و برای آن به جانش هم باید رضایت دهد، در واقع زندگی و وجود خود را وقف آن عشق کرده است. این نشاندهنده وفاداری و جانفشانی در راه محبت است.
جان اگر بر حلق میآید ترارحمتی بر خلق میناید ترا
هوش مصنوعی: اگر جان تو به خطر بیفتد، رحمت و مهربانی تو بر خلق ظاهر میشود.
هرکه از شفقت نگاهی میکندشیوهٔ خلق الهی میکند
هوش مصنوعی: هر کسی که با محبت و توجه به دیگران نگاهی بیاندازد، در واقع، راه و روش خداوند را در زندگی خود دنبال میکند.
در ترازو هیچ چیز از هیچ جاینیست بیش از خلق با خلق خدای
هوش مصنوعی: هیچ چیز در سنجش و اندازهگیری برتر از انسانها نیست، زیرا رابطه انسانها با یکدیگر و با خداوند حائز اهمیت است.