بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این داستان، ذوالنون در روزی برفی به دشت میرود و مردی را میبیند که دانههای ارزن را در برف پاشیده و تلاش میکند تا پرندگان را تغذیه کند. ذوالنون از او میپرسد که چرا این کار را انجام میدهد و مرد پاسخ میدهد که به امید رحمت خداوند این دانهها را میپاشد. ذوالنون به او میگوید که فایدهای ندارد، چون کسی که به خداوند اعتقاد ندارد، نمیتواند پذیرای او باشد. اما مرد باور دارد که خداوند این عمل او را میبیند و میپذیرد.
سال بعد، ذوالنون در حال طواف خانه خدا مردی را میبیند که به او اعتنا کرده و پس از این که دید و پسندید، او را نزد خود میخواند. سپس ذوالنون به این فکر میکند که چطور خداوند به کسی که از ایمان بیبهره است، این گونه رحمت میدهد و او را با خود میخواند. این نشان میدهد که محبت و رحمت الهی شامل حال همه انسانها میشود، و پذیرش خداوند به ایمان بستگی ندارد. در نهایت، پیام اصلی این است که محبت الهی فراتر از ملتها و باورها میرود.
گفت چون صحرا همه پربرف گشترفت ذوالنون در چنان روزی بدشت
هوش مصنوعی: در روزی که صحرا پوشیده از برف شده بود، ذوالنون به دشت رفت.
دید گبری را ز ایمان بی خبردامنی ارزن درافکنده بسر
هوش مصنوعی: یک فرد گبر (زرتشتی) را مشاهده کردم که از ایمان به دور بود و دامنش را به اندازهای کوچک به زمین انداخته بود.
برف میرفت و بصحرا میدویددانه میپاشید و هرجا میدوید
هوش مصنوعی: برف در حال ذوب شدن بود و به سمت دشت میرفت، دانهها را پخش میکرد و هر جا که میدوید، این کار را انجام میداد.
گفت ذوالنونش که ای دهقان راهاز چه میپاشی تو این ارزن پگاه
هوش مصنوعی: ذوالنون از دهقان میپرسد که چرا در این صبح زود دانههای ارزن را در زمین پخش میکنی؟
گفت در برفست عالم ناپدیدچینه مرغان شد این دم ناپدید
هوش مصنوعی: در این دنیای پر از برف، همهچیز پنهان شده است و پرندگان نیز در این لحظه ناپدید شدهاند.
مرغکان را چینه پاشم این قدرتا خدا رحمت کند بر من مگر
هوش مصنوعی: من به قدری مرغها را در چینه میپاشم تا خداوند بر من رحم کند.
گفت ذوالنونش که چون بیگانهُکی پذیرد تو مگر دیوانهٔ
هوش مصنوعی: ذوالنون به شخصی میگوید که چگونه کسی که بیگانه است را بپذیرد، مگر اینکه آن شخص دیوانه باشد. این اشاره به این دارد که بیخود و فراتر از عقل باید رفتار کرد تا کسی غیرآشنا را قبول کرد.
گفت اگر نپذیرد این بیند خداگفت بیند گفت بس باشد مرا
هوش مصنوعی: اگر او قبول نکند که چیزی را ببیند، خداوند به او میگوید که باید ببیند. او هم میگوید که همین برای من کافی است.
رفت ذوالنون سوی حج سالی دگربر رخ آن گبر افتادش نظر
هوش مصنوعی: ذوالنون به قصد انجام حج به سفر رفت و در این سفر نظرش به چهرهی یک زرتشتی افتاد.
دید او را عاشق آسا در طوافگفت ای ذوالنون چرا گفتی گزاف
هوش مصنوعی: در طواف کعبه، دیدم او را که عاشقانه در حال گردش است. گفتم ای ذوالنون، چرا این حرف را بدون دلیل زدی؟
گفتی آن نپذیرد و بیند ولیکدید و بپسندید و بپذیرفت نیک
هوش مصنوعی: تو گفتی که آن چیز را نمیپذیرد و نمیبیند، اما او دید و پسندید و در نهایت به خوبی پذیرفت.
هم مرا در آشنائی راه دادهم مرا جان ودلی آگاه داد
هوش مصنوعی: هم در آشنایی به من اجازه داد و هم به من جان و دلی آگاه عطا کرد.
هم مرا در خانهٔ خود پیش خواندهم مرا حیران راه خویش خواند
هوش مصنوعی: او هم مرا به خانهاش دعوت کرد و هم من را در شرایطی سردرگم و گیج به حال خودم رها کرد.
هست در بیت اللهم همخانگیباز رستم زان همه بیگانگی
هوش مصنوعی: در خانه خدا، رستم به همراهی با دیگران مشغول است، در حالی که در میان این همه بیگانگی و تفاوتها، هنوز هم یکپارچگی و همدلی حس میشود.
زان سخن حالی بشد ذوالنون ز جایگفت ارزان میفروشی ای خدای
هوش مصنوعی: از آن سخن، ذوالنون دچار حالتی شد و از جایش گفت: ای خدای، آیا تو میتوانی این چیزها را به قیمت ارزان بفروشی؟
گبری چل ساله چون از گردنشمی بیندازی بمشتی ارزنش
هوش مصنوعی: وقتی یک زرتشتی پیر 40 ساله را از گردن بیندازی، فقط مقداری ارزن به دست میآورد.
دوستی خود بدشمن میدهیاین چنین ارزان به ارزن میدهی
هوش مصنوعی: تو به دوستی خود به طرز عجیبی بها میدهی و این رابطه را به آسانی از دست میدهی، همانطور که کالاهای بیارزش را به قیمت پایین میفروشی.
هاتفی در سر او آواز دادکانکه او را خواند حق یا باز داد
هوش مصنوعی: صدایی در دل او به گوش رسید که میگفت، آیا او دوباره به حق بازگشته است یا نه؟
گر بخواندش نه بعلت خواندشور براندش نه بعلت راندش
هوش مصنوعی: اگر او را بخواند، این به خاطر خود او نیست، و اگر او را براند، این نیز به علت خود او نیست.
کار خلقست آنکه ملت ملتستهرچه زان درگه رود بی علتست
هوش مصنوعی: خلق و فرومایگی ملت به این است که همه چیز در این دنیای دیگر بیدلیل و بدون هدف نیست. هر آنچه از این سرای برود، بدون دلیل و علت نیست.