بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: بوسعید مهنه به دیدار لقمان رفت و در دست سنگی و در دست دیگر چیزی سوخته داشت. لقمان از او پرسید که چرا این دو را همراه دارد. بوسعید پاسخ داد که میخواهد با سنگ دردها را درمان کند و با سوخته به عنوان مرهم، نشان دهد که درد و درمان همواره با هم هستند. او میگوید که اگر درد نباشد، امید به راحتی هم وجود نخواهد داشت. به همین دلیل، او به دنبال راحتی است حتی اگر درد و جراحت نیز وجود داشته باشد.
بوسعید مهنه در آغاز کارپیش لقمان رفت روزی بی قرار
هوش مصنوعی: بوسعید مهنه در شروع کار، روزی بیتاب و ناآرام به لقمان مراجعه کرد.
سنگ در یک دست می افراشت اوسوخته در دست دیگر داشت او
هوش مصنوعی: او در یک دست سنگی را بلند کرده بود و در دست دیگرش چیزی سوخته را نگه داشته بود.
شیخ گفتش چیست سنگ و سوختهگفت تا گردانمت آموخته
هوش مصنوعی: شیخ از او پرسید که سنگ چیست، و سوخته پاسخ داد که من برای آنکه تو را به گردش ببرم، این چیزها را یاد گرفتهام.
میزنم این سنگ بر سر محکمتسوخته برمینهم چون مرهمت
هوش مصنوعی: من این سنگ را بر سرت میزنم، زیرا سوختهام و آن را مانند مرهمی بر زخمهایت میگذارم.
زانکه این دردی که این ساعت تراستاین چنین درمانش خواهد گشت راست
هوش مصنوعی: این که دردی که اکنون تو را آزار میدهد، به همین روش درمان خواهد شد.
گه ز ضرب او جراحت میرسدگه ز مرهم نیز راحت میرسد
هوش مصنوعی: گاهی از آسیبهایی که از او میخوریم رنج میکشیم و گاهی هم از درمانهایی که او برایمان فراهم میآورد آرامش مییابیم.
گر ز ضرب او جراحت نبودتتا ابد اومید راحت نبودت
هوش مصنوعی: اگر ز ضربت او جراحتی بر تو نبود، تا همیشه امیدی به راحت و آسایش نداشتی.
راحت خود را شدی پیوسته دوستبی جراحت نیز فقرت آرزوست
هوش مصنوعی: تو همیشه آرام و راحتی، ولی دوستت بیدردسر خواهان فقر توست.