بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به سخنان امامی اشاره دارد که بر منبر در مورد خداوند صحبت میکند. او تأکید میکند که خداوند بیهمتا و پاک است و هیچگاه به ذلت و پستی نمینشیند. بیدل (شخصی در شعر) این سخنان را میشنود و به فردی که به خداوند توهین میکند، اعتراض میکند و میگوید که اگر کسی به ذلت گردن نهد، به دامن کبریای خداوند چسبیده است. در ادامه بر اهمیت و ارزش انسانها تأکید میشود و اینکه همه منتظر دیدار خداوند هستند.
بر سر منبر امامی رفته بودگرم گشته این سخن میگفته بود
هوش مصنوعی: در بالای منبر، یک امام صحبت میکرد و با حرارت این کلمات را بیان میکرد.
کو خداوندیست بی چون و چراهرگزش بر دامن آن کبریا
هوش مصنوعی: خداوندی وجود دارد که بینظیر و بیهمتاست و هرگز چیزی بر شکوه و عظمت او افزوده نمیشود.
از مذلت ذرهٔ ننشست گردنه نشیند نیز کو پاکست و فرد
هوش مصنوعی: ذره نشاندهندهٔ موجودی کوچک و حقیر است که به خاطر ناپاکی و کثافت نمیتواند در جایگاه والایی قرار گیرد. کسی که پاک و بیعیب است، نیز نمیتواند در مرتبهٔ پایین قرار گیرد. بهطورکلی، افراد با خلوص و پاکی خود، نمیتوانند به ذلت تن بدهند.
بیدلی را این سخن آمد بگوشبانگ بر زد گفت ای جاهل خموش
هوش مصنوعی: بیدل به صدای این سخن گوش داد و فریاد زد که ای نادان، ساکت باش.
زانکه خود گرد مذلت گر رواستدایماً بر دامن آن کبریاست
هوش مصنوعی: زیرا اگر کسی به خود ذلت را تحمیل کند، همیشه در دامان عظمت و بزرگی قرار خواهد گرفت.
این همه خاکی نمیبینی مدامتا ابد گرد مذلت این تمام
هوش مصنوعی: این همه خاک و کثیفی را نمیبینی که همیشه و تا همیشه نشانهای از ذلت و حقارت است.
دامن آن کبریا کرده بدستکرده چون گردی بران دامن نشست
هوش مصنوعی: دست و دامن کبریا را چون گردی بر دامن نشسته، یعنی برخی از افراد به مقام والای کبریا دست یافتهاند، اما گاهی اوقات به خاطر غرور و خودخواهی خود، به راحتی مثل گرد و غبار بر دامن آن مقام نشستهاند و به آن اهمیت نمیدهند.
آدمی را هست همچون حق یکینیست حق را همچو خویشی بیشکی
هوش مصنوعی: انسانها نظیر حق، یکتایی دارند. اما حق هیچگاه مثل یک خویشاوند نیست.
لاجرم مردم همه در کار اوستمنتظر بنشستهٔ دیدار اوست
هوش مصنوعی: بنابراین، همه مردم در کار او هستند و منتظر نشستهاند تا او را ببینند.