بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، مرغکی صدایی میزند و به شاخی مینشیند. سلیمان (نماد حکمت) صدای مرغک را میشنود و متوجه غم و گله او از دنیا میشود. مرغک غمگین است زیرا از همه چیزهای دنیوی تنها نیم خرما نصیبش شده است و از این بابت به دنیا اعتراض میکند. در اینجا تاکید میشود که دنیای مادی چه کمارزش است و کسانی که از دنیا فاصله میگیرند، به نور و حقیقت دست مییابند. در نهایت، هرکس که دنیا را کم بگیرد، به شفافی و صدق خود، به نور و فهم عمیقتری دست مییابد.
مرغکی بانگی زد و لختی بجستسر بجنبانید و بر شاخی نشست
هوش مصنوعی: پرندهای زنگی زد و کمی پرواز کرد، سپس سرش را تکان داد و روی شاخهای نشسته است.
چون سلیمان بانگ آن مرغک شنودگفت میدانید تا او را چه بود
هوش مصنوعی: وقتی سلیمان صدای آن پرنده را شنید، گفت شما میدانید که چه مشکلی برای او پیش آمده است.
میکندبرشاخ از دنیا گلهزار میگرید که چند از مشغله
هوش مصنوعی: بر روی درختی، گلهای دنیای ناهنجار را جمعآوری کرده و از دلمشغولیهای زندگی، به حال خود میگرید و ناله میکند که چرا باید اینگونه زندگی کرد.
کز همه دنیای عالم سوز مننیم خرما خورده ام امروز من
هوش مصنوعی: امروز به خاطر درد و سوزی که از دنیا دارم، حتی خوردهای از خرما را هم نچشیدهام.
خاک بر دنیا که سودا میدهدچون منی را نیم خرما میدهد
هوش مصنوعی: دنیا چه بیارزش است که برای شخصی مثل من تنها یک نیم خرما میدهد.
چون زدنیا نیم خرما میبسستهرکه کرمان ملک خواهد ناکسست
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به مقام و سلطنتی دست یابد، نباید به چیزهای کوچک و ناچیز مثل نیم خرما دل ببندد.
هرکه او از دار دنیا پاک شدنور مطلق گشت اگرچه خاک شد
هوش مصنوعی: هر کس که از این دنیا پاک و رها شود، به نور مطلق و جاودان تبدیل میشود، حتی اگر به خاک برگردد.
هرکه او دنیای دون را کم گرفتهمچو صبح از صدق خود عالم گرفت
هوش مصنوعی: هر کسی که از دنیا و مادیات فریبنده کمی داشته باشد، مانند سپیدهدم که با صداقت خود روشنایی میآورد، بر جهان آگاهی و بینش بیشتری پیدا میکند.