بخش ۱ - المقالة الثانیة عشره
هوش مصنوعی: سالکی با چشمان اشکبار به آسمان رسید و گفت: «ای شاه عالم، آمدهام. تو بالای همه و دریا و قدرت تویی. خلق جهان نعمت تو هستند. تو با هزاران چشم گشتی، اما مقصودت چیست؟ چند مدت میخواهی در این دایره بچرخی؟ هر شب در درد و داغ هستم، خواهش میکنم مرا آگاه کن و با خود همراه کن. در این پیجویی بیقرارم و یک لحظه آرامش ندارم. روزها در غم و شبها در تاریکی سپری میشود.»
پیر را به او پاسخ میدهد که: «این سرگشتگی و بیقراری از خواستههای توست. آسمان امروز به همان اندازه سرگشته است. اگر گردی در این مسیر، باید سرگشتگی را از خود دور کنی; زیرا نیازی به سرگشتگی نیست و میتوانی آرامش را پیدا کنی.»
این گفتگو نشان دهنده تلاش سالک برای یافتن حقیقت و معنا در زندگیاش است، در حالی که پیر درک عمیقتری از وضعیت او دارد.
سالک آمد با دو چشم خون فشانچون زمین افتاد پیش آسمان
هوش مصنوعی: مسافر با چشمان اشکآلودی به زمین افتاد و به آسمان نگاه کرد.
گفت ای سلطان عالم آمدهپای تا سر طاق و طارم آمده
هوش مصنوعی: ای پادشاه بزرگ، بدان که تمامی زیبایی و شکوه تو از سر تا پای تو به چشم میخورد.
جمله در تو گم تو بالای همهجمله چون قطره تو دریای همه
هوش مصنوعی: تمام موجودات در تو گم شدهاند، تو بالاتر از همه هستی. مانند این که قطره، نماد یک فرد است و دریا نشانه همه چیز.
هم قوی دل هم قوی همت توئیخلق عالم را ولی نعمت توئی
هوش مصنوعی: تو هم دل مطمئن داری و هم ارادهای قوی، تو سرپرست و نعمتدهنده به همه موجودات هستی.
چشم نگشادست کس چندین که توخود که گشت از پیش و پس چندین که تو
هوش مصنوعی: هیچکس چشم باز نکرده که تو به تنهایی از پیش و پس بارها دیدهای.
با هزاران دیده میگردیدهٔلاجرم پیوسته صاحب دیدهٔ
هوش مصنوعی: با هزاران چشم به جستجوی چیزی میپردازد و به همین خاطر همیشه کسی است که بینایی دارد.
این همه گردیدنت مقصود چیستدایمت آمد شدی محدود چیست
هوش مصنوعی: اینکه تو به دور خود میچرخیدی و مدام در حال جنبوجوش هستی، هدف اصلیات چیست؟ چرا با وجود این همه تحرک، هنوز در یک چهارچوب محدود قرار داری؟
چند باشی ای فلک سرگشته توچند گردی در شفق آغشته تو
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر میخواهی بگردی و در غم و افسردگی غرق شوی؟
گرچه بسیاری بگردیدی مدامسیر از سیرت نگردیدی تمام
هوش مصنوعی: با وجود اینکه به طور مکرر در حال سفر و گشت و گذار هستی، اما هنوز نتوانستهای به تمام صفات خود پی ببری.
چند آئی از زبر با زیر توزین شد آمد مینگردی سیر تو
هوش مصنوعی: چند بار از بالا سر میگذری و زیرتان تغییر میکند، در این هنگام به گردش چشمانت دقت کن.
هر شبی چون پر زاغت میبرندزاختران چندین چراغت میبرند
هوش مصنوعی: هر شب مانند پرندهی سیاه، ستارهها تعداد زیادی از روشنیات را به همراه میبرند.
زانچه میجوئی مرا آگاه کندست من گیر و مرا همراه کن
هوش مصنوعی: هرچه که از من میخواهی، به من بگو و مرا راهنمایی کن. دستم را بگیر و در این مسیر یاریم کن.
من چو تو سرگشته ام با من بسازپرده کن از روی این مقصود باز
هوش مصنوعی: من هم مانند تو در پریشانی و سردرگمی هستم، پس با من مدارا کن و از روی این هدف پرده بردار.
چون فلک بشنود گفت ای بی قراراین همه با من ندارد هیچ کار
هوش مصنوعی: پیام این بیت این است که زمانی که آسمان (یا سرنوشت) صدای ما را بشنود و ببیند که ما در حال بیتابی و ناآرامی هستیم، به آن اهمیتی نمیدهد و به هیچوجه مداخلهای در کار ما نمیکند. به عبارت دیگر، گاهی اوقات در مقابل مشکلات، باید خودمان را با شرایط سازگار کنیم، زیرا دنیا به تنهایی به ما پاسخ نمیدهد.
تو چنین دانی که بوئی برده امنی که من سر تا قدم در پرده ام
هوش مصنوعی: من میدانم که بویی از عشق و احساس را شنیدهام، اما باید بگویم که خودم کامل در پرده و پوشش این احساسات هستم.
زآرزوی این نه سر دارم نه پاینیست یک ساعت قرارم هیچ جای
هوش مصنوعی: من نه میتوانم سر بر زمین بگذارم و نه پای ثابت کنم، در آرزوی این وضعیت، حتی برای یک ساعت هم آرامشی ندارم.
روز در دود کبودم بی گناهجملهٔ شب مانده در آب سیاه
هوش مصنوعی: در روز، در میان دود آبی رنگ، خود را بیگناه احساس میکنم و در عین حال تمام شب را که در آب تاریک مانده است، به یاد میآورم.
زین طلب درخون همی گردم مدامگر نمیبینی شفق بین والسلام
هوش مصنوعی: از این طلب و خواسته، همواره در خون گرداب میزنم. اگر این را نمیبینی، به رنگ افق دقت کن، والسلام.
روز و شب چون حلقه میگردد سرمتا که میگوید درون دل درم
هوش مصنوعی: روز و شب مانند حلقهای به دور من میچرخد تا زمانی که درون دلم سخن میگوید.
همچو گوئی مانده در چوگان چنینچند خواهم بود سرگردان چنین
هوش مصنوعی: مانند مهرهای در بازی چوگان، باز هم چند روزی در بلاتکلیفی و سردرگمی به سر میبرم.
حلقه ام گم شده پا و سرملاجرم چون حلقه مانده بر درم
هوش مصنوعی: حلقهام گم شده و حالا با پا و سرم در این وضعیت، مانند حلقهای مانده به در، در انتظارم.
دم به دم دست قضا میراندمگوش من بگرفته میگرداندم
هوش مصنوعی: هر لحظه در حال حرکت و تغییر هستم و به سرنوشت خود تسلیم میشوم، اما در عین حال، از این وضعیت آگاه هستم و سعی میکنم خود را رها کنم.
آنکه هر شب آسمان پر اخترستآسمان نیست این که طشت اخگرست
هوش مصنوعی: آن کس که هر شب آسمان پر از ستاره را میبیند، در واقع نمیتواند به درستی آسمان واقعی را بشناسد، زیرا این آسمان در واقع تشت پر از ذرات داغ و سوزان است.
چون ز قطران جامه سازد در برمبرفشاند طشت اخگر بر سرم
هوش مصنوعی: زمانی که مانند قطران (مادهای سیاه و چسبناک) جامهای بر تنم ساخته شود، برف بر من میبارد و آتش درونم را مانند طشتی بر سرم میریزد.
تا به کی چون صوفیان بی قرارچرخ خواهم زد درین میدان کار
هوش مصنوعی: من تا کی باید مانند صوفیان بیقرار در این میدان زندگی بچرخم و بگردم؟
تا به کی سرگشتگی دین داشتنجامه در طاق از پی این داشتن
هوش مصنوعی: تا کی باید با گیجی و سرگردانی به دنبال حقیقت دین باشیم و در عین حال ظاهری بیتوجه به آن اختیار کنیم؟
قرنها گردیده ام شیب و فرازعاقبت طی کرده خواهم ماند باز
هوش مصنوعی: مدتهای طولانی در زندگی بالا و پایینهای زیادی را تجربه کردهام، اما در نهایت تصمیم دارم همچنان به زندگی ادامه دهم.
گر بسی بنشینی ای سالک برممن در این راه از تو سرگردان ترم
هوش مصنوعی: اگر تو سالکِ این راه باشی و مدت زیادی در آن بمانی، من باز هم از تو سرگردانتر خواهم بود.
سالک آمد پیش پیر اوستادحال خود برگفت آنچش اوفتاد
هوش مصنوعی: سالک به پیش استاد خود آمد و حال و وضعیتش را که بر او گذشته بود، بیان کرد.
پیر گفتش آسمان سرگشته استوز شفق در خون دل آغشته است
هوش مصنوعی: پیر به او گفت که آسمان در حال بلاتکلیفی و سردرگمی است و رنگهای غروب آفتاب به خاطر غم و اندوه، شبیه به خون دل است.
آسیای او گر آوردی شکستنیستی سرگشتگی را پای بست
هوش مصنوعی: اگر آسیای او را بشکنی، دیگر سرگشتگی و سردرگمی وجود نخواهد داشت.