بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف روزی میپردازد که پرندهای به نام همای در آسمان میپروازد و لشکر محمود به آن توجه میکند. سربازان در سایه او به یکدیگر نزدیک میشوند. ایاز، یکی از شخصیتهای داستان، به نزدیکی محمود میرسد و در پناه سایه او قرار میگیرد. یکی از یاران ایاز به او میگوید که سایه همای واقعی در آنجا نیست، اما ایاز پاسخ میدهد که سلطان او همای اوست و سایهاش راهنمای اوست. او به این نتیجه میرسد که تنها باید به درگاه سلطان اعتماد کند و هرگز از راه او منحرف نشود، زیرا این کار در زندگیاش مهمترین است.
گفت یک روزی همایی میپریدلشکر محمود هرکورا بدید
هوش مصنوعی: در روزی، هویتی پرنده از لشکر محمود عبور کرد و به هر جا که نگاه کرد، منظرهای را دید.
سر بسر در سایهٔ او تاختندخویش را بر یکدیگر انداختند
هوش مصنوعی: همه به سایه او پناه بردند و با یکدیگر به رقابت و چالش پرداختند.
تا ایاز آمد بر مقصود شددر پناه سایهٔ محمود شد
هوش مصنوعی: وقتی ایاز به مقصد رسید، در سایه حمایت محمود قرار گرفت و از آن عشق و حمایت بهرهمند شد.
پس دران سایه میان خاک راههر زمان در سر بگشتی پیش شاه
هوش مصنوعی: بنابراین در آن سایه و زیر خاک، هر زمان به دنبال راهی بودی که به حضور پادشاه برسی.
آن یکی گفتش که ای شوریده راینیست آنجا سایهٔ پرهمای
هوش مصنوعی: یک نفر به دیگری گفت: ای دیوانه، در آنجا سایهٔ پرندهای بزرگ وجود ندارد.
گفت سلطانم همای من بسستسایهٔ او رهنمای من بسست
هوش مصنوعی: سلطان من مانند پرندهای است که هر جا برود، سایهاش به من راهنمایی میکند.
چون بدانستم که کار اینست و بسدر دو عالم روزگار اینست و بس
هوش مصنوعی: زمانی که فهمیدم این کار تنها حقیقت است و در این دو جهان، فقط همین واقعیت وجود دارد.
سر نپیچم هرگز از درگاه اومیروم بی پاو سر در راه او
هوش مصنوعی: هرگز از درگاه او روی برنمیتافم، حتی بدون پا و سر، در مسیر او حرکت میکنم.