بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این شعر درباره فردی است که در آستانه مرگ به جمعی از مردم میگوید که باید به او کمک کنند. او از دیگران میخواهد تا به مشکلات و نیازهای یکدیگر رسیدگی کنند. در حالی که خود او از عمرش گذشته و به گذشتهاش مینگرد. فرد شاعر به او یادآوری میکند که با وجود هفتاد سال عمر، هیچ کار مفیدی انجام نداده و حالا که به پایان عمرش نزدیک شده، در حال خندیدن به زندگیاش است. این شعر به نوعی به بیفایده بودن زندگیای که تنها به خوشگذرانی گذشته، انتقاد میکند و بر لزوم توجه به کارهای مهمتر در زندگی تأکید دارد.
خواجهٔ در نزع جمعی را بخواستگفت کار من کنید ای جمع راست
هوش مصنوعی: خداوندی که در حال نزاع و جدل با گروهی است، از آنها درخواست میکند که کار من را به درستی انجام دهند.
هر یکی را کار دیگر راست کردحاجتی از هر کسی درخواست کرد
هوش مصنوعی: هر کسی کار خاص خود را انجام میدهد و از دیگران درخواست کمکی دارد.
چون ز عمر خود نمیدید او امانزود زود آن حرف میگفت آن زمان
هوش مصنوعی: او که از عمر خود در امان نبود، به همین دلیل خیلی زود آن حرف را میزد.
بود بر بالین او شوریدهٔگفت تو کوری نداری دیدهٔ
هوش مصنوعی: او در حالتی آشفته و عاطفی بر بالین او نشسته است و نمیتواند ببیند که تو چه حالتی داری.
آن ثریدی را که تو در کل حالدر شکستی مدت هفتاد سال
هوش مصنوعی: آن غذایی را که تو در تمام این سالها به عنوان لقمه و خوراک خود شکستهای، حدود هفتاد سال خوردهای.
چون براری آنهمه در یک زمانهین فرو کن پای و جان ده زود جان
هوش مصنوعی: زمانی که همه چیز را به یکباره دریافت میکنی، سریعاً عمل کن و تمام وجودت را به کار بگیر.
در چنین عمری دراز ای بی هنرتو کجا بودی کنونت شد خبر
هوش مصنوعی: در این عمر طولانی، تو که بیهنر هستی، حالا کجا بودی که حالا خبر تو به گوش رسید؟
جملهٔ عمرت چنین بودست کاروین زمان هم درحسابی و شمار
هوش مصنوعی: تمام عمرت به همین شکل سپری شده و الان هم در حال محاسبه و شمارش آن هستی.
می بمیری خنده زن چون شمع میرزین بشولش تا کی آخر جمع میر
هوش مصنوعی: تا کی باید منتظر بمانی و خودت را به خواب بزنی در حالی که میدانی در پایان، سرنوشت تو و دیگران همگی به یک نتیجه میرسد؟ زندگی را با خنده و شادمانی سپری کن، زیرا در آخر همه چیز به یک نقطهی مشترک میرسد.