بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: مرد جوانی پیش یک دیوانه رفت و از او خواست برای پیرمردی ناتوان دعا کند. دیوانه دقت نکرد و به جایش چوبی برداشت و به جوان گفت که نباید در آن خانه بماند، زیرا پیامبران و اهل گورستان همه منتظر او هستند. او جوان را به ترک آنجا و ادامهٔ مسیر تشویق میکند و میگوید که باید در این دنیا کار کند و به جمع آوری توشه بپردازد، زیرا زمانه به او اجازه نمیدهد که درنگ کند.
پیش آن دیوانه شد مردی جوانگفت دارم پیرمردی ناتوان
هوش مصنوعی: مرد جوانی به دیوانهای نزدیک شد و گفت: من یک پیرمرد ناتوان دارم.
فاتحه برخوان برای آن ضعیفتا شفا بخشد خداوند لطیف
هوش مصنوعی: برای آن فرد ضعیف فاتحهای بخوان تا خداوند مهربان به او شفای عطا کند.
چوب را برداشت آن دیوانه زودگفت بیرون نه قدم زین خانه زود
هوش مصنوعی: آن دیوانه به سرعت چوب را برداشت و گفت که باید هر چه سریعتر از این خانه بیرون برویم.
انبیا و اهل گورستان همهمنتظر بنشسته اند ایشان همه
هوش مصنوعی: پیامبران و کسانی که در قبرستان هستند، همه منتظرند و در حالت انتظار نشستهاند.
تاکسی آنجا رود زین جایگاهتو چرا می باز گردانی ز راه
هوش مصنوعی: تاکسی از آن مکان میرود، چرا تو او را از مسیرش بازمیداری؟
ای دل آخر میبباید مرد زارکار کن کامروز داری روزگار
هوش مصنوعی: ای دل، بالاخره باید در برابر سختیها و مشکلات تسلیم شوی و کاری انجام دهی. امروز روزی است که باید به وضعیت خود رسیدگی کنی.
بر پل دنیا چه منزل میکنیخیز اگر ره توشهٔ حاصل میکنی
هوش مصنوعی: در دنیا زمان زیادی را نگذران، اگر میخواهی چیزی به دست بیاوری، باید حرکت کنی و تلاش کنی.