بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: داستان درباره مردی زاهد و عزلتنشین است که به توکل و قناعت زندگی میکند. دو نفر به او مراجعه میکنند و او هیچ چیزی جز نفس خود ندارد. بعد از انتظار طولانی، او از شرم میهمانانش به درگاه خداوند شکایت میکند و خواستار روزی میشود. در نهایت، پس از این دعا و نارضایتی، غلامی به کمک او میآید و میهمانی را برایش فراهم میکند. این حادثه موجب شگفتی دو میهمان میشود و آنها به طرز زندگی او و توکلش پی میبرند و از آن درس میگیرند. داستان نشاندهنده اهمیت توکل، قناعت و اعتماد به خداوند است.
بود صاحب عزلتی در گوشهایاز جهان نه زادی و نه توشهای
هوش مصنوعی: در گوشهای از جهان، فردی زندگی میکند که نه فرزندی دارد و نه برای خود مواد غذایی و داراییای اندوخته است.
بر توکل روز و شب بنشسته بودرشتهٔ دل در قناعت بسته بود
هوش مصنوعی: مدام بر توکل خدا زندگی میکرد و دلش را به قناعت گره زده بود.
چون نمیپیچید هیچ از راه حقبود گستاخیش با درگاه حق
هوش مصنوعی: در صورتی که هیچ انحرافی از مسیر درست نداشته باشد، نداشتن شرم او در برابر مقام الهی معنایی ندارد.
گرسنه از ره رسیدندش دو کسواو نداشت از دخل و خرج الا نفس
هوش مصنوعی: دو نفر به او رسیدند که گرسنه بودند و جز نفسشان چیزی نداشتند که به خرج بیندازند.
چون نشستند آن دو کس تا دیرگاهدر نیامد هیچ معلومی ز راه
هوش مصنوعی: وقتی آن دو نفر نشسته بودند، تا مدتی خبری از کسی نیامد.
چون بسی گشت آن دو تن را انتظارشیخ شد از شرم ایشان شرمسار
هوش مصنوعی: وقتی آن دو نفر مدت زیادی منتظر ماندند، شیخ به خاطر شرم و خجالت آنها تحت تاثیر قرار گرفت.
عاقبت برجست از جای آن زمانکرد چون دیوانه سر بر آسمان
هوش مصنوعی: سرانجام، در جستوجو و تلاش برای یافتن راهی، به سمتی رفت که همچون دیوانهها به آسمان خیره شده بود.
گفت آخر من چه دارم بیش و کممیهمانم میفرستی دمبهدم
هوش مصنوعی: من از خود چیزی ندارم که به آن میبالم و تو مدام میهمانان را به من میفرستی.
چون فرستادی دو روزیخواره راروزنی باید من بیچاره را
هوش مصنوعی: وقتی که تو به دو روز از زندگی نیکو میگذری، باید کمی هم به من بادید کنی تا از رنج و سختی که دارم، کاسته شود.
گر فرستادی مرا روزی کنونوارهی از جنگ هر روزی کنون
هوش مصنوعی: اگر امروز مرا به سفری فرستادی، پس حق داری هر روز از جنگ و درگیری رها باشی.
ورنه زین چوبی نهم بر گردنمجملهٔ قندیل مسجد بشکنم
هوش مصنوعی: اگر بخواهم به این چوبی که در دست دارم، بر گردن خود بزنم، میتوانم همهٔ چراغهای مسجد را بشکنم.
چون بگفت این مرد دل برخاستهشد زره خوانی پدید آراسته
هوش مصنوعی: به محض اینکه این مرد کلامش را آغاز کرد، دل من بیدار شد و زرهای برای جنگ آماده گردید.
در زمان آمد غلامی همچو ماهکرد خدمت خوان نهاد آن جایگاه
هوش مصنوعی: در زمانی که یک جوان خوشچهره و با وقار مانند ماه به وجود آمد، او به خدمت مشغول شد و نان و اطعمه را در آن مکان قرار داد.
چون شنودند آن دو تن گفتار اودر تعجب آمدند از کار او
هوش مصنوعی: زمانی که آن دو نفر صحبتهای او را شنیدند، از کار او در شگفتی فرو رفتند.
هر دو گفتندش که گستاخی عظیممینیارد هیچ گستاخیت بیم
هوش مصنوعی: هر دو به او گفتند که این کار بسیار بیادبانه است و هیچ دلیلی برای بیادبیات وجود ندارد.
گفت دندانی بدو باید نمودتا که ننمائی، ندارد هیچ سود
هوش مصنوعی: کسی گفت برای نشان دادن دندان باید دندان سالمی داشت و اگر چنین نکنیم، هیچ نتیجهای نخواهیم گرفت.
عاشقانش پاک از نقص آمدندچون درختان جمله در رقص آمدند
هوش مصنوعی: عاشقان او بدون هیچ عیبی به دنیا آمدهاند، مانند درختانی که همه به رقص درآمدهاند.
پاک همچون شاخ در گل میشدندلاجرم در قرب کامل میشدند
هوش مصنوعی: آنها مانند شاخۀ گلی پاک و بیآلایش بودند و به همین دلیل به مرتبهای کامل و نزدیک به قرب الهی دست مییافتند.