تناجی
عطار نیشابوری

بخش ۱۰ - الحكایة ‌و التمثیل

در رهی میرفت مجنونی عجببود پای و سر برهنه خشک لب
شد ز سرما و گل ره بیقرارسر ببالا کرد و گفت ای کردگار
یا دلم ده باز تا چند از بلایا نه باری ژنده کفشی ده مرا