بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این شعر درباره مردی دیوانه است که به دلیل گرسنگی و نداشتن نان، غمگین و ناامید شده است. او گریه میکند از اینکه هیچ نانی ندارد و به همین دلیل احساس زندگیاش کمرنگ شده است. فردی دیگر به او دلگرمی میدهد و یادآوری میکند که خداوندی که آسمان را بدون ستون ساخته، میتواند روزی او را نیز بدهد. اما دیوانه میگوید ای کاش نزدیک این زمان، خداوند برای محکمت آسمان ستونهایی قرار میداد و نانش را بدون زحمت تأمین میکرد. او به این نتیجه میرسد که نان و خوراک برای زندگیاش ضروری است و نمیتواند در باره آسمانی بیستون سخن بگوید، زیرا گرسنگی او را آزار میدهد.
بود آن دیوانه دل برخاستهوز غم بی نانیش جان کاسته
هوش مصنوعی: دیوانهای بود که به خاطر بیپولی و فقر، ناراحت و اندوهگین شده بود و از این غم، زندگیاش تحت تأثیر قرار گرفته بود.
میگریست از غم که یک نانش نبودچون نبودش نان غم جانش نبود
هوش مصنوعی: او به خاطر غم میگریست که هیچ نانی نداشت، زیرا وقتی نان نداشت، غم و اندوهش نیز از بین میرفت.
آن یکی گفتش که مگری ای نژندکان خداوندی که این سقف بلند
هوش مصنوعی: یکی به دیگری گفت: آیا نمیدانی که خدای بزرگ این آسمان بلند را خلق کرده است؟
بی ستونی در هوا بنهاد اوروزی تو هم تواند داد او
هوش مصنوعی: او روزی در آسمان ستونی بدون پایه قرار داد و تو نیز میتوانی روزی مانند او کارهای بزرگی انجام دهی.
مرد مجنون گفت ای کاش این زماناز برای محکمی آسمان
هوش مصنوعی: مرد دیوانه گفت: ای کاش این لحظه برای استحکام آسمان بود.
حق تعالی صد ستون بنهادهٔبی زحیری نان می میدادهٔ
هوش مصنوعی: خداوند بلندمرتبه، بدون نیاز به کسی، صد ستون استوار بنا کرده و نان و روزی را به راحتی فراهم میسازد.
نان خورش میباید و نانم کنونمن چه دانم آسمان بی ستون
هوش مصنوعی: من باید خوراک و نانی داشته باشم، اما حالا نمیدانم چه چیزی در آسمان وجود دارد که میتواند این بار را بر دوش من بگذارد.