بخش ۱ - المقالة الثالثة و العشرون
هوش مصنوعی: در این poem، سالکی با حالتی وحشی و بیخبر از عقل و هوش به میان حیوانات میآید و از آنها میپرسد که چرا در غفلت و تنگدستی به سر میبرند. او به آنها یادآوری میکند که از عظمت و حقیقت وجود غافل شدهاند و در پی فهم بهتر و حقیقت باید به سیر و سلوک بپردازند.
سالک به حیوانات میگوید که همه باید از موجودات ضعیف مانند مور و عنکبوت درس بگیرند و از قدرت حق و توحید آگاه شوند. او به آنها میفهماند که حتی در ضعف و تنگدستی هم میتوانند به معرفت و کمال دست یابند، به شرطی که از تعصبات عددی و فردیت بگذرند و به وحدت وجود برسند.
پیر خردمند به سالک میگوید که وحشیها به عنوان مثالهایی از حال انسانها هستند و در وجود هر چیزی صفت و حالتی نهفته است. اصل همه چیز در معرفت و توحید خلاصه میشود و برای دستیابی به کمال، انسان باید از تعلقات دنیوی فاصله بگیرد و به وحدت وجود برسد.
سالک آمد نه درو عقل ونه هوشوحشی آسا تنگدل پیش وحوش
هوش مصنوعی: سالک به اینجا آمده است بدون عقل و هوش، مانند یک حیوان وحشی که دلش تنگ است و در میان دیگر وحوش قرار دارد.
گفت ای جنبندگان بحر و برراه پیمایان عالم سر بسر
هوش مصنوعی: ای حیوانات دریا و زمین، شما راهنمایان جهانیان هستید.
پایمال هر خس ودون گشته ایددر میان خاک در خون گشته اید
هوش مصنوعی: شما در میان خاک و خون پا گذاشتهاید و به اندازه هر علف و گیاه، ارزش و قربانی خود را فراموش کردهاید.
در مقام نیستی افتاده ایدچشم بر هستی حق بنهاده اید
هوش مصنوعی: شما در حالت عدم و نیستی قرار گرفتهاید و به وجود و حقیقت خداوند نگاه میکنید.
حق بلطف خود مثل زد از شماجوهر موری بدل زد از شما
هوش مصنوعی: خداوند با لطف و رحمت خود، مانند موریانهای است که از درون شما ویژگیهای خوب و ارزشمند را به نمایش میگذارد.
سورتی از نص قرآن قدمکرد گردن بند موری از کرم
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف زیبایی و ظرافتی پرداخته شده که در قرآن وجود دارد و آن را با جواهر و زیورآلات مقایسه میکند. به نوعی نشان میدهد که کلام الهی دارای درخشندگی و شکوهی است که شایسته توجه و ارزش نهادن است.
باز نحلی را چو شیر فحل کردزآنکه نام سورتی النحل کرد
هوش مصنوعی: پرندهای را مانند شیر نر قوی و شجاع کرد، چون نامش را عسلساز گذاشتند.
عنکبوتی را همین تشریف دادسورتی را هم بدو تعریف داد
هوش مصنوعی: عنکبوتی به خاطر ویژگی هایش به فردی با صفات خاص احترام گذاشت و به او اجازه ورود داد.
مور را دل پر سخن در پیش کردتا سلیمان را ازو بی خویش کرد
هوش مصنوعی: مور دلش پر از حرف و کلام بود و آن را به سلیمان نشان داد تا او را از خود بیگانه کند.
چون شما را هست در اسرار دستشد مراهم چون زفان از کار دست
هوش مصنوعی: وقتی شما به اسرار و رموز آشنا شدید، من نیز مانند زبانی که از کار میافتد، از کار افتادهام.
دست من گیرید تا جائی رسمبو کزین پستی ببالائی رسم
هوش مصنوعی: دست مرا بگیرید تا به جایی برسم که از این پایین به بالا بروم.
چون سلیمان پند گیرد از شمادل سخن از جان پذیرد از شما
هوش مصنوعی: چون سلیمان از شما درس بگیرد، دل او از عمق جان، سخنان شما را خواهد پذیرفت.
وحش چون بشنود از سالک سخنگفت فرمان کن حدیث من مکن
هوش مصنوعی: وقتی وحش صدای سالک را میشنود، دستور میدهد که دربارهی ما سخن نگو.
من که باشم در همه روی زمینتا مرا نامی بود در کوی دین
هوش مصنوعی: من در این دنیا چه ارزشی دارم، وقتی که نامم در جایی باشد که به دین مربوط میشود؟
عمر کوتاهی ضعیفی بی تنیخرده گیری همچو چشم سوزنی
هوش مصنوعی: زندگی کوتاه و ناتوانی مانند یک حسرت کوچک است که به اندازهی دیدن یک سوزن برای ما آزاردهنده و ناراحتکننده است.
عنکبوتی گر درآمد روز غارپس شد آن دو چشم دین را پرده دار
هوش مصنوعی: اگر عنکبوتی در روز به غار وارد شود، آنگاه پردهداری میشود برای آن دو چشم که به دین نگاه میکنند.
عنکبوتی بر سطرلابست نیزکو نداند بر فلک یک ذره چیز
هوش مصنوعی: عنکبوتی در تار خود گرفتار شده است و نمیداند که در آسمان، حتی یک دانه کوچک چه ارزشی دارد.
خلق را روشن شود زو آفتابواو نداند آفتاب از هیچ باب
هوش مصنوعی: مردم با نور او روشن میشوند، اما خود او از هیچ کدام از درها نمیداند.
در همه عالم که جست از عنکبوتقصهٔ حی الذی هو لایموت
هوش مصنوعی: در تمام جهان، اگر به دنبال داستانی بگردی، داستان عنکبوت را پیدا کن که به زندگی جاودان اشاره دارد.
قصهٔ مور ضعیف تیره حالهم برین منوال میدان و مثال
هوش مصنوعی: داستان مور ضعیف که در وضعیتی سخت و دردناک قرار دارد، همچنان برای من به عنوان یک نشانه و مثال قابل توجه است.
نیک بین کز تشنگی مردن ترابهتر است از نام ما بردن ترا
هوش مصنوعی: بهتر است که از تشنگی بمیری تا اینکه نام ما را بر زبان بیاوری.
گر کسی را از شکر تنگی بودیک شکر خواهد قوی ننگی بود
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر تنگدستی و کمبود شکر در زندگیاش احساس ناراحتی کند، در حقیقت او میخواهد برای خودش یک شکر بزرگتر و بهتر پیدا کند.
عالمی پر عاشق شوریده اندجمله صاحب درد و صاحب دیده اند
هوش مصنوعی: در دنیای ما، افرادی وجود دارند که عاشقانه در جستجوی عشق و حقیقت هستند، و همه آنها با درد و اندوهی عمیق دست و پنجه نرم میکنند.
چه طلب داری تو از مور ومگسگوئیا جز ما ندیدی هیچ کس
هوش مصنوعی: چرا از مور و مگس چیزی میخواهی؟ انگار هیچ کس غیر از ما را ندیدهای.
تا سخن گفتیم ما را مرده گیرعمر رفته ره بسر نابرده گیر
هوش مصنوعی: زمانی که ما صحبت کردیم، عمر ما به پایان رسیده و وقتی که به خود آمدیم، دیگر فرصتی نمانده است.
سالک آمد پیش پیر تیز هوشقصهٔ برگفتش از خیل وحوش
هوش مصنوعی: یک شاعر زنده دل به نزد مربی باهوش خود رفت و داستانی از گروهی از حیوانات وحشی را برای او نقل کرد.
پیر گفتش هست وحش تنگ حالهر صفت را کان خفی باشد مثال
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: حالتی که در آن هستی بسیار سخت و دشوار است، هر صفت و ویژگی که داشته باشی، مانند چیزی است که در دل پنهان شده و بهراحتی قابل مشاهده نیست.
هست در هر ذات صد عالم صفتلیک اصل جمله آمد معرفت
هوش مصنوعی: در هر موجودی صفات و ویژگیهای زیادی وجود دارد، اما در نهایت، اصل و اساس آن شناخت است.
معرفت را اصل توحید آمدستره سوی توحید تفرید آمدست
هوش مصنوعی: شناخت و آگاهی به حقیقت، به اصل یگانگی خداوند بستگی دارد، و در مسیر شناخت به یگانگی، از تفرقه و جدا افتادگی باید پرهیز کرد.
گر شوی چون وحش در ره پایمالتا ابد جان را بدست آری کمال
هوش مصنوعی: اگر مانند حیوانات وحشی در مسیر زندگی زیر پا قرار بگیری، به مدت ابد میتوانی کمال جان را به دست آوری.
کی دهد هرگز کمال جانت دستتا نگردی پاک نیست از هر چه هست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به تو کمال و تمامیت روحیات را بدهد، مگر اینکه خود را از هر آنچه که هست، پاک کنی.
تا تو با خویشی عدد بینی همهچون شوی فانی احد بینی همه
هوش مصنوعی: وقتی تو خود را با عدد و شمارش میسنجی و به روابط دنیوی توجه داری، همه چیز برایت محدود و فانی به نظر میرسد. اما وقتی به حقیقت وجود فناپذیری نگاه کنی، درمییابی که در نهایت همه چیز به یک حقیقت واحد و بینهایت ختم میشود.