بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، پیرمردی سالخورده و تنگدست در کنار گورستان نشسته و از وضعیت خود شکایت میکند. او دارای لباس کهنه و پر از بخیه است و هر بار که مرگ به او نزدیک میشود، بخیههایش بیشتر میشود. در نهایت پیرزنی که به او رسیدگی میکند، در کار دوختن دچار مشکل میشود و از سوزن و رشته خسته میشود. او به وضعیت ناامیدکننده خود اشاره میکند و میگوید که این کار نه تنها در توان او نیست، بلکه هر بار که با مشکل روبهرو میشود، اوضاع بدتر میشود و این نشان از بیعقلی و ناپایداری زندگیاش دارد. این شعر به نوعی به سرنوشت و ناپایداری انسان در زندگی اشاره میکند.
سالخورده پیر زالی تنگدستکرده بودی پیش گورستان نشست
هوش مصنوعی: مرد سالخوردهای به نام زال، به خاطر مشکلات مالیاش، در کنار گورستان نشسته بود.
سال و ماهش خرقهٔ در پیش بودصد هزاران بخیه بر وی بیش بود
هوش مصنوعی: سالها و ماهها با لباس کهنهای در مقابلش قرار داشتند و زخمها و بخیههای زیادی بر روی آن دیده میشد.
هر دمش چون مردهٔ در میرسیداو بهر یک بخیهٔ بر میکشید
هوش مصنوعی: هر لحظهای که به او نزدیک میشد، انگار در حال مردن بود و او به طور پیوسته باید زخمهای خود را بخیه میزد.
گر شدی یک مرده گر ده آشکاراو بهر یک بخیهٔ بردی بکار
هوش مصنوعی: اگر یک بار به مردهای توجه کنی، او را با یک بخیه هم نمیتوانی زنده کنی.
چون همی افتاد مرگی هر زمانخرقه شد در بخیه صد پاره نهان
هوش مصنوعی: هر بار که مرگ به سراغ انسان میآید، در واقع آنچه از زندگی در دل دارد و درونش پنهان است، مانند پارچهای که دوخته شده و به مرور زمان دچار آسیب میشود، به طور ناگهانی نمایان میشود.
عاقبت روزی بسی مرگ اوفتادپیره زن را کار از برگ اوفتاد
هوش مصنوعی: در نهایت روزی، پیرزنی به مرگ دچار شد و دیگر نتوانست به کارهایش ادامه دهد.
مرده آوردند بسیارش به پیشدر غلط افتاد زن در کار خویش
هوش مصنوعی: مردگان زیادی را آوردند، ولی زن در کارهای خود دچار اشتباه شد.
گشت عاجز برد در فریاد دسترشته را بگسست و سوزن را شکست
هوش مصنوعی: کسی که به شدت مضطرب و بیچاره شده است، از روی ناچاری در حال فریاد زدن است، اما همه کارهایی که کرده است، به ویژه تلاش برای نگهداشتن رشتهای را که به او کمک میکند، از دستش در رفته و دچار شکست شده است.
گفت نیست این کار کار چون منیتا کیم از رشتهٔ و سوزنی
هوش مصنوعی: این کار به فردی مانند من مربوط نمیشود، پس تا کی باید منتظر بمانم و به مشکلهای کوچکی که در زندگی وجود دارد، فکر کنم؟
نیزم از سوزن نباید دوختنخرقه بر آتش بخواهم سوختن
هوش مصنوعی: برای دوختن خرقه (لباس) به سوزن نیاز ندارم، بلکه میخواهم از آتش بسوزم.
این چنین کاری که هر ساعت مراستکی شود از سوزن و از رشته راست
هوش مصنوعی: این کار که هر لحظه با من است، چه زمانی میتواند از سوزن و رشتهای که بر من میگذرد، جدا شود؟
چون فلک میبایدم سرگشتهٔکاین نه کار سوزنست و رشتهٔ
هوش مصنوعی: زمانی که ستارهها برای من سردرگم هستند، چون این کار نه مربوط به سوزن است و نه به رشته.
چون تو دایم ماندهٔ بی عقل و هوشدر نیاری این سخن هرگز بگوش
هوش مصنوعی: اگر تو همیشه در جهل و نادانی بمانی، هرگز نخواهی توانست این کلام را بشنوی یا درک کنی.
زآنک اگر تو بشنوی زین یک سخندر بر تو پیرهن گردد کفن
هوش مصنوعی: اگر تو به یک کلام گوش بدهی، لباس تو به خاطر آن سخن به مثابه کفنی خواهد شد.