بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، داستان یک شهریار خوشخلق و یک بیوهزن روایت میشود. بیوهزن هر روز صبح سپندی را میسوزاند و این کار باعث تعجب پادشاه میشود. او از یکی از خادمانش میخواهد تا از پیرزن بپرسد علت این کار چیست. خادم میپردازد و پیرزن توضیح میدهد که با وجود اینکه خود در فقر زندگی میکند، هر روز این سپند را برای امید به آینده میسوزاند تا روزی چشمی به او برگردد و از گدایی نجات یابد. او در نهایت موفق میشود و تبدیل به فرد ثروتمندی میشود. پیام اصلی این داستان این است که امید و صبر در زندگی، از پادشاهی و ثروت نیز ارزشمندتر هستند و انسانها باید از قید دنیا آزاد باشند.
شهریاری بود عالی شیوهٔدر جوارش بود کنج بیوهٔ
هوش مصنوعی: در میان مردم، سلطنتی با شخصیت و رفتار نیکو وجود داشت که در کنار او، زنی بیوه و تنها زندگی میکرد.
بیوه هر روزی برافکندی سپنددر تعجب ماندی شاه بلند
هوش مصنوعی: زن بیوه هر روز با دقت و تلاش خود را برای حل مشکلاتش آماده میکند و از این رو همیشه در حیرت و شگفتی است که چگونه میتواند بر سختیها غلبه کند و به پیش برود.
خادمی را خواند روزی شهریارداد صد دینارش از زر عیار
هوش مصنوعی: روزی شاه، خادمی را صدا کرد و به او صد دینار طلا داد.
گفت رو این پیرزن را ده زشاهپس بپرس از وی که هر روزی پگاه
هوش مصنوعی: برو و از این پیرزن که از سمت شاه به اینجا آمده است، بپرس که هر روز صبح چه خبرهایی دارد.
این سپند از بهر چه سوزی همیچون نداری یک شبه روزی همی
هوش مصنوعی: این صحبت دربارهٔ کسی است که تحت تأثیر احساساتش قرار دارد و در حالی که در وضعیت سختی به سر میبرد، به آتش شعلهور خود فکر میکند. او میپرسد که چرا اینقدر داغ و آتشین است، درحالیکه نمونهای از روزی یا رفاه ندارد. این نشاندهندهٔ حسرت و ناکامی او در زندگی است.
رفت خادم زر بداد و گفت رازپیر زن در حال گفت ای سرفراز
هوش مصنوعی: خدمتکاری با زر فراوان روانه شد و به او گفت که راز پیرزن را فاش خواهد کرد و در حال، به او گفت: ای سرفراز.
هرچه در کلّ جهان نامش بریعاقبت چشمش رسد تا بنگری
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این دنیا نامش برده شود، در نهایت روزی میرسد که بتوانی آن را مشاهده کنی.
از گدائی گرچه جان میسوختماین سپند از بهر آن میسوختم
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر فقر و گدایی جانم در عذاب بود، ولی این آتش دل را به خاطر عشق و محبت میسوزاندم.
چون گدائی خود آمد در خورمگفتمش چشمی رسد تا بنگرم
هوش مصنوعی: وقتی که گدایی پیش من آمد، به او گفتم که شاید روزی چشمی به تو بیفتم و بتوانم تو را ببینم.
اینکم تو زر نهادی در کنارآن گدائی رفت و گشتم سیم دار
هوش مصنوعی: تو طلا را در کنار آن گدایی گذاشتی و من تبدیل به کسی شدم که سیم و زینت بدست آورده.
دیدی آخر چون مرا چشمی بدیدآن گدائی مرا چشمی رسید
هوش مصنوعی: آخر دیدی که وقتی کسی به من نگاه کرد، آن گدایی نیز به من رو کرد.
فارغ از عالم گدائی راندنبهتر از صد پادشائی راندن
هوش مصنوعی: بهتر است که از جنبههای مادی و دنیوی بگذری و به دنبال معنویات و ارزشهای واقعی باشی، زیرا این کار ارزش بیشتری دارد نسبت به سلطنت و قدرتی که به تنهایی در دنیای مادی ممکن است به دست آید.
چون بود هر روز یک نانت پسندهیچ قیدی نیز درجانت مبند
هوش مصنوعی: هر روز غذای خاصی که دوست داری را بخور و هیچ محدودیتی را برای خودت ایجاد نکن.