بخش ۱ - المقالة السادسة و العشرون
هوش مصنوعی: در این شعر، سالک به نزد ابلیس میرود و از او میپرسد که چرا با وجود سالها عبادت و فضیلت، به این مقام ناچیز و لعنتشده رسیده است. ابلیس به سالک میگوید که او در طول تاریخ، بر سر حرمت و ادبی که از او انتظار میرفت، بیاحترامی کرده و به همین دلیل به جایی رسیده که در عذاب و لعنت افتاده است. او اعتراف میکند که به رغم تلاشها و کارهایش، در نهایت به کفر و دوری از حق دچار شده است.
در ادامه، سالک به پیر راهبران میگوید که ابلیس در دوری و حسرت سیر میکند و از دیدهها پنهان مانده است. پیر به او اعلام میکند که ابلیس با در دست داشتن تیغی، در تلاش است تا هرکس را که به او نزدیک شود، دور کند. ابلیس، با حسرت و درد، به وضع خود مینگرد و از دوری از حق و حقیقت به شدت رنج میبرد.
در نهایت، سالک و پیر به عبرتی بزرگ از سرنوشت ابلیس میرسند و بر این باورند که باید از راه راست منحرف نشوند و همواره به یاد خداوند و توحید باشند.
سالک آمد پیش شیطان رجیمگفت ای مردود رحمن و رحیم
هوش مصنوعی: سالک به شیطان نزدیک شد و گفت: ای کسی که مورد طرد خداوند رحمان و رحیم هستی.
ای در اول مقتدای خواندگانوی در آخر پیشوای راندگان
هوش مصنوعی: ای تو که در آغاز، سرمنشأ الهام خوانندگان هستی، و در پایان، راهنمای راندگان و حرکت کنندگان.
ای به یک بیحرمتی مفتون شدهوی به یک ترک ادب ملعون شده
هوش مصنوعی: تو به خاطر یک بیاحترامی دچار شگفتی و مجذوب شدهای، و او به خاطر یک ترک ادب و بینزاکتی مورد نفرین قرار گرفته است.
هفتصد باره هزاران سال توجمع کردی سر حال و قال تو
هوش مصنوعی: تو به مدت طولانی و به طور مداوم مشغول جمعآوری احساسات و انرژیهای خود بودهای.
قال تو اغلال شد حالت محالمسخ گشتی تا نه پرماندی نه بال
هوش مصنوعی: تو در قید و بندهایی قرار گرفتهای که حالت را غیرممکن کرده. به گونهای تغییر کردهای که نه به زمین وابستهای و نه به آسمان.
گر جرس جنبان دولت بودهٔچون جرس اکنون همه بیهودهٔ
هوش مصنوعی: اگر صدای زنگ برای حاکمیتی بوده که قدرت و شکوه آن را نشان دهد، اکنون تمام آنچه وجود دارد بیفایده و بیمحتواست.
نیست کس از تو مصیبت دیده ترخشک لب بنشین مدام ودیده تر
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهی تو از درد و رنج نچشیده است، پس همیشه سکوت کن و بگذار اشکهایت بریزد.
در بهشت عدن بودی اوستادکار تو با قعر دوزخ اوفتاد
هوش مصنوعی: در باغ بهشت، شما استاد کار خود بودید، اما اکنون در عمق دوزخ گرفتار شدید.
آنچنان بوده چنین چون آمدیدی ملک امروز ملعون آمدی
هوش مصنوعی: زمانی که به این دنیا آمدهای، سرنوشت و تقدیرت مشخص شده و این وضعیت فعلی تو، نتیجه آن بوده است.
آتش کفر تو در دین اوفتاددر همه عالم کرا این اوفتاد
هوش مصنوعی: خشم و مخالفت تو با دین، به مانند آتشی است که در سراسر جهان شعلهور شده است.
چون فرشته خویش را دانی دلیردیوی تو آشکار آمد نه دیر
هوش مصنوعی: وقتی که برادر خود را بشناسی، دلیر و شجاع میگردی و او را به راحتی خواهی شناخت.
ای فرشته دیو مردم آمدیدر پری جفتی چو کژدم آمدی
هوش مصنوعی: ای فرشته، تو مانند یک دیو با مردم ملاقات کردی و در کنار آنها همچون یک کژدم نمایان شدی.
گر بسی بر دیگران فرقت نهندهم کلاه دیو بر فرقت نهند
هوش مصنوعی: اگرچه بر دیگران تفاوتها و تمایزاتی قائل میشوند، اما در نهایت همه را زیر یک لایه مشترک میبرند.
هم دل مؤمن تو داری در دهانهم توئی با خون دل در رگ روان
هوش مصنوعی: تو در یک طرف، دل مؤمن را در دهان داری و در طرف دیگر، با خون دل در رگهایت جاری هستی.
هم ز ماهی جایگه تا مه تراستهم ز مشرق تا بمغرب ره تراست
هوش مصنوعی: تو هم از جایی که ماه در آن است تا به تو جا دارد، و هم از مشرق تا مغرب، راه تو وجود دارد.
چون جهانی درگرفتی پیش توآگهم گردان ز کار خویش تو
هوش مصنوعی: وقتی که تو عرصهای وسیع و پر از تجربه را در بر میگیری، به من آگاهی بده تا از کارها و تلاشهایت باخبر باشم.
گر رهی دزدیده داری سوی گنجشرح ده تا من برون آیم ز رنج
هوش مصنوعی: اگر راهی به گنج و ثروت میشناسی، آن را با من در میان بگذار تا من نیز از رنج و سختی نجات پیدا کنم.
زین سخن ابلیس در خون اوفتادآتشش از سینه بیرون اوفتاد
هوش مصنوعی: به دنبال این حرفها، ابلیس به شدت عصبانی شد و از دلش آتش خشمش شعلهور گردید.
گفت اول صد هزاران سال منخورده ام این جام مالامال من
هوش مصنوعی: او میگوید که از اولین لحظهای که وجودم آغاز شده، سالهای بسیار زیادی گذشته و من همیشه این جام پر از زندگی و تجربیات را نوشیدهام.
تا به آخر جام کردم سرنگوندرد لعنت آمد از زیرش برون
هوش مصنوعی: در این بیت poet از تجربهای تلخ و بزرگ سخن میگوید. او بیان میکند که پس از نوشیدن آخرین جرعه از جام، احساس شکست و درد به او هجوم آورده و مسائلی ناخوشایند او را درگیر کرده است. در واقع، او به عواقب نامناسب و رنجهایی که پس از این تجربه بر او عارض شدهاند، اشاره دارد.
در دو عالم نیست از سر تا به پایهیچ جائی تا نکردم سجده جای
هوش مصنوعی: در هیچ کجای این عالم، از سر تا پا، نمیتوانم جایی پیدا کنم که در آن سجده نکرده باشم.
بس که بر ابلیس لعنت کردمیخویشتن را شکر نعمت کردمی
هوش مصنوعی: به خاطر لعنتهایی که بر ابلیس فرستادم، برای نعمتهایی که دارم شکرگزار شدم.
من چه دانستم که این بد میکنمروز تا شب لعنت خود میکنم
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که این کار بدی است که انجام میدهم، و شب و روز خودم را بدبختی و نفرین میکنم.
ناگهی سیلاب محنت در رسیدپس شبیخونی ز لعنت در رسید
هوش مصنوعی: ناگهان سیلاب مشکلات و سختیها به سراغم آمد و بلای ناگهانی و ناخوشایندی بر من فرود آمد.
صد هزاران ساله اعمالم که بوددر عزازیلی پر و بالم که بود
هوش مصنوعی: اعمال من از سالهای طولانی در عزت و عظمت بوده، و من همواره پر و بالی داشتهام.
جمله را سیلاب لعنت پیش کردتا مرا هم مسخ و هم بی خویش کرد
هوش مصنوعی: تمامی کلمات و جملات به گونهای منفی بر من تأثیر گذاشتند به طوری که باعث شدند نه تنها شخصیت خود را از دست بدهم، بلکه به نوعی بیهویت و بیپناه شوم.
لاجرم ملعون و نافرمان شدمگر فرشته بوده ام شیطان شدم
هوش مصنوعی: بنابراین، من به خاطر نافرمانی و بدیام مورد لعنت قرار گرفتم. حتی اگر روزگاری فرشته بودهام، حالا به شیطان تبدیل شدهام.
آنکه اول حور را همخوابه کرداین زمانش دیو در گرمابه کرد
هوش مصنوعی: کسی که در ابتدا با حور به همخوابی پرداخته، اکنون به دیوی تبدیل شده که در حمام است.
پای تا سر عین حسرت گشته امدر همه آفاق عبرت گشته ام
هوش مصنوعی: من از سر تا پا در حسرت فرورفتهام و در تمام دنیا درس عبرت گرفتهام.
گر تو از من عبرتی گیری رواستور بکاری نیز میآئی خطاست
هوش مصنوعی: اگر از من درس عبرتی بگیری، کار درست و مناسبی است، اما اگر بخواهی به کارم پردازی، اشتباه میکنی.
صد جهان رحمت چرا بگذاشتیراه لعنت بی خبر برداشتی
هوش مصنوعی: چرا تمام آن رحمتها را کنار گذاشتی و بیخبر به سوی لعنت رفتی؟
من ز لعنت دارم الحق دور باشتو نداری تاب لعنت، دور باش
هوش مصنوعی: من از نفرین و بدی پرهیز دارم، همچنان که تو تاب و توان تحمل آن را نداری، پس بهتر است دور باشی.
سالک آمد پیش پیر رهبرانقصهٔ برگفت صد عبرت در آن
هوش مصنوعی: یک مسافر به پیش پیر راهنما آمد و داستانی را گفت که در آن صد عبرت و درس نهفته بود.
پیر گفتش هست ابلیس دژمعالم رشک و منی سر تا قدم
هوش مصنوعی: پیر به او گفت: ابلیس، با دلسردی، در این جهان به تو حسرت میبرد و من نیز بهکلی تحت تأثیر آن قرار گرفتهام.
زانکه گفتندش که ای افتاده دورچون شدی در غایت دوری صبور
هوش مصنوعی: چرا که به او گفتند: ای کسی که به دور افتادهای، چگونه چنین به این دوری صبور و آرام هستی؟
گفت دور استاده ام تیغی بدستباز میرانم از آن در هر که هست
هوش مصنوعی: گفتند که من در حالتی ایستادهام و با تیغی در دست، هر کسی را که بیفتد، به او آسیب میرسانم.
تا نگردد گرد آن در هیچکسدر همه عالم مرا این کار بس
هوش مصنوعی: برای اینکه این کار در دنیا بر هیچکس آشکار نشود، کافیست که من از آن دور باشم.
دور استادم دو دیده همچو میغزآنکه آن رویم بخویش آید دریغ
هوش مصنوعی: چشمهایم همچون ابر به دور استادم میچرخد، زیرا اگر آن چهره به خودم بیفتد، افسوس خواهد داشت.
دور استادم که نتوانم که کسروی او بیند به جز من یک نفس
هوش مصنوعی: حضور استاد برای من به گونهای است که هیچکس دیگری جز من نمیتواند او را ببیند یا به او نزدیک شود.
دور استادم که من در راه اونیستم شایستهٔ درگاه او
هوش مصنوعی: من در راه استاد خود قرار ندارم، از این رو شایستهٔ حضور در محفل او نیستم.
دور استادم نه پا نه سر ازوچون بسوزم دور اولیتر ازو
هوش مصنوعی: من دور از استادم هستم، نه قدمی به او نزدیکم و نه سرم از او جداست. به خاطر سوزشی که در وجودم حس میکنم، دورتر شدم.
دور استادم ز هجران تیره حالچون ندارم تاب قرب آن وصال
هوش مصنوعی: عذاب دوری استاد باعث شده حال من بسیار بد شود، زیرا توانایی تحمل این فاصله و نبودن در کنار او را ندارم.
گرچه هستم راندهٔ در گاه اوسر نه پیچم ذرهٔ از راه او
هوش مصنوعی: اگرچه از درگاه او رانده شدهام، اما هرگز حتی ذرهای از راه او منحرف نخواهم شد.
تا نهادستم قدم در کوی یارننگرستم هیچ سو جز سوی یار
هوش مصنوعی: وقتی که به کوچه محبوبم قدم گذاشتم، هیچ توجهی به اطرافم نکردم و تنها به سمت او نگاه کردم.
چون شدم با سرّ معنی هم نفسننگرم هرگز سر موئی بکس
هوش مصنوعی: وقتی به درک عمیق حقیقت رسیدم، دیگر بر هیچ چیز کوچک و بیارزشی توجه نمیکنم.