بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک مجنون است که با جسارت سخن میگوید و از عشق و جنون خود دفاع میکند. زاهدی او را نصیحت میکند که در این راه گام نگذارد و از گفتن این سخنان خودداری کند، اما مجنون پاسخ میدهد که چون خداوند او را دیوانه خواسته، هر آنچه که او میگوید صحیح است. او میگوید که عاقلان به دلیل عقل و شرع محدود هستند، اما او به خاطر عشق و جنون آزادی دارد. مجنون تأکید میکند که عاقلان را با دین و عقل خود کاری نیست و او به دنبال حقیقت عشق است، نه ملاحظات دنیوی.
بود مجنونی عجب نه سر نه بنکز جنون گستاخ میگفتی سخن
هوش مصنوعی: مجنونی بود که حساب و کتاب نداشت؛ نه سر داشت و نه بنیان. او از روی دیوانگی به سخنان بیپروا و جالبی میپرداخت.
زاهدی گفتش که ای گستاخ مرداین مگوی و گرد گستاخی مگرد
هوش مصنوعی: زاهدی به او گفت: «ای مرد بیادب، این حرفها را نزن و از حد و مرز خود خارج نشو.»
بس خطاست این ره که میجوئی مجویهم روا نیست اینچه میگوئی مگوی
هوش مصنوعی: این راهی که در پی آن هستی، بسیار نادرست است. حتی نمیتوانی از آن چه میگویی، صحبت کنی.
گفت ایزد چون مرا دیوانه خواستهرچه آن دیوانه گوید آن رواست
هوش مصنوعی: وقتی خداوند خواست که من دیوانه شوم، هر چه این دیوانه بگوید، درست و قابل قبول است.
گر سخنهای خطا باشد مراچون نیم عاقل روا باشد مرا
هوش مصنوعی: اگر سخنانی نادرست باشد، برای من که مانند نیمه عاقلی هستم، قابل قبول است.
هیچ عاقل را نباشد یارگیکو بپردازد دلی یکبارگی
هوش مصنوعی: هیچ فرد عاقل و خردمندی نباید در یک لحظه و بهطور ناگهانی به چیزی محبت یا علاقه پیدا کند.
با جنون از بهر او در ساختمتادلم یکبارگی پرداختم
هوش مصنوعی: برای او با دیوانگی زندگی کردم تا اینکه یک بار تمام احساساتم را بیان کردم.
عاقلان را شرع تکلیف آمدستبیدلان را عشق تشریف آمدست
هوش مصنوعی: عقلمندان به دستورات و احکام شرعی عمل میکنند، اما عاشقان بیخبر از این امور تنها به عشق و محبت اهمیت میدهند.
تو برو ای زاهد و کم گوی تومرد نفسی زر طلب زن جوی تو
هوش مصنوعی: ای زاهد، تو برو و کمتر صحبت کن. تو به دنبال جستجوی طلا هستی، اما مردان بزرگ به دنبال حقیقت و عمق وجود خود هستند.
بیدلان را با زر و با زن چکارشرع را و عقل را با من چکار
هوش مصنوعی: ای دلهای بیخبر! چه کار دارید با طلا و زن؟ شرع و عقل چه ارتباطی به من دارند؟