بخش ۶ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، دزدی که به دست ماموران گرفتار شده، در میان جمعیت خاموش است و هیچ واکنشی نشان نمیدهد. او وقتی به مکانی میرسد که دیگران شروع به فریاد و ناله میکنند، توضیح میدهد که در آنجا هیچکس را همدرد خود نمیدیده و به همین دلیل خموش مانده است. او میگوید که هیچکس نمیتواند درد او را درک کند، چون تنها دست بریدهاش را میبینند و از حقیقت او خبر ندارند. او بر این عقیده است که درد واقعی باید درک شود و تا زمانی که همدردی نباشد، فریاد او بیفایده است. به طور کلی، شعر بر تنهایی انسان و نیاز به همدردی تأکید میکند.
گفت دزدی را گرفت آن سر فرازدر میان جمع دستش کرد باز
هوش مصنوعی: یک دزد را در میان جمع مردم دستگیر کردند و او با سر بلند و اعتماد به نفس ایستاده بود.
دزد نه دم زد از آن نه آه کردبرگرفت آن دست و عزم راه کرد
هوش مصنوعی: دزد نه حرفی زد و نه نالهای کرد، اما آن دست را برداشت و آمادهی رفتن شد.
همچنان خاموش میبرید راهتا رباطی بود رفت آنجایگاه
هوش مصنوعی: او به آرامی به راه خود ادامه میدهد تا به جایی برسد که در آنجا کسی یا چیزی وجود دارد.
چون رسید آنجاخروشی درگرفتناله و فریاد و جوشی در گرفت
هوش مصنوعی: زمانی که به آن مکان رسیدند، شوق و هیجان شدیدی ایجاد شد و همزمان ناله و فریاد در آنجا به گوش رسید.
در فغان آمد بصد زاری زاروز نفیر خویشتن شد بی قرار
هوش مصنوعی: با فریادی پر از درد و اندوه به گوش همه رسید و از ناگفتههای دلش بیقرار شد.
سایلی گفتش تو با چندین خروشزیر دار آخر چرا بودی خموش
هوش مصنوعی: سایهای به او گفت: با وجود اینکه در برابر بدیها فریاد زدن و اعتراض کردن حق توست، چرا در آخر سکوت کردی و چیزی نگفتی؟
گفت آنجا هیچ همدردم نبوددست ببریده یکی مردم نبود
هوش مصنوعی: او گفت در آنجا هیچ کسی نبود که هم دردی کند، و هیچ انسانی که بتواند به کمکش بیاید و دستش را بگیرد.
گر من آنجا سخت میجوشیدمییا بصد فریاد بخروشیدمی
هوش مصنوعی: اگر من در آنجا به شدت ناله و فریاد میزدم یا با صدای بلند اعتراض میکردم، نتیجهای نمیگرفتم.
گر بسی فریاد بودی آن همهخلق را چون باد بودی آن همه
هوش مصنوعی: اگر فریاد و فغان زیادی سر داده میشد، مردم مانند باد پراکنده و بیخط و نشانی میشدند.
لیک اینجا یک بریده دست هستکس چه داند او بداند درد دست
هوش مصنوعی: اما در اینجا یک دست بریده وجود دارد، کسی نمیداند که او چقدر از درد دست خود آگاه است.
لاجرم گر پیش او نالم رواستکو بداند نالهٔ من از کجاست
هوش مصنوعی: اگر به او شکایت کنم، این کار درست است؛ زیرا او میداند که چرا از دل من ناله میآید.
تا نیاید هیچ همدردی پدیدنالهٔ همدرد نتواند شنید
هوش مصنوعی: تا زمانی که هیچ کسی درد او را درک نکند، نالههایش هم به گوش هیچ همدردی نخواهد رسید.
ذرهٔ این درد اگر برخیزدتدل بصد درد دگر برخیزدت
هوش مصنوعی: اگر فقط ذرهای از این درد تو را تحت تاثیر قرار دهد، دل انسان را به همراهی با صد درد دیگر به ناراحتی وادار میکند.
گر شود این درد دامنگیر توبس بود این درد دایم پیر تو
هوش مصنوعی: اگر این درد به تو برسد، همین کافی است که این درد همیشه تو را پیر کند.
ور نگیرد دامنت این درد زودگفت و گوی این ندارد هیچ سود
هوش مصنوعی: اگر این درد به تو دامن نزند، زود است که دربارهاش صحبت کنی و گفتوگو بر سر آن هیچ فایدهای ندارد.