بخش ۴ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: بایزید در صبح زود از خانه بیرون میآید و با سگی برخورد میکند. او به دلیل نامحرم بودن سگ، به شدت نگران میشود و جامهاش را به هم میزند. سگ به او میگوید که اگر او را بکشد، از او نمیتواند جدا شود و پیشنهاد میکند که با هم صلح کنند. سگ توضیح میدهد که اگرچه ظاهرش ناپاک است، باطن او پاک است و برعکس، انسانها ممکن است ظاهر پاکی داشته باشند اما باطنشان ناپاک باشد.
بایزید پاسخ میدهد که چگونه میتواند با موجودی که ظاهری پلید دارد، همسفر شود و در این حین به اهمیت پاکی اشاره میکند. سگ دوباره توضیح میدهد که او تنها یک رد جهان را سپری میکند و انسانها در اعتقادشان به او اشتباه میکنند.
در نهایت، بایزید متوجه میشود که نمیتواند با چندین نقص، همراه شود و تصمیم میگیرد که از خود و دیگران فارغ شود تا به حقیقت پاکی دست یابد. این داستان به نوعی به ارتباط بین ظاهر و باطن انسانها و مفهوم پاکی و نجاست اشاره دارد.
بایزید از خانه میآمد پگاهاوفتاد آنجا سگی با او براه
هوش مصنوعی: بایزید در صبح زود از خانه بیرون میآمد و در حین راه رفتن، ناگهان در جایی با سگی برخورد کرد.
شیخ حالی جامه را در هم گرفتزانکه سگ را سخت نامحرم گرفت
هوش مصنوعی: شیخ به دلیل اینکه سگ را بسیار نامحرم و ناپسند میداند، لباس خود را به هم میریزد و به خود میپیچد.
سگ زفان حال بگشاد آن زمانگفت اگر خشکم مکش از من عنان
هوش مصنوعی: سگ از زبان خود در آن لحظه گفت که اگر من در حال خشکی هستم، تو نباید مرا به حال خود رها کنی.
ورترم هفت آب و یک خاک ای سلیمصلح اندازد میان ما مقیم
هوش مصنوعی: اگر تو از هفت دریا و یک تکه خاک من بگذری، ای سلیم (شخصی با صلح و آرامش)، ما را در کنار هم قرار میدهد.
گر تو را سهل است با من زان چه باککار تو با تست کاری خوفناک
هوش مصنوعی: اگر برای تو آسان است که با من رفتار کنی، پس چه اشکالی دارد؟ کار تو با من، کاری ترسناک است.
گر بخود دامن زنی یک ذره بازپس ز صد دریا کنی غسل نماز
هوش مصنوعی: اگر خود را از گناه و ناپاکی پاک کنی، هرچند کمی، از تو کار بزرگی سر خواهد زد که حتی از شستشوی خود با آب دریا هم بیشتر ارزش خواهد داشت.
زآن جنابت هم نگردی هیچ پاکپاک میگردی ز من از آب و خاک
هوش مصنوعی: از آن جلال و بزرگی تو، هرگز نخواهی آلوده شد. تو از من، که از آب و خاک ساخته شدهام، به طرز معجزهآسا، پاک و خالصتر خواهی گشت.
اینکه تو دامن ز من داری نگاهجهد کن کز خویشتن داری نگاه
هوش مصنوعی: تو که دامن را از من دور میکنی، بهتر است تلاش کنی که کمتر به خودت فکر کنی.
شیخ گفتش ظاهری داری پلیدهست آن در باطن من ناپدید
هوش مصنوعی: شیخ به او گفت: تو ظاهری آلوده و ناپاک داری، اما باطن من از آنچه در ظاهر است، پنهان و ناپیداست.
عزم کن تا هر دو یک منزل کنیمبو کز آنجا پاکئی حاصل کنیم
هوش مصنوعی: تصمیم بگیر تا هر دو در یک مکان زندگی کنیم، زیرا از آنجا میتوانیم به پاکی و خلوص دست یابیم.
گر دوجا آب نجس بر هم شودچون بدو قله رسد محرم شود
هوش مصنوعی: اگر دو محل آب ناپاک با هم ترکیب شوند، وقتی به نقطهای خاص برسند، به حالت پاک درمیآیند.
همرهی کن ای بظاهر باطنمتا شود از پاکی دل ایمنم
هوش مصنوعی: ای کسی که ظاهر تو مانند باطن من است، با من همراهی کن تا از خلوص دل خود در امان بمانم.
سگ بدو گفت ای امام راهبرمن نشایم همرهی را در گذر
هوش مصنوعی: سگ به او گفت: ای پیشوای من، در مسیر همراهی، من قادر به ادامه راه نیستم.
زآنکه من رد جهانم این زمانوآنگهی هستی تو مقبول جهان
هوش مصنوعی: زیرا من در حال حاضر باعث رد شدن دنیا هستم و در آن سوی زمان، هستی تو مورد پذیرش و قبول جهان قرار دارد.
هرکرا بینم مرا کوبی رسدبا لگد یا سنگ یا چوبی رسد
هوش مصنوعی: هر کسی را که ببینم، به نوعی مرا میزند؛ چه با پا، چه با سنگ، و چه با چوب.
هر کرا بینی تو گردد خاک توشکر گوید ز اعتقاد پاک تو
هوش مصنوعی: هر کسی که تو را ببیند، چون خاک زیر پای تو میشود و از اعتقاد خالص تو، شکرگزاری میکند.
از پی فردای خود تا زاده اماستخوانی خویش را ننهاده ام
هوش مصنوعی: من از روزی که متولد شدم تا به امروز، هیچ تلاشی برای آیندهام نکردهام و هیچ چیزی از خودم برای آینده نگذاشتهام.
تو مگر شکاک راه افتادهٔلاجرم گندم دو خم بنهادهٔ
هوش مصنوعی: شما که به راحتی به چیزی شک میکنید، به طور ناگهانی بار سنگینی را به دوش میکشی و خود را در شرایط دشواری قرار میدهی.
تا بود گندم مگر فردات راسر نمیگردد چنین سودات را
هوش مصنوعی: تا زمانی که گندم وجود دارد، فرداهایت دچار مشکل نخواهد شد و بهرهمند خواهی شد.
شیخ کاین بشنود مشتی آه کردروی و ره نه روی سوی راه کرد
هوش مصنوعی: وقتی شیخ این را شنید، آتشی در دلش شعلهور شد. او نه به سوی کسی رفت و نه به راه خود ادامه داد.
گفت چون من مینشایم زابلهیتا کنم با یک سگ او همرهی
هوش مصنوعی: گفت وقتی که من از عقل و درک دور شوم، تا جایی میروم که با یک سگ همنشین میشوم.
همرهی لایزال و لم یزلچون توانم کرد با چندین خلل
هوش مصنوعی: همراهی همیشگی و پایدار چطور میتوانم با وجود این همه مانع و مشکلات ادامه دهم؟
تا که میماند من ومائی تراروی نبود ایمنی جائی ترا
هوش مصنوعی: تا زمانی که ما هستیم و تو به ما توجه نمیکنی، هیچ جایی برای امنیت وجود ندارد.
چون ز ما و من برون آئی تمامهر دو عالم کل تو باشی والسلام
هوش مصنوعی: زمانی که از خود و وجود فردیات فراتر بروی، در آن صورت، تمام وجود عالم و هستی تو خواهی بود و همه چیز در تو جمع میشود.