بخش ۱۲ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این شعر، خسرو در حال عبور از صحرا است و تماشاچیان به تعداد بسیار زیادی در اطراف او هستند. وقتی شاه به او نزدیک میشود، خسرو از جایش بلند نمیشود و این باعث ناراحتی شاه میگردد. شاه به خسرو میگوید که چرا حرمت او را نگه نمیدارد و به عظمت او توجه نمیکند. خسرو پاسخ میدهد که چه چیزی باعث حرمت او شود، وقتی که ممکن است مانند قارون یا نمرود سرنگون شود و اعتبار او بیارزش باشد. او تاکید میکند که در نهایت هر دو از یک سرزمین و یک نوع هستیم و در برابر مرگ و خاک هیچ تفاوتی نداریم. در نتیجه، او نمیبیند که چرا باید از جایش بلند شود. شاعری با این شعر به تساوی انسانها در برابر تقدیر اشاره دارد و برابری آنها در رویارویی با مرگ و سرنوشت را تأکید میکند.
خسروی میرفت در صحرا و شخبا سپاهی در عدد مور و ملخ
هوش مصنوعی: یک پادشاه در حال حرکت به سوی بیابان بود، در حالی که در کنار او، گروهی از سربازان به تعداد زیاد مانند موریانهها و ملخها وجود داشتند.
جملهٔ صحرا غبار و گرد بودبانگ پیل و کوس و بردا برد بود
هوش مصنوعی: تمام صحرا پر از غبار و گرد و غبار است و صدای فیل و طبل و برافراشتن پرچم به گوش میرسد.
بود بر ره شاه را ویرانهٔخفته بر دیوار آن دیوانهٔ
هوش مصنوعی: در مسیر شاه، ویرانهای وجود دارد که بر دیوار آن، دیوانهای خوابیده است.
شاه چون پیش آمدش او برنخاستهمچنان میبود کرده پای راست
هوش مصنوعی: وقتی شاه نزدیکش شد، او برنخاست و همچنان به حالت نشسته با پای راست خود باقی ماند.
شاه گفتش ای گدای خاک راهتو چرا حرمت نمیداری نگاه
هوش مصنوعی: شاه به گدای خاکی گفت: چرا در برخورد با من احترامی قائل نیستی و اینگونه از من دوری میکنی؟
شاه میبینی و لشکر پیش و پسبرنخیزد چون منی را چون تو کس
هوش مصنوعی: شاه را میبینی و سپاه در جلو و عقب او حرکت نمیکند، زیرا کسی مانند من نیست که به پا خیزد.
پیش شه دیوانهٔ آزادوشهمچنان خفته زبان بگشاد خوش
هوش مصنوعی: در حضور پادشاهی دیوانه و بیقید، او به آرامی و بدون نگرانی صحبت کرد و از خود بیان کرد.
گفت آخر از چه دارم حرمتتیا کجا در چشمم آید نعمتت
هوش مصنوعی: سوال میکند که چرا باید به تو احترام بگذارم یا نعمتهای تو برایم چه اهمیتی دارند.
گر به قارونی برون خواهی شدنهمچو قارون سرنگون خواهی شدن
هوش مصنوعی: اگر بخواهی مانند قارون ثروت و بزرگی به دست بیاری، در نهایت سرنوشت تو هم به مانند او خواهد بود و سقوط میکنی.
ور چو نمرودی تو از ملک و سپاههمچو او گردی بیک پشه تباه
هوش مصنوعی: اگر تو هم مثل نمرود بر قدرت و سپاهی بزرگی تکیه کنی، در نهایت مثل یک مگس بیارزش خواهی شد.
ور نکو روئیست در غایت تراکافری باشی ز ترکان ختا
هوش مصنوعی: اگر شخصی خوشروی و زیبا باشد، باید بدانیم که ممکن است به ایمان و اعتقاد خود شک کند، حتی اگر از سرزمینهای دور باشد.
ور ترا علمست و با آن کار نیستاز تو تا ابلیس ره بسیار نیست
هوش مصنوعی: اگر تو علم و دانش داشته باشی اما از آن بهره نگیری، به اندازهای که برای ابلیس راه وجود دارد، برای تو هم راهی نخواهد بود.
ور تو همچون صاحب عادی به زورسردهد چون عوج یک سنگت بگور
هوش مصنوعی: اگر تو مانند صاحب عادت، به زور سر را به سمت بالا ببر، مانند یک سنگ از شدت خشم به گور میافتی.
ور بهشت آمد سرایت خشت خشتهمچو شدادت کشند اندر بهشت
هوش مصنوعی: اگر بهشت هم به تو بسازند، هر گوشهاش مثل آتش جهنم میسوزد.
ور نداری این همه عیب و بدیپس چو هم باشیم هر دو در خودی
هوش مصنوعی: اگر تو اینقدر عیب و نقص نداشتی، پس چرا با هم در یک جا نمیمانیم و به خودمان نپردازیم؟
هر دو از یک آب در خون آمدیمهر دو از یک راه بیرون آمدیم
هوش مصنوعی: ما هر دو از یک سرزمین و با هم به دنیا آمدهایم و از یک مسیر مشترک خارج شدهایم.
هر دو از یک زاد بر پائیم ماهر دو از یک باد برجائیم ما
هوش مصنوعی: ما هر دو از یک ریشه و اصل هستیم و از یک منبع و نیروی یکسان نشأت گرفتهایم.
هر دو در یک گز زمین افتاده ایمهر دو اندر یک کمین افتاده ایم
هوش مصنوعی: هر دوی ما در یک مکان و در شرایط یکسانی قرار داریم، به طور مشترک در یک تله و دام گرفتار شدهایم.
هر دو از یک مرگ خیره میشویمهر دو با یک خاک تیره میشویم
هوش مصنوعی: هر دوی ما از یک مرگ به حیرت میافتیم و هر دوی ما در خاک یکسان دفن میشویم.
در همه نوعی چو با تو همدمممن چرا برخیزم از تو چه کمم
هوش مصنوعی: هر گونه که هستم و از هر نوعی که باشم، وقتی که با تو همدم و همراه هستم، چه دلیلی دارد که از تو دور شوم؟ من از زندگی با تو چیزی کم ندارم.