بخش ۱۱ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این متن، داستان دزدی از سرای رابعه روایت شده است. در حالی که رابعه در خواب است، دزد چادر او را میدزدد. رابعه چندین بار تلاش میکند تا چادرش را بردارد و به سوی در برود، اما موفق نمیشود. در این میان، صداهایی از ضمیرش به او میرسد که به او میگوید اگر دوستیش را نمیخواهد، باید چادرش را برگرداند. در نهایت، متن به این مفهومی اشاره دارد که اگر دوستی در خواب باشد، دوستی دیگری در بیداری وجود دارد و انسان باید به دوستانش احترام بگذارد و از خودخواهی پرهیز کند.
رفت دزدی در سرای رابعهخفته بود آن مرغ صاحب واقعه
هوش مصنوعی: دزدی به خانه رابعه رفت و در حالی که او خواب بود، آن پرنده داستانی که در اینجا به آن اشاره شده، در آنجا حضور داشت.
چادرش برداشت راه در نیافتباز بنهاد و بسوی در شتافت
هوش مصنوعی: او چادرش را برداشت و دوباره به راه نیفتاد، بلکه به طرف در دوید.
بازبرداشت و بیامد ره ندیدباز چون بنهاد شد درگه پدید
هوش مصنوعی: پرندهای دوباره به راه افتاد و راهی ندید، اما وقتی که توقف کرد، درگاه را نمایان کرد.
گشت عاجز هاتفیش آواز دادگفت چادر باید این دم باز داد
هوش مصنوعی: یک صدای آسمانی اعلام کرد که باید در این لحظه پردهها را کنار زد و حقیقت را نمایان کرد.
زانکه گر شد دوستی درخواب مستدوستی دیگر چنین بیدار هست
هوش مصنوعی: چون دوستی به خواب رفته و غرق در مستی است، دوستی دیگری در حال بیداری و هوشیاری را تجربه میکند.
چادرش بنهی اگر در بایدتورنه بنشینی چو چادر بایدت
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در جامعه و در میان مردم مورد احترام و محبوب باشی، باید اصول و آداب خود را رعایت کنی و همچون چادر، وقار و شخصیت خود را حفظ کنی. در غیر این صورت، مانند کسی خواهی بود که بدون چادر و پوشش مناسب نشسته است و احساس ناپسند و بیاحترامی خواهی داشت.
هرچه هستت چون برای او بوددوستی تو سزای او بود
هوش مصنوعی: هر چیزی که داری، اگر برای او باشد، دوستیت با او پاداش خواهد داشت.
ور تو خود را دوستر داری ازودشمنی تو گر خبر داری ازو
هوش مصنوعی: اگر به خودت بیشتر توجه کنی و خودت را دوست داشته باشی، از دشمنت هم قطعاً خبر داری و از او بیزاری.