بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این متن، شبلی به جنید مراجعه میکند و از او دربارهی گوهر معنوی صحبت میکند. او میگوید که او تمام وجودش در قید و بند است و به دنبال دانشی است که گوهری را به او بدهد. جنید پاسخ میدهد که اگر او این گوهر را به او بفروشد، ارزش آن را نخواهد دانست و تنها خود را مغرور خواهد کرد. او به شبلی توصیه میکند که به جای دنبال کردن این گوهر، باید در مسیر ریاضت و صبر حرکت کند تا در نهایت به آنچه جستجو میکند، دست یابد.
رفت شبلی ابتدا پیش جنیدگفت هستم پای تا سر جمله قید
هوش مصنوعی: شبلی به جنید مراجعه کرد و گفت: من کاملاً در بند و در قید هستم، از پایین پا تا بالای سر.
می چنین گویند در هر کشوریکآشنائی را تو دادی گوهری
هوش مصنوعی: در هر سرزمینی میگویند که اگر به کسی که به او اعتماد داری، چیزی باارزش بدهی، به نوعی دوستی و آشنایی را تقویت کردهای.
یا ببخش و گوهرم همراه کنیا نه بفروش و مرا آگاه کن
هوش مصنوعی: یا مرا ببخش و به من کمک کن که از ارزش خود بهرهمند شوم، یا اگر نمیخواهی کمک کنی، حداقل مرا در جریان بگذار که میتوانم به شکلی دیگر از این وضعیت خارج شوم.
گفت اگر بفروشم این گوهر تراچون بها نبود کند مضطر ترا
هوش مصنوعی: اگر من این جواهر را به تو بفروشم، چون ارزش نداشتی، مجبور میشوی که آن را بخری.
ور ببخشم چون دهد آسانت دستقدر نشناسی و گردی خودپرست
هوش مصنوعی: اگر من تو را ببخشم و این کار برایت آسان باشد، پس تو قدرشناسی نکردهای و متکبر هستی.
لیک همچون من قدم از فرق کنخویش در بحر ریاضت غرق کن
هوش مصنوعی: اما مانند من، از مقام خود خارج شو و خودت را در دریای تمرین و تلاش غرق کن.
تا در آن دریا به صبر و انتظارآیدت آن گوهر آخر با کنار
هوش مصنوعی: تا زمانی که در دریا صبر و انتظار را پیشه کنی، آن گوهر ارزشمند در انتها به دستت خواهد رسید.