بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این متن بیانگر گفتگویی است میان یک پسر و یک پیر حکیم درباره تجربهها و درکهای معنوی است. پسر از طعم دین و کفر سخن میگوید و پیر به او یادآوری میکند که حقیقت در جستجوی خود است و اینکه انسان باید در درون خود به گشت و گذار بپردازد. او همچنین به پسر میفهماند که همه چیز در جهان پرتو جان و نور الهی است و انسان باید به ذات و صفات خود پی ببرد. در پایان، پیری به پسر میگوید که برای دستیابی به حقیقت و فهم درست باید از خود فراموشی کند و به ذات حقیقی خود توجه کند.
با پسر میگفت یک روزی عمرطعم دین تو کی شناسی ای پسر
هوش مصنوعی: یک روز پدر با پسرش صحبت میکرد و به او گفت: «عمر تو چه زمانی طعم دین را خواهد چشید، ای پسر؟»
طعم دین من دانم و من دیدهامزانکه طعم کفر هم بچشیدهام
هوش مصنوعی: من طعم دین را میشناسم و خودم آن را تجربه کردهام، زیرا طعم کفر را هم چشیدهام.
جان چو در خود دید چندان کار و باردر خروش آمد چو ابر نوبهار
هوش مصنوعی: وقتی که روح خود را درونش بررسی کرد و دید چقدر کار و مسئولیت دارد، مانند ابرهای بهار به شدت به حرکت درآمد و به جوش و خروش افتاد.
گفت اگر من نیک اگر بد بودهامدر حقیقت طالب خود بودهام
هوش مصنوعی: او میگوید اگر خوب بودهام یا بد، در واقع همیشه دنبال خودم بودهام.
از طلب یک دم فرو ننشستهامروز تا شب خویش را میجستهام
هوش مصنوعی: از آن زمان که به دنبال چیزی بودم، هرگز لحظهای آرام نگرفتهام و به جستجوی خود از صبح تا شب ادامه دادهام.
هرکجا رفتم به بالا و نشیبجمله را ازجان من نورست وزیب
هوش مصنوعی: هر کجا که رفتم، چه در راههای صعب و دشوار و چه در مسیرهای آسان، همه چیز از جان من سرچشمه میگیرد و زیباست.
در حقیقت چون همه من بودهامنور بخش هفت گلشن بودهام
هوش مصنوعی: در واقع، من خود را در تمامی جاها و گلشنها نورافشان کردهام.
پس چرا بیرون سفر میکردهامسوی این و آن نظر میکردهام
هوش مصنوعی: چرا من به سفر میرفتم و به این و آن نگاه میکردم؟
ای دریغا ره سپردم عالمیلیک قدر خود ندانستم دمی
هوش مصنوعی: ای افسوس که در زندگی راهی را پیمودم، اما ارزش و مقام خود را در هیچ زمانی درک نکردم.
گر همه در جان خود میگشتمیمن به هر یک ذره صد میگشتمی
هوش مصنوعی: اگر من در دل خود جستجو میکردم، در هر ذره از وجودم صدها چیز را مییافتم.
سالک سرگشته آمد پیش پیرشرح روحش داد از لوح ضمیر
هوش مصنوعی: یک مسافر گمگشته به پیش استاد رفت و از احساسات و درون خود سخن گفت.
گفت هر چیزی که پیدا و نهانستجملهٔ آثار جان افروز جانست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دنیا وجود دارد و هم در ظاهر و هم در باطن دیده میشود، همه نشانههایی از روح و جان انسان هستند.
در جهان آثار جان بینم همهپرتو جان و جهان بینم همه
هوش مصنوعی: در این جهان، هر چه میبینم نشانهی روح و جان است و همهچیز را که مشاهده میکنم، به واسطهی روح خود مینگرم.
پرتوی از قدس ظاهرشد بزوردر جهان افکند و درجان نیز شور
هوش مصنوعی: اشعهای از ملکوت به دنیا تابیده شد و در دلها نیز هیجان و شور و شوقی به وجود آورد.
پرتوی بس بی نهایت اوفتادتاابد بیحد و غایت اوفتاد
هوش مصنوعی: نور بیپایانی از او تابید که تا همیشه و به صورت نامحدود ادامه دارد.
هرچه بود و هست خواهد بود نیزجمله زان پرتو گرفتست اسم چیز
هوش مصنوعی: هر چیزی که وجود دارد یا در آینده وجود خواهد داشت، از نور و تاثیر آن منبع سرچشمه میگیرد.
نام آن پرتو بحق جان اوفتادهر دو عالم را مدد آن اوفتاد
هوش مصنوعی: نام آن نور الهی، که همان جان اوست، بر زمین افتاده است و به سبب آن، هر دو جهان از فیض آن بهرهمند شدهاند.
قدس ظاهر شد بیک چیزی قویوی عجب آنبود جان معنوی
هوش مصنوعی: قدس به واسطه یک چیز قوی نمایان شد و شگفتانگیز این است که روح معنوی نیز در این امر حضور دارد.
لیک چون جان رانبود آن روزگاردر هزاران صورت آمد آشکار
هوش مصنوعی: اما وقتی که جان در آن زمان وجود نداشت، در هزاران شکل و جلوه ظاهر شد.
بود جان را هم صفت هم ذات نیزهر دو چون جان هم گرامی و عزیز
هوش مصنوعی: جان، هم از نظر ویژگیها و هم از لحاظ وجود، برای هر دو طرف بسیار ارزشمند و گرانبهاست.
اصل جان نور مجرد بود و بسیعنی آن نور محمد بود و بس
هوش مصنوعی: جان اصلی انسان نور خالص و مجرد است و این نور به تنهایی همان نور محمد (ص) است.
ذات چون در تافت شد عرش مجیدعرش چون در تافت شد کرسی پدید
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند نور وجودش را منتشر کرد، عرش الهی به روشنایی درآمد و از این نور، کرسی و مقام و جایگاه دیگری نیز پدید آمد.
بازچون کرسی بتافت از سرکارآسمان گشت و کواکب آشکار
هوش مصنوعی: پس از آنکه خورشید به افق رسید، آسمان روشن شد و ستارهها نمایان شدند.
باز چون اختر بتافت و آسمانچار ارکان نقد شد در یک زمان
هوش مصنوعی: زمانی که ستاره دوباره درخشان شد و آسمان به یکباره به چهار بخش تقسیم شد.
بعد ازان چون قوت تاوش نماندچار ارکان را در آمیزش نشاند
هوش مصنوعی: سپس وقتی که توانایی و قدرتش از بین رفت، چهار عنصر را در هم آمیخت.
تا وحوش و طیر وحیوان ونباتبا مرکبهای دیگر یافت ذات
هوش مصنوعی: این بیت به مفهوم وجود موجودات مختلف از جمله وحوش، پرندگان، حیوانات و گیاهان اشاره دارد که با سمایی متفاوت در کنار یکدیگر وجود دارند. به این ترتیب، دنیای طبیعی از ترکیب و همزیستی گونههای مختلف شکل گرفته است و هر یک ویژگیها و خصوصیات منحصر به فرد خود را دارند.
ذات جان را هم صفاتی بود نیزلاجرم از علم و قدرت شد عزیز
هوش مصنوعی: وجود جان نیز صفات خاص خود را دارد و به همین دلیل به واسطه علم و قدرت، به مقام بلند و عزت دست یافته است.
شد ز علمش لوح محفوظ آشکارشد قلم از قدرتش مشغول کار
هوش مصنوعی: با دانایی او، آنچه در دل و ضمیر بود نمایان شد و قلم به واسطهی تواناییاش به نوشتن و ثبت حقایق مشغول گردید.
چون ارادت را بسی سر جمله بودهم ملایک بی عدد هم حمله بود
هوش مصنوعی: چون ارادت و محبت تو به خداوند بسیار است، نه تنها فرشتگان بیشماری به آن توجه دارند، بلکه لشکرهای عظیمی نیز از آن حمایت میکنند.
از رضای جان بهشت عدن خاستوز غضب کوداشت دوزخ گشت راست
هوش مصنوعی: از خشنودی و عشق جان، بهشت عدن پدید آمد، و از خشم و ناراحتی، دوزخ به حقیقت پیوست.
روح چون در اصل امر محض بودجبرئیل از امر ظاهر گشت زود
هوش مصنوعی: روح در حقیقت ماهیتی خالص و ابتدایی دارد و به همین دلیل جبرئیل با سرعت از این حقیقت نمایان شد.
باز روح از لطف وز بخشش که داشتزود میکائیل را سر برفراشت
هوش مصنوعی: باز به خاطر محبت و بخششهایی که داشت، روح به سرعت به میکائیل سر بلند کرد.
باز قهرش اصل عزرائیل گشتدو صفت ماندش که اسرافیل گشت
هوش مصنوعی: بازخورد خشم او موجب مرگ و نیستی شد، و دو ویژگی از او باقی ماند که منجر به دگرگونی و تحول گردید.
یک صفت ایجاد و اعدام آن دگروز وجود و از عدم جان بر زبر
هوش مصنوعی: به معنای از بین بردن یک ویژگی یا صفت خاص و به وجود آوردن یا احیای آن، از وجود و عدم، زندگی را در سطحی عمیقتر تجربه کردن.
گر صفات روح بی اندازه خاستهر یکی را یک ملک گیری رواست
هوش مصنوعی: اگر ویژگیهای روح به حدی زیاد شود، برای هر یک از آن ویژگیها داشتن یک ملک (حکومت یا سلطنت) مجاز است.
پیر چون از شرح او آگاه شدگفت اکنون جانت مرد راه شد
هوش مصنوعی: وقتی پیر به دانایی او پی برد، گفت حالا جان تو آماده سفر و چالشها شد.
لاجرم یک ذره پندارت نماندجز فنای در فناکارت نماند
هوش مصنوعی: بنابراین، هیچ چیز از افکارت باقی نمیماند، جز اینکه در وجود و زوال آنچه که هستی، هلاک شوی.
تا که میدیدی تو خود را در میانبرکناری بودی از سر عیان
هوش مصنوعی: زمانی که خودت را در میان دیگران میدیدی، به وضوح احساس میکردی که باید خود را کنار بکشی یا از آن موقعیت دور شوی.
چون طلب از دوست دیدی سوی دوستاین نظر را گر نگه داری نکوست
هوش مصنوعی: اگر هنگام جستجوی ملاقات با دوست، به او نظر بیندازی و توجه کنی، این نگاه و توجه به دوست کار خوبی است.