بخش ۲۲ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: در این مناجات، بزرگدینی در شب دعا به پروردگارش ناله میکند و از او میخواهد که در روز قیامت به او آرامش دهد و او را از آتش دوزخ نجات بخشد. او در تلاش است تا با سلاح نور، انسانها را از عذاب دور کند و به بهشت راهنمایی کند. در پاسخ، صدایی از آسمان او را به سکوت وادار میکند و هشدار میدهد که اگر به حرفهای نادرست ادامه دهد، دیگران او را محکوم خواهند کرد. بزرگدین در پاسخ به آن ندا اعتراف میکند که در کلامش اشتباه کرده و هیچ واقعیتی جز خدایی او نمیبیند. او با دل پرغصه و آگاهی از ناچیزی خود، درخواست میکند که اگرچه گناهانش بسیارند، اما لطف و رحمت خداوند میتواند او را نجات دهد و از او میخواهد که بر اساس بزرگی و فضلش با او رفتار کند.
در مناجات آن بزرگ دین شبیپیش حق میکرد آه و یاربی
هوش مصنوعی: در شب، آن شخصیت بزرگ دین به درگاه خداوند دعا و نیایش میکرد و از دلش نالهای بلند میشد.
گفت الهی چون شود حشر آشکاربر لب دوزخ خوشی گیرم قرار
هوش مصنوعی: گفت: ای خدا، وقتی روز قیامت آشکار شود و بر لب جهنم برسم، امیدوارم در آن لحظه آرامش و خوشی بیابم.
پس بدست آرم یکی خنجر ز نورخلق را میرانم از دوزخ ز دور
هوش مصنوعی: پس از آن، خنجری از نور به دست میآورم تا بتوانم خلق را از دوری دوزخ نجات دهم.
تا ز دوزخ سر بسر ایمن شونددر بهشت جاودان ساکن شوند
هوش مصنوعی: برای داشتن آرامش و ایمنی از عذابهای دوزخ، در بهشت دائمی ساکن خواهند شد.
هاتفی آواز دادش آن زمانگفت تو خاموش بنشین هان و هان
هوش مصنوعی: صدای یک ندا به او گفت در آن زمان که آرام بگذران و دقت کن.
ورنه عیب تو بگویم آشکارتا کنندت خلق عالم سنگسار
هوش مصنوعی: اگر بخواهم عیبهایت را علنی بیان کنم، مردم دنیا به تو حمله کرده و سنگسارت خواهند کرد.
بعد ازآن داد آن بزرگ دین جوابگفت هان و هان چه گفتم ناصواب
هوش مصنوعی: پس از آن، آن بزرگ دین پاسخ داد: "بنگر، چه گفتم، نادرست بود."
تو بدان می آریم تا این زمانبرگشایم بر سر خلقان زفان
هوش مصنوعی: ما تا این لحظه به تو میرسیم و در نهایت برمیگردیم تا با مردم سخن بگوییم.
از تو چندان بازگویم فضل وجودکز همه عالم کست نکند سجود
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از خوبیها و فضایل تو بگویم، به قدری زیاد و با ارزشند که هیچ کس در جهان نمیتواند به اندازه آنها سجده و احترام بگذارد.
پادشاها با دمی سرد آمدمبا دلی پرغصه و درد آمدم
هوش مصنوعی: من با حالتی ناراحت و دلِ پر از غم به حضور پادشاه آمدم.
چون نیم من هیچ و آگاهی ز منای همه تو پس چه میخواهی ز من
هوش مصنوعی: اگر من هیچ هستم و تو تمام هستی و در واقع همه چیز را از من میدانی، پس چه هدفی از من داری؟
گرعذاب تو ز صد رویم بوددر خور یک تارهٔ مویم بود
هوش مصنوعی: اگر عذاب تو از صد دلیلی که دارم باشد، برای من مانند یک تار موی نازک است.
لیک یک فضلت چو صد عالم فتادجرم جمله کم ز یک شبنم فتاد
هوش مصنوعی: اما یک فضیلت مثل صد عالم، گناه همه را ویران میکند، مثل اینکه یک شبنم همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
آمد از من آنچه آید از لئیمتو بکن نیز آنچه آید از کریم
هوش مصنوعی: آنچه از من برمیآید، از انسان پست است؛ تو هم کارهایی انجام بده که از انسان بزرگوار برمیآید.