بخش ۲۳ - الحكایة و التمثیل
هوش مصنوعی: این شعر درباره یک اعرابی است که از عشق به خداوند مست شده و در حرم کعبه دست به دعا و ناله میزند. او احساس میکند که با انجام مناسک حج و دیگر عبادات، به هدف خود نرسیده و از خداوند میخواهد که به او توجه کند. او به یاد میآورد که هیچیک از کارهای او بر پایه علت و دلیل نیست و از خدا درخواست عفو و رحمت دارد. اعرابی از گناهانش میگوید و در عین حال بر بینیازی و بزرگی خداوند تاکید میکند. او در انتظار رحمت الهی است و از خداوند درخواست میکند که او را راهنمایی کند و از درد و رنجش بکاهد. در نهایت، او از خدا میخواهد که به او کمک کند و دستش را بگیرد تا از بلاتکلیفی و گمراهی بیرون بیاید.
آن یکی اعرابئی از عشق مستحلقهٔ کعبه درآورده بدست
هوش مصنوعی: یک عربی به خاطر عشقش به خدا و معشوق، در حال مستی، گرداگرد کعبه را طواف میکند و حلقهاش را در دست گرفته است.
زار میگفت ای خدای ذوالعلوکردم آن خویش من آن تو کو
هوش مصنوعی: در این بیت، گوینده به درگاه خداوند فریاد میزند و از او درخواست میکند که خود را در آغوش رحمتش بگیرد و به او توجه کند. او به تنهایی و جدایی از ذات الهی خود اشاره میکند و خواهان نزدیکتر شدن و پیدا کردن هویت واقعیاش در پرتو رحمت پروردگار است.
گر بحج فرمودیم حج کرده شدآنچه فرمودی بجای آورده شد
هوش مصنوعی: اگر به حج رفتیم، به آنچه که تو فرمودی عمل کردیم و این کار انجام شد.
ور مرا در عرفه بایست ایستادایستادم دادم از احرام داد
هوش مصنوعی: اگر در روز عرفه بر من بایستی، من هم در ایستادن دریغ نخواهم کرد و از حج و احرام خود صرفنظر میکنم.
سعی آوردم بقربان آمدمرمی را حای بفرمان آمدم
هوش مصنوعی: من تلاش کردم و خود را به قربانگاه رساندم و با تمام وجود فرمانبردار آمدم.
ور طواف و عمره گوئی شد تمامخود دگر از من چه آید والسلام
هوش مصنوعی: اگر همه طواف و عمرههایم به پایان برسد، دیگر چه چیزی از من باقی میماند؟ والسلام.
از در خود بی نصیبم می مدارآن من بگذشت آن خود بیار
هوش مصنوعی: من از خودم بیبهرهام، لطفا مرا رها نکن. آن خودی که داشتم، سپری شده است، اکنون آن را دوباره به من برگردان.
خالقا آنچ از من آمد کرده شدعمر رفت و نیک یا بد کرده شد
هوش مصنوعی: خداوندا، هر چه که از من سر زده، در طول عمرم انجام شده و حالا دیگر عمرم به سر آمد، چه کار خیر باشد و چه بد.
چند مشتی خاک را دلریش توخون دود از رگ که آرد پیش تو
هوش مصنوعی: چند مشت خاک به قلب تو ارزشی ندارد، چون خون و درد را نمیتوان با آن مقایسه کرد.
گر جهانی طاعت آرم پیش بازتو زجمله بی نیازی بی نیاز
هوش مصنوعی: اگر بخواهم همه جهان را به خدمت بگیرم و در مقابل تو بیاورم، بینیاز از همه چیز هستم.
ور بود نقدم جهانی پرگناهتو از آن مستغنئی ای پادشاه
هوش مصنوعی: اگر جهانی پر از گناه داشته باشی، تو از آن بینیازی، ای پادشاه.
چون بعلت نیست نیکوئی ز توبد نبیند هیچ بدگوئی زتو
هوش مصنوعی: زیرا به خاطر نبودن دلیل، هیچ بدی از تو دیده نمیشود و پس هیچ بدگویی از تو نخواهد شد.
آنچه توفیق توام از بحر جودشد مدد گر آمد از من در وجود
هوش مصنوعی: آنچه که موفقیت و نعمت من از کرم و بخشش تو حاصل شده، اگر در وجود من به ظهور رسیده، تنها از لطف و امداد تو بوده است.
این دم اکنون منتظر بنشسته امدل ندارم زآنکه در تو بسته ام
هوش مصنوعی: اکنون این لحظه را با انتظار میگذرانم و دل و جراتی ندارم، چون تمام امیدم به تو وابسته است.
با درت افتاد کارم این زمانهیچ در دیگر ندارم این زمان
هوش مصنوعی: این زمان تنها به در تو وابستهام و در دیگری راهی ندارم.
تو چنین انگار کاین دم آمدمگرچه بس دیر آمدم هم آمدم
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که تو فکر میکنی من در این لحظه حاضر شدم، هرچند که دیر به اینجا رسیدم، اما بالاخره آمدهام.
چون بعلت نیست از تو هیچ کارعفو کن بیعلتی ای کردگار
هوش مصنوعی: هرگاه به خاطر هیچ دلیلی از تو هیچ اقدامی نمیبینیم، ای خالق، ببخشایم که بیدلیل تو را میپرستیم.
گرچه کفر من گناه من بسستعین عفوت عذرخواه من بسست
هوش مصنوعی: هرچند که کفر و گناه من بسیار بزرگ است، اما بزرگی عفو و بخشش تو کافی است که مرا ببخشد.
گر مرا یک ذره دولت میدهیپس بده چون نه بعلت میدهی
هوش مصنوعی: اگر یک ذره از خوشبختی و سعادت به من میدهی، پس آن را برگردان، چون من به خاطر عشق و احساساتم به تو احتیاج دارم.
خشک شد یارب ز یاربهای مندر غم تر دامنی لبهای من
هوش مصنوعی: خداوندا، از درد و غمهای من لبهای من به گونهای خشک شدهاند که دیگر نمیتوانند با اشکهایم تر شوند.
میروم گمراه ره نایافتهدل چو دیوان جز سیه نایافته
هوش مصنوعی: من به راهی میروم که گم شدهام و دل من همچون دیوانهای است که جز حسی تاریک و ناامید، هیچ چیز نیافته است.
ره نمایم باش و دیوانم بشویوز دو عالم تختهٔ جانم بشوی
هوش مصنوعی: مرا راهنمایی کن و از دیوانگیهایم پاکم کن و همچنین از تمامی غمها و دردهای دنیا رهاییام بخش.
بی نهایت درد دل دارم ز توجان اگر دارم خجل دارم ز تو
هوش مصنوعی: من از تو درد دل های زیادی دارم و اگر هم جان دارم، به خاطر تو شرمنده هستم.
عمر در اندوه تو بردم بسرکاشکی بودیم صد عمر دگر
هوش مصنوعی: عمرم را در غم تو گذراندم، ای کاش میتوانستم صد عمر دیگر هم در این حال بگذرانم.
تا در اندوهت بسر میبردمیهر زمان دردی دگر میبردمی
هوش مصنوعی: من همیشه در غم تو بودم و هر بار درد جدیدی را تجربه میکردم.
مانده ام از دست خود در صد زحیردست من ای دستگیر من تو گیر
هوش مصنوعی: من درنگ کردهام و از کارهای خود ناامید شدهام، ای کسی که میتوانی به من کمک کنی، دست مرا بگیر.