بخش ۱۱ - حكایت مرد كر و قافله
هوش مصنوعی: در داستان، دو مرد در سفر حج همراه یک قافله هستند. یکی از آنها کر است و به خواب میرود، در حالی که قافله به راه خود ادامه میدهد. مرد دیگری که بیدار است، تلاش میکند او را بیدار کند تا به قافله ملحق شوند، اما کر بیخبر از خطرات، همچنان در خواب میماند. در این هنگام، دو دزد به آنها حمله میکنند و مرد بیدار میفهمد که تنها به سرنوشت خود فکر کرده و به کر نیز هیچ توجهی ندارد.
کر بعد از بیدار شدن از خواب متوجه میشود که دزدها به او حمله کردهاند و در پی جان خود میافتد. او گمان میکند که خود را نجات خواهد داد، اما در نهایت گرفتار میشود. مرد دیگر در حالی که ترسیده و بیخبر از اوضاع است، به قضا و قدر تسلیم میشود.
ناگهان گروهی از سبزپوشان میرسند و به کمک کر و مرد دیگر میآیند. آنها زخمهای دزدها را معالجه کرده و به کر شربتی میدهند که او را از غم نجات میدهد. در اینجا کر متوجه میشود که زندگیاش در بیخبر بودن و بیتوجهی به دیگران به خطر افتاده است و به اشتباهات خود پی میبرد.
در نهایت، داستان به معنای هشداردهندهای درباره آگاهی از اطراف و خطرات زندگی اشاره میکند و بر اهمیت همدلی و توجه به دیگران تأکید دارد.
بود وقتی در ره حج قافلهراه دور و رهروان پر مشغله
هوش مصنوعی: وقتی که در مسیر حج کاروانی بود، راه طولانی و مسافران درگیر کارهای خود بودند.
در میان قافله بُد رهرویهر دو گوشش بود کر، مینشنوی
هوش مصنوعی: در بین گروهی از مسافران، فردی وجود داشت که هر دو گوشش ناشنوا بود. آیا این را نمیشنوی؟
ناگهان آن مرد کر بر ره بخَفتقافله از جایگه ناگه برفت
هوش مصنوعی: ناگهان آن مرد ناشنوا در مسیر خوابش برد و کاروان به طور ناگهانی از محل خود حرکت کرد.
کر بهخفته بود زیشان بیخبربود مردی بازمانده همچو کر
هوش مصنوعی: مردی که بیدار است، در عالم خود یکه و تنهاست، و مانند کسی که نابینا است، از وقایع و حال و هوای اطرافش بیخبر است.
رفت و کر از خواب خوش بیدار کرداین سخن در گوش کر تکرار کرد
هوش مصنوعی: رفت و با گفتاری شیرین و دلنشین، کسی را که در خواب خوش به سر میبرد بیدار کرد و این سخن را بارها در گوش او تکرار کرد.
گفت ای کر قافله رفتند خیزبیش ازین بر جان خود آتش مریز
هوش مصنوعی: گفت: ای نابینا! قافلهها در حال رفتن هستند، دیگر خود را به زحمت نینداز و بیشتر از این بر جانت آتش نریز.
خیز تا با یکدگر همره شویمبیش ازین اینجا به تنها نغنویم
هوش مصنوعی: بیایید تا با هم به حرکت درآییم؛ دیگر در اینجا به تنهایی آواز نخوانیم.
قافله رفتند و ما این جایگاهدرنگر تا چند در پیش است راه
هوش مصنوعی: کاروانها رفتند و ما در این مکان ایستادهایم، باید ببینیم تا چه زمانی در پیشرویمان راهی هست.
کر نمیدانست، حیران مانده بودبیخبر از جسم و از جان مانده بود
هوش مصنوعی: کر نمیدانست و در حیرت بود، بیخبر از وجود خود و روحش مانده بود.
مرد گفت ای کر چرا درماندهایبر مثال حلقه بر در ماندهای
هوش مصنوعی: مرد به او گفت: ای کر، چرا درمانده و عاجز شدهای؟ تو مثل حلقهای هستی که بر در ماندهای و نمیدانی به کجا بروی.
جان خود بر باد دادم بهر توچون کنم مینوشم اکنون زهر تو
هوش مصنوعی: من به خاطر تو جان خود را به خطر انداختم، حالا چگونه میتوانم زهر تو را بنوشم در حالی که از عشق تو شادمانم؟
گفت کر ما را تو بگذار و بروورنه اینجا همچو من خوش میغنو
هوش مصنوعی: میگوید، ای کر! تو به ما اجازه بده که برویم، وگرنه اینجا مثل من همیشه در حال سرودن خوشی خواهیم بود.
اندرین بودند کآمد دو عربدزد ره بودند پر خوف و تعب
هوش مصنوعی: در اینجا دو دزد عرب ظاهر میشوند که در حالی که ترس و نگرانی در دلشان است، در جستجوی راه میباشند.
هر یکی بر اشتری دیگر سواربرگرفته در کف خود یک مهار
هوش مصنوعی: هر کس بر پشت دیگری نشسته است و در دست خود یک مهار دارد.
تیغها در دست پُرسهم آن دو تنحمله آوردند، بر آن هر دو تن
هوش مصنوعی: دو نفر با تیغهای تیز و آماده به حمله بهسوی یکدیگر پیش رفتند.
کر دوید و پیش ایشان مردوارخویشتن افکند اندر روی خار
هوش مصنوعی: کر به سرعت دوید و در برابر آنها، خود را به زمین انداخت و بر روی خارها افتاد.
مرد دیگر ترسناک افتاده بودچشم بر حکم قضا بنهاده بود
هوش مصنوعی: مردی دیگر به شدت دچار ترس و وحشت شده بود و چشمانش را به سرنوشت سپرده بود.
تا چه آید از پس پرده بروندر دلش میزد عجائب موج خون
هوش مصنوعی: ببینیم از آنچه در پس پرده نهان است، چه چیزهایی به وجود میآید. در دل او، شگفتیها و احساسات عجیبی در جریان است.
کر ز روی خار اندر پای خاستگشت حیران میدوید از چپ و راست
هوش مصنوعی: کر از روی خار بلند شد و در حالتی حیرتزده به سمت چپ و راست میدوید.
آن دو اشتروار از دنبال اومیدویدند از پی آن راهجو
هوش مصنوعی: دو اشتری به دنبال او میدویدند، چون درپی یک راهنمایی بودند.
عاقبت کر را گرفتند آن دو تنخون روان گشته ورا از جان و تن
هوش مصنوعی: سرانجام آن دو نفر، کر را به دست آوردند و او به حالتی افتاد که خونش از بدنش جاری شد و جانش را از دست داد.
خارها بشکسته در اعضای اوگرچه میدانست آن سودای او
هوش مصنوعی: خارها در بدن او شکسته شده است، هرچند که او میدانست چه آرزویی دارد.
مرد دیگر ایستاده بر کنارتن نهاده بد به حکم کردگار
هوش مصنوعی: مرد دیگری در کناری ایستاده و بر جسدی که به خواست خداوند افتاده، نظاره میکند.
دو سوار او را نمیگفتند هیچدست کر بستند و پایش پیچ پیچ
هوش مصنوعی: دو سوار به او چیزی نمیگفتند و وقتی که دست و پایش را بسته بودند، او در درد و شکنجۀ شدید گرفتار شده بود.
کر در آنجا زار زار افتاده بودتن در آن حکم قضا بنهاده بود
هوش مصنوعی: در آنجا شخصی نابینا و ناتوان به شدت غمگین و بیگناه به زمین افتاده بود، مانند اینکه تقدیر و سرنوشت او را به این حال دچار کرده است.
ناگه از آن روی صحرا گرد خاستیک گروهی آمدند از چپ و راست
هوش مصنوعی: ناگهان در دشت، گروهی از سمت چپ و راست به سوی ما آمدند.
سبز پوشان عجایب آن گروهجمله بر اسب سیاه و باشکوه
هوش مصنوعی: دستهای از افرادی که لباس سبز به تن دارند و بسیار شگفتانگیز هستند، همگی سوار بر اسبهای سیاه و با عظمت هستند.
گِرد ایشان در گرفتند چون حصارزخمها کردند بر آن دو سوار
هوش مصنوعی: جمعیتی دور آن دو سوار حلقه زده بودند و مانند دیواری از زخمها بر آنها حملهور شدند.
دست و پای کر گشادند آن زمانکر عجایب مانده بُد زان مردمان
هوش مصنوعی: در آن زمان که کرها دست و پای خود را گشودند، عجایب و شگفتیها از آن مردمان باقی مانده بود.
مرد دیگر را بپرسیدند ازوبا شما از هر چه کردند باز گو
هوش مصنوعی: مردی دیگر را از او پرسیدند که با شما چه کردهاند، جواب همه آنها را بگو.
گفت ما با یکدیگر همره بدیمدر میان قافله در ره بدیم
هوش مصنوعی: گفتیم که با هم در کنار هم حرکت کنیم و در مسیر قافله در راه همراه باشیم.
ناگهان این کر بخفت اینجایگاهخواب او را در ربود و شد ز راه
هوش مصنوعی: ناگهان این کر به خواب رفت و محل خوابش را گرفت و از مسیرش منحرف شد.
خفته بودم من چو او جای دگراز وجود خویش و عالم بیخبر
هوش مصنوعی: من در مانند او به خواب رفته بودم، در مکانی دیگر از وجود خودم و بدون اینکه از جهان اطرافم باخبر باشم.
عاقبت از خواب چون آگه شدیمچون بدیدم خویش بیهمره شدیم
هوش مصنوعی: در نهایت وقتی از خواب بیدار شدیم و به خودمان آمدیم، متوجه شدیم که تنها هستیم و همسفر و همراهی نداریم.
ره نمیدانستم و حیران شدماندرین ره زار و سرگردان بُدم
هوش مصنوعی: در راهی که نمیشناختم، گیج و سردرگم مانده بودم و نگران بودم.
اندرین ره چشم من تاریک شدمرگم از دور آمد و نزدیک شد
هوش مصنوعی: در این مسیر، چشم من به تاریکی فرو رفته و مرگ از دور به من نزدیک شده است.
من بهسوی آسمان کردم نگاهگفتم ای دانا مرا بنمای راه
هوش مصنوعی: به آسمان نگاه کردم و گفتم: ای عالم، لطفاً راه درست را به من نشان بده.
هاتفی آواز داد و گفت روزود باش و تیز تاز و خوش برو
هوش مصنوعی: صدایی از دور به من گفت که به سرعت و شتاب هر چه بیشتر، با شادی و انرژی برو.
خویش را در ره فکندم آن زمانراز گویان با خداوند جهان
هوش مصنوعی: من در مسیر زندگی خود را به جان فانی سپردم، در آن لحظه که رازهایی را با خداوند جهان در میان گذاشتم.
در رسیدم در زمان این جایگاهدیدم این بیچاره خوش خفته بهراه
هوش مصنوعی: به مقصدی رسیدم و در آنجا دیدم که این بیچاره خوابش برده است در مسیر.
بیخبر چون مردهای بر روی خاکگرچه من بودم در آنجا خوفناک
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شخصی در وضعیتی قرار دارد که مانند یک مرده احساس بیخبری میکند، در حالی که اگرچه او در آن مکان حضور داشته، اما با یک احساس ترسناک و وحشتانگیز مواجه است.
من ورا بیدار کردم در زمانتا رویم اندر پی آن همرهان
هوش مصنوعی: من او را در زمانی بیدار کردم تا به دنبال همراهانم بروم.
هرچه گفتم گوش را با من نکردذرّهای از درد من او غم نخورد
هوش مصنوعی: هرچه به او گفتم، ذرهای به حرفهایم اهمیت نداد و از درد و غم من هیچ توجهی نکرد.
همچو من او بازماند این جایگاههمچو او من بازپس ماندم بهراه
هوش مصنوعی: همچنان که من در این مکان باقی ماندم، او هم در اینجا ماند و من نیز در مسیر به عقب برگشتم.
چون بدانستم کری بود این ضعیفهمچو من بیچاره و زار و نحیف
هوش مصنوعی: وقتی فهمیدم که این انسان ضعیف و بیچاره مانند من، ناشنوا و نابینا است، احساس ناراحتی کردم.
ناگهان این هر دو تن پیدا شدندبر سرما ناگهانی آمدند
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی، این دو نفر در مقابل ما ظاهر شدند و غیرمنتظره به ما نزدیک شدند.
دست این مسکین ببستند این چنینخار در پهلو شکستند این چنین
هوش مصنوعی: دست این آدم بیچاره را گرفتند و به او آسیب رساندند؛ او در نتیجه، به شدت درد کشید و صدمه دید.
من چو این دیدم باستادم برشتا چه آید از قضا اندر سرش
هوش مصنوعی: زمانی که من این را دیدم، ایستادم تا ببینم تقدیر چه بر سر او میآورد.
خویش را در امن دیدم زین دو تنکهم نمیگفتند چیزی از سخن
هوش مصنوعی: من خود را در امان یافتم، زیرا این دو نفر هیچ چیزی در مورد من نمیگفتند.
ناگهانی چون شما پیدا شدیدداد ما زین هر دو تن وا بستدید
هوش مصنوعی: ناگهان شما به ما نزدیک شدید و در نتیجه، ما از درد و رنج خود آرامش یافتیم.
چون شما بر ما چنین آگه شدیدشد یقین من که خضر ره بدید
هوش مصنوعی: من وقتی متوجه شدم که شما اینطور بر ما آگاه شدید، از آن لحظه اطمینان پیدا کردم که خضر به ما راهی را نشان خواهد داد.
روی در وی کرد پیر سبزپوششربتی دادش که بستان و بنوش
هوش مصنوعی: پیر سبزپوش به او نگاهی کرده و شربتی به او داد تا آن را بگیرد و بنوشد.
چون بخورد آن مرد آن آب حیاتبار دیگر یافت او از غم نجات
هوش مصنوعی: وقتی آن مرد آب حیات را نوشید، دوباره از غم و اندوه رهایی یافت.
پارهای دیگر بدان کر داد و خوردجان او را از غمان آزاد کرد
هوش مصنوعی: گروهی دیگر به او کمک کردند و باعث شدند که او از غم و اندوهش رهایی یابد.
شکر کردند آن دو تن در پیش حقپارهای در جسمشان آمد رمق
هوش مصنوعی: آن دو نفر در برابر حق، شکر و سپاسگزاری کردند و به خاطر این سپاس، خونی تازه در جسمشان جریان یافت.
روی با کر کرد پیر سبزپوشگفت خوش خور پاره دیگر بنوش
هوش مصنوعی: پیر سبزپوش با لبخند و خوشحالی به او گفت: خوش بگذران و کمی دیگر بنوش.
کر بگفتا پشت من افکار شداز وجود، این جان من از کار شد
هوش مصنوعی: کر گفت که افکار من بر روی پشت من سنگینی میکند و وجودم را تحت فشار قرار داده است، و به همین دلیل، جانم از کار و تلاش خسته شده است.
این دو تن کردند بر ما ظلم و جورگر خدا دانی، رسی این را به غور
هوش مصنوعی: این دو نفر بر ما ظلم و ستم کردهاند. اگر خداوند را بشناسی، به عمق این موضوع پی خواهی برد.
داد ما زین هر دو ظالم تو بخواهزانکه ما را آمدی تو خضر راه
هوش مصنوعی: از ما به خاطر هر دو ظلمی که دیدیم، درخواست کن، زیرا تو بودی که ما را به راه نجات هدایت کردی.
من ضعیف و نامراد و بیکسمقافله رفته، بمانده از پسم
هوش مصنوعی: من تنها و بیچارهام و در زندگیام مانند شخصی میمانم که کاروان در حال حرکت است و من از آن عقب ماندهام.
سوی حج امسال کردم روی خویشمن چه دانستم چنین آید به پیش!
هوش مصنوعی: به سمت حج امسال به سوی خانه خدا رفتم، ولی نمیدانستم که چنین اتفاقی پیشِ رو دارم!
سالها خونابهٔ پر خوردهامنیکمردیها به عالم کردهام
هوش مصنوعی: سالها در رنج و سختی بودهام و برای انسانیت و نیکوکاری تلاش کردهام.
بر در حق بودهام من سالهاتا همه معلوم کردم حالها
هوش مصنوعی: من سالها در درگاه حق بودهام تا وضعیتها و حالها را برای همه روشن کنم.
اربعین و خلوت پُر داشتمعمر در خون جگر بگذاشتم
هوش مصنوعی: در روزهای اربعین، زمان را به تنهایی گذراندم و همه عمر را در غم و اندوه سپری کردم.
تا مگر ره در خدادانی برمدین دار از امّت پیغمبرم
هوش مصنوعی: من در تلاش هستم تا راهی به سوی خدا پیدا کنم، زیرا من پیرو دین پیامبر هستم.
سالها تحصیل کردم در علومخواندهام بسیار در علم نجوم
هوش مصنوعی: سالها تلاش کردهام و در بسیاری از علوم مطالعه کردهام، بهویژه در زمینه نجوم.
جملهٔ تفسیر از بر کردهامسعیهای پر بهمعنی بردهام
هوش مصنوعی: من تمام تفاسیر را از حفظ کردهام و با تلاشهای زیاد، به معانی عمیق آنها دست یافتهام.
چند پاره دفتر از درد فراقساختم از خویشتن در اشتیاق
هوش مصنوعی: از درد جدایی، چندین ورق از احساسات و افکارم را نوشتهام و این نوشتهها ناشی از شوق و longing من نسبت به محبوب است.
مر مرا بسیار کس یاران بدندچون بدیدم جمله اغیاران بدند
هوش مصنوعی: با دیدن دوستان و نزدیکان، متوجه شدم که بسیاری از آنها به طور ناگهانی تغییر کرده و به دشمنان تبدیل شدهاند.
پادشاه شهر خود دانستهامکرده نیکی آنچه بتوانستهام
هوش مصنوعی: من خود را پادشاه سرزمینام میدانم و هر نیکی که توانستهام انجام دادهام.
چار فرزندم خدا داد از دو زننیکبخت و نیک خواه و پاک تن
هوش مصنوعی: خدا به من چهار فرزند عطا کرد که از دو زن نیکو و پاکدامن هستند.
سوی حج همراه جانم اوفتادبعد چندین سال اینم دست داد
هوش مصنوعی: پس از سالها، اکنون جانم به سفر حج سوق پیدا کرده و در این مسیر به حقیقتی بزرگ دست یافتم.
عشق پیغمبر فتاد اندر دلمتا شود آسان حدیث مشکلم
هوش مصنوعی: عشق پیامبر در دل من رسوخ کرد تا داستان دشواریهایم به راحتی بیان شود.
روی خود را آوریدم در حجازتا برآرد حاجت من کار ساز
هوش مصنوعی: به دنبال برآورده شدن خواستهام، به کشور حجاز روی آوردم.
هر چهارَم طفلکان همراه بودمن چه دانستم قضا ناگاه بود
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که سرنوشت ناگهان چه اتفاقی خواهد افتاد، در حالی که در کنارم بچهها بودند و من مشغول دیگر مسایل بودم.
ناگهان در سوی بغداد آمدمچون رسیدم بخت دلشاد آمدم
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی به سمت بغداد رفتم و وقتی به آنجا رسیدم، خوشبختی و شادمانی به سراغم آمد.
خانه با من بود همره آن زمانناگه از امر خدای غیب دان
هوش مصنوعی: در آن زمان که خانه و زندگیام با من بود، ناگهان بر اساس اراده و فرمان خداوند ناپدید شد.
زن که با من بود از دنیا برفتناگهان افتاد فرزندان به تفت
هوش مصنوعی: زنی که مدتی در کنارم بود، به طرز ناگهانی از دنیا رفت و فرزندانم دچار مشکلات و سختیها شدند.
از جهان رفتند فرزندان دگرمن چه دانستم قضا آمد بسر
هوش مصنوعی: فرزندان من از دنیا رفتهاند و من چه میدانستم که تقدیر اینگونه پیش خواهد آمد.
خویشتن با قافله همره شدمتا بدین جاگاه شان همره شدم
هوش مصنوعی: من به همراه گروهی از مردم به این مکان رسیدم و خودم را با آنها هماهنگ کردم تا به اینجا بیایم.
کار من زینسان که گفتم بد چنینکرد این تقدیر رب العالمین
هوش مصنوعی: من به این شکل عمل کردم زیرا این خواست و تقدیر خداوند بود.
این دو تن جور فراوان کردهاندتو چه دانی تا چه با ما کردهاند
هوش مصنوعی: این دو نفر بسیار ظلم و ستم کردهاند و تو اصلاً نمیدانی که با ما چه کردهاند.
روی در کر کرد پیر سبز پوشدست زد بر لب که یعنی شو خموش
هوش مصنوعی: پیر سبزپوش با تکان دادن دستش به نشانه سکوت، نشان میدهد که باید آرام بگیرید و چیزی نگویید.
ناگهانی آن دو تن اشتر سوارکرده آنجا گاه هر دو پاره بار
هوش مصنوعی: به طور ناگهانی آن دو نفر که سوار بر شتر بودند، در آن مکان توقف کردند و هر یک بار خود را گذاشتند.
هر دو تن رفتند سوی قافلهباز رستند از وبال و مشغله
هوش مصنوعی: هر دو نفر به سمت کاروان رفتند و از فشارها و مشکلات رهایی یافتند.
باز گشتند آن زمان آن هر چهاربشنو این سرّ گر تو هستی هوشیار
هوش مصنوعی: در آن زمان، آنها دوباره برگشتند. اگر تو آدم باهوش و آگاهی هستی، این راز را بشنو.
تو درین ره بر مثال آن کریکار و احوال یقین را ننگری
هوش مصنوعی: در این مسیر مانند آن شخصی باش که به کار و شرایط خود توجه ندارد و فقط بر ایمان و یقین خود تکیه میکند.
بر سر ره خفتهای ای بیخبردزد در راه است و جانت بر خطر
هوش مصنوعی: ای بیخبر، تو که در راه خوابیدهای، مراقب باش که دزد در راه است و جانت در خطر قرار دارد.
عقل آمد مر ترا آگاه کردجان تو در حال قصد راه کرد
هوش مصنوعی: عقل تو را به حقیقت آگاه کرد و جان تو تصمیم به راهی تازه گرفت.
تنبلی کردی نرفتی آن زمانباز ماندی بر سر راه جهان
هوش مصنوعی: اگر در زمان مناسب تلاشی نکردی و اقدامی نداشتی، اکنون در موقعیتی خواهی بود که از پیشرفت و فرصتها بازمانی.
این دو دزد روز و شب اندر قضاآمدند و جور دیدی با جفا
هوش مصنوعی: این دو دزد در طول روز و شب به سرقت و ظلم مشغولند و تو شاهد ظالمی و ستمگری آنها هستی.
بر سر خوان هوس افتادهایچشم بر راه ازل بنهادهای
هوش مصنوعی: تو در فضایی از آرزو و تمنای دل نشستهای و در انتظار فرصتی برای یافتن سرنخی از آغاز هستی هستی.
کی ترا سودی رسد زینسان زیان؟ماندهای اینجای خوار و ناتوان
هوش مصنوعی: آیا از این همه ضرر و زیان برای تو فایدهای حاصل میشود؟ تو در اینجا در حالتی ذلیل و ناتوان ماندهای.
رهبر تو پیر عشق سبز پوشآب معنی کن ز دست عشق نوش
هوش مصنوعی: رهبر تو، فردی است که در عشق به بلوغ و wisdom رسیده و به رنگ سبز نمایانگر زندگی و جوانی پوشیده است. او از تو میخواهد که مفهوم واقعی عشق را درک کنی و از شوق و محبت، بهرهمند شوی.
راز خود با عشق نه اندر میانتا رساند مر ترا با جان جان
هوش مصنوعی: راز خود را با عشق در میان نگذار تا او تو را به جان جان برساند.
چار فرزند طبیعت بند کناعتماد جان بدین صورت مکن
هوش مصنوعی: چهار جنبه از طبیعت را بشناس و به آنها اعتماد کن، اما زندگی خود را بر اساس این چهار جنبه نگذار.
تا به منزلگاه عقبی در رسیچند گویم چون بمانده واپسی
هوش مصنوعی: تا به مقصد نهایی برسی، میخواهم چند کلمه در مورد وضعیت کنونیام بگویم.
دیوت از ره برد و لاحولیت نیستاز مسلمانی به جز قولیت نیست
هوش مصنوعی: دیو رفته و دیگر خبری از تو نیست و از مسلمانی تنها یک حرف باقی مانده است.
چند گویم چون نهای تو مرد دینچون کنم چون تو نهای در درد دین
هوش مصنوعی: چند بار بگویم که تو مرد دینداری نیستی، پس چطور میتوانم در مسائل دین با تو صحبت کنم وقتی که تو خود در مشکلات دین به راه نمیروی؟
در غم دنیا گرفتار آمدیخاک بر فرقت که مردار آمدی
هوش مصنوعی: در غم و اندوه دنیا به دام افتادهای، افسوس بر جدایی که تو به مانند مردهای شدهای.
باز ماندی در طبیعت پُرهوساندرین ره کهت بود فریادرس
هوش مصنوعی: تو در این راه پر از آرزو و خواستهها با کمال تردید باقی ماندهای، که چه کسی میتواند به تو کمک کند و صدای تو را بشنود؟
بازماندی اندرین راه درازدر نشیبی کی رسی اندر فراز؟!
هوش مصنوعی: اگر در این مسیر طولانی توقف کردهای، در این پایین چگونه میتوانی به قله برسی؟
بازماندی همچو خاک راه توکی شوی از راز جان آگاه تو؟
هوش مصنوعی: آیا میتوانی به این فکر کنی که چگونه ممکن است کسی مثل تو، که تنها یادگاری از راه توست، از رموز وجودت باخبر شود؟
بازماندی اندرین دریای کلپای تا سر بسته اندر بند و غل
هوش مصنوعی: تو در این دریای بزرگ گرفتار شدهای، از سر تا پا در زنجیر و بند هستی و نمیتوانی رهایی یابی.
بازماندی تو به زندان ابدذرّهای بویی نبردی از احد
هوش مصنوعی: اگر تو برای همیشه در زندان بمانی، حتی ذرهای از وجود خداوند را حس نخواهی کرد.
بازماندی همچو سگ مردار راکی ترا بگشاید این اسرار را
هوش مصنوعی: کسی که از جهان و روابط عمیقتر بیخبر است، چگونه میتواند به رازهای بزرگ پی ببرد؟
بازماندی و نخواهی رفت توبر سر این ره، بخواهی خفت تو
هوش مصنوعی: تو هنوز اینجا هستی و قصد رفتن نداری، اگر بخواهی باید در این مسیر بمانی و خواب آلودگی را پشت سر بگذاری.
بازماندی ای فقیر ناتوانداده بر باد این جهان و آن جهان
هوش مصنوعی: ای انسان ناتوان و بیچاره، بدان که این دنیا و آن دنیا هر دو در باد بر باد رفتهاند و بر تو اثر نمیگذارند.
بازماندی از میان قافلهاوفتادی در میان مشغله
هوش مصنوعی: از گروه دور ماندی و در کارهای خود غرق شدی.
اوفتادی همچو مرغی در قفسچون توانی زد در آنجاگه نفس
هوش مصنوعی: به دام افتادهای مانند پرندهای که در قفس به دام افتاده است، هر وقت میخواهی نفس بکشی، در همان مکان محدود و تنگ، این کار را انجام بده.
بازماندی در بلا خوار و اسیران هذا کل، فی یوم عسیر
هوش مصنوعی: در روزهای سخت، کسی که در مشکلات باقی میماند، گرفتار و درمانده خواهد شد. این وضعیت تنها نتیجهای است که نصیب او میشود.
بازماندی در دهان اژدهااوفتادی اندرین عین بلا
هوش مصنوعی: تو در خطر بزرگی گرفتار شدهای، مانند کسی که در دهان اژدها افتاده باشد و در این وضعیت گرفتار بلا و مصیبت هستی.
بازماندی همچو خر در گل کنونکی بری از گل تو آخر ره برون
هوش مصنوعی: ترجمان این بیت به این صورت است که مانند الاغی که در گل گیر کرده، اکنون نمیدانی چه زمانی از این گل رهایی مییابی و در نهایت به کجا خواهی رسید.
بازماندی دست و پابسته به بندبازماندی اندرین راه گزند
هوش مصنوعی: ای کسی که به دلیل مشکلات و موانع در حرکت و پیشرفت دچار سختی شدهای، همچنان در این مسیر پرچالش باقی ماندهای.
ای گرفتار وجود خویشتنزود بگذر تو ز بود خویشتن
هوش مصنوعی: ای کسی که به خود و وجودت گرفتار شدهای، نهری از خود و وجودت بگذر و فراموش کن که به چه چیزی وابستهای.
ای گرفتار طبیعت چار سوباز ماندی در جهان گفت و گو
هوش مصنوعی: ای کسی که در دام طبیعت گرفتار شدهای، از هر سو در این دنیا با دشواریهای گفتوگو مواجه هستی و راهی برای رهایی نداری.
اندرین گفتار، این شهباز جانیک دمش از این طبیعت وارهان
هوش مصنوعی: در این جمله، اشاره به این است که این پرنده قوی و آزاد را از قید و بندهای جهان مادی و طبیعی رها کن. به عبارت دیگر، از او بخواه که لحظهای از محیط و شرایط دنیوی فاصله بگیرد و به نوعی پرواز کند.