بخش ۱۲ - حكایت شهباز و صیاد
هوش مصنوعی: این متن داستانی از یک شاهباز است که در جستجوی آزادی و رهایی است. شاهباز زندگی پر زرق و برقی دارد و در آسمانها پرواز میکند. یک روز به باغی زیبا و بهشتی میرسد و در آنجا فریفتهی زیبایی میشود. در این حین، او بیخبر از دام صیادی که به کمین نشسته، به آنجا میرود و در دام میافتد.
پس از مدتی در قفس صیاد قرار میگیرد و شروع به تفکر دربارهی آزادی و سرنوشت خودش میکند. در نهایت، صیاد او را میگیرد و به دربار شاه میبرد. شاه از دیدن شاهباز شگفتزده میشود و به او پاداش میدهد، اما شاهباز واقعاً نمیداند که چه بر سرش آمده است و متوجه دام دنیوی و زنجیرهای خود میشود.
داستان نمادین است و به پرواز روح و جستجوی حقیقت، همچنین به عمر و رنج بشر در این دنیا و تلاش برای رسیدن به سعادت و آزادی اشاره دارد. در پایان، شاهباز متوجه میشود که حقیقت و آزادی فراتر از دنیای مادی است و باید در جستجوی معنای واقعی زندگی باشد.
شاه بازی بود پرها کرده بازبود پران در هوای عزّ و ناز
هوش مصنوعی: شاهین بازی بود و پرهایش را باز کرده بود. او در آسمان با عظمت و زیبایی پرواز میکرد.
دایما از عشق در پرواز بودگاه با گنجشک و گه با باز بود
هوش مصنوعی: همیشه در حالت عاشقانه و شور و شوق بود، گاهی با پرندهای کوچک و گاهی با پرندهای بزرگ و قدرتمند.
خوی با مرغان دیگر کرده بودروی در هرجایگه آورده بود
هوش مصنوعی: او با پرندگان دیگر رفتار مشابهی داشت و در هر مکانی خود را نشان میداد.
هر زمانی در سرایی مسکنشهر زمانی درجهانی مأمنش
هوش مصنوعی: هر لحظهای که در دنیای خود زندگی میکند، در مکانی آرامش دارد و هر دورهای که سپری میکند، برای او جایی امن و راحت است.
زحمت مرغان دیگر اونداشتهر زمان در مسکنی سر میفراشت
هوش مصنوعی: مرغهای دیگر هرگز در خانهاش زحمت نمیکشیدند و همیشه در آرامش و راحتی بودند.
از قضا یک روز مرغی چند دیداز هوا در سوی آن مرغان پرید
هوش مصنوعی: یک روز ناگهان مرغی چند تا از آسمان را دید که به سمت آن مرغان پرواز میکنند.
جایگاهی بود خوش آن مرغزارمسکنی جان بخش و آبی خوشگوار
هوش مصنوعی: درختان سبز و خوشبو و چمنزاری زیبا وجود داشت که به روح و جان آرامش میبخشید و آبی خنک و دلپذیر در آن جریان داشت.
سبزه زاری هم چنان باغ ارمباغ جنّت جایگاهی بس خرم
هوش مصنوعی: سبزهزاری وجود دارد که مانند باغ ارم و بهشت، مکان بسیار شاداب و خوشایندی است.
میوههای رنگ رنگ از شاخساراوفتاده در میان جویبار
هوش مصنوعی: میوههای مختلف و رنگارنگ از درختان چیده شده و در جوی آبی که در میان زمین جریان دارد، پراکنده شدهاند.
چون بهشت آنجایگه بس خوب و خوشبا صفت همچون سرایی ماه وش
هوش مصنوعی: بهشت جایی است که بسیار زیبا و دلنشین است و ویژگیهای آن مانند خانهای است که طرفداران زیبایی در آن زندگی میکنند.
مسکنی خوش بود و جایی بس شریفوندر آنجا بُد درختان لطیف
هوش مصنوعی: یک مکان راحت و خوشایند بود که سرزمین باارزشی محسوب میشد و در آنجا درختان زیبای نازک و دلانگیزی وجود داشت.
بلبل و قمری در آنجا بیشماربرنشسته بر سر هر شاخسار
هوش مصنوعی: در آن مکان، بلبلها و قمریها به وفور روی هر شاخه درختی نشستهاند.
عکّه و درّاج با طوطی و زاغمیپریدند اندر آن وادی باغ
هوش مصنوعی: پرندگان رنگارنگی مانند هدهد و مرغزار و همچنین طوطی و زاغ در آن باغ زیبا در حال پرواز بودند.
سبزههای خوب و خوش رسته در آنچشمههای نازنین، آب روان
هوش مصنوعی: سبزههای زیبا و سرسبز در کنار چشمههای دلنشین و آبی روان قرار دارند.
سیب و نارنج و ترنج و به بسیمیوههای رنگ رنگ آنجا بسی
هوش مصنوعی: در آنجا میوههای زیادی از جمله سیب، نارنج، ترنج و به وجود دارد که هر کدام رنگ و شکل خاصی دارند.
این چنین جای لطیف و نازنینچون بهشتی بر صفت پرحور عین
هوش مصنوعی: این مکان زیبا و دلنشین به مانند بهشتی است که پر از نعمتها و زیباییهاست.
شاهباز از روی چرخ آنجا بدیدبانگ آن مرغان در آنجاگه شنید
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و آزاد که در آسمان پرواز میکند، در آن سمتی از آسمان، صدای آواز پرندگان را شنید.
در نشاط آمد چو آنجا جای دیدچون بهشتی مسکن و ماوای دید
هوش مصنوعی: زمانی که به آن مکان رسیدم، احساس شادابی کردم، زیرا آنجا همچون بهشتی بود که منزل و پناهگاه دلنشینی داشت.
خواست تا آبی خورد از جویباربیخبر بود او که بُد دام از کنار
هوش مصنوعی: او میخواست از جویبار آبی بنوشد، اما نمیدانست که دامنهای در کنار آن منتظر اوست.
شاهباز آن جایگاه خوش بدیدیک زمان آنجایگه او آرمید
هوش مصنوعی: پرندهی بزرگ و خوشپرواز، یک بار آن مکان زیبا را مشاهده کرد و در همان جا فرود آمد.
کرد با مرغان دیگر جلوه خودفارغ او از حادثات نیک و بد
هوش مصنوعی: او جلوهگری خود را میان دیگر پرندگان نشان میدهد و از اتفاقات خوب و بد اطرافش بیخبر و بیتفاوت است.
درشد آمد در کنار آب جویآمده انمرغکان در گفت و گوی
هوش مصنوعی: در کنار جوی آب، رشد (بزرگ) به وجود آمده و پرندگان در حال گفتگو با یکدیگر هستند.
از قضا آنجا یکی مردی ضعیفدام کرده تن نزار و دل نحیف
هوش مصنوعی: به طور تصادفی، در آنجا مردی ضعیف وجود داشت که با دامی که برای خود آماده کرده بود، قلب و جان ناتوانی را گرفتار کرده بود.
تا مگر مرغی فتد در دام اوگشته پنهان در میان آب جو
هوش مصنوعی: تا زمانی که پرندهای در دام او بیفتد، او در زیر آب مخفی شده است.
دید شهبازی که آمد پیش دامگفت پیدا گشت آنجا گاه کام
هوش مصنوعی: شهباز به دام نزدیک شد و گفت: در آنجا، جایی برای رسیدن به خوشبختی و آرزوها فراهم شده است.
دام را در دست خود هنجار داددر هوا و در زمین رفتار داد
هوش مصنوعی: دام را در دستان خود تنظیم کرد و به آن در آسمان و زمین حرکت و معنایی بخشید.
شاهباز آمد بدام او نشستدر کشید او دام و پایش هر دوبست
هوش مصنوعی: پرندهی شاهین به دام افتاد و در دام نشست. او دام را کشید و پایش به آن بسته شد.
شاهباز از جای خود پرواز کردپایها در بند و پرها باز کرد
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و بلندپرواز از جای خود پرواز کرد، در حالی که پاهایش در بند بودند و بالهایش کاملاً گشوده شده بودند.
خواست تا پرواز گیرد شاهبازپایها را دید اندر دام باز
هوش مصنوعی: شاهباز که میخواست پرواز کند و به اوج آسمانها برسد، متوجه شد که پایش در دام شکارچی گرفتار شده است.
گفت آوخ کار من از دست شدچون کنم چون پای من درشست شد
هوش مصنوعی: گفت افسوس که کارم خراب شد، حالا چه باید بکنم وقتی که پایم در باتلاق گیر کرده است.
ای دریغا بازماندم در تعببازماندم اندرین سرّ عجب
هوش مصنوعی: ای کاش، من در این پدیدهی شگفتانگیز درماندهام و در رنج و تعب باقی ماندهام.
چون کنم زین جایگه پرواز منکی رهائی یابم از وی باز من
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از این مکان پرواز کنم و از این بند رهایی یابم؟
چون کنم من تا رهائی باشدمزین چنین بندی جدائی باشدم
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم خود را از این قید و بند جدایی آزاد کنم؟
چون کنم تا خود برون آیم ازینمن چه دانستم که افتم در کمین
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم از وجود خودم رها شوم؟ نمیدانم که آیا در این راه ممکن است به دام بیفتم.
چون کنم زین بند چون آیم برونکه درین باشد مرا هم رهنمون
هوش مصنوعی: چگونه از این بند خلاص شوم و به آزادی برسم، در حالی که در همین شرایط کسی نیست که مرا هدایت کند؟
چون کنم تا من از اینجا جان برمپای خود آرم برون وبر پرم
هوش مصنوعی: چطور میتوانم از اینجا آزاد شوم؟ باید پاهایم را بیرون بگذارم و بالهایم را بگشایم.
چون کنم صیاد آمد پیش منتا نمک ریزد بچشم ریش من
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم با آمدن صیاد، که قصد دارد نمک بر چشم ریش من بریزد، برخورد کنم؟
چون کنم من چون کنم بسیار گشتباز خوف و ترس با او یار گشت
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم عمل کنم، چرا که ترس و نگرانی به شدت با من همراه شده است.
چون کنم ای دل ز مکر دامگاهچون کنم چون مر مرا اینست راه
هوش مصنوعی: ای دل، چگونه از دام فریب و نیرنگ نجات پیدا کنم، وقتی که راهی جز این که در آن گرفتار شدم، ندارم؟
چون کنم ای دل چو حکم یار هستمیشوم اینجایگه من پای بست
هوش مصنوعی: وقتی که محبت و فرمان یار وجود دارد، در این مکان میمانم و به آنچه او میخواهد پایبند میشوم.
مرد صیاد آمد آنگه در برشدست کرد و برگرفت انگه پرش
هوش مصنوعی: مرد صیاد به سوی او آمد و دستش را گرفت و پروازش را از او گرفت.
شاهباز از ترس پرها باز کردمرد دیگر بار قصّه باز کرد
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و شاهینگونه به خاطر ترسش از پرهایش دست کشید و مردی دیگر بار داستانی را آغاز کرد.
عاقبت او را بر آوردش زداممرد صیادش شده دل شادکام
هوش مصنوعی: در نهایت، او را از دام بیرون آوردند و مردی که صیاد بود، دلش شاد و خوشحال شد.
گفت این را من به پیش شه برمکام خود را باز در چنگ آورم
هوش مصنوعی: گفت که من این موضوع را به حضور پادشاه میبرم تا خواستهام را دوباره به دست آورم.
این چنین شهباز هرگز کس ندیدبخت تو صیاد ناگه شد پدید
هوش مصنوعی: شهباز (پرندهای بزرگ و تیزپر) هیچگاه مانند تو را ندیده است، زیرا بخت تو ناگهان به مانند صیاد ظاهر شد.
یافتی کام دل اکنون شاد باشبعد از این از اندهان آزاد باش
هوش مصنوعی: اکنون که به آرزویت رسیدی، خوشحال باش و بعد از این از نگرانیها و اندوهها رهای کن.
یافتی چیزی که آن همتاش نیستچست باش و اندرین جاگه مایست
هوش مصنوعی: اگر به چیزی دست یافتی که شایستهاش نیستی، هوشیار باش و در این مکان توقف کن.
هیچ صیادی چنین بازی نیافتهمچو تو آواز و آغازی نیافت
هوش مصنوعی: هیچ کسی به مانند تو در شکار دلها اینچنین هنرمند و ماهر نیست و هیچکدام نتوانستهاند مانند تو با صدای دلربا و شروعی زیبا وارد عشق شوند.
هیچ صیادی چنین شاهی ندیداین چنین گنجی بناگاهی ندید
هوش مصنوعی: هیچ صیادی تا به حال چنین شاهزادهای را ندیده و هیچکس گنجی مانند این را بهطور ناگهانی پیدا نکرده است.
وقت آن آمد که دل شادان کنمخویشتن را پیش سلطان افکنم
هوش مصنوعی: زمان آن فرا رسیده که دل خوشی را برای خودم به ارمغان بیاورم و خود را در برابر پادشاه قرار دهم.
وقت آن آمد که غمها در گذشتبا که گویم این زمان من سرگذشت
هوش مصنوعی: زمانی فرارسیده که غمها دیگر به پایان رسیدهاند. اکنون با که بگویم که من چه حال و روزی دارم؟
وقت آن آمد که فرزندان مندرخوشی بینند جسم و جان من
هوش مصنوعی: زمانی فرا رسیده است که فرزندانم خوشحالی را در وجود و روح من ببینند.
عمر در خون جگر بگذاشتملاجرم در عاقبت بر داشتم
هوش مصنوعی: من عمرم را با زحمت و درد گذراندهام، بنابراین در پایان زندگی نتیجهای برایم به دست آمده است.
هر غمی را شادیی اندر پی استچون گذشتی از بهار آنگه دی است
هوش مصنوعی: هر غمی که وجود دارد، شادی نیز به دنبالش خواهد آمد. زمانی که از فصل بهار گذشتی، به زمستان و سردی میرسی.
شاد باش و راه را در پیش گیرآنگه از سلطان مراد خویش گیر
هوش مصنوعی: شاد باش و پیش برو، سپس خواستههای خود را از سرانجام خود بگیر.
هر دو پای شاهباز آنگه به بستشاد و خرم بامداد از جای جست
هوش مصنوعی: زمانی که شاهین هر دو پایش را در کنار هم به هم میبندد، صبحگاه شاد و خرم از مکانش بلند میشود.
در قفس کرد آنگهی شهباز رادر فرو افکند آنگه باز را
هوش مصنوعی: آنگاه که شاهین را در قفس قرار داد، سپس باز را هم به درون قفس انداخت.
دست کرد و آن قفس را برگرفتراه شهر آنگاه اندر بر گرفت
هوش مصنوعی: او دستش را دراز کرد و قفس را برداشت و سپس به سمت شهر رفت و وارد آنجا شد.
چون درآمد پیش فرزندان خویششاهباز آورد ایشان را به پیش
هوش مصنوعی: وقتی که او به نزد فرزندانش رسید، مانند یک شاهباز، آنها را به جلو آورد.
زن ازو پرسید کاین باز آن کیستراز این با من بگو این حال چیست
هوش مصنوعی: زن از او پرسید که این باز چیست و این حال و روز من چه معنایی دارد. راز این وضعیت را برای من بگو.
گفت ای زن شادشو کاین زان ماستحق تعالی کرد ما را کار، راست
هوش مصنوعی: زن، شاد و خوشحال باش چرا که این وضعیت از جانب خداوند است. خداوند کار ما را به درستی و حق تنظیم کرده است.
سالها خونابهٔ پر خوردهامرنجها در دام بازی بردهام
هوش مصنوعی: سالها است که درد و زحمتهایم مانند مایعی تلخ و غمانگیز در دل من جمع شده و مانند شکارچیانی که در دام افتاده باشند، مرا به خاطر آنها به بند کشیدهاند.
تا که امروز این مرا آمد بداماز شه عالی بیابم کام ونام
هوش مصنوعی: امروز فرصتی پیش آمده که از این شاه بزرگ خیر و نیکویی به دست آورم و نام و شناختی به دست آورم.
آن شب او را در قفس کردش بخوابروز دیگر چون برآمد آفتاب
هوش مصنوعی: او را شب در قفس خواباند و روز بعد که آفتاب بالا آمد، بیرون آورد.
یک کلاه آوردش و بر سر نهادبعد از آن یک بندش اندر بر نهاد
هوش مصنوعی: یک کلاه به او داد و بر سرش گذاشت، سپس یک بند هم به دورش بست.
برگرفت و پیش سلطان آوریدشاه آن شاهباز خود چون بنگرید
هوش مصنوعی: او شاهباز خود را برداشت و پیش سلطان آورد، وقتی که شاه به آن نگاه کرد.
ای عجب کان باز آن شاه بودهم وزیر شاه از آن آگاه بود
هوش مصنوعی: عجب است که آن پرنده شکاری، هم پادشاه بود و هم وزیر، و وزیر از این موضوع باخبر بود.
شاه گفت این از کجا بگرفته استاین ازان ماست زینجا رفته است
هوش مصنوعی: پادشاه پرسید که این چیز از کجا آمده است و چرا اینجا نیست و گفت که این مال ماست و از اینجا رفته است.
مدتی شد تا برفت ازدست مناین زمان افتاد اندر شست من
هوش مصنوعی: مدتی است که چیزی از دست من رفته، اما حالا دوباره به دستم افتاده است.
این کجا بد از کجا دریافتیمژدگانی این زمان در یافتی
هوش مصنوعی: این کجا و چه زمانی است که تو چنین خبری را دریافت کردهای؟
من ترا زرو گهر چندان دهممنّت این کار تو بر جان نهم
هوش مصنوعی: من به تو جواهرات زیادی میدهم و از این کار خوشنود هستم و جان خود را برای این کار فدای تو میکنم.
در زمان درخواست از گنجینه دارگفت اکنون پیش آور تو کنار
هوش مصنوعی: در هنگام درخواست از نگهبان گنج، گفت که اکنون آن را به سمت من بیاور.
بیست مشت زر بداد آنگه بدوگفت ای مرد عزیز راستگو
هوش مصنوعی: مردی به شخصی که برایش ارزش و احترام قائل است، بیست مشت طلا داد و سپس به او گفت: "ای مرد نیکوکار و راستگو".
جامه و زرش دگر چندان بدادهرچه او میخواست او آسان بداد
هوش مصنوعی: او به راحتی هر چه از زندگی بخواهد، بدون هیچ گونه زحمت و سختی به او تقدیم میشود.
بیست اسب و سی غلام دیگرشداد با چندین زمین و کشورش
هوش مصنوعی: برای او بیست اسب و سی غلام و همچنین چندین زمین و کشور دیگر فراهم کردند.
مرد کان اعزاز را از شاه دیدخویش را از ماهی اندر ماه دید
هوش مصنوعی: مردی که مقام و اعتبارش را از پادشاه میبیند، خود را در میان زیبایی و روشنی همچون ماه در میان ماهی احساس میکند.
گفت شاها این همه هم زان تستبندهٔ مسکین هم از فرمان تست
هوش مصنوعی: ای شاه، همه این نعمتها و موقعیتها از آن توست؛ من بندهی بیچارهام و فرمانبردار تو هستم.
مر مرا از خویشتن مفکن تو دورتا برم نزدیک تو صاحب حضور
هوش مصنوعی: مرا از خودت دور کن تا به تو نزدیک شوم و به حضورت برسم.
صحبت شه کرد آنجا اختیارگشت صیاد حقیقت بختیار
هوش مصنوعی: در آنجا گفتوگو دربارهٔ شاه و حاکمیت بود و در نتیجه، شکارچی حقیقت به خوششانسی رسید.
هر دمش صیاد دولت پیش بوددر میان عزّ و دولت بیش بود
هوش مصنوعی: هر لحظه، خوشبختی و نعمتهای زندگی در دست صیاد وجود دارد و در میان شکوه و عظمت او بیشتر میشود.
چشم بگشا صاحب صادق نظرکار خود نزدیک شاه جان نگر
هوش مصنوعی: چشمانت را باز کن، ای صاحب نظر درستکار، کار خود را نزدیک پادشاه جان ببین.
شاه آن تست تو آگه نهٔسخت معذوری که مرد ره نهٔ
هوش مصنوعی: ای پادشاه، تو آن کسی هستی که از سختیهای زندگی آگاه نیستی، چرا که مردان در مسیر زندگی دچار مشکلات و موانع هستند.
هر زمان در خویش عزّت بیش کنچارهٔ این درد جان ریش کن
هوش مصنوعی: هر بار که به خودت ارزش و احترام بیشتری قائل شوی، میتوانی به درمان این درد عمیق جانت بپردازی.
ای تو شهباز و ز شه گشته جدادر میان خلق گشته مبتلا
هوش مصنوعی: ای تو که چون پرندهای بلندپرواز، از شاه آزاد شدهای و اکنون در میان مردم دچار مشکل و دردسر هستی.
مر ترا معذور دارم این زمانگرچه تو ماندی جدا از جان جان
هوش مصنوعی: این بار تو را معذور میدانم، هرچند که اکنون از جانم جدا هستی.
ای گرفتار بلای جان خودکی تو دریابی کمال جان خود
هوش مصنوعی: ای کسی که در دام مشکل و بلا گرفتار شدهای، کی به حقیقت و کمال وجود خود پی خواهی برد؟
شاهباز حضرت قدسی به بینذرّهٔ از راه خود شو در یقین
هوش مصنوعی: پرندهی بزرگ و مقدس، از دور بر ذرهای نگاه کن و در درستی این موضوع مطمئن شو.
تاترا راهی نماید ذوالجلالصورت و معنی شوی تو بیزوال
هوش مصنوعی: اگر روح و زیبایی خداوند بر تو ظاهر شود، تو نیز از هر گونه نقص و عیب آزاد و بینقص خواهی بود.
شاهباز از حضرت حق آمدستراز این در روح مطلق آمدست
هوش مصنوعی: پرنده شاهین از جانب خداوند آمده و حقیقت این در به روحی خالص و مطلق تعلق دارد.
چشم دل بگشا و نور جان ببینآینه کن جان، رخ جانان ببین
هوش مصنوعی: چشم دل را باز کن و نور روح را مشاهده کن. روح خود را مانند آینه قرار بده و چهره محبوب را ببین.
تا زمانی روی او یابی مگرچند باشی اندرین خوف و خطر
هوش مصنوعی: تا وقتی که او را در کنار خود داشته باشی، نگران نباش و از خطرات وحشت نکن.
ای صلابت راز ره بردار تودیدهٔ جان یقین بگمار تو
هوش مصنوعی: ای استقامت، راز راه را بگیر و به چشمان جانت اطمینان کن.
شاهباز جان ترا آمد مداملیک قدر او ندانستی تمام
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی اشاره شده که همچون پرندهای باشکوه و قدرتمند است، اما آن کسی که باید قدر و ارزش او را بشناسد، نتوانسته است اهمیت او را درک کند و از وجودش بهرهمند شود.
صاحب اسرار شو چندین مپیچصورتت بفکن منه تو دل بهیچ
هوش مصنوعی: به کسی که دارای رازهاست، ملحق شو و از درگیر شدن با ظواهر بیفایده پرهیز کن. دلباختگی به هیچ چیز نداشته باش.
عاشق آسا در طواف کعبه آیزنک شرک و کفر از دل برزدای
هوش مصنوعی: دلبسته و شیدا در دور کعبه بگرد و هر گونه شرک و کفر را از قلبت پاک کن.
شاهباز جان بدست شاه دهبعد از آن رو در سوی درگاه نه
هوش مصنوعی: پرنده بزرگ و آزاد (شاهباز) جانش را به دست شاه میدهد و بعد از آن به سوی درگاه میرود.
بر جمال شاه دل، کن احترامتا شوی اندر دوعالم نیک نام
هوش مصنوعی: به زیبایی دلپذیر شخصیت بزرگ احترام بگذار تا در این جهان و آن جهان نام نیکو و محبوبی به دست آوری.
چون تو نزد شاه آیی مردوارشاه بنماید ترا روی از دیار
هوش مصنوعی: وقتی تو به حضور پادشاه میرسی، او به تو چهرهای از دیار خود را نشان میدهد.
این نهان رازیست دریاب ای پسراین عجب سرّست و راز ای بیخبر
هوش مصنوعی: این یک راز پنهانی است که تو باید آن را درک کنی، ای پسر. این مسئله عجیب و پنهان است و تو که از آن بیخبری، نمیدانی چه چیزی در پس آن نهفته است.
هرکه او را بخت و دولت یار شداز جمال شاه بر خوردار شد
هوش مصنوعی: هر کسی که در زندگیاش شانس و موفقیت به کمکش بیاید، از زیبایی و جذابیت شاه بهرهمند میشود.
شاهباز قرب دست شاه شوبرتر از خورشید ونور ماه شو
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و آزاد مانند شاهباز، برای نزدیک شدن به شاه باید خود را برتر از خورشید و نور ماه جلوه دهد.
شاهباز عشق را بنگر یقیندل منه بر کفر و بیرون شو ز دین
هوش مصنوعی: پرندهای باش، عشق را ببین و مطمئن باش که دل خود را به ناامیدی نسپار و از قید و بندهای دین رها شو.
شاهباز لامکان ذات شوخیز و تو همراه با ذرّات شو
هوش مصنوعی: پرندهای آزاد و بزرگوار باش، از مرزهای دنیای مادی فراتر برو و به جمع ذرات جهان بپیوند.
شاه چون شهباز بر دست آوردآفرینش جمله را پست آورد
هوش مصنوعی: شاه همانند شاهین، به طور برتر و شگفتآور، خلقت را در دست میگیرد و همه چیز را در مقام پایینتری قرار میدهد.
این سخن حقّا که از تهدید نیستاین ز دیده میرود، تقلید نیست
هوش مصنوعی: این حرف حقیقتاً تهدید آمیز نیست، بلکه از دل و احساسات سرچشمه میگیرد و تقلید از کسی نیست.
زیر هر بیتی جهانی دیگرستاین سخن را ترجمانی دیگرست
هوش مصنوعی: هر بیتی که گفته میشود، دنیایی متفاوت و معنایی جدید در خود دارد و هر سخن میتواند ترجمه یا تفسیر دیگری نیز داشته باشد.
خیز و یک دم شو به پیش شاهبازتا مگر بینی تو روی شاه باز
هوش مصنوعی: بجنب و به جلو برو تا در کنار پرنده بزرگ برسی، شاید بتوانی چهرهاش را ببینی.
شاهباز شاه را نشناختیخویش در دام صور انداختی
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و زیبا به نام شاهباز نتوانست شاه را بشناسد و خود را در تلهای گرفتار کرد که به وسیلهی زیبایی ظاهری و لذتهای دنیوی ساخته شده است.
شاهباز عالم جانان توئییک دو روزی در صور مهمان توئی
هوش مصنوعی: تو همان پرنده بزرگ و باارزش هستی که در این دنیای موقتی و فانی، فقط برای مدت کوتاهی میهمان ما هستی.
شاهباز هر دو عالم مصطفی استمنبع تمکین و مقبول صفاست
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و توانمند که در عالم وجود وجود دارد، همان پیامبر مصطفی (ص) است و او سرچشمهی تأثیرگذاری و مورد پسند همگان است.
شاهبازی کز دو عالم پیش بودمرهم درد دل درویش بود
هوش مصنوعی: شاهبازی که در حضور خداوند از هر دو عالم برتر است، تسلیبخش درد دل درویش است.
عشق بازی کرد با ما ذوالجلالدام گاهی کرد اشیا را جمال
هوش مصنوعی: عشق به ما به گونهای با شکوه و عظمت برخورد کرد که گاهی باعث شد اشیا زیبایی خاصی پیدا کنند.
دام گاه جسم ودل از عقل ساختعشق بازی با چنین دامی بباخت
هوش مصنوعی: عشق به گونهای است که جسم و دل به دام عقل میافتند و در این بازی با این دام، کسی که در عشق غرق شود، شکست میخورد.
هیچکس از دام او آگه نبودجمله یک ره بود دیگر ره نبود
هوش مصنوعی: هیچکس از تله و فریب او خبر نداشت، همه در یک مسیر بودند و راه دیگری وجود نداشت.
دامگاهی کرد صیاد ازلگسترانید آنگهی دام امل
هوش مصنوعی: صیاد ازل دام خود را گستراند و سپس دام آرزو را بر زمین افکنده است.
این جهان چون بوستانی بود خوشمرغزاری خرم و سر سبز و کش
هوش مصنوعی: این دنیا مانند یک باغ زیبا و خوشبو است که پر از گلها و درختان سرسبز و شاداب است.
جایگاهی چون بهشت شادمانلیک اینجا کس نماند جاودان
هوش مصنوعی: جایگاه خوشبختی مانند بهشت است، اما در اینجا هیچ کس برای همیشه نمیماند.
هست این دنیا سرای بلعجبدامگاه رنج و پرمکر و تعب
هوش مصنوعی: این دنیا مانند خانهای عجیب و غریب است که پر از درد و مشکل و فریبکاری است.
دامگاه شاهبازان یقیندامگاه عقل و فضل خویش بین
هوش مصنوعی: جایگاه شاهبازان، مکانی است که نشانهای از عقل و فضیلت خود را نمایان میکند.
دامگاه سالکان و عاشقانلیک گشته بیخبر یکسر از آن
هوش مصنوعی: دامگاه سالکان و عاشقان به جایی تبدیل شده که آنها بهطور کلی از آنچه در آنجا میگذرد بیخبر هستند.
دامگاه این نقش و صورت آمدستجایگاهی پر کدورت آمدست
هوش مصنوعی: این دنیا و شکلهایی که در آن وجود دارد، مکانی است پر از مشکلات و سختیها.
شاهباز از اندرون مانده اسیرجای تشویق است و جاگاهی عسیر
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و شاهین مانند که درون قفس مانده است، به جای آنکه از او تقدیر شود، در موقعیتی سخت و دشوار قرار دارد.
خواست تا آنجایگه دامی کندتا ابد آن جایگه نامی کند
هوش مصنوعی: او تصمیم دارد که جایی را به دام بیندازد تا همیشه در آن جا به یادگار بماند و نامش ثبت شود.
گر نمیدانست کاینجا دام بودگرچه نه آغاز و نه انجام بود
هوش مصنوعی: اگر نمیدانست که اینجا چه دامهای پنهانی وجود دارد، حتی اگر نه آغاز باشد و نه پایانی.
دامگاه شاهبازان ازلشاهبازی کان نخواهد شد بدل
هوش مصنوعی: در دنیای پرندگان با شکوه، جایی برای شاهبازان وجود دارد که نشاندهنده عظمت و بینظیری آنهاست و هرگز نخواهند توانست کسی را به جای خود بپذیرند یا تغییر دهند.
اولین این دام آدم صید کردجان او را هم بدینسان قید کرد
هوش مصنوعی: آدم ابتدا در دام گرفتار شد و جانش نیز به همین صورت محدود گشت.
چون از آن حضرت جدا گشت آن صفیآن رفیع اصل و اشیا را وفی
هوش مصنوعی: زمانی که از آن شخصیت بزرگ جدا شد، صفات و ویژگیهای عالی او در دیگر موجودات دیده نمیشود.
آدم از قرب ازل پرواز کردبال و پر مرغ معنی باز کرد
هوش مصنوعی: انسان از نزدیکی و نزدیکی به خدا در ابتدا بر خود بال و پر پرندهای زد و به عالم معنا و معنی خود پرواز کرد.
راه او از ذات آمد بر صفاتچون کنم اینجای من تقریر ذات
هوش مصنوعی: راه او از وجود خودش بر ویژگیها و صفاتش میگذرد. حالا من چطور میتوانم در اینجا درباره ذات او صحبت کنم؟
لامکان بگذاشت و آمد در مکانبی زمان آمد بسوی این زمان
هوش مصنوعی: او به جایی که هیچ مکانی نیست رسید و از آنجا به سمت این زمان آمد.
اول از اسرار کل آگه نبودچون نگه میکرد جز یک ره نبود
هوش مصنوعی: در ابتدا، انسان از رازها و حقایق کل عالم آگاه نبود. وقتی به جهان نظر میکرد، تنها یک مسیر و راه مشخص را میدید.
از طبیعت بیخبر بود و حواسراه عزّت کرده بی حدّ و قیاس
هوش مصنوعی: او از طبیعت چیزی نمیدانست و حواسش به گونهای بود که عزت و افتخار را بیحد و مرز طلب میکرد.
زان جهان حیران بسوی این جهانآشکارا تر ز نور امّا نهان
هوش مصنوعی: از آن جهان حیرتانگیز، به سوی این جهان میآیم که روشنتر از نور است، اما در عین حال پنهان است.
هفت پرده بر برید ازکایناتتا رسید و دید اجرام صفات
هوش مصنوعی: او هفت پرده و حجاب برهشت و دنیا را درید و به حقایق و ویژگیهای واقعی عالم دست یافت و آنها را مشاهده کرد.
چون سوی آن گشته آمد او ز دورشادمان و شادکام و غرق نور
هوش مصنوعی: وقتی او از دور به سمت آنجا میآید، شاد و خوشحالی و غرق در نور است.
بیخبر بدکین چه جای خوف جاستمیندانست او که این جای بلاست
هوش مصنوعی: بیخبر از بدیها، انسان نمیداند که کجا باید ترس داشته باشد. او نمیدانست که این مکان پر از مشکلات و بلاهاست.
راه در او نفس پیچاپیچ بودچون بدید او بود، باقی هیچ بود
هوش مصنوعی: او وقتی با دیدن راهی که نفسها به هم پیچیده بود، متوجه شد که دیگر چیزی باقی نمانده است.
راه دید و گام زن شد رو بکامبیخبر بودی وی از صیاد و دام
هوش مصنوعی: در این بیت، به شخصی اشاره میشود که به سمت هدفش حرکت میکند و در این مسیر از خطرات و تلههایی که او را در بر دارد، بیخبر است. او با اطمینان پیش میرود اما نمیداند که ممکن است در دام صیاد گرفتار شود.
اندر آنجا دید مرغان حواسگشته پران جمله بیحدّ و قیاس
هوش مصنوعی: در آنجا پرندگان را دید که به شدت مشغول پرواز بودند و در بینهایت آزادی و بدون هیچ محدودیتی در حال حرکت بودند.
اندر آنجا دید آب و سبزه زاراندر آنجا دید سرو و جویبار
هوش مصنوعی: در آن مکان آب و چمنزار را دید، و در آنجا درخت سرو و جویبار را مشاهده کرد.
اندرآنجا دید اشجار و نباتجای معمور و مکانی باثبات
هوش مصنوعی: در آنجا درختان و گیاهان را دید که در مکانی سرسبز و ثابت رشد کردهاند.
لیک آدم عقل و حس اول نداشتاز پی عشق اونظر را برگماشت
هوش مصنوعی: اما انسان در ابتدا نه عقل داشت و نه حس، بلکه به دنبال عشق، به آن نظر توجه کرد.
چون نباشد صورتت با نور جانکی بود عقلت در اسرار و عیان
هوش مصنوعی: اگر چهرهات با نور جان پیدا نباشد، چگونه میتوانی در درک رازها و حقایق روشن و عاقل باشی؟
شاهباز جان بر سلطان بریشاه را با شاهبازش بنگری
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و آزاد، جان خود را برای پادشاه فدا میکند. زمانی که به پادشاه نگاه میکنی، باید به پرندهای که او را همراهی میکند هم توجه کنی.
شاهباز جان بحضرت آمدستجهد کن تا هرگزش ندهی ز دست
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و آزاد به حضور تو آمده است، تلاش کن که هرگز او را از دست ندهی.
ای ندانسته تو قدر شاهبازمی بخواهی رفت نزد شاه باز
هوش مصنوعی: ای نادان، تو ارزش پرندهی بزرگ را نمیدانی و دنبال او میروی که به دیدار شاه برود.
شاهباز جان خود بفروختیخرمن عمرت تمامی سوختی
هوش مصنوعی: بهتر است به تعبیر خودمانی بگوییم: اگر تو در اوج قدرت و زیبایی (شاهباز) اجازه دادی که جانت را به آسانی بگیری و به هدر دهی، در واقع تمام عمر و تلاشهای خود را از بین بردی.
ای گرفتار آمده در بند و دامهیچ از معنی ندیده جز که نام
هوش مصنوعی: ای کسی که در دام و سختی گرفتار شدهای، هیچ از حقیقت و معنی را درک نکردهای جز اینکه تنها نام آن را شنیدهای.
ای گرفتار آمده در بند تنمی ندانستی تو قدر خویشتن
هوش مصنوعی: ای کسی که در قید و بند جسم خود گرفتار شدهای، تو نمیدانستی که چقدر ارزشمند هستی.
شاهباز جان دگر ناید بدستگر بگریی خون، تو جای اینت هست
هوش مصنوعی: اگر شاهبازی دیگر به دست نیاید، حتی اگر خون هم بریزی، جای تو همینجاست.
دام دنیا بند در پایت فکندهر زمان از جای برجایت فکند
هوش مصنوعی: دنیا همیشه سعی دارد تو را در دام خود گرفتار کند و هر لحظه تو را از مقام و جایگاهت پایین میآورد.
دام دنیا بود صیاد وجودشاهباز جان ازین آگه نبود
هوش مصنوعی: جهان مانند دام است و انسانها در آن گرفتار میشوند. اما روح آزاد و بلندپرواز، به این گرفتارها آگاه نیست و از آن بیخبر است.
صورت حسی تمامت دام دانخویشتن را اندرو ناکام دان
هوش مصنوعی: تمام احساسات و ظواهر دنیایی که در آن هستی، تو را در دام خود اسیر کرده است. با این حال، باید بدانی که این همه، نمیتواند تو را به کامیابی برساند.
جهد کن تا بر پری زین دامگاهچون ز دام آئی روی درپیش شاه
هوش مصنوعی: تلاش کن تا از این مهلکه نجات پیدا کنی، و زمانی که از آن خارج شدی، به سوی پادشاه برو.
عاقبت در پیش شه خواهی شدنرازدار حضرتش خواهی بدن
هوش مصنوعی: در نهایت، تو به عنوان مشاور و رازیار در کنار آن پادشاه خواهی بود و به بازگو کردن اسرار او مشغول خواهی شد.
شاه را بشناس از دام آبرونتا شوی در حضرت او ذوفنون
هوش مصنوعی: برای شناختن یک پادشاه، از نشانهها و علامتهای او بهره ببر؛ تا بتوانی در حضور او به کمال و شایستگی رفتار کنی.
شاهباز جان کسی داند که اودر دو عالم باز داند قدر او
هوش مصنوعی: فقط کسی که خوب میشناسد، میتواند ارزش و مقام شاهینی را در دو جهان بداند.
شاهباز جان کسی بشناختستکاین دو عالم را بکل درباختست
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و با اراده، کسی را میشناسد که تمام هستی و جهان را به خاطر عشق و حقیقت رها کرده است.
شاهباز جان، تو در صورت مهلکو گرفتارست اندر بند گل
هوش مصنوعی: ای شاهباز عزیز، تو در زیبایی و جلوهگری خود مانند پرندهای آزاد هستی که در دام زیبایی گل گرفتار شدهای.
شاهباز جان ز نفخ حق بوداو همیشه جاودان مطلق بود
هوش مصنوعی: شاهباز، که نماد روح و آزادگی است، به واسطهی نفخ الهی همیشه وجودی جاودانه و بینهایت دارد.
شاهباز جان محمد بود و بسزد نفخت فیه من روحی نفس
هوش مصنوعی: شاهباز جان محمد تنها اوست که در او نفحهای از روح من دمیده شده است.
شاهباز جان محمد آمدستنزد حق او بس مؤید آمدست
هوش مصنوعی: شاهباز، یعنی پرندهای بلندپرواز و شجاع، جان محمد به پیشگاه حق آمده است و او از جانب حق به شدت مورد تأیید قرار گرفته است.
شاهباز جان محمد یافتستکو سر از ملک دو عالم تافتست
هوش مصنوعی: پرندهای مانند شاهباز در دل محمد وجود دارد که از عظمت و مقام دو جهان درخشان و برتر است.
قدر اودانست این شهباز رااو بدید این رتبت و اعزاز را
هوش مصنوعی: این پرنده شکوهمند، ارزش و مقام خود را به خوبی درک کرد، زیرا او این مرتبت و عظمت را مشاهده کرد.
شاهباز هر دو عالم بود اوگوئی از کونین جان بربود او
هوش مصنوعی: او مانند شاهبازی بود که در هر دو جهان پرواز میکند و گویی جان جهان را از وجودش گرفته است.
شاهباز جان خود را صید کردهردوعالم را بیکدم قید کرد
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و آزاد که جان خود را به شکار گرفت و با یک نفس، هر دو جهان را به چنگ آورد.
شاهبازی همچو اودیگر نبوداز دو عالم جای او برتر نمود
هوش مصنوعی: شاهبازی مانند دیگران وجود ندارد و مقام او از هر دو عالم بالاتر است.
خویش را کل دید و کل را خویش دیدهمچنان کز پس بدید از پیش دید
هوش مصنوعی: او خود را در همه جا دید و همه چیز را در خود احساس کرد، همانطور که کسی که به عقب نگاه میکند، از جلو هم میبیند.
بُد طفیل خنده او آفتابگریهٔ او بود امطار سحاب
هوش مصنوعی: خندهی او مانند تابش آفتاب و گریهاش مانند بارش باران است.
شاهباز سد ره کون و مکانمقتدای این جهان و آن جهان
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و آزاد، مانع از حرکت در دنیای مادی و معنوی است و رهبری میکند در این دنیا و آن دنیا.
شاهباز حضرت قدس جلالکی بداند مرورا حس و خیال
هوش مصنوعی: پرنده بزرگ و مقدس، که در آسمان جلال و عظمت پرواز میکند، چگونه میتواند درک کند که ما در دنیای حس و خیال زندگی میکنیم؟
شاهبازی بود پیشش جبرئیلجان و جسم و روی و دل کرده سبیل
هوش مصنوعی: در برابر شاهباز جبرئیل، جان و جسم و زیبایی و دل همگی تحت تأثیر و تسخیر او بودند.
شاهباز سد ره و جان همهجمله زان او و اوزان همه
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و باشکوه مسیر را سد کرده و جان همگان به خاطر او و ویژگیهایش به خطر افتاده است.
شاهباز قرب دست ذوالجلالآفتاب هر دو عالم بی زوال
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و والا به نزد پروردگار و خالق عظیم میرود؛ خورشید که نماد روشنایی و زندگی در دو جهان است، همواره باقی و پایدار خواهد ماند.
شاهباز جمله و ختم رسلخویش را افکنده اندر عین ذل
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و رهاییافته، همه پیامبران خود را در نگاه ذلت و خواری رها کرده است.
شاهباز جان تو، زو شد پدیدصورت حسی ندارد آن کلید
هوش مصنوعی: پرندهای بزرگ و باشکوه از تو نشأت گرفته است، اما آن شکل ظاهری هیچ گونه حقیقتی ندارد.
گرنه او بودی نبودی جان تواوست سر خیل ره و برهان تو
هوش مصنوعی: اگر او نبود، جان تو نیز نبود؛ اوست رهبری و راهنمای تو.
شاهباز جانها اویست و بسآفرین بر جان پاکش هر نفس
هوش مصنوعی: شاهباز جانها او تنهاست و بس. به جان پاک او در هر لحظه سلام و آفرین میفرستم.
شش جهت دیده قیاس عقل کلدر صفات خود فرو مانده بذل
هوش مصنوعی: در شش جهت، عقل کل نمیتواند صفات خود را به درستی درک کند و در این زمینه ناتوان است.
بیخبر زین جا و زانجا باخبرگنج مخفی را نباشد پا و سر
هوش مصنوعی: آدمی که از جزئیات و واقعیتهای محیط خود بیخبر است، نمیتواند به درستی به اسرار و گنجهای پنهان دسترسی پیدا کند.
روح قدسی را طبیعت کی بودانبیا را جز شریعت کی بود
هوش مصنوعی: روح پاک و الهی از چه زمانی به طبیعت وابسته شد و پیامبران جز با قوانین الهی چگونه میتوانستند زندگی کنند؟
اول آدم روح و نور پاک بودگرچه ما بین هوا و خاک بود
هوش مصنوعی: در ابتدا، انسان به صورت روح و نوری پاک خلق شده بود، هرچند که در بین آسمان و زمین قرار داشت.
عاقبت چون سوی این دنیا رسیدجملهٔ مرغان روحانی بدید
هوش مصنوعی: سرانجام وقتی که به این دنیای مادی رسید، همهی پرندگان روحانی را مشاهده کرد.
نه وجودی بود نه صورت نه جانلیک مشتق گشته از او جان جان
هوش مصنوعی: هیچ چیز از وجود، شکل یا روح وجود نداشت، اما جان، بهواسطه او، به جان جان تبدیل شده است.
دامگاه خود بدید از روی عقلاین سخن نی فهم داند کرد نقل
هوش مصنوعی: فردی با عقل و هوش خود مشاهده کرد که این گفته به درک و فهم نیاز دارد، اما کسی که از نظر عقل ناتوان است، قادر به درک آن نیست و فقط آن را به نقل میکند.
این سخن از رمز اسرار عیانزیر هر بیتیش صد گنج نهان
هوش مصنوعی: این سخن، رازها و اسراری را که در زیر هر بیت نهفته است، برای ما آشکار میکند و در آن، treasures زیادی پنهان است.
اندرین اسرار، گر بوئی بریتوالست از جان جانان بشنوی
هوش مصنوعی: اگر در این رازها نفسی به مشام تو برسد، به حقیقت صدای محبوب جاودانه را خواهی شنید.
نفس این اسرار نتواند شنودگوئی از کونین نتواند ربود
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که هیچ انسانی نمیتواند به درستی از رازهای پنهان زندگی باخبر شود و هیچ چیزی از هستی را نمیتواند به سرقت ببرد یا به دست آورد. به عبارت دیگر، برخی اسرار و مسائل عمیق فراتر از درک و دسترسی انسانها هستند.
این بگوش عقل و دل باید شنیداین بچشم جان و دل بایدش دید
هوش مصنوعی: این را باید با عقل و دل شنید و با چشم جان و دل مشاهده کرد.
این سخن اندر کتابت نامدستاین سخن پیش از وجود دل بُدست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که این گفتار در نوشتههای تو نیامده، بلکه این سخن پیش از آنکه دل وجود داشته باشد، وجود داشته است. یعنی مفهوم یا احساسی که بیان شده، از زمانی دورتر از وجود خود دل، موجود بوده است.
این سخن جانان مراتعلیم کرداین کسی داند که جان تسلیم کرد
هوش مصنوعی: این گفته را محبوب من به من آموخت. فقط کسی میتواند این را بفهمد که جان خود را تسلیم کرده باشد.
این سخن غوّاص معنی دلستاز بحار لامکان آمد بشست
هوش مصنوعی: این سخن از عمق وجود انسان سرچشمه میگیرد و به حقیقتی عمیق و غیرقابل تصور اشاره دارد که از دنیای نامحدود به دست آمده است.
این سخن گفتار عقل انبیاستاین سخن از حضرت جود و ضیاست
هوش مصنوعی: این صحبت، سخن خردمندان و پیامبران است و این کلام از ذات بخشش و انفاق سرچشمه میگیرد.
این کسی دانست کز خوددر گذشتراه جسم و جان و دل اندر نوشت
هوش مصنوعی: این شخص فهمید که با رها کردن خود و گذشتن از آن، راهی برای شناخت و درک عمیقتر جسم، جان و دل پیدا کرده است.
این کسی داند که بی خوف و رجاستاین کسی داند که بر صدق و صفاست
هوش مصنوعی: این فرد کسی است که بدون ترس و آشفتگی زندگی میکند و خود را به راستی و صداقت پایبند میداند.
این کسی داند که او عاشق بوددر فنای عشق کل صادق بود
هوش مصنوعی: فقط کسی که به عشق واقعی دست یافته باشد، میداند که در مسیر عشق، تمام حقیقتها برای او روشن و صداقت در احساساتش حاکم بود.
این کسی داند که اول دیده استخویش از دنیا معطّل دیده است
هوش مصنوعی: کسی که درک کرده باشد، میداند که اگر نخستین نگاهش به خود باشد، در واقع از دنیا بیفایده و بیهدف نگریسته است.
این کسی داند که جز جانان ندیداندرین جاگاه جسم و جان ندید
هوش مصنوعی: این شخص میداند که در این دنیا، جز محبوب، چیزی را نایافته است و هیچ چیز دیگری از جسم و روح را در این مکان مشاهده نکرده است.
این کسی داند که اندر کل بودجملگی دیده پس آنگه کل بود
هوش مصنوعی: این شخص کسی است که میداند چگونه همه چیز در کنار هم قرار میگیرد و به یکدیگر وابسته است و سپس میتواند اصل چیز را درک کند.
این کسی داند که وقت انبیاروی بنماید ورا بی منتها
هوش مصنوعی: این شخص میداند که هنگامی که پیامبران ظاهر میشوند، چه لحظهای فرامیرسد و او در این زمان به درستی درک خواهد کرد.
این کسی داند که سر دربازد اواز وصال عشق کل مینازد او
هوش مصنوعی: فقط کسی که حقیقتاً عشق را تجربه کرده و به وصال آن رسیده است، میتواند درک کند که چگونه این عشق فراتر از همه چیز است و به او شادی و سرور میبخشد.
این کسی داند که در آتش رودار بسوزد جانش کلی خوش شود
هوش مصنوعی: این فقط کسی میداند که اگر در آتش بیفتد و جانش بسوزد، چقدر خوشحال خواهد شد.