بخش ۱۸ - حكایت
هوش مصنوعی: این متن داستانی درباره یک درویش است که از شاه محمود دروازهای گرانبها دریافت میکند. اما او که بسیار خسیس است، در مسیر بازگشت در را گم میکند و دچار ناامیدی میشود. درویش از مردم طلب کمک میکند و ادعا میکند که گنجی در آن در نهفته است. عاقلی به او هشدار میدهد که ممکن است در خواب گنجی دیده باشد و نباید در پی گنج مادی باشد. در اینجا مفهوم در و گنج به معنای معنوی اش اشاره شده است.
در نهایت، درویش به دنبال در اصلی خود میگردد و متوجه میشود که گنج واقعی در درون خود اوست و نه در دنیای مادی. او باید رنج ببرد و جستجوی درونی کند تا گنج معنویاش را بیابد. این داستان به دنبال مدح عشق و جستجو برای حقیقت و معنا در زندگی است و درسهای عمیقی را درباره ارزشهای درونی در برابر دنیای مادی ارائه میدهد.
رفت پیش شاه محمود از یقینناگهی از عشق آن دریای دین
هوش مصنوعی: او به سوی شاه محمود رفت و ناگهان به خاطر عشق عمیق به دین، از درون احساساتی عاطفی و قوی را تجربه کرد.
معرفت با شاه بحر و بر بگفتهرچه بود ازوی به پیدا ونهفت
هوش مصنوعی: آگاهی و شناختی که از دریا و وجود بزرگ الهی داشتم، تمامی آنچه را که از او میدانستم، به صورت آشکار بیان کردم و چیزی را پنهان نکردم.
شاه دادش آنگهی درّی نفیسبرگرفت ورفت آن شیخ خسیس
هوش مصنوعی: پادشاه سپس یک جواهر با ارزش را برداشت و آن مرد بزرگ که بخیل بود، رفت.
خویشتن را در بر مردم فکنددر میان راه آن در هم فکند
هوش مصنوعی: انسان باید در تعامل با دیگران خود را بشناسد و در ارتباطاتش، هویت و شخصیتش را در معرض قضاوت و شناخت آنها قرار دهد. او باید در شناخت مردم و برخورد با آنها با دقت عمل کند تا در این مسیر دچار سردرگمی نشود.
درز دست او برفت و شد فناآنگهی درویش مسکین از قضا
هوش مصنوعی: دست او از بین رفت و نابود شد، سپس درویش بیچاره به سرنوشتش برخورد.
ایستاد اندر میان راه اوخلق را زان کار کرد آگاه او
هوش مصنوعی: او در وسط راه ایستاده و مردم را از آنچه که انجام میدهد آگاه میکند.
گفت ای خلقان مرا دری نفیساندرینجا گشت گم ماندم خسیس
هوش مصنوعی: گفت ای مردم، من در اینجا یک گنج باارزش دارم که گم شده است و من، حقیر و بیارزش، در جستجوی آن ماندهام.
اندرینجا در شه گم شد زمنگم شد از من جان و عمر و دل ز تن
هوش مصنوعی: در اینجا در اثر عشق به شاه، از خودم بیخبر شدم و جان، عمر و دلام را از دست دادم.
هر دو چشمم گشت تاریک اندروبا که گویم این زمان من گفتگو
هوش مصنوعی: چشمهایم به خاطر غم و اندوه تاریک شده است و نمیدانم با چه کسی در این لحظه صحبت کنم.
شه مرا در داد از من فوت شدجان من زین درد اندر موت شد
هوش مصنوعی: اینجا شاعر از درد و رنجی صحبت میکند که احساس میکند موجب از دست رفتن جانش شده است. او به نوعی از بیعدالتی یا ظلم صحبت میکند که باعث میشود روحش در این وضعیت از بین برود. به طور کلی، احساس ناامیدی و حسرت در این کلمات نهفته است.
هر که آن دُر باز یابد مرو رابدهمش گنجی در آنجا بی بها
هوش مصنوعی: هر کسی که بتواند آن مروارید را پیدا کند، به او گنجی در آنجا میدهم که ارزشش بینظیر است.
عاقلی گفتش که تو شوریدهٔتو مگر در خواب گنجی دیدهٔ
هوش مصنوعی: عاقلی به او گفت که آیا تو دیوانهای؟ مگر در خواب گنجی دیدهای که اینگونه غرق در خیالهای باطل هستی؟
گنج حق تو از کجا آوردهٔدر مجو اکنون چو در گم کردهٔ
هوش مصنوعی: هرگز به دنبال گنج و ثروت حقیقی نگرد، زیرا آنچه که باید بدانی و داشته باشی، در درون خودت است. وقتی خود را گم کردهای، چگونه میتوانی به دنیای بیرون امید داشته باشی؟
نام گنج از خویشتن دیگر مجویچون نکونیست این سخن دیگر مگوی
هوش مصنوعی: به دنبال گنجی از خودت نباش، چون اگر آن را پیدا نکردی، دیگر دربارهاش صحبت نکن.
گر کسی این سر ز گفتن بشنوداندرین آنگه ترا تاوان بود
هوش مصنوعی: اگر کسی این موضوع را از تو بشنود، در آن صورت تو باید پاسخگوی کار خود باشی.
گوید این گنج از کجا آورده استیا مگر این گنج از شه برده است
هوش مصنوعی: میگوید این ثروت از کجا آمده است یا آیا این财富 از پادشاه به دست آمده است؟
مر ترا از کار رنج آید پدیداز کجا آنگاه گنج آید پدید
هوش مصنوعی: از زحمت و تلاش تو، مشکلات و رنجها مشخص میشود. پس از آن نباید انتظار داشته باشی که به شتاب و آسانی به موفقیت و ثروت برسی.
گفت ای عاقل مرا زین رمز خودهست اسرار نهان دور از خرد
هوش مصنوعی: ای عاقل، به من بگو که این راز کهنه چیست، چرا که اسراری در آن نهفته است که از درک ما دور هستند.
تو ندانی این سخن اسرار ماستاز کجا آیدترا در دیده راست
هوش مصنوعی: تو از رازهای ما خبر نداری و نمیدانی این سخن از کجا به تو میرسد، در حالی که تو بر این چیزها آگاهی نداری.
مرمرا صد گنج دیگر هست بیشبامنست آن گنج لیکن هست پیش
هوش مصنوعی: من صد گنج دیگر دارم که بیشتر از آنچه برایم مهم است، با من همراه است. اما آن گنج واقعی در درون من وجود دارد و در حال حاضر پیش من نیست.
مرمرا صد گنج زر حاصل شدستجان من زین گفت و گو واصل شدست
هوش مصنوعی: من با این گفتگو و بحث، به ارزشمندی و ثروتی بزرگ دست یافتهام و جانم از این کلام بهرهمند شده است.
که من آن در را ربایم گنج چیستاندر آنجا گنج و زر از بهر کیست
هوش مصنوعی: من آن در را میکشم، ثروت در آنجا چیست؟ این طلا و نقرهها برای چه کسی است؟
چون مرا زر باشدم گنجی بگیراندرین سودا مرا رنجی مگیر
هوش مصنوعی: وقتی که من به سمت ثروت و گنج رفتم، در این مسیر از مشکلات و رنجها دوری کن.
چون مرا در گشت پیدا آن زمانگنج گوهر چه و گنج آسمان
هوش مصنوعی: وقتی به من حقیقت و واقعیت را نشان دادی، دیگر چه ارزشی دارد گنجهای دنیوی یا آسمانی؟
گنج معنی بی شمارست از عددلیک کمتر باشدم در از عدد
هوش مصنوعی: معنای این بیت بیانگر آن است که مضمون و معنا بسیار زیاد و بینهایت است، اما وقتی به عدد و شمارش میرسیم، به وضوح میبینیم که این معانی کمتر از آنچه که تصور میشود، وجود دارند. در واقع، ثروت واقعی در عمق و کیفیت معانی نهفته است، نه در تعداد آنها.
در بعمری آید از بحر برونلیک گنجم هست بسیاری برون
هوش مصنوعی: در طول عمر انسان، چیزی از دریا خارج میشود، اما در عین حال، بسیاری از چیزها نیز در درون او وجود دارد.
مرد از گفتار او خیره بماندچشم او از این سخن تیره بماند
هوش مصنوعی: زبان او فرد را متحیر کرد و نگاهش از این حرف غمگین و تار شد.
عاقلان در سوی کل حیران شدندبر مثال ذرّه سرگردان شدند
هوش مصنوعی: عقلمندان متوجه شدهاند که در برابر حقیقت عظیم، مانند ذرهای سرگردان و گیج شدهاند. آنها در جستجوی فهم و درک کلیات امور هستند، اما در این راه، دچار سردرگمی میشوند.
راه عشق آمد جنونی بی فنونتو ندانی این سخن ای ذوفنون
هوش مصنوعی: راه عشق، سفری پر از شور و شوق است که بیهیچ مهارت و دانشی انجام میشود. تو که دارای فنون و هنرهای متعدد هستی، این حقیقت را نمیدانی.
زانکه این رمز از مکانی دیگرستگفت ما از ترجمانی دیگرست
هوش مصنوعی: این پیام به این نکته اشاره دارد که این راز و مفهوم از جایی دیگر نشأت گرفته و ما آن را به شیوهای دیگر توضیح میدهیم.
ای ز تو گمگشته درّی بی بهاتو ندانستی و کردی آن فنا
هوش مصنوعی: تو که گوهری بیقیمت را از دست دادهای، نمیدانی چقدر ارزشمند بوده و چطور آن را نابود کردی.
شه ترا گنجی بداد از گنج خویشگم بکردی گرچه بردی رنج خویش
هوش مصنوعی: پادشاه از داراییهای خود به تو نعمتی بخشیده است، اگرچه ممکن است برای به دست آوردن آن زحمت کشیده باشی.
در شه در راه تو گم کردهٔدر میان صد هزاران پردهٔ
هوش مصنوعی: در شهر برای تو گم شدم و در میان صد هزار پرده، خود را فراموش کردهام.
گنج معنی میدهی بر باد تومیپزی سودای همچون باد تو
هوش مصنوعی: تو برای باد معنی و ارزش قائل میشوی و همچون باد، خیال و آرزوی خود را به سر میپروری.
ای دریغا درّ حق درباختیدر معنی را دمی نشناختی
هوش مصنوعی: ای کاش، جواهری از حقیقت را که ارزشمند بود از دست دادی، زیرا نتوانستی آن را در یک لحظه بشناسی.
ای دریغا رنج برد وسعیهادر زمانی گشت منثور و هبا
هوش مصنوعی: ای کاش که زحمتها و تلاشهای او در زمانی به نتیجه میرسید و هدر نمیرفت.
ای دریغا رنج برد تو غمستاندرین خانه گرفته ماتمست
هوش مصنوعی: ای کاش تو در این خانه غم و اندوه را تحمل نمیکردی و از رنجها آزاد بودی.
کس ندید آن در تو از خود بازیاببار دیگر اندر این ره بازیاب
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانسته از خود بازبینی کند، بار دیگر در این مسیر خود را بازآفرینی کن.
هم امیدی دار بر امید حقتا مگر آید ترا در ره سبق
هوش مصنوعی: به امید حق امیدوار باش، شاید در مسیر موفقیت به تو برسد و به تو یاری دهد.
در او چون باز دیدی دار گوشبعد از آن آن در شود حلقه بگوش
هوش مصنوعی: اگر در وجود او مانند پرندهای آزاد و روشنبین بودی، پس از آن، آن در به حلقهای بر گوش تو تبدیل میشود.
حلقهٔ آن در تو در گوشت مکنهر دو عالم را فراموشت مکن
هوش مصنوعی: در این بیت، گفته میشود که نباید به زینتهای دنیوی و خوشیهای آن وابسته شد و در عوض باید به یاد هدف اصلی و مهم زندگی بود. به این معنا که اگر به چیزهای فانی و زودگذر دل ببندی، همه چیزهای خوب و مهم را فراموش میکنی.
شاه چون دری ترا بخشیده بودبر امیدی بی بها بخشیده بود
هوش مصنوعی: شاه به تو مقامی چون دریا عطا کرده بود، اما این بخشش بر پایه یک امید بیاساس بوده است.
قیمت درّش عیان نشناختیعاقبت از دست خود انداختی
هوش مصنوعی: اگر ارزش واقعی چیزی را نتوانستی تشخیص دهی، بالاخره آن را به راحتی از دست خواهی داد.
هم بخواهی در راه در بحر اودر میان راه آن دریا مجو
هوش مصنوعی: اگر خواستی به دریا بروی، در میانهی راه، دنبال دریای دیگری نگرد.
آن در از آنجا که آمد باز رفتهمچنان در رتبت و اعزاز رفت
هوش مصنوعی: در و ورود همانطور که آمده بود، دوباره رفت و این در مسیر خود به احترام و مقامش ادامه داد.
رو بر شاه و دگر در بازیابدیدن او را دگر اعزاز یاب
هوش مصنوعی: به نگاه من به پادشاه، و وقتی که او را دوباره در بازیاب ببینم، او را مورد احترام و ارادت قرار میدهم.
چون ترا باری دگر بخشد همانمیشود آن در درجانت نهان
هوش مصنوعی: زمانی که او دوباره به تو چیزی بدهد، همان چیزی که در دل و جانت نهفته است، بروز میکند.
در جان چون گم شود در راه اوبعد از آن گردد بجان آگاه او
هوش مصنوعی: وقتی که در دل انسان عشق و حضور خداوند گم شود، پس از آن، دل او به حقیقتی از معرفت و آگاهی دست پیدا میکند.
هم از آن دریا که آمد پیش توهم به آن دریا شود خود پیش تو
هوش مصنوعی: هر کسی که از دریا به تو نزدیک شده، دوباره به همان دریا خواهد رفت.
هم از آن دریا بیابی باز دُربیش ازین آخر مگو بسیار پر
هوش مصنوعی: از آن دریا، گوهر و زیبایی بیشتری خواهی یافت، پس دیگر چیزی نگو که از این حرفها گذشته است.
ای چو تو دری دگر در نامدستاز چه این گفتار تو برآمدست
هوش مصنوعی: ای تو که مانند دریا هستی و دیگر درهای عالم به تو راه ندارند، پس این سخن تو از کجا آمده است؟
هست این گفتار تو بهتر ز دُرزانکه بحر و بر پرست از سلک در
هوش مصنوعی: این سخن تو ارزشمندتر از جواهر است، زیرا دریا و خشکی نیز از زنجیره این کلام بهرهمندند.
این چه درهایست مکنون آمدهاز بُن در مایه بیرون آمده
هوش مصنوعی: این چه درهایی است که پنهان شده و از عمق وجود به بیرون آمدهاند؟
این چنین درها که هست در قعر جانحاصل آن گشت این کون و مکان
هوش مصنوعی: این درهایی که در عمق وجود انسان وجود دارد، نتیجه و ثمره وجود این جهان و مکان است.
این چنین درها که به از جوهرستاز معانی آن همه پر زیورست
هوش مصنوعی: این درها که به زیبایی و ارزش خود جلوهگرند، از معنای عمیق و پرباری پر شدهاند.
ای خزینه پر ز درها کردهٔآنگهی تو قصد اعلا کردهٔ
هوش مصنوعی: ای خزانهای که پر از درهای مختلف هستی، تو به سوی هدفهای والاتر گام برداشتهای.
در های تو همه پر گوهرستاز برای تو همه پر زیورست
هوش مصنوعی: درها و ورودیت به فضایی پر از زیبایی و ارزش است و همه چیز برای تو زینت و زیبایی دارد.
درهای توعجب پرجوهرستمر ترا در بحر دل در دفترست
هوش مصنوعی: درهای تو پر از شگفتی و ارزش است، تو همچون دریا در دل یک دفتر هستی.
در چکاند لفظ گوهر بار تواین در اکنون هست اندر بار تو
هوش مصنوعی: حرفهای باارزش تو در حال حاضر در اینجا وجود دارد و به شیوهای خاص بر من تأثیر میگذارد.
قیمت این در نداند هیچکسجز نفخت فیه من روحی و بس
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیداند که ارزش این در چقدر است، جز آن که من از روح خود در آن دمیدم و بس.
قیمت در تو هر دوعالم استجوهر مثل تو در عالم کمست
هوش مصنوعی: قیمت تو در تمام دنیا بسیار بالاست و مانند تو در این جهان کم پیدا میشود.
جوهری بس بی نهایت آمدستتا ابد بی حد و غایت آمدست
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که یک جواهر بسیار ارزشمند و بینظیر وجود دارد که به صورت نا محدود و بیپایان ادامه دارد. به عبارتی، ارزش و زیبایی آن جواهر هیچ مرزی ندارد و همیشه وجود خواهد داشت.
تو ز دست خویش آسان دادهٔدر طلب بسیار تو جان دادهٔ
هوش مصنوعی: تو به راحتی از دست خود گذشتی و در پی چیزهایی که بسیار میخواهی، جانت را فدای آنها کردی.
شاه دری مر ترا داد از کرمگم بکردی باز دیدی لاجرم
هوش مصنوعی: شاه به خاطر نیکوکاریاش در را به تو داد، اما وقتی گم شدی و دوباره توانستی ببینی، متوجه شدی که این نعمت از کجا آمده است.
شاه اندر عاقبت بارت دهدمنت آن نیز هم خودبر نهد
هوش مصنوعی: در نهایت، پادشاه بر تو منت مینهد و تمام امور را به خود تو واگذار میکند.
ای بداده جوهر در رایگانجوهر تو بی نشان و با نشان
هوش مصنوعی: ای کسی که به دیگران چیزهای باارزش میدهی، تو خودت هم جوهر و ارزش داری، حتی اگر در ظاهر مشخص نباشد.
هست جویای تو بسیاری درینتا ورا بدهی تو این در ثمین
هوش مصنوعی: بسیاری در اینجا هستند که به دنبال تو هستند، پس تو باید به آنها چیزی از خودت بدهی که ارزشمند باشد.
هر کرا خواهی دهی در اصل کارآنگهی گوئی تو این در گوش دار
هوش مصنوعی: هر کسی را که بخواهی در کار اصلی کمک کن، آنگاه میتوانی به او بگویی این مطلب را به خاطر بسپارد.
چونکه بستاند دراز تو گم شودهمچو یک قطره که با قلزم شود
هوش مصنوعی: وقتی که درختی بزرگ و سرسبز شود، وجود تو گم میشود مثل قطرهای که در دریا میافتد و در آن گم میشود.
بعداز آن در راه تو گم میشودبا وجود جسم هم گم میشود
هوش مصنوعی: پس از آن، در مسیر تو انسان به اشتباه میرود و حتی با وجود وجود فیزیکیاش هم به نوعی گم میشود.
دُر کند گم باز یابد پیش توگرچه بسیاری بود هم پیش تو
هوش مصنوعی: اگرچه چیزهای ارزشمندی گم شدهاند، اما در نهایت دوباره پیدا میشوند، حتی اگر در اطراف تو چیزهای زیادی وجود داشته باشد.
رنج باید برد تا گنج آیدتگنج در دست تو بی رنج آیدت
هوش مصنوعی: برای رسیدن به موفقیت و دستیابی به ثروت، لازم است که تحمل سختیها و مشکلات را داشته باشی. ثروت و نعمت به راحتی به کسی که زحمت نمیکشد، نمیرسد.
رنج باید برد تا درمان بودجان دهی امید هم جانان بود
هوش مصنوعی: برای رسیدن به آرامش و درمان دردها، باید رنج و سختی را تحمل کرد؛ زیرا امید به محبوب و معشوقی که در دل داریم، روح را زنده نگه میدارد.
رنج بی حد میبرم در هر نفسیک زمان زین رنج فریادم برس
هوش مصنوعی: من در هر لحظه از زندگیام درد فراوانی را تحمل میکنم، بنابراین از این درد به شدت فریاد میزنم و کمک میخواهم.
رنج برد کوی تو رنجی خوشستدرد تو در کنج جان گنجی خوشست
هوش مصنوعی: ای کاش! رنج و درد در راه عشق تو برایم خوشایند است. این درد که در عمق جانم نشسته، برای من همچون گنجی ارزشمند است.
دادیم دری و آن گم کردهامخون دل اندر طلب پرخوردهام
هوش مصنوعی: ما درخواستی داشتیم و آن را گم کردهایم، در حالی که با تمام وجود به دنبال آن هستیم و در دل غم و درد داریم.
گرمرا بار دگر آید بدستجان دهم از شوق و گردم مست مست
هوش مصنوعی: اگر دوباره به من محبت کنی، جانم را از شوق تقدیم میکنم و به شدت خوشحال و سرمست میشوم.
آن نشان هم پیش ذاتت میدهندصورت و معنی حیاتت میدهند
هوش مصنوعی: آنها به تو نشان میدهند که چطور باید در زندگی خود را بشناسی و معنای وجودت را درک کنی.
بازده از روی بخشش در منای تو نور چشم و روح و جان تن
هوش مصنوعی: بازده از روی لطف و محبت تو در من، ای کسی که نور چشم و روح و جان منی.
بازده آن در که بخشیدی نخستتا شوم بار دگر من تندرست
هوش مصنوعی: آنچه به دیگران سپردی، دوباره به سوی تو خواهد آمد و باعث بهبودی و صحت تو خواهد شد.
اندرین ره زار و حیران ماندهامروز و شب از عشق گریان ماندهام
هوش مصنوعی: در این مسیر بسیار دچار سردرگمی و ناراحتی شدم و روز و شب به خاطر عشق، در حال گریه کردن هستم.
در تو میجویم دُر از دریای تواوفتاده اندرین سودای تو
هوش مصنوعی: من در تو به جستجوی گوهرهایی میپردازم که از دریای وجود تو به زمین افتادهاند و به این خاطر به این آرزوی تو دل بستهام.
هم درین بازار خواهم گشت منتا مگر در باز یابم پر ثمن
هوش مصنوعی: من در این بازار به دنبال چیزی میگردم، شاید بتوانم گنجی با ارزش پیدا کنم.
هم نشان در مرا دیگر دهیتا شود پیدا مرا از وی بهی
هوش مصنوعی: لطفاً نشانی از خودت به من بده تا بتوانم به خوبی تو را بشناسم و شناسایی کنم.
درّ تو هر گه که باشد پیش منمرهمی یابد دگر این ریش من
هوش مصنوعی: هر زمان که تو نزد من باشی، زخمهای دلم التیامی مییابند؛ دیگر رنج و درد وجودم مهم نیست.
دُر خود را باز جو ای دل شدهپای کرده هر زمان در گل شده
هوش مصنوعی: ای دل، جواهر ارزشمند خود را دوباره بیاب و هر بار که به گل و ریختن در آن گرفتار میشوی، به یاد داشته باش که باید به دنبال ارزشهای واقعی خود باشی.
بس که خود را چون چراغی سوختماندرین سودا دلم افروختم
هوش مصنوعی: من به اندازهای خود را فدای این عشق کردهام که همچون چراغی سوختهام و دل خود را شعلهور کردهام.
خواهم آمد سوی بازار تو منتا مگر پیدا شود در بی سخن
هوش مصنوعی: میخواهم به سوی بازار تو بیایم، شاید در سکوت و بیگفتوگو چیزی پیدا شود.
سرسوی بازار تو خواهم نهادگریه و فریاد درخواهم نهاد
هوش مصنوعی: من قصد دارم در بازار با صدای بلند اشک بریزم و فریاد بزنم تا صدای درخواستهایم را به گوش همه برسانم.
هم نظر افکن مرا بر جان و دلپای این بیچاره بیرون کن ز گل
هوش مصنوعی: نگاهت را بر من بینداز و به جان و دل من توجه کن، این فرد بیچاره را از غم و رنج نجات بده.
در تو من بازجویم در تومن طلب کارم بجویم در تو
هوش مصنوعی: من در جستجوی تو هستم و به دنبال تو میگردم، زیرا تو را خواستهام و به تو نیاز دارم.
در تو در قعردارندش نشانمیروم اندر طلب من هر زمان
هوش مصنوعی: در تو نشانهای از قضا و قدر وجود دارد، و من همهگاه در جستجوی تو هستم.
زینت در آن کسی داند که اودر معانی آورد این گفت و گو
هوش مصنوعی: زیبایی و ارزش واقعی درک و فهم معانی عمیق این کلمات است، که تنها کسی میتواند به آن دست یابد که در این جنبهها تبحر داشته باشد.
مشتری چون دید او را پیش درپس بهای در شود ز آن بیشتر
هوش مصنوعی: وقتی مشتری آن شخص را در جلو و در پس بهای در (در حقیقت هزینهای که باید پرداخت کند) میبیند، بیشتر به خریدش رغبت پیدا میکند.
چون طلب کار درآید مشتریدر بهای او نهد سر بر سری
هوش مصنوعی: زمانی که یک خواسته یا نیازی پیش میآید، مشتری به دنبال برآورده کردن آن است و در این مسیر، احترام و توجه خود را به خواستهها میگذارد.
هرکه آن درخواست جان دادش بهابعد از آن سر بر سران دادش بها
هوش مصنوعی: هر کسی که درخواستی از دل را با جان و دل انجام دهد، بعد از آن، به مقام و منزلت بالایی دست پیدا میکند و ارزش و مقامش افزایش مییابد.