بخش ۱۹ - حكایت
هوش مصنوعی: این متن شعری است که درباره عشق و جوهر انسانی صحبت میکند. داستان از یک عاشق مریض دل شروع میشود که به دنبال یک جوهر قیمتی است. او در بازار جواهرات میبیند که هیچکس نمیتواند جوهر پادشاه را بخرد زیرا بهایش بسیار بالا است. این عاشق دیوانه به قیمت جوهر اشاره میکند و میخواهد آن را بخرد، اما دیگران او را مسخره میکنند.
در نهایت، این داستان به شاه میرسد و او از درد و عشق این درویش آگاه میشود. شاه در نهایت تصمیم میگیرد که به او کمک کند و به او جوهر و مقام میدهد. این داستان بیانکننده جستجو و ایثار در عشق و ارزشهای واقعی انسانی است و نشان میدهد که چه کسی به طور واقعی برای عشق آماده است.
در پایان، شعر به فلسفهای عمیق از عشق و جوهر انسانی تبدیل میشود و تاکید میکند که درک ارزش واقعی انسان در عشق و ایثار نهفته است.
بود بیچاره دلی مجنون شدهدایماً شوریده چون گردون شده
هوش مصنوعی: دل بیچارهای وجود دارد که به شدت مجنون و پریشان است، مانند دنیایی که مدام در حال چرخش و تغییر است.
بینوائی مفلسی بیچارهٔگشته او از خان و مان آوارهٔ
هوش مصنوعی: یک انسان بینوا و بیکس که به خاطر فقر و تنگدستی، خانه و زندگی خود را ترک کرده و در حال آوارگی است.
ناتوانی بیدلی سودا زدههر دو عالم را بکل او پازده
هوش مصنوعی: ناتوانی و افسردگی بیدل، تمامی عالم را تحت تأثیر خود قرار داده و از بین برده است.
عاشقی خوش بود و مجنونی شگرفغرقه دیرینه این بحر ژرف
هوش مصنوعی: عشق زیبا و لذتبخش است، و دیوانگی در آن احساس عمیق و شگفتانگیزی ایجاد میکند که انسان را به دنیایی عمیق و بیپایان میبرد.
نور از رویش بگردون میشدیهر زمان حالش دگرگون میشدی
هوش مصنوعی: هر بار که نور چهرهاش به آسمان میتابید، حال و وضعیت او دستخوش تغییرات میشد.
بود یک روزی دوان در شهر اوسوی بازار جواهر رفت او
هوش مصنوعی: روزی فردی در شهر به سوی بازار جواهرات میرفت.
دید آنجا گه پر از مردم شدههر یکی بهر متاعی آمده
هوش مصنوعی: او مشاهده کرد که آن مکان پر از مردم شده و هر یک برای خرید یا معاملهای خاص آمدهاند.
دید آنجا که بسی جوهر ز دورهر یک از نوعی دگر میتافت نور
هوش مصنوعی: در آنجا مشاهده کردم که بسیاری از جواهرات از دور، هر یک به نوعی نور میافشانند.
قیمت هر جوهری چیزی دگربود در هر جوهر انگیزی دگر
هوش مصنوعی: هر نوع جواهر دارای ارزش و قیمتی متفاوت است، و این ارزش به ویژگیها و جذابیتهای خاص آن جواهر بستگی دارد.
پربها و کم بها بر حسب حالمیزدند از بهر خرجی قیل و قال
هوش مصنوعی: انسانها بر اساس وضعیتی که دارند، چیزهای ارزشمند و کمارزش را برای خرج کردن در مسائل مختلف، به کار میبردند.
هر یکی درگفت و گوئی آمدههر یکی درجست و جویی آمده
هوش مصنوعی: هر کسی به نوعی در گفت و گوها حاضر شده و هر فردی به دنبال کشف و فهمی خاص است.
کرد دیوانه بهر سوئی نگاهدید آن خلقان همه آنجا یگاه
هوش مصنوعی: دیوانه به هر طرف نگاهی انداخت و همه آن مردم را در یک جا دید.
از فضایل مجمعی دیگر بدیدرفت آنجا و در آنجا بنگرید
هوش مصنوعی: او به مکان دیگری رفت و در آنجا به دیدن ویژگیهای خوب و ارزشهای مختلف پرداخت.
در میانه دید پیر جوهریداشت روئی همچو ماه و مشتری
هوش مصنوعی: در میانه جمع، پیرمردی وجود داشت که چهرهاش به زیبایی ماه و سیاره مشتری میدرخشید.
جوهری در دست خود بگرفته بودراه از آن سودا همه بگرفته بود
هوش مصنوعی: او جواهری را در دست داشت و تمام مسیر زندگیاش تحت تأثیر آن خریده بود.
بانگ میزد بهر جوهر جوهریتا شود پیدا مر او را مشتری
هوش مصنوعی: صدای زنگ میزد تا یک سنگ قیمتی را پیدا کند و مشتریاش را بشناساند.
گفت این جوهر از آن پادشاستقیمت این دُر در این جا پربهاست
هوش مصنوعی: این گوهر به خاطر اصل و نسبش از پادشاهی است و به همین دلیل، ارزش این مروارید در این مکان بسیار بالاست.
کی طمع دارد که او این را خردهرکه این بخرید آنکس جان برد
هوش مصنوعی: هیچکس امیدی ندارد که او این چیز را بفهمد. هر کسی که این را بگیرد، جان و زندگیاش را حفظ کرده است.
مردمان آنجا ستاده بیشماراندر ان جوهر همی کردند نظار
هوش مصنوعی: مردم زیادی در آن مکان ایستاده بودند و به تماشای آن حقیقت یا اصل توجه میکردند.
هیچکس زان مردمان نخرید آنمرد دیوانه چو خود بشنید آن
هوش مصنوعی: هیچکس از آن مردم دیوانه خریداری نکرد، زیرا آن مرد دیوانه به خودی خود، شنید که چگونه سخن میگوید.
در میان جمع آمد در خروشگفت در من بنگر ای جوهر فروش
هوش مصنوعی: در میان جمعیت، با هیجان سخن گفت و از دیگران خواست که به عمق وجودش نگاه کنند.
این بهای جوهرت چند آمدستکاین چنین این راه دربند آمدست
هوش مصنوعی: این پرسش دربارهی ارزش و بهای تو از کجا نشأت گرفته که تو اینگونه در پی رونق و رهایی از بندها هستی.
هیچکس نخرید این من میخرمهرچه آید در بهایش میدهم
هوش مصنوعی: هیچکس چیزی از این را نمیخواهد، اما من، هرچه که باشد، برای آن هزینه میپردازم.
گفت مرد جوهری یاوه مگویروی خود هرگز بخاک ره مشوی
هوش مصنوعی: مردی که در کار خود ماهر است، به تو میگوید که هرگز درباره مسائل بیاهمیت صحبت نکن و در هیچ موقعیتی خود را به خاک بیفکن.
تو کجا و این سخنها از کجاهست این جوهر از آن پادشا
هوش مصنوعی: تو جایگاه و مقام خود را داشته باش و بدان که این حرفها و ویژگیها از کجا نشأت گرفتهاند. این ماهیت و خاصیت به یک پادشاه تعلق دارد.
تو برو ورنه لگد ز اینجا خوریگشت دیوانه از آن پس جوهری
هوش مصنوعی: اگر بروی، ممکن است به دردسر بیفتی و عاقبت به دیوانگی دچار شوی.
گفت یک نان تهی او را دهیداز غم این مرد مفلس وارهید
هوش مصنوعی: یک نان بیقیمت به او بدهید تا از غم و ناراحتی این مرد بیپول نجات پیدا کند.
تا شود او سیر از این گشنگیگفت دیوانه مکن آخر سگی
هوش مصنوعی: تا وقتی که او از این گرسنگی سیر شود، گفت: دیوانهوار رفتار نکن، آخر تو مثل یک سگ هستی.
گشت دیوانه عجایب بی قراردر میان خلق او بگریست زار
هوش مصنوعی: دیوانهای که از دیدن شگفتیها بیتاب شده بود، در میان مردم غمگین شد و به شدت گریست.
گفت آخر من چواینهای دگرگم شوم مانند ایشان بی خبر
هوش مصنوعی: او در نهایت گفت که من نیز مانند دیگران گم شوم و بیخبر بمانم.
سعی باید کرد تا این نیز منجان فشانم چون ندارم چیز من
هوش مصنوعی: باید تلاش کنم تا با این حال، جانم را فدای این مسئله کنم، چون چیزی ندارم.
جوهر سلطان بچنگ آرم دمینیست کس اندر جهانم همدمی
هوش مصنوعی: من در این دنیا هیچ همدمی ندارم و فقط میخواهم جوهر و ماهیت قدرت سلطان را به دست آورم.
گرچه بسیاری زدندش تازیاناو نهاده بود جان اندر میان
هوش مصنوعی: با اینکه بسیاری از اعراب به او آسیب رساندند، او جان خود را در میان کار گذاشته بود.
جوهری گفتا که ای دیوانه مرداین چرا کردی و این هرگز که کرد
هوش مصنوعی: جوهری گفت: ای دیوانه، چرا این کار را کردی؟ هرگز کسی به این کار نمیپردازد.
آن کسی باید که این بستاند اوکو ز مال و زر بسی بفشاند او
هوش مصنوعی: کسی که باید این نعمتها را به دست آورد، اوست که از مال و ثروت بسیار دارد و به دیگران میبخشد.
در جهان چیزی نداری ای ضعیفاز کجا حاصل شود دری لطیف
هوش مصنوعی: ای ضعیف، تو در این دنیا چیزی نداری، پس از کجا ممکن است چیزی زیبا و باارزش به دست آوری؟
جوهر شه از کجا حاصل شودیا کسی همچون تو زین بیدل شود
هوش مصنوعی: جوهر پادشاهی چگونه به دست میآید یا چه کسی میتواند همچون تو بیدرد و بیغم شود؟
این خبر ناگه بسوی شاه شدشاه از آن احوال دل آگاه شد
هوش مصنوعی: خبر ناگهانی به سوی شاه رسید و او از وضعیت دل مردم آگاه شد.
مرد بفرستاد کو را آوریدمشتری شاه را میبنگرید
هوش مصنوعی: مردی را فرستادند تا مشتری شاه را بیاورد و او به تماشا مشغول شد.
شش کس آمد مرد را اندر طلبچار کس کردند جانش پرتعب
هوش مصنوعی: شش نفر به دنبال مردی آمدند، در حالی که چهار نفر جان او را در خطر انداخته بودند.
بیشمارش لت زدند آنجایگاهپس کشانش آوریدند نزد شاه
هوش مصنوعی: در آن مکان، مقدار زیادی آسیب و ضربه به او وارد کردند و سپس او را به نزد پادشاه آوردند.
مرد دیوانه چو پیش شاه شدشاه هم از راز او آگاه شد
هوش مصنوعی: مرد دیوانه زمانی که به حضور شاه رسید، شاه نیز از حقیقت و راز او مطلع شد.
دید درویشی ضعیفی ناتوانبیدلی حیران و مشتی استخوان
هوش مصنوعی: یک درویش ضعیف و ناتوان را مشاهده کردم که در حالی حیران و سرگردان بود، تنها با تعدادی استخوان در دستش.
جملهٔ سر تا قدم مجروح بودصورتی نامانده یعنی روح بود
هوش مصنوعی: تمام بدن آسیب دیده و زخمی بود و فقط یک چهره باقی مانده بود که نشان از روح و جان آن شخص داشت.
جوهری اندر جنون مجنون شدهاز پی جوهر دلش پرخون شده
هوش مصنوعی: جواهری که در جنون مجنون قرار دارد، به خاطر جواهر دلش، خونین و مجروح شده است.
عشق جوهر از دلش برده قرارتن ضعیف و دل نحیف و جان نزار
هوش مصنوعی: عشق باعث شده تا آرامش از دلش برود و جسم ضعیف و دل حساس و جان ناتوان او را تحت فشار قرار دهد.
زیر پایش چرخ گردون پست بوددر غم جوهر نه نیست و هست بود
هوش مصنوعی: زیر پایش، دنیا و سرنوشتش بیارزش بود و در غم از دست دادن اصل و حقیقت، هم وجود داشت و هم وجود نداشت.
پای تا سر عین رسوائی بد اودر جنون عشق شیدائی بد او
هوش مصنوعی: تمام وجود او در وضعیت رسوایی و شرم است، چرا که تحت تأثیر جنون عشق، دیوانهوار رفتار میکند.
شاه چون او را بدید و بنگریداز غم او جان شه اندر دمید
هوش مصنوعی: وقتی شاه او را دید و نگاه کرد، از غم او جانش به تپش درآمد.
شاه چون درویش را دیدش بغمشاه معنی بود گفتش لاجرم
هوش مصنوعی: وقتی شاه درویشی را دید که در غم و اندوه است، به او گفت: "بدون شک تو هم به خاطر این وضعیت نگران هستی."
گفت ای درویش دوراندیش مندعوی این راز کردی پیش من
هوش مصنوعی: ای درویش خردمند، تو این راز را در حضور من افشا کردی.
در جراحت دیدهٔ چندین جفااز برای جوهری بس بی بها
هوش مصنوعی: در اثر آسیبهایی که به چشمم وارد شده، به خاطر یک چیز بیارزش.
من خریداری چو تو میخواستممشتری همچون توئی میخواستم
هوش مصنوعی: من به دنبال کسی مثل تو بودم که بتواند عشق و دوستیام را بپذیرد و به جای تو، خواهان کسی دیگر نیستم.
راست برگو گر تو مرد راستیتا ازین جوهر چه معنی خواستی
هوش مصنوعی: اگر به راستی و درستگویی پایبند باشی، پس بگو تا بدانیم از این حقیقت چه مفهومی میتوان دریافت کرد.
جوهری کان کس خریدارش نبودتو طلب کردی درینت سر چه بود
هوش مصنوعی: جواهری که هیچ کس به دنبال خرید آن نیست، چطور توقع داشتی که در این مورد انتظار بهتری داشته باشی؟
جوهر من چند کس میخواستندروبسی در پیش میآراستند
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد خواستار ذات و ماهیت من بودند و برای نشان دادن آن، ظاهری زیبا و جذاب به خود میزدند.
صد هزاران جان بدین کرده فناتا مگر از شاه آید اقتدا
هوش مصنوعی: صد هزاران جان فدای این شدهاند تا شاید از سوی شاه، راهنمایی و پیروی حاصل شود.
جان خود ایثار جوهر کردهانداین چنین جوهر نه آسان بردهاند
هوش مصنوعی: افرادی که جان خود را فدای دیگران میکنند، ویژگیهایی ویژه و قیمتی دارند. دستیابی به چنین ارزشهایی آسان نیست و نیاز به تلاش و فداکاری دارد.
هرکه دعوی کرد آمد پیش مناولش باید بخوردن نیش من
هوش مصنوعی: هر کسی که بخواهد ادعایی بکند و پیش من بیاید، ابتدا باید از تلخی و آسیب من بگذرد.
هر که دعوی کرد معنی بایدشتا در معنی بکل بگشایدش
هوش مصنوعی: هر کسی که ادعایی دارد، باید معنا و مفهوم آن را نیز بفهمد تا به طور کامل به درک و شناخت آن برسد.
هرکه دعوی کرد باید جانش دادجان بشکرانه میان باید نهاد
هوش مصنوعی: هرکس ادعایی دارد، باید برای آن ادعا جانش را فدای آن کند و در این میان، جانش را به شکرانه فدا کند.
هر که دعوی میکند از جوهرممن ازین گفتار خود مینگذرم
هوش مصنوعی: هر کسی که درباره ذات و ماهیتم ادعا میکند، من از این صحبتها عبور میکنم و به آن اهمیت نمیدهم.
هر که دعوی کرد و جوهر خواست کردکار خود زین شیوه اول راست کرد
هوش مصنوعی: هر کس که ادعا و خواستهای دارد، باید بر اساس اصول و روش درست عمل کند تا کارش به نتیجه برسد.
هر که جوهر خواست او خود بگذردتا بکلی او ز جوهر برخورد
هوش مصنوعی: هر کسی که خواهان جوهر و اصل واقعی باشد، باید از خود بگذرد و فداکاری کند تا بتواند به آن جوهر دست یابد.
هر که جوهر خواست بردار آید اوتا که جنّت را سزاوار آید او
هوش مصنوعی: هر کس به دنبال ارزش و حقیقت باشد، باید تلاش کند تا شایسته بهشت و نعمتهای آن شود.
جوهر معنی اگرداری قبولچند خواهی بود آخر بوالفضول
هوش مصنوعی: اگر چه در ظاهر ممکن است که خود را صاحب فضیلت و دانایی نشان دهی، اما در حقیقت، تنها بر حسب حرف و سخن عمل میکنی و ارزش واقعی تو به آنچه که نشان میدهی برمیگردد.
جوهر معنی نبد بی قیمتیتا کجا یابی تو در بی قیمتی
هوش مصنوعی: معنی این بیت این است که ارزش واقعی و عمق مفهوم چیزی را نمیتوان در چیزهای بیارزش جستجو کرد. اگر چیزی بیقیمت است، نمیتوان در آن به دنبال معنی و ارزش عمیق رفت.
جوهر شه گشتهٔ تو خواستارزود باید خود ترا کردن بدار
هوش مصنوعی: این بیت میگوید که گوهر و ذات والای تو به دنبال این است که سریعاً به کمال و مقام بالا برسد، بنابراین باید خودت را در این راه آماده کنی و تلاش کنی.
گر تو جوهر از شه جان خواستیکار خود در هر دو کون آراستی
هوش مصنوعی: اگر خواهان جوهر و حقیقت جان از سلطان هستی، باید کار خود را در دو عالم به درستی و زیبایی سامان دهی.
گر تو جوهر یافتی از پیش شاهبگذری از کون و باشی فرق ماه
هوش مصنوعی: اگر تو به حقیقت و جوهر وجود دست یابی، از موانع دنیا عبور خواهی کرد و به مقام والایی چون ماه خواهی رسید.
گر تو جوهر پیش شه دریافتیاین زمان بر سوی کشتن تافتی
هوش مصنوعی: اگر تو در پیشگاه پادشاه به مقام و ارزشی دست یافتهای، اکنون زمان آن است که به سوی کارهایی که ممکن است به کشتن بیانجامد بروی.
جان خود اندر میان نه بهر اوچند باشی پیش شه در گفت و گو
هوش مصنوعی: جان خود را در دل این کار نگذار؛ اما فکر نکن که با وجود او، میتوانی در برابر شاه به گفتوگو بنشینی.
بیش ازین دعوی هشیاری مکنبعد ازین گفتی میفزا در سخن
هوش مصنوعی: دیگر از ادعای هوشیاری خود نپرداز، زیرا بعد از این میگویی که در گفتار خود شراب لاجرم افزون میکنی.
زود سوی دار شو تا بنگریجوهری کز هر دو عالم برتری
هوش مصنوعی: سریع به سمت خانه خود برو تا جواهری را ببینی که از هر دو جهان ارزشمندتر است.
زود سوی دار شو ای بی قدمتا ببینی این وجودت با عدم
هوش مصنوعی: سریع به سوی گور برو ای کسی که قدمی بر نمیداری، تا ببینی که وجودت در کنار عدم چه معانی دارد.
هر دو یکسان گشته درذات صفاتچون کنم این دامن این ساعت صفات
هوش مصنوعی: هر دو از نظر ماهیت و ویژگیها به یک شکل شدهاند. اکنون چگونه میتوانم این ویژگیها را در این لحظه جدا کنم؟
جوهری بینی زعالم بی نشاناولین وآخرین هم بی نشان
هوش مصنوعی: یک جواهر را ببین که از عالم، نه نشانی از اول دارد و نه نشانی از آخر.
جوهری بینی عجایب در نفسهر دو عالم نیست شد زین دسترس
هوش مصنوعی: در هر دو عالم، شگفتیهایی را مشاهده میکنی که به مانند گوهری در درون تو نهفته است و این دسترسی به آن، به سادگی میسر نیست.
نیست کس را سوی این جوهر رهیتا بیابد کل جوهر ناگهی
هوش مصنوعی: هیچکس راهی به این جوهر ندارد تا بهطور ناگهانی تمام جوهرها را به دست آورد.
جان بده از عشق جوهر این زمانتاترا جوهر بود آن رایگان
هوش مصنوعی: از عشق جان خود را فدای این زمان کن، زیرا در گذشته، جوهر حقیقی به شکل رایگان وجود داشت.
جان بده تا جوهرت حاصل شودوین دل اندر جوهرت واصل شود
هوش مصنوعی: جان خود را فدای آرزوهایت کن تا به ذات ارزشمند خود دست پیدا کنی و دل تو نیز به آن ذات ارتباط پیدا کند.
ای ز عشق جوهر خود بی قراردایما اندر قراری بیقرار
هوش مصنوعی: ای کسی که از عشق سرشار شدهای، همیشه در حالتی از آرامش هستی ولی در درون، بیقراری و اضطراب داری.
این چنین از عشق جوهر سرنگوناوفتاده در میان خاک و خون
هوش مصنوعی: عشق باعث شده که او به شدت آسیب ببیند و در شرایط دشوار و سختی قرار گیرد. او در میان خاک و خون، به حالت درماندگی و افتادگی دچار شده است.
از کمال سرّ او آگاه شوبر سر راهی دمی در راه شو
هوش مصنوعی: از عمق و اهمیت وجود او آگاهی پیدا کن و برای یک لحظه هم که شده در مسیر شناخت او قرار بگیر.
سوی بازار زمانه کن گذرخوش همی رو تا مگر بینی اثر
هوش مصنوعی: به دنیای روزگار قدم بگذار و به جلو برو؛ شاید نشانهای از تأثیرات آنچه در اطراف میگذرد را ببینی.
جوهری را اندرین بازار بینجمله دلها را از آن بازار بین
هوش مصنوعی: در این بازار، جواهر گرانبهایی وجود دارد که دلهای همه را به خود جذب میکند.
جوهر عشقت نظر دارد نهانتا ببینی کین همه خلق جهان
هوش مصنوعی: عشق تو ویژگیای دارد که در پنهان است، تا زمانی که تو ببینی که همهی مردم جهان به آن توجه دارند.
جوهر عشقت نظر کن یک دمیگرد آن استاده بینی عالمی
هوش مصنوعی: اگر یک لحظه به حقیقت عشق تو توجه کنی، میبینی که تمام عالم در اطراف آن گرد آمده است.
عالمی بینی در آن جوهر نگاهمیکند آن را بشیدائی نگاه
هوش مصنوعی: شخصی را میبینی که با شوق و اشتیاق به چیزی مینگرد و در آن نگاه عمیقش، زیبایی و جذابیتی خاص نهفته است.
تا مگر این جوهرم حاصل کنندخویشتن در روی من واصل کنند
هوش مصنوعی: امید دارم که وجودم بتواند به شکوفایی و به کمال برسد و آنها بتوانند حقیقت وجود خود را در آینه من مشاهده کنند.
تا مگر جوهر فتد دردست شاناین چنین صیدی فتد در شستشان
هوش مصنوعی: شاید بتوان گفت که وقتی ماهیت و ذات چیزی به آنها برسد، مانند اینکه یک شکار به دست آنان بیفتد.
چند سال است تا که این جوهر ز منخواستند او را همه شاهان ز من
هوش مصنوعی: مدت زیادی است که این خاصیت یا ویژگی ارزشمند از من خواسته شده و همه پادشاهان آن را از من میطلبند.
جوهری این را کجا داند بهامن همی دانم که چیست این را بها
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک جواهر نمیتواند ارزش واقعی خود را بفهمد، اما من میدانم که چیست و ارزش آن چقدر است. در واقع، این به تفاوت بین آگاهی و درک واقعی اشاره دارد.
تو نمیدانی که من از بهر اینچند کس را کشتهام بر قهر این
هوش مصنوعی: تو خبر نداری که من برای این چند نفر چه زحمات و تلاشهایی کشیدهام.
هر که این جوهر ز من درخواست کرداز سر جان جهان برخاست کرد
هوش مصنوعی: هر کس که این دانش و حقیقت را از من خواست، به خاطر آن از جان و زندگی خود نیز گذشت.
هرکه این جوهر ز من دارد طلبپیش من آید ز اول در تعب
هوش مصنوعی: هر کس که از این جوهر و ذات من چیزی دارد، باید به نزد من بیاید؛ از همان ابتدا در زحمت و سختی خواهد بود.
گر چنان کو مرد ره باشد دریناین یکی عاشق بود بر راستین
هوش مصنوعی: اگر کسی در راه حقیقت قرار بگیرد، او باید عاشق باشد و درستی را دنبال کند.
جوهر من راز من خواهد بجانتا بیابد او مگر جوهر نهان
هوش مصنوعی: جوهر وجود من، همواره بخشی از رازم خواهد بود تا آن را بشناسد، مگر اینکه جوهر واقعی من در خفا بماند.
گر بجان جوهر شود او خواستارسرّ جوهر بس کند او آشکار
هوش مصنوعی: اگر جوهر حقیقی به دنبال خود باشد، به زودی به راز آن در درونش آگاه میشود و آن را نمایان میسازد.
من بدست جوهری زان داده امعشق خود زین راز خود بگشاده ام
هوش مصنوعی: من با دلی پر از عشق، از طریق جواهرهای باارزش، عشق خود را به نمایش گذاشتهام و از همین رو راز قلبام را آشکار کردهام.
تا به بازار زمانه آورندهر کسی بر نقش جوهر بنگرند
هوش مصنوعی: هر کسی در زندگی و جامعه باید به جوهره و حقیقت انسانها توجه کند و تنها به ظواهر و نقشها اکتفا نکند.
جوهری آنرا کند بر جان بهاگر بیابد مشتری نکند رها
هوش مصنوعی: اگر جواهری بر روح انسان ببیند، ارزش آن را نمیتواند رها کند حتی اگر مشتری آن را پیدا کند.
جوهر من بینهایت آمدستتا ابد بیحد و غایت آمدست
هوش مصنوعی: خالص وجود من بیپایان است و تا ابد ادامه دارد بدون هیچ گونه محدودیتی.
جوهری این را چو در بازار کردبس دل و جان را که او ایثارکرد
هوش مصنوعی: شخصی مانند یک جواهر وقتی در بازار عرضه میشود، باعث میشود که دل و جان انسانها را تحت تأثیر قرار دهد و آنها را به ایثار و فداکاری وادارد.
هیچ خلقی مشتری این را نبوداین سخن جز مرد ره نتوان شنود
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند این سخن را درک کند، جز آن مردی که در راه صحیح قدم گذاشته باشد.
تو ز بهر چه خریدار آمدیمشتری این را پدیدار آمدی
هوش مصنوعی: تو برای چه به بازار آمدهای؟ آیا به دنبال خرید این کالا هستی که آن را در اینجا مشاهده میکنی؟
از کجا این سر من دریافتیاندرین اسرار چون بشتافتی
هوش مصنوعی: از کجا فهمیدی که من این رازها را درک کردهام و به آنها پرداختهام؟
زین سئوال من جوابی بازگویتانگردد مر ترا فتنه بروی
هوش مصنوعی: از این سوال من پاسخی بده که مشکلی برای تو به وجود نیاید.
گفت آن دیوانه مرد با ادبمن چو تو ای شاه بودم در عجب
هوش مصنوعی: آن دیوانه گفت: "من هم مثل تو، ای شاه، با ادب و رفتار خوب بودم." او به نوعی تعجب میکند که چگونه حالا اینگونه شده است.
بر سر این جوهرت جانم رسیدناگهان این را درین بازار دید
هوش مصنوعی: در یک لحظه ناگهان متوجه ارزش و زیبایی تو شدم، مانند بازرگانی که در بازار چیزی خاص و گرانبها را میبیند.
عزم جوهر داشتم من در ازلجان خود را زین ندارم در حیل
هوش مصنوعی: من از آغاز با اراده و عزم راسخی شروع کردم و جانم را در این مسیر قرار دادم، از این رو هیچ ترفندی نمیتواند مانع من شود.
جوهرت را من بدستم مشتریجوهری را هم توئی چون بنگری
هوش مصنوعی: من جواهر تو را در دست دارم و تو نیز مشتری آن جواهر هستی، پس وقتی به آن نگاه کنی میتوانی ارزش و زیباییاش را ببینی.
جوهرت را من خریدار آمدماز پی جستن به بازار آمدم
هوش مصنوعی: من به دنبال خریدن گوهر گرانبهایت هستم و برای رسیدن به این هدف به بازار آمدهام.
زر ندارم مال دنیا نیستمدر طلبکاری عقبی نیستم
هوش مصنوعی: من ثروت ندارم و به دنبال دنیاستی نیستم؛ تمام توجهام به آخرت و زندگی پس از مرگ است.
در طلب کاری جانان آمدمدر خریداری بدینسان آمدم
هوش مصنوعی: در جستجوی محبوبم به اینجا آمدهام و برای خریدن عشق او به این حالت در آمدهام.
هیچکس این محنت و خواری ندیدآنچه امروز این بجان من رسید
هوش مصنوعی: هیچ کس این رنج و سختی را که من امروز تجربه میکنم، ندیده است.
خلق ما را سرزنش کردند ازینلیک توفیقست شاها اندرین
هوش مصنوعی: مردم ما را به خاطر این موضوع سرزنش کردند، اما این یک موفقیت است، ای پادشاه.
آنچه تو دانی که دریابد بکلهرکه باشد در بُن اسرار کل
هوش مصنوعی: هر کس که به درک کامل و عمیق اسرار کل برسد، تمامی آنچه را که تو میدانی نیز خواهد فهمید.
مشتریم مشتریم مشتریزر ندارم جان نهادم بر سری
هوش مصنوعی: من خریدارم و مشتریان زیادی دارم، اما به دنبال مال و ثروت نیستم. جانم را به عشق و اعتقاد خود سپردهام.
مینهم گر میکنی از من قبولتا چه فرمائی درین ای با اصول
هوش مصنوعی: اگر با من در میخواری همراه شوی، ببین چقدر میتوانی در این اصول و قواعد رفتار کنی.
جوهری تو گر مرا خواهی بدادتاج بر فرق گدا خواهی نهاد
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، چون جواهر من را به من خواهی داد، مانند تاجی بر سر یک گدا قرار خواهی داد.
پادشاهان مر گدایان نشکنندبل گدایان را زخود خرم کنند
هوش مصنوعی: پادشاهان نباید بر گدایان ظلم کنند، بلکه باید باعث شادی و خوشحالی آنها شوند.
پادشاهان جهان تا بوده اندجان و دلها را ز خود آسوده اند
هوش مصنوعی: پادشاهان در طول تاریخ، همواره از جان و دل مردم بیخبر و آسوده بودهاند.
پادشاهان زیر دستان را برحمبخششی بروی کنند از روی رحم
هوش مصنوعی: پادشاهان با مهربانی و رحمت به زیر دستان خود نگاه میکنند و از روی دلسوزی به آنها کمک میکنند.
گر تو امروزم بجان رحمی کنیرنج و اندوهم تو از دل برکنی
هوش مصنوعی: اگر امروز بر من رحم کنی و نسبت به حال و روزم توجهی داشته باشی، بر درد و رنجی که در دل دارم سایه خواهی افکند و آنها را از دل من میزادی.
سر نهادم در میان برخیز و روبیش ازین با من چنین مستیز ورو
هوش مصنوعی: سرم را بر زمین نهادم، تو بیدار شو و دیگر از این بیشتر با من چنین بد رفتاری نکن.
سر بر و جوهر مرا ده این زمانتا کنم حاصل مراد خود ز جان
هوش مصنوعی: این زمان به من قدرت و انرژی بده تا بتوانم آرزوهایم را از جانم به دست آورم.
شاه با او گفت ای مرد اسیراین سخن از تو عجب دیدم فقیر
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: ای مرد اسیر، از تو این حرف را شنیدم که برایم عجیب بود، چون تو فقیر هستی.
چون سر تو من بریدم در جهانکی تو جوهر باز بینی در عیان
هوش مصنوعی: وقتی که من از تو جدا شدم، در این دنیا چگونه میتوانی حقیقت را در خود ببینی؟
گفت شاها این سخن با من مگویبیش ازین آزار بیچاره مجوی
هوش مصنوعی: ای شاه، دیگر این صحبت را با من نکن و بیشتر از این به این بیچاره آزار نرسان.
کم مکن ما را درین میدان خاکزانکه ماکردیم جان خود هلاک
هوش مصنوعی: در این میدان نباید ما را کم ارزیابی کنی، زیرا ما جان خود را برای این کار فدای کردهایم.
زندگی خود دلم در مرگ دیدجان من کلی در آنجا برگ دید
هوش مصنوعی: در زندگی، دل من در مرگ، نشانهای از حیات را مشاهده کرد و روح من در آن مکان، نشانههای متعددی از زندگی را احساس کرد.
هرچه بودم ترک کردم در هلاکاز هلاک خود ندارم هیچ باک
هوش مصنوعی: میگوید که هرچه داشته و شناخته است را رها کرده و در وضعیت بدی قرار دارد. اما از این وضعیت هیچ ترسی ندارد و برایش مهم نیست.
من ز بهر آن کنم این را طلبتا کسی این را نباشد در طلب
هوش مصنوعی: من به خاطر این کار این درخواست را میکنم تا کسی دیگر این را نخواهد.
هرکه این جوهر طلبکار آمدستاولش منزل سردار آمدست
هوش مصنوعی: هرکس که به دنبال این ویژگی خاص آمده است، در ابتدا به مقام و مرتبه بالایی دست پیدا کرده است.
جوهر تو آنکه دارد دوستشمغز باید بد نه جسم و پوستش
هوش مصنوعی: جوهر و ماهیت واقعی تو در دوستی و محبتت نهفته است، که این موضوع به فهم و اندیشه تو ارتباط دارد، نه به ظاهر و بدنت.
مغز دارم نه چو ایشان پوستمشاه عالم دان که جوهر دوستم
هوش مصنوعی: من ذهن و عقل دارم، نه فقط پوست و ظاهری مانند آنها. خداوند عالم میداند که من درونم و جوهر وجودم چیست.
قدر او جوهر تو میدانی و منبیش ازین دیگر چرا گویم سخن
هوش مصنوعی: تو به ارزش و حقیقت او آگاه هستی و من دیگر چه نیازی به سخن گفتن دارم؟
شاه گفتش هم سر خود گیر و روآنچه خود گفتی ز خود هم میشنو
هوش مصنوعی: شاه به او گفت: "به فکر خودت باش و به آن چیزی که خودت گفتهای، توجه کن و از خودت نیز بشنو."
گفت شاها این سخن باری ز چیستاین سخن از بهر ما یا بهر کیست
هوش مصنوعی: شاها، این صحبت که میکنی درباره چیست؟ آیا این صحبت برای ماست یا برای کسی دیگر؟
سر رود بر باد و آنگه من رومزین سخن باری جوابی بشنوم
هوش مصنوعی: سر رود بر باد و سپس من از این صحبت، پاسخ را خواهم شنید.
شاه گفتا من چنین گفتم بتودرّ این معنی چنین سفتم بتو
هوش مصنوعی: شاه گفت: من این گفته را به تو بیان کردم، و معنی این کلمات را به تو نشان دادم.
زیردارت رفت باید این زمانپس بشکرانه نهی جان در میان
هوش مصنوعی: در این زمان باید بدانید که وقتی مهمانی از شما میرود، باید به خاطر این رخداد شکرگزار باشید و جانتان را در میان جمع نگه دارید.
از سر خود بگذر و جوهر بیابآنچه میجوئی تو از جوهر بیاب
هوش مصنوعی: از خودت بگذر و به حقیقت و جوهر اصلی برس، آنچه را که دنبالش هستی، در عمق وجود بیاب.
سرّ جوهر آن زمان دریاب توبیش ازین اندر سخن مشتاب تو
هوش مصنوعی: عمق حقیقت آن زمان را درک کن و بیش از این در کلام خود به بیهودهگویی نپرداز.
گفت درویش آن زمان کای شهریارزود فرما تا برندم سوی دار
هوش مصنوعی: در آن زمان، درویش به شهریار گفت: زودتر دستور بده تا من به سمت دار بروم.
طاقت جانم نماند از گفت ایناز گمان آیم مگر سوی یقین
هوش مصنوعی: دیگر توان تحمل این ندا را ندارم که بگویم این اندیشهها تنها بر اساس گمان است. آیا ممکن است که به سمت حقیقت و یقین حرکت کنم؟
شاه گفتا حاجبان خویش رازود جلادی بخوان درویش را
هوش مصنوعی: سلطان به خدمتکارانش دستور میدهد که هرچه سریعتر یک درویش را به حضورش بیاورند تا به او کمک کنند.
زود باشید و ببازارش بریدآنگهی او را ابردارش کشید
هوش مصنوعی: زودتر اقدام کنید و به بازار بروید تا او را به سوی نزدیکیها بکشانید.
تا کسی دیگر نباشد مشتریزانکه این درویش شد نیک اختری
هوش مصنوعی: تا وقتی که کسی دیگر مشتری نباشد، این درویش خوشبختی پیدا کرد.
این ز اسرار منست آگاه و بسچون شود هرگز کسی در راه بس
هوش مصنوعی: این موضوع تنها برای خود من روشن است و بس. هیچکس دیگری نمیتواند به این راز آگاه شود.
این کنون اسرار من دریافتستپس سوی کشتن چنین بشتافتست
هوش مصنوعی: اکنون رازهای من آشکار شده است، پس بهسوی نابود کردن این وضعیت شتابان رفتهام.
سرّ من آنگه بداند از جهانکو رسد از جان خود کلّی بجان
هوش مصنوعی: راز من زمانی آشکار میشود که کسی از دنیای بیرون به عمق وجود من پی ببرد و از دل و جانم باخبر شود.
جان خود در باز اندر راه اوتا شوی شایستهٔ درگاه او
هوش مصنوعی: برای اینکه خود را شایستهٔ درگاه او کنی، باید جان خود را در مسیر او فدا کنی.
جان خود در راه او قربان کندروی اندر جوهر تابان کند
هوش مصنوعی: جانش را فدای او میکند و چهرهاش را به زیبایی و درخشندگی خاصی جلوه میدهد.
عاقبت درویش بردند پیش دارشه عجایب ماند از آن احوال کار
هوش مصنوعی: در نهایت، درویش را پیش دارالشاهی بردند و از آن وضعیت شگفتیهایی باقی ماند.
خلق عالم گردآن درویش بودگرچه او مسکین دل و دلریش بود
هوش مصنوعی: مردم جهان دور و بر آن درویش هستند، هرچند که او فقیری سادهدل و رنجور به نظر میرسد.
راز او را کرد بر خود آشکاربعد از آن او عاشق آمد پیش دار
هوش مصنوعی: راز او برای او روشن شد و بعد از آن، او به عشق آمد و نزد او حاضر شد.
آمده بر رسم عشق خویشتنکرد ایثار از میانه جان و تن
هوش مصنوعی: شخصی به خاطر عشق خود، از وجود و جانش فداکاری کرده و از خود گذشتگی نشان داده است.
سرّ جوهر از شه او دریافتهاز برای او بکل بشتافته
هوش مصنوعی: راز و حقیقت جوهره او را فقط او میداند و به خاطر او تمام تلاش خود را کرده است.
کشتن خود کرد زان رو اختیارکم فتد زین گونه عاشق زیردار
هوش مصنوعی: شخص به دلیل عشقش به معشوق، خود را به گونهای میکشد و به این ترتیب، از اختیار خود کمتر میشود و عاشق به نحو خاصی زندگی میکند.
کم فتد زین گونه صاحب دولتیدر میان عشق جانان قربتی
هوش مصنوعی: به طور خامهای میتوان گفت که در دل عشق محبوب، هیچ کس از محافل قدرت و ثروت دور نخواهد شد؛ به هر حال، عشق اهمیت بالایی دارد و میتواند بر همه چیز غلبه کند.
گر بیایی جوهر او عاشقیدر کمال عشق جانان لایقی
هوش مصنوعی: اگر تو بیایی، از جوهر محبت و عشق، یک عاشق کامل و شایسته در نزد محبوب خواهی بود.
یافته جان در نهاده در میانترک کرده او بکلی جسم و جان
هوش مصنوعی: دل به دست آورده و در میانه قرار داده، او به طور کامل از جسم و جان دست کشیده است.
میندانم دولتی زین بیش منوصف این هرگز نگفته هیچ تن
هوش مصنوعی: من میدانم که هیچکس هرگز توصیفی از این مقام و موقعیت بالاتر از آنچه من دارم نکرده است.
چون بزیر دار آمد آن اسیرجمع گشتند خلق هر جائی کثیر
هوش مصنوعی: وقتی آن اسیر به زیر دار رفت، مردم از هر طرف جمع شدند و گروههای زیادی شکل گرفتند.
جملگی از بهر اودر گفت و گویآمده هر کس در آنجا جست و جوی
هوش مصنوعی: همه به خاطر او در آنجا جمع شدهاند و هر کسی در پی یافتن چیزی است.
ناگهان درویش زیردار شدآن زمان آنجای برخور دار شد
هوش مصنوعی: درویش ناگهان با ندا و توجهی عمیق مواجه شد که در آن لحظه، حس و حال خاصی به او دست داد.
چونکه آن درویش مرد راه شدبی دل و بی صبر پیش شاه شد
هوش مصنوعی: زمانی که آن درویش، به مقام و راهی سخت دست یافت، بدون دل و صبر، به دربار شاه رفت.
پیش شاه آمدزمین را بوسه داددست او بر دست دیگر برنهاد
هوش مصنوعی: به حضور شاه رفت و زمین را بوسید، سپس دست او را گرفت و بر دست دیگرش نهاد.
شاه را گفتا مرا تو جسم وجانزود باش از گفت خلقم وارهان
هوش مصنوعی: شاه را گفت: مرا تو جسم و جان بیافزا، زود باش و از گفت و گوی مردم مرا رها کن.
ای بتو نور دلم رخشان شدهای چو ماه اندر دلم تابان شده
هوش مصنوعی: ای تو، نور دل من روشن شدهای و مانند ماه درونم درخشان شدهای.
وارهان ما را و جوهر ده بمنتا نگویم بعد ازین من ما و من
هوش مصنوعی: ما را از قید و بند رها کن و چیزی به من بده که دیگر از شناسههای «من» و «ما» سخن نگویم.
وارهان بیچاره را از گفت خلقزانکه جان من رسید اینجا بحلق
هوش مصنوعی: بیچاره را از گفتههای مردم نجات دهید؛ زیرا جان من به اینجا رسیده و در حال خفگی است.
وارهان ما را تو از جور فراقدر میانه من شدم بر اشتیاق
هوش مصنوعی: من را از رنج دوری خود رها کن، زیرا در میان این حسرت، من فقط دلم به شوق تو میتپد.
وارهان گر میکنی بیخ تنمجوهر اصلی بده تو روشنم
هوش مصنوعی: اگر میخواهی مرا آزاد کنی و از قید و بندهای جسمی رها کنی، پس لطفاً به من حقیقتی بده که مرا روشن و آگاه کند.
شاه از بالای اسب آمد نشیبتیغ اندر دست با سهم و نهیب
هوش مصنوعی: شاه از بالای اسب پایین آمد، شمشیر در دست به همراه تیر و فریاد.
دست آن درویش بگرفت و ببستنامراد آنجا بکلی در شکست
هوش مصنوعی: آن درویش دست فرد نامرادی را گرفت و او را به طور کامل در آنجا شکست داد.
بر سر پایش نشاند آنجایگاهتیغ محکم کرد آنگه تیز شاه
هوش مصنوعی: در آن مکان، او را بر روی پا نشاند و سپس تیغ را به محکمترین شکل ممکن آماده کرد تا تیزتر شود.
زود آن درویش را بر پا نشاندگرد او برگشت تا در وی براند
هوش مصنوعی: سریع آن درویش را برپا کردند و دور او جمع شدند تا او را از آنجا دور کنند.
چون که آن درویش شد تسلیم شاهناگهان آمد عنایت در پناه
هوش مصنوعی: زمانی که آن درویش تسلیم شاه شد، ناگهان رحمت و لطف به او نازل گردید.
از سوی حضرت هدایت در رسیدشوق او بی حد و غایت در رسید
هوش مصنوعی: از طرف مقام هدایت، شوق و اشتیاق او به شدت و بینهایت افزایش یافته است.
شاه شمشیر آنگهی بر هم شکستناگهان شمشیر بفکند او ز دست
هوش مصنوعی: زمانی که شاه ناگهان شمشیرش را شکست، آن را از دستش رها کرد.
دست او بگشاد و چشمش بوسه دادتاج خود آنگاه بر فرقش نهاد
هوش مصنوعی: او دستش را باز کرد و به چشمانش بوسه زد، سپس تاج خود را بر روی سرش گذاشت.
روی خود بر پای او مالید زارخوش خوشی بگریست شاه نامدار
هوش مصنوعی: از شوق و خوشحالی، شاه بزرگوار با悲 خدایی زار زار گریست و سر به پای او گذاشت.
خلعت بی حد ببخشید آن زمانهم ببخشید او همه بر مردمان
هوش مصنوعی: در آن زمان، همگان را با عطای بیپایان و بخششهای فراوان خود مورد لطف قرار داد.
زرّ ودرّ و نعمتش بر فرق ریختهر زمان از بار دیگر غرق ریخت
هوش مصنوعی: هر زمان که ثروت و نعمتهای او بر سر انسان میریزد، دوباره بهطور فراوانی بر او نازل میشود و او را در دریایی از نعمت غرق میکند.
هرچه شه او را بدادی بیش و کمقسم کردی او بمردم لاجرم
هوش مصنوعی: هرچه که پادشاه به او داد، چه زیاد و چه کم، او قسم خورد که مردم را راضی کند. در نتیجه، او از مردم جدا شد.
شاه شد آنگاه سوی بارگاهبر سر تختش نشاند آنگاه شاه
هوش مصنوعی: پس از آنکه شاه به مقام خود رسید، به سمت کاخ رفت و بر روی تخت سلطنت نشسته و حکم رانی خود را آغاز کرد.
شاه پیش او ستاده آنگهیگفت ای جان و جهانم تو شهی
هوش مصنوعی: پادشاه نزدیک او ایستاده و سپس گفت: ای محبوب و هستیام، تو سرور مردم هستی.
شاه این تخت و ممالک تو شدیشاه این دور و زمانه تو بُدی
هوش مصنوعی: تو حاکم این تخت و سرزمین شدی و در این زمانه، تو به مقام سلطنت دست یافتی.
گفت تا جوهر بیاوردند بازشاه دست خود بکرد آنگه دراز
هوش مصنوعی: گوینده به شخصی دستور میدهد که جوهر را بیاورد. وقتی جوهر را آوردند، شاه دستش را دراز میکند تا آن را بگیرد.
جوهر آنگه شه بدست خود گرفتدر کف دستش نهاد اندر شگفت
هوش مصنوعی: وقتی که جوهر در دست شاه قرار گرفت، در کمال حیرت و شگفتی به آن نگاه کرد.
گفت ما را هیچ دیگر پیش ازیندر خزانه نیست جوهر بیش ازین
هوش مصنوعی: گفت که دیگر هیچ چیز باارزشی در خزانه نیست و چیزی بیشتر از این نداریم.
جوهر آن تست و من آن توامتو شهی و من بفرمان توام
هوش مصنوعی: خالصه و اصل وجود من تو هستی و من بخشی از وجود توام. تو فرمانروایی و من تابعی از آرزوهای توام.
جوهر آن تو ممالک آن توشهریار این لحظه در فرمان تو
هوش مصنوعی: این متن به این معناست که ذات و جوهر آن چیز یا موجودی که اشاره شده، متعلق به تو است و تو در واقع فرمانروای این لحظه و وضعیت هستی. به عبارتی دیگر، همه چیز به نوعی تحت تسلط و کنترل تو قرار دارد.
جوهر آن تست و ملک و مال هماین زمان آن تو شد کل لاجرم
هوش مصنوعی: ذات و حقیقت تو همانند جوهر است و اینک تمامی داراییها و ثروت نیز در اختیار تو قرار گرفته است. بنابراین، همه چیز به تو تعلق دارد.
هرکه او در پیش شاه آید قبولاو شود در عشق کل صاحب قبول
هوش مصنوعی: هر کس که در حضور پادشاه قرار گیرد، در عشق به تمامی محبوبان مورد توجه و پذیرش قرار میگیرد.
هر که از جان و جهان و دل گذشتشاه او رادر زمان واصل بگشت
هوش مصنوعی: هر کس که از عشق و وابستگی به دنیا و دل خود گذشت، در زمان به حقیقت پادشاهی او دست پیدا کرد.
هرکه صاحب دولت هر دوجهانستدر نظر گاه خداوند اونهانست
هوش مصنوعی: هر کسی که در دنیا دارای ثروت و قدرت باشد، در نظر خداوند، هیچ ارزشی ندارد.
درگذشت از بود و از نابود و جانبا زیان جسم کرد او سود جان
هوش مصنوعی: انسان با رها کردن وجود دنیوی و غفلت از نابودی، توانسته است که به سود جان و روح خود دست یابد و از آسیبهای جسمی فایده ببرد.
هر که او را شاه آنجا عز دهدهمچو عزّ او کسی هرگز دهد؟
هوش مصنوعی: هر کسی که در آنجا به دیگران عزت و احترام بدهد، آیا هیچکس میتواند مانند او، چنین عزتی را به کسی دیگر بدهد؟
هر که آنجا پیش شه دولت گرفتبعد از آن در پیش جان عزّت گرفت
هوش مصنوعی: هر کس در آنجا نزد پادشاه مقام و جایگاهی پیدا کند، بعد از آن با جان خود نیز عزت و شرافت به دست میآورد.
ای ترا هر لحظه رنجی بیشترچندخواهی خورد بر جان نیشتر
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که هر لحظه که تو رنجی را تحمل میکنی، دیگر چه انتظار داری که بر جان خود زخمهای بیشتری بگذاری؟ به عبارتی دیگر، فردی که در حال تحمل درد و رنج است، نباید انتظار داشته باشد که بر مشکلات و آلامش افزوده شود.
نیشتر باری سبکباره بخورآنگهی کلّی بیکباره ببر
هوش مصنوعی: اول یک ضربه کوچک و کموزن بزن، سپس میتوانی به راحتی و با قدرت بیشتر، کارهای بزرگتری انجام دهی.
گر ترا جوهر نباشد پیش شاهکی توانی کرد در رویش نگاه
هوش مصنوعی: اگر در وجود تو ارزشی نباشد، چگونه میتوانی در برابر شاه به او نگاه کنی؟
جوهر خود باز جو از پیش شاهتا ترا جوهر دهد آنجایگاه
هوش مصنوعی: خودت را از شخصیت و ارزشهای خود بشناس و پیش از اینکه دیگران تو را بشناسند، خودت را به آنان معرفی کن تا بتوانی در جایگاه مناسب قرار بگیری.
جوهری بدهد که در روی جهانهمچنان جوهر نه بیند کس عیان
هوش مصنوعی: جواهری بده که در دنیا کسی نتواند آن را به وضوح ببیند.
جوهر شاهت کند خدمت به پیشبازیابی جوهر آنجا بیش بیش
هوش مصنوعی: جوهر طلا به خدمت شاه میآید تا در مهمانیها و مجالس خود را بیشتر نشان دهد.
جوهری کز بحر لاهوتی بودآن ترا پیوسته ناسوتی بود
هوش مصنوعی: جواهری که از دریاى الهى آمده، همیشه در دنیای مادى و دنیوی بوده است.
شاه دنیا گر وفاداری کندیکدمی دیگر گرفتاری کند
هوش مصنوعی: اگر پادشاه دنیا لحظهای به وفاداری اقدام کند، در همان لحظه دچار مشکل و مشکلاتی خواهد شد.
شاه عالم مر ترا در دل نمودروی خود در جان تو در گل نمود
هوش مصنوعی: شاه بزرگ عالم در دل تو چهرهاش را نشان داد و وجود تو را به گلهای زیبای خود آراست.
شاه جوهر در دلت گشته مقیمتو چنین افتاده اینجا ای سقیم
هوش مصنوعی: ای بیمار، شاهد ارزشمند در دل تو اقامت کرده و به همین دلیل تو در اینجا گرفتار شدهای.
شاه و جوهر مر ترا حاصل شدستزین جهان راه تو زان واصل شدست
هوش مصنوعی: از این دنیا، شاه و ارزش تو به دست آمده است و در این مسیر، تو به وصال و پیوستگی رسیدهای.
چند باشی بر تن و برجان خویشبیش ازین منشین تو سرگردان خویش
هوش مصنوعی: مدت زیادی را بر خود و جانت متمرکز نکن و بیشتر از این نگران و آشفته نباش.
چند لرزی تو برین صورت کنونکی توانی گشت هرگز ذوفنون
هوش مصنوعی: چند بار تلاش کردی تا در این چهره تغییراتی ایجاد کنی، اما آیا میتوانی هرگز به چهرهای دیگر تبدیل شوی؟
جوهر عشقش چو در بازار کردهرکه خواهد جان بران ایثار کرد
هوش مصنوعی: جوهر عشق او در بازار مشهود است و هر کسی که بخواهد، جانش را برای او فدای عشق میکند.
جوهر عشقش عجایب جوهرستقیمت آن از دو عالم برترست
هوش مصنوعی: جوهر عشق او بسیار شگفتانگیز است و ارزش آن بالاتر از هر چیزی در این دنیا و آن دنیا میباشد.
جوهر عشقش کسی بشناختستکین دو عالم را بکل درباختست
هوش مصنوعی: کسی توانسته جوهر عشق او را درک کند که به خاطر آن، همه چیز را در این دو دنیا از دست داده است.
جوهر عشقش کسی حاصل کندکو درین عالم تنش بیدل کند
هوش مصنوعی: هر کس بخواهد به حقیقت عشق دست یابد، باید در این دنیا خود را از قید و بندهای جسمی آزاد کند و دل و جانش را به عشق بسپارد.
ترک جان گیرد بجوهر در رسدچون ز خود بگذشت در جوهر رسد
هوش مصنوعی: زمانی که انسان از خودگذشتگی کند و از دنیای مادی فاصله بگیرد، به حقیقت و ذات خود نزدیکتر میشود و به معنای واقعی زندگی و وجود پی میبرد.
هرکه از خودبگذرد جوهر بیافتگرچه بسیاری بهر جانب شتافت
هوش مصنوعی: هر کسی که از خود و خواستههایش بگذرد، مطمئناً به ارزش و حقیقتی عمیقتر دست مییابد، حتی اگر دیگران به سوی اهداف و تمایلات مختلف بروند.
یک زمان در سوی بازار آی توازوجود خویشتن باز آی تو
هوش مصنوعی: مدتی به بازار برو و از خودت غافل شو.
جوهر عشقش بجان درخواست کناز کژی این راستی را راست کن
هوش مصنوعی: عشق او را از عمق وجودت بخواه و از نادرستیهای این حقیقت، آن را به درستی تبدیل کن.
جوهر عشقش نظر ناگه کندتاترا از سرّ حق آگه کند
هوش مصنوعی: عشق او ناگهان چشمت را باز میکند و تو را از اسرار واقعی آگاه میسازد.
گر تو مرد راه بینی بگذریآنگهی آیی بسوی جوهری
هوش مصنوعی: اگر تو مرد راه را ببینی، از او عبور میکنی و سپس به سمتی میروی که به سمت حقیقت یا ارزشهای واقعی است.
جوهر شاه جهان آری بدستبگذر از وی تا شوی در نیست هست
هوش مصنوعی: ماهیت پادشاهی که در جهان شناخته شده است، دستنیافتنی است. برای اینکه به عمق وجود خود پی ببری، باید از ظواهر دنیوی بگذری و به درک بالاتر و واقعیتری دست یابی.
جوهر شه را بخواه از جوهریجوهر شه را بجان شو مشتری
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به ذات و عمق وجود شاه (مقام عالی) برسید، باید خود را با ارزشها و ویژگیهای او هماهنگ کنی و به مانند مشتری، یعنی موجودی با ارزش و نورانی، به جان و دل به دنبالش بروی.
جوهر شه را ازو درخواست کنقیمت جوهر بجانت راست کن
هوش مصنوعی: جوهر و essence شاه را از او بخواه و قیمت آن را به جان خودت برسان.
تا بر شاهت برد از پیش خلقورنه شیداگردی اندر پیش خلق
هوش مصنوعی: تا زمانی که محبوبت تو را از دیگران جدا نکرده است، خود را در میان مردم مبرز و جذاب نشان نده؛ ورنه در میان آنها به دلبستگی و شیدایی دچار خواهی شد.
خلق دنیا چون طلبکار آمدنداز پی جوهر ببازار آمدند
هوش مصنوعی: مردم دنیا مانند طلبکارانی هستند که برای پیدا کردن اصل و ماهیت زندگی به بازار آمدهاند و به دنبال حقیقت هستند.
جمله جوهر را خریدار آمدنداندرین معنی گرفتار آمدند
هوش مصنوعی: همه کسانی که به دنبال حقیقت و دانش هستند، به این موضوع توجه کردند و در این زمینه دچار اشتباه شدند.
هر کسی بر کسوهٔ و شیوهٔبر سر هر شاخ همچون میوهٔ
هوش مصنوعی: هر کسی بر اساس شرایط و روشهای زندگیاش، نتایجی مشابه میوههایی که بر درختان میروید، خواهد داشت.
در طلبکاری دیگر آمدندهر یکی در راه رهبر آمدند
هوش مصنوعی: در جستجوی خواستهها و نیازهای خود، هر کس به راهی افتاد و به سوی رهبری که هدایتگر است، حرکت کرد.
جمله یک ره بود در بازار اومختلف افتاده راه جست و جو
هوش مصنوعی: همهٔ آنچه در بازار او وجود دارد، مانند یک مسیر است که در آن باید برای یافتن راه و هدف خود تلاش کرد و جستجو نمود.
عاقبت چون سوی بازار آمدندهر یک از نوعی بگفتار آمدند
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که به بازار رفتند، هر کدام با نوع خاصی از گفتار و صحبت خود حاضر شدند.
جملگی جویای این جوهر شدندنیز بعضی یار همدیگر شدند
هوش مصنوعی: همه به دنبال این گوهر ارزشمند رفتند و بعضی از آنها دوست یکدیگر شدند.
تا مگر جوهرابا دست آورندپای چرخ پیر را پست آورند
هوش مصنوعی: شاید برای رسیدن به حقیقت و ماهیت واقعی، نیاز باشد که سختیها و چالشهای زندگی را پشت سر بگذارند و به پایین پای زمان و سرنوشت توجه کنند.
جمله را مقصود جوهر آمدستجوهری را کرده شان دامن بدست
هوش مصنوعی: تمام چیزها به خاطر حقیقت و جوهر خودشان به وجود آمدهاند، و آنهایی که حقیقتی دارند، همواره در جستجوی مقام و منزلت هستند.
جوهری عشق میگوید تراچند پیچی خویش رادر ماجرا
هوش مصنوعی: عشق مانند جواهری با ارزش است که تو را به چالش میکشد و میپرسد چرا خودت را در این ماجرا پیچ و تاب میدهی.
شاه ما این جوهر او داند بهاپیش شه رو تا کند قیمت ترا
هوش مصنوعی: پادشاه ما به خوبی میداند که ارزش تو چقدر است، بنابراین به ظاهر خود را پیش او ببند تا او قیمت تو را تعیین کند.
خویشتن از خلق کم مقدار کنجان خود را غرقه اسرار کن
هوش مصنوعی: خودت را از مردم کمتر ارزیابی کن و روح خود را در رازها فرو ببر.
پیش شه شو تا ترا جوهر دهدبعد از آن بر جان تو منّت نهد
هوش مصنوعی: به پیش پادشاه برو تا او به تو ارزش و مقام عطا کند، سپس بر جان تو احسان و نیکی خواهد کرد.
جوهرت را پیش کش کن جان نثاربعد از آن مردانه شو در زیر دار
هوش مصنوعی: جواهر و ارزش واقعیات را ارائه بده و برای آن فداکاری کن، سپس با شجاعت در برابر سختیها و چالشها بایست.
تا مراد خود بیابی در جهانبگذری از این جهان و آن جهان
هوش مصنوعی: برای رسیدن به خواستهات در دنیا، لازم است از این دنیا و جهانی دیگر عبور کنی.
شاه هر چیزی که میفرمایدتعاقبت مقصود ازو برآیدت
هوش مصنوعی: هر چیزی که شاه میگوید، در نهایت به نتیجه و هدفی که دارد، میرسد.
تو ز کشتن رو مگردان بر خلافکه همه کارت بود کلی گزاف
هوش مصنوعی: از کشتن فرار نکن، زیرا تمام کار تو بیهوده خواهد بود.
تو ز کشتن جان خود ایثار کنبعد از آن جوهر تو با خود بارکن
هوش مصنوعی: برای نجات جان خود از ایثار و فداکاری بهره ببر، سپس از ویژگیهای درونی خود بهرهبرداری کن و آنها را با خود حمل کن.
این سخن از ترجمانی دیگرستمرغ این از آشیانی دیگرست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که این حرف از نوعی دیگر است و آن پرنده نیز از لانهای دیگر میآید. به عبارتی دیگر، این سخن یا مفهوم با آنچه معمولاً شنیدهایم متفاوت است و به منبع یا زمینهای دیگر تعلق دارد.
گر ترا سهمی دهد آن جایگاهجان خود ایثار کن در پیش شاه
هوش مصنوعی: اگر به تو فرصتی داده شود در آن مقام، جان خود را فدای او کن در برابر پادشاه.
گر ترا سهمی دهد تو زان مترسبیش از این نادان مشو از جان مترس
هوش مصنوعی: اگر به تو چیزی دادند، نترس. بیش از این از نادانی خود بپرهیز و از زندگی خود نگران نباش.
گرترا او آزمایش میکنددر فناآنگه فزایش میکند
هوش مصنوعی: اگر او تو را در آزمایش قرار دهد، در آن صورت به تو افزونگی و رشد میبخشد.
گر ترا آنجایگه سهمی دهدبعد از آنت تاج زر بر سر نهد
هوش مصنوعی: اگر در آن مکان سهمی به تو بدهند، بعد از آن بر سرت تاج زرین میگذارند.
او ترا هرگز نخواهد رنج تواین سخن را یک بیک بر سنج تو
هوش مصنوعی: او هرگز تو را آزار نخواهد داد، این نکته را همیشه بهخاطر بسپار.
او ترا شد جان کنی پیشش فدااو ترا گردد بکلی پیشوا
هوش مصنوعی: او برای تو جان میدهد و خود را فدای تو میکند، و تو برای او بهطور کامل پیشوا و سرمشق خواهی شد.
هرچه داری جملگی در باز تواز وصال شه بکل می ناز تو
هوش مصنوعی: هر چیزی که داری، تمامش در رابطه و نزدیکیت به محبوب است و به خاطر زیبایی و جاذبهات به او دل میبری.
جوهر کلی چو روشن گرددتجملهٔ عالم چو جوشن گرددت
هوش مصنوعی: اگر جوهر اصلی و حقیقت وجودی تو روشن شود، آنگاه همهٔ جهان برایت مانند زره ای خواهد شد که تو را محافظت میکند.
جملگی یک حلقه باشد بیشکیاین همه حلقه نباشد جز یکی
هوش مصنوعی: همه چیز باید در یک قالب یا چارچوب مشخص قرار گیرد، زیرا وجود این همه تنوع و حلقههای مختلف، در حقیقت نشاندهندهی یک حقیقت واحد است.
جملگی یکی شود چه نیک و بداین سخن دریاب دورست از خرد
هوش مصنوعی: همه چیز در نهایت یکی میشود، چه خوب و چه بد؛ این نکته را خوب بفهم و از خرد خود استفاده کن.
جملگی یکی شود بر اصل ذاتیک یکی اندر یکی گردد صفات
هوش مصنوعی: همه چیز به یک حقیقت واحد بازمیگردد و صفات مختلف در این حقیقت واحد جمع میشوند.
جوهری شاهت دهد درحال همتا نیفتی آن زمان در قال هم
هوش مصنوعی: در لحظهای که تو در حال تلاش و کار هستی، الماس و گوهری به تو داده میشود تا در آن زمان که دچار ناتوانی و خستگی میشوی، به این ثروت درونی و ارزشمند تکیه کنی.
جوهری یابی ز استغنای حقتا بگردی این زمان شیدای حق
هوش مصنوعی: اگر به غنای الهی دست یابی، در این زمان مجذوب و شیدای حق خواهی شد.
جان جانت را شود کلی پدیدآن زمان پیدا شود از دید دید
هوش مصنوعی: زمانی که جان تو کامل به عیان آید، آن وقت از دیدگاه تو حقیقتی آشکار خواهد شد.
جوهری کز بحر بی همتا بودیابدش غوّاص اگر بینا بود
هوش مصنوعی: هر کسی که بینش و درک درستی داشته باشد، میتواند چیزهای ارزشمند و نایاب را در دنیا پیدا کند؛ مانند یک گوهر که تنها در دریای خاصی وجود دارد و غواصی که به درستی میداند کجا باید جستجو کند، میتواند آن را پیدا کند.
جوهر دریا یکی باشد همهآب دریا میشود جوهر همه
هوش مصنوعی: جوهر دریا یکی است و همه آب دریا از همان جوهر تشکیل شده است.
جوهرذاتست بیشک در صفاتاندرین دریا بود آب حیات
هوش مصنوعی: بهراستی، ذات حقیقت در صفاتش نهفته است و در این دریا، آب حیات وجود دارد.
جوهر ذاتست در کلی همهجمله عالم زین سخن بردمدمه
هوش مصنوعی: جوهر وجود در تمام موجودات عالم به یک حقیقت واحد اشاره دارد و از این سخن، زندگی و وجود به وجود میآید.
اسم جوهردان نفخت فیه راپیش ره دانی بجان تنبیه را
هوش مصنوعی: در درون هر انسانی روحی وجود دارد که به او زندگی میبخشد و باید به آن روح توجه کند. این آگاهی به انسان کمک میکند تا از نیروی وجودی خود بهرهبرداری کرده و به خودشناسی برسد.
گر تو این راز اندرین جا پی بریدر زمان از هر دو عالم برخوری
هوش مصنوعی: اگر تو این راز را در اینجا بفهمی، در آینده از هر دو جهان بهرهمند خواهی شد.
این جهان و آن جهان کل جوهرستاز وجود شاه اسمی مضمرست
هوش مصنوعی: این جهان و آن جهان در واقع تجلیاتی از وجود معبود هستند و همه چیز به نوعی به وجود خداوند وابسته است. در حقیقت، نام و صفات خدا در پس تمامی موجودات نهفته است.
این جهان و آن جهان اسمی بوداولین اسم آن رسمی بود
هوش مصنوعی: این دنیا و دنیای دیگر فقط نامهایی هستند. نام اولی، قانونی دارد و رسمی است.
موی در مویست این راه عجبگر فرومانی بمانی در تعب
هوش مصنوعی: این راه بسیار پیچیده و دشوار است و اگر متوقف شوی، ممکن است در مشکلات و نگرانیها باقی بمانی.
مو بمو بر هم شکاف آنجا بخوددور گردان وهم و فهم آنگه زخود
هوش مصنوعی: در آن مکان که شکاف مو به مو است، به دور خود بچرخ و با فکر و درک از خودت آگاه شو.
نفی نیک و بد بکن تا کل شویورنه تو زین راه عین ذل شوی
هوش مصنوعی: اگر از خوب و بد بگذری و خود را فراتر از آنها ببینی، به کمال خواهی رسید، در غیر این صورت، در این مسیر به خواری و ذلت دچار خواهی شد.
هر سه میدان تو یکی بی قیل وقالماضی و مستقبل و آنگاه حال
هوش مصنوعی: تمامی زمانها در درون تو یکی شدهاند، بدون بحث و جدل درباره گذشته و آینده، و در این لحظه، فقط حال وجود دارد.
هرچه بینی نیک بین چه نیک و بدنیک و بد چه از عیان چه از خرد
هوش مصنوعی: هرچیزی که میبینی، با دیدی مثبت و خوب بنگر. چه چیزهای خوب وجود داشته باشد، چه بد. این نگاه میتواند از چیزهایی که به وضوح دیده میشود یا از چیزهای کوچک و نهان باشد.
چون که مرد راه بین آید تمامنه بد و نه نیک ماند و السّلام
هوش مصنوعی: وقتی انسان در مسیر درست و حقیقت گام بردارد، دیگر نه خوبی و نه بدی باقی نمیماند و همه چیز به آرامش میرسد.
چون تو مرد راه بین آیی بحقدر جهان جاودان گیری سبق
هوش مصنوعی: وقتی که تو با بینش و درک درستی وارد مسیر زندگی شوی، به حقیقتی ابدی دست پیدا خواهی کرد و در این مسیر به برتری و پیشتازی دست خواهی یافت.
هرکه از بیعلّتی در حق فتاددر خوشی جاودان مطلق فتاد
هوش مصنوعی: هرکسی که بدون دلیل و به طور ناخواسته به دردسر بیفتد، به خوشی و آرامش دائمی دست پیدا خواهد کرد.
هر که او جز نیک بینی بد ندیداز کمال سرّ جانان خود بدید
هوش مصنوعی: هر کسی که جز خوبیها را نمیبیند، به خاطر کمال و زیباییهای معشوقش، بدیها را هم نخواهد دید.
گر ترا سهمی کند گر خوارییآن ز عزّ تست نه از بیزاریی
هوش مصنوعی: اگر مقداری بدی به تو برسد یا نسبت به تو توهینی شود، باید بدان که این از جایگاه و عزت توست و نه به خاطر بیاحترامی به تو.
چند در پندار مانی مبتلاچندخواهی بود در عین بلا
هوش مصنوعی: به چند مشکل و دغدغهای که در فکر و تصور خود داری، گرفتار هستی و چه اندازه در عین سختی و چالش، امیدوار به بهبود اوضاع خواهی بود.
چند خود را خوار و سرگردان کنیچند خود را چون فلک گردان کنی
هوش مصنوعی: چند بار خودت را بیارزش و گیج کنی، چند بار خودت را مثل یک گردونه به دور خود بچرخانی؟
هر دم از نوعی دگر آیی برونزان بمانده بر برون بی درون
هوش مصنوعی: تو هر لحظه به گونهای تازه ظاهر میشوی، در حالی که آنچه در درونت مانده، همچنان پنهان و ناپیداست.
هرچه اندیشی بلای جان تستنیک و بد درد تو و درمان تست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در ذهن داشته باشی، برایت مشکلساز خواهد بود. تفکرات خوب و بد، هر دو میتوانند به تو آسیب برسانند یا به درمان دردهای تو کمک کنند.
این زمان در صورتی از هر صفتمیزنی تو دستها در معرفت
هوش مصنوعی: در این زمان، اگر خواسته باشی به عمق شناخت و معرفت دست یابی، باید از هر ویژگی و صفتی که داری، فاصله بگیری.
معرفت شد خوار از گفتار توشرم میدارد وی از کردار تو
هوش مصنوعی: دانش و آگاهی در مورد تو، از سخنان تو ناخوشنود شده و از اعمال تو خجالت میکشد.
هرچه میگویی محالی بیش نیستهرچه میبینی خیالی بیش نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که میگویی غیرممکن است و هر چیزی که میبینی تنها یک خیال است.
در تو آزو آرزو تلبیس تستصورت حسّی بکل ابلیس تست
هوش مصنوعی: در تو آروز و رغبتها به شکل ظاهری وجود دارند و این تنها فریب ابلیس است.
گر تو زین ابلیس خوددوری کنیگردن صورت بکلی بشکنی
هوش مصنوعی: اگر از وسوسههای ابلیس دوری کنی، تمام زوایای ظاهرت را به کلی تغییر میدهی و به شکل بهتری درمیآیی.
هست این ابلیس ما جمله به بینمرد را بشناس از روی یقین
هوش مصنوعی: این جمله به ما میگوید که همگی باید این ابلیس را بشناسیم. برای اینکه بتوانیم او را به درستی بشناسیم، نیاز است که با واقعیت و اطمینان شناختی از او داشته باشیم.
هست این ابلیس اندر بند تولیک بگرفتست یک یک بند تو
هوش مصنوعی: این ابلیس به دام تو گرفتار شده است، اما هر کدام از بندهایت را یکی یکی در دست گرفته است.
طوق خود در گردن تو کرده استهمچو تو در صد هزاران پرده است
هوش مصنوعی: طوقی که به گردن تو آویخته شده، همانند تو در میان هزاران پرده و راز پنهان است.
در هوای کام و شهوت میروددر مقام کبر و نخوت میرود
هوش مصنوعی: در شرایطی که انسان به لذت و خواستههای خود میرسد، به سمت غرور و خودخواهی میرود.
هر دم از نوعیت سرگردان کندهر زمان تلبیس دیگر سان کند
هوش مصنوعی: هر لحظه به نوعی باعث گیجی و سردرگمی میشود و هر زمان به شکلی دیگر خود را به نمایش میگذارد.
انبیا را ره زد این ملعون سگزود زو بگریز تا نفتی بشک
هوش مصنوعی: این جمله به طور خلاصه بیان میکند که فردی با نیت ویرانگر و خطرناک، به پیشوایان دینی آسیب میزند و به دیگران توصیه میکند که از این شخص دوری کنند، زیرا ممکن است تبعات منفی به همراه داشته باشد. به نوعی، این جمله هشداردهنده است و نشاندهنده آسیبپذیری و خطر ناشی از وجود افرادی با نیتهای پلید در جامعه است.
گر تو اندر شک بمانی مانده بازکی رسی آنجایگه در پرده باز
هوش مصنوعی: اگر در شک و تردید بمانی، هرگز نمیتوانی به مقصدی که در پس پرده قرار دارد، برسی.
صورت نقش مجوسی قید کنیک دم این صیاد بدرا صید کن
هوش مصنوعی: با یک لحظه خیال، تصویر زیبایی را در ذهن خود به تصویر بکش و مانند یک صیاد، به شکار زیبایی آن بپرداز.
آنچه او کردست هرگز کس نکردیک زمان با او درای اندر نبرد
هوش مصنوعی: آنچه او انجام داده، هیچ کس دیگری هرگز نتوانسته است. هیچکس در یک زمان با او در جنگ نبوده است.
گر تو بر وی چیره گردی در زمانصورت و معنی بیابد زو امان
هوش مصنوعی: اگر بر او تسلط یابی، در زمان، هم ظاهر و هم باطن از او ایمن خواهی بود.
گر تو او را پیش از خود بر زنیگردن او را بمعنی بشکنی
هوش مصنوعی: اگر تو پیش از خود او را به زمین بزنی، گردن او را شکستهای.
این خیال فاسدت باطل شودهرچه میجوئی ترا حاصل شود
هوش مصنوعی: این خیال بیهوده تو از بین خواهد رفت و هر چیزی که در پی آن هستی، به دستت خواهد رسید.
چند اندیشی خیال نیک و بدخود همی دانی تو خود را پرخرد
هوش مصنوعی: به چه مقدار به فکر نیکو و بد هستی؟ آیا نمیدانی که خودت انسان باخردی هستی؟
این خیال لا محال از دل برونکن که گردی در زمانه ذوفنون
هوش مصنوعی: این فکر غیرممکن را از ذهن خود دور کن، چرا که در دوران امروز کسی به هیچ هنری پرداخته است.
هرچه اندیشی خیالی باشدتهرچه برگوئی محالی باشدت
هوش مصنوعی: هر چیزی که به آن فکر کنی، تنها یک خیال است و هر چیزی که بگویی ممکن است غیرواقعی باشد.
از خیال خویشتن تو دور شوپر صفا اندر میان نور شو
هوش مصنوعی: از نگرانی و خیالات خود فاصله بگیر و با خیالی روشن و خالص در فضایی پر از روشنی و امید قرار بگیر.
از خیال صورت اشیا بگردبعد از این در گرد این صورت مگرد
هوش مصنوعی: از خیال و تصور اشیاء دست بردار و بعد از این به دنبال این تصاویر نرو.
هرچه دیدی در زمانه نیک و بدآن تویی لیکن تو دوری از خرد
هوش مصنوعی: هر چه خوب و بدی در دنیا میبینی، در واقع خود تو هستی که اینها را میسازی، اما تو از درک و فهم دور هستی.
چون خیال از پیش خود برداشتیآنچه آنجا دیده ای بگذاشتی
هوش مصنوعی: وقتی که تصور خود را کنار گذاشتی، همه چیزهایی را که در آنجا مشاهده کردهای فراموش کردهای.
چون خیال تو بکلی گم شودقطرهٔ تو آن زمان قلزم شود
هوش مصنوعی: وقتی که یاد تو به طور کامل از یاد برود، وجود تو به اندازه یک دریا پر از عمق و غنا میشود.
چون خیالت در زمان صافی کنیدر میان عرصه کم لافی کنی
هوش مصنوعی: اگر بتوانی در زمان آرام و صاف به خیالهای خوب و مثبت بپردازی، دیگر کمتر به سخنان بیاساس و بیفایده میپردازی.
در خیال خویشتن چندین مشوهر زمانی بیش ازین غمگین مشو
هوش مصنوعی: در فکر و خیال خود، بیش از این غمگین نباش. هر بار که به آن فکر میکنی، خودت را بیشتر دچار اندوه نکن.
از خیال خویش چون فانی شویهرچه میگوئیی هم از خود بشنوی
هوش مصنوعی: وقتی از فکر و خیال خود فارغ شوی، هر چیزی که بگویی، در واقع خودت آن را خواهی شنید.
از خیال تست هم خواری توهم بلا و رنج و بیماری تو
هوش مصنوعی: از تصور تو، هم خوار و ذلیل میشوم، هم دچار مشکلات و درد و رنج تو میگردم.
هر چه آن در دهر آید از خیالهست پیش عارفان عین محال
هوش مصنوعی: هر چیزی که در این دنیا به وجود میآید، در نظر عارفان، تنها یک خیال است و واقعیت ندارد.
همچو نقّاشی خیال انگیز توهمچو شاعر در خیال آمیز تو
هوش مصنوعی: تو همانند یک نقاش، خیال را به تصویر میکشی و همچون شاعری، احساسات و افکار را در ذهن دیگران میآمیزی.
رمل زن چون در خیال خود شودهرچه میگوید هم از خود بشنود
هوش مصنوعی: زمانی که رمل زن در خیال خود غرق میشود، هر چه که میگوید، انگار از خودش شنیده است.
در خیال خویش یک یک میروندخواه پیر و خواه کودک میروند
هوش مصنوعی: در ذهن من، همه افراد به نوعی از زندگی میروند، چه بزرگتر باشند و چه کوچکتر.
چون خیالست این سپهر پرخیالهست پیش عاشقان عین محال
هوش مصنوعی: این عالم که پر از خیال و تصویر است، در نظر عاشقان و دلدادگان، مانند یک خیال غیرممکن به نظر میرسد.
کل دنیا چون خیالی آمدستدر بر وحدت محالی آمدست
هوش مصنوعی: تمام دنیای ما مانند یک خیال به نظر میرسد و در حقیقت، به اتحاد و یگانگی واقعی دست نیافته است.
هر کتابی را که پنهان ساختنداز خیال خویش برهان ساختند
هوش مصنوعی: هر کتابی که در دل پنهان شده، از تصورات و اندیشههای خود آزاد کردهاند.
حرفها آنجا خیال آمد به بینهرچه برخوانی خیالی برگزین
هوش مصنوعی: گفتگوها و افکار در آن مکان به خیال و تصور میپیوندند، هر چه بخوانی، یک تصور خاص را انتخاب کن.
جملگی تصنیف عقلست و خیالجز معانی جملگی آمد و بال
هوش مصنوعی: تمامی آثار و تصنیفها ناشی از عقل و خیال هستند، جز معانی که همه به شکل بالا آمدهاند.
ازخیالست این که هر روزی فلکبر خیال خویش گردد چون سمک
هوش مصنوعی: اینکه روزها به نظر میرسد آسمان به خواستهها و خوابهای خود میپردازد، فقط نتیجه خیال ماست.
گرداین عرصه چنان گردان شدهاز خیال خویش سرگردان شده
هوش مصنوعی: این میدان به قدری پر از تحولات و تغییرات شده که از تصورات و افکار خود سردرگم شدهام.
کوکبان اندر خیال آفتابگاه بی نور و گهی با نور و تاب
هوش مصنوعی: ستارهها در خیال خورشید گاهی بینور و گاهی با نور و تاب درخشیدهاند.
ماه هر دم چون خیالی میشودازخیالش چون هلالی میشود
هوش مصنوعی: ماه هر لحظه شبیه یک خیال میشود و از آن خیال، همچون هلالی شکل میگیرد.
گاه در دوری گهی اندر کمیگاه در افزون و گاهی در کمی
هوش مصنوعی: گاهی در دوری و گاهی در نزدیکی، گاهی چیزها کم است و گاهی زیاد؛ این حال و روز انسان است که همیشه در نوسان است.
جمله اشیا در خیالی مانده اندجمله در نور جلالی مانده اند
هوش مصنوعی: تمام اشیا در ذهن و خیال ما باقی ماندهاند و همه آنها در نور و روشنایی عظمت خود به سر میبرند.
عقل تنها در خیال آورده استزان تمامت در وبال آورده است
هوش مصنوعی: عقل تنها در اندیشه خود به این مسئله پرداخته و از تمام آنچه که هست، تنها بار مشکلات و سختیها را به دوش میکشد.
روز و سال و ماه و شب جمله یکیستاز خیال این جمله را با خود شکیست
هوش مصنوعی: زمان، شامل روز، سال، ماه و شب، همگی در واقعیت یکی هستند، اما در ذهن ما این تصور وجود دارد که اینها به شکل جداگانه وجود دارند و ما درک متفاوتی از آنها داریم.
از خیال این چرخ آمد بر دُوراز دُور پیدا شود کلی صور
هوش مصنوعی: از تصور این دنیا و زمان، اشکال و تصاویر کلی و جامعی به وجود میآید که از دور و بر ما قابل دیدن است.
ماه و خورشید و کواکب بی محالبیخبر از خود شده اندر خیال
هوش مصنوعی: ماه و خورشید و ستارهها به هیچ وجه از حال و وضعیت خودشان آگاه نیستند و در عالم خیال به سر میبرند.
از خیال خویش کلی بیخبرگرچه زیشانست عالم سر بسر
هوش مصنوعی: اگر انسان از خیال و اندیشههای خود بیخبر باشد، حتی اگر آن اندیشهها به واقعیتهای جهان مرتبط باشند، باز هم درکی از آنها نخواهد داشت. به عبارت دیگر، غفلت از درون باعث نادانی نسبت به دنیای بیرون میشود.
این همه از فوق و تحت آمد پدیدهر یکی اندر خیالی در رسید
هوش مصنوعی: این همه زیباییها و تجلیات از عالم بالا و پایین به وجود آمدهاند و هر کدام در ذهن خود تصویری دارند.
جمله یکسان بود اما از خیالگشت پیدا این حقیقت لامحال
هوش مصنوعی: تمامی افراد به یک شکل فکر میکنند، اما این ذهنیت به تدریج حقیقتی غیرقابل تغییر را نمایان میسازد.