هوش مصنوعی: حسن بصری یکی از بزرگترین شخصیتهای اسلامی است. او در دوران کودکیش تحت سرپرستی مادرش، ام سلمه، با ایمان و تقوی رشد کرد. حسن همیشه نگران عاقبت کار خود بود و سعی میکرد تا در مسیر بندگی خداوند گام بردارد. او به علم و عمل اهمیت میداد و به شدت نگران گناهان خود بود.
حسن بصری به خاطر تقوای خود و ترس از خدا، به ریاضت و عبادت پرداخت و حتی در حدی بود که میگفت اگر در طهارت پا نگذارد، اعمالش باطل میشود. او به جزای اعمال و ترس از آخرت میاندیشید و در سخنانش به اهمیت ورع و پرهیز از گناه تاکید میکرد.
او در خطابههای خود به مردم میآموخت که چگونه زندگی کنند و بر ترک دنیا و طلب آخرت تاکید داشت. حسن بصری به شدت زاهد و متواضع بود و حتی در مواجهه با دنیایی که دیگران در آن غرق بودند، سعی در حفظ پاکی و درستکاری داشت.
نکتۀ مهم در زندگی او این بود که همواره در تلاش بود تا خود را از گناهان دور کند و به ذکر و یاد خدا پردازد. حسن بصری فردی عمیقاً مومن، زاهد و عارف بود و در زمان خود به عنوان یک معلم بزرگ شناخته میشد که همواره منادی حق و حقیقت بود.
در نهایت، حسن بصری با وجود ترس از عاقبت کارش، در نزدیکی وفاتش از دست خداوند خرسند بود و نشان داد که چگونه میتوان با ایمان و تقوا به رضایت الهی رسید.
هوش مصنوعی: او که فرزند نبوت است و به ارزشهای اخلاقی خو گرفته، کعبهای برای عمل و دانش محسوب میشود. او نمونهای از ورع و حلم است و در صدر سنت قرار دارد. حسن بصری، شخصیت برجستهای است که در علم و عبادت مشهور است و همواره با ترس و اندوه نسبت به خداوند زندگی کرده است. مادر او، از خادمان ام سلمه بوده است. وقتی مادرش به کاری مشغول میشد، حسن شروع به گریه میکرد و ام سلمه پستانش را به دهان او میگذارد تا او مکیده و آرام شود. از چند قطره شیری که از سینهاش بیرون آمد، هزاران برکت به وجود آمد که همگی نتیجه شیر ام سلمه بود.
هوش مصنوعی: ام سلمه رضی الله عنها به تربیت و نگهداری او پرداخت و به خاطر محبتش، در دلش آرزوی رهبری او را داشت و همواره میگفت: «خدایا! او را مقتدای مردم قرار بده.» به طوری که او تا صد و سی نفر از صحابه را شناسایی کرده بود و هفتاد نفر از شرکتکنندگان در غزوه بدر را میشناخت. او به علی رضی الله عنه علاقهمند بود و در علم نیز به او مراجعه میکرد و روش و طریق را از او فرا گرفت. او در آغاز کار خود به عنوان یک فروشنده مروارید فعالیت میکرد و به خاطر تجارتش به روم میرفت و با امیران و وزیران آنجا تجارت میکرد. زمانی که به روم رفت و نزد وزیر آنجا قرار گرفت، پس از مدتی صحبت، وزیر به او گفت که اگر موافقت کنی، به جای خوبی خواهیم رسید.
7
گفت:حکمتراست،موافقتمیکنم.
هوش مصنوعی: او گفت: این حکم توست و من با آن موافقم.
هوش مصنوعی: حسن سوار بر اسب، به همراه وزیر به صحرا رفت. در آنجا خیمهای زیبا که از پارچهای رومی و با طناب ابریشمی برپا شده بود، دید. حسن در کنار خیمه ایستاد و بلافاصله گروهی از سربازان مسلح نمایان شدند که دور خیمه چرخیدند و سپس رفتند. پس از آنها، گروهی از فیلسوفان و دبیران به تعداد تقریباً چهارصد نفر به آنجا رسیدند، دور خیمه گشتند و سخنانی گفتند و بعد رفتند. سپس سیصد نفر از پیرمردان با محاسن سفید به خیمه نزدیک شدند، دور آن چرخیدند، چیزی گفتند و سپس رفتند. بعد از آن، بیش از دویست کنیز زیبا هر یک با ظرفی از طلا، نقره و جواهر دور خیمه گشتند و سخنانی بیان کردند و رفتند. در نهایت، قیصر و وزیر جنگ به خیمه آمدند و پس از چندی خارج شدند و رفتند.
هوش مصنوعی: حسن گفت: من واقعاً متعجب ماندم. با خودم فکر کردم این چه وضعیتی است. وقتی به زمین آمدیم، از او سوال کردم. او پاسخ داد که قیصر روم پسری داشت که زیبایی او را هیچکس نمیتوانست انکار کند و در علوم مختلف نیز بسیار ماهر بود و در میدان جنگ بینظیر بود. پدرش به شدت عاشق او بود و ناگهان بیمار شد و همه پزشکان معروف در درمان او ناتوان ماندند. سرانجام او درگذشت و در همان خیمه به خاک سپرده شد. هر سال یک بار برای زیارت او به آنجا میروند. ابتدا سپاهیان بزرگی دور خیمه جمع میشوند و میگویند: ای پسر شاه! اگر تو در جنگ با ما روبهرو شده بودی، ما جانهای خود را برای نجات تو فدای تو میکردیم. اما این اتفاقی که برای تو افتاده از دست کسی است که ما نمیتوانیم با او مبارزه کنیم.
هوش مصنوعی: آنها این را میگویند و سپس از آنجا دور میشوند. سپس فیلسوفان و نویسندگان به جلو میآیند و میگویند: حالتی که کسی به آن رسیده است، به قدری بزرگ است که هیچ دانش و فلسفه و علم و شناختی نمیتواند به آن نزدیک شود. همه حکما و عالمان جهان در برابر او ناتوانند و از علم او بیاطلاعاند، و اگر تدبیرها و سخنان ما نبود، همه در آفرینش به همان اندازه ناتوان میماندند.
هوش مصنوعی: افراد بزرگتر با احترام پیش میآیند و میگویند: ای فرزند پادشاه! اگر این وضعیتی که برای تو پیش آمده به خاطر خواسته و نیت ما باشد، ما همه تلاش کرده و برای تو دعا کردیم تا در این موقعیت نمانی. اما این وضعیت به دلیل شخصی است که دعا و شفاعت هیچ کسی در آنجا به او کمکی نمیکند.
هوش مصنوعی: این را میگویند و میروند. سپس کنیزان زیبا با سینیهای پر از طلا و جواهر نزدیک میآیند و دور خیمه گردش میکنند و میگویند: ای پسر قیصر! اگر وضعیتی که تو در آن هستی به خاطر مال و زیبایی بود، ما همه خود را فدای تو میکردیم و ثروتهای فراوانی میدادیم و تو را رها نمیکردیم. اما این وضعیتی که برای تو پیش آمده، از کسی است که در آنجا هیچ اثری از مال و زیبایی نیست.
13
اینگویندوبازگردند.پسقیصرباوزیربزرگدرخیمهرودوگوید:
هوش مصنوعی: آنها این را میگویند و به جای خود برمیگردند. سپس قیصر همراه با وزیر بزرگ وارد خیمه میشود و این جمله را بیان میکند:
هوش مصنوعی: ای نور چشم پدر و میوه دل او، و ای عزیزترین فرزند! پدر برای تو تلاش زیادی کرده و لشکریان و حکیمان و مشاوران و شخصیتهای بزرگ را گرد آورده است. او تمام امکانات و ثروتها را به دست آورده و خود به نزد تو آمده است. با این همه تلاش و دستاورد، او در برابر یک وضعیتی ناتوان است که نمیتواند آن را تغییر دهد. امیدوارم سال آینده نیز سلامتی و موفقیتهای بیشتری به تو تقدیم شود.
هوش مصنوعی: این موضوع به حسن گفت و او بازگشت. این سخن چنان بر دل او تأثیر گذاشت که حسرت در دلش شکل گرفت. او تصمیم به بازگشت گرفت و راهی بصره شد و سوگند یاد کرد که هرگز در این دنیا نخندد تا مشخص شود سرنوشتش به کجا میانجامد. او خود را در انواع مجاهدت و عبادت غرق کرد بهگونهای که هیچکس در آن زمان نمیتوانست به آن شدت ریاضت بکشد. این تلاشها به حدی رسید که گفته میشد مدت هفتاد سال طهارت او باطل میشد و در تنهایی چنان شد که از تمامی مردم ناامید گردید. در نهایت، او دیگر از جمعیت جدا شد و به تنهایی گذراند.
هوش مصنوعی: بزرگی در آنجا حضور داشت و گفت: از این جهت که امروز همه مردم به علم او نیاز دارند و او به هیچ یک از آنها نیازی ندارد. همه در امور دینی به او وابستهاند و او در دنیا از همه چیز بینیاز است. شخصی با مقام و جایگاه عالی نیز در آنجا بود.
هوش مصنوعی: هر هفته یک بار در جلسهی وعظ حاضر میشدی و هر بار که بر منبر میرفتی، به محض اینکه رابعه را نمیدیدی، مجلس را ترک میکردی و پایین میآمدی. به تو گفتند: ای آقا! تعدادی از افراد مهم و بزرگ به این جلسه آمدهاند، اگر یک پیرزن مقنعهدار هم نیاید، چه ایرادی دارد؟
هوش مصنوعی: وقتی که مجلس گرم و شلوغ میشود، به رابعه نگاه میکنی و میگویی: «ای کسی که در گلیم خود پنهان شدهای، این گرما از شعله قلب توست، بانوی من.» سپس از او میپرسند: «ما میدانیم که تو از دیدن تعداد زیادی که پای منبر تو نشستهاند، خوشحال میشوی.»
هوش مصنوعی: از دیگری پرسیدند که مسلمانی چه معنایی دارد و مسلمان کیست؟ پاسخ داد: مفهوم مسلمانی در کتابها نوشته شده است، اما مسلمانان در زیر خاک قرار دارند.
23
ازاوپرسیدند:اصلدینچیست؟
هوش مصنوعی: از او سوال کردند: مفهوم اصلی دین چیست؟
24
فقالالورع.
هوش مصنوعی: فقال الورع به معنای "درویش گفت" است. این عبارت ممکن است به سخن یک شخصیت معنوی یا مذهبی اشاره کند که در مورد اصول اخلاقی یا رفتارهای پسندیده صحبت میکند. در این زمینه، ورع به معنای پرهیزکاری و دوری از گناهان و کارهای ناپسند است. بنابراین این عبارت میتواند به تذکر یا نصیحتی در مورد رعایت اصول اخلاقی و تقوا اشاره کند.
25
گفتند:آنچیستکهورعراتباهکند؟
هوش مصنوعی: پرسیدند: آن چه چیزی است که تقوا را نابود میکند؟
هوش مصنوعی: او گفت: ای کاش خوابیده بودی، زیرا خوابیده را میتوان با کمی تکان بیدار کرد. اما دلهای شما به اندازهای مردهاند که حتی اگر آنها را تکان بدهی، بیدار نمیشوند.
هوش مصنوعی: ایشان گفتند: امروز با گروهی صحبت میکنید که ممکن است شما را بترسانند و فردا در خطر باشید. بهتر است با گروهی صحبت کنید که شما را ایمن نگه دارند و فردا احساس ترس نکنید.
هوش مصنوعی: او گفت: من خود را دیدهام که به طمع بهشت و نزدیکی با خداوند هستم، اما هرگز آرزوی امنیت و آرامش را از انسانها نداشتم؛ چون خالق آنها از زبان خودشان آرامش نمیگیرد.
هوش مصنوعی: حسن مریدی داشت که هر بار یک آیه از قرآن را میشنید، خود را به زمین میزد. یک بار به او گفت: ای مرد، اگر میتوانی این کار را نکن، پس در واقع به تمام عمرت آسیب رساندهای. و اگر نمیتوانی که این کار را نکنی، ما را به اندازه ده منزل از خود دور کردهای.
هوش مصنوعی: او گفت: "صدای عجیب از شیطان است." هر کسی که صدایی از او برآورد، آن صدا چیزی جز صدای شیطان نیست و در اینجا حاکم بر این اصل حاکم شده که در همه جا چنین نیست و خود او توضیح داده است. یعنی اگر کسی بتواند آن صدا را باطل کند و آن حالت عجیب از او ناشی شود، آن نیز از شیطان است.
هوش مصنوعی: روزي مجلسی برگزار شد. حجاج با تعداد زیادی سپاه و شمشیرهای کشیده وارد شد. یکی از حضار گفت: امروز باید حسن را آزمایش کنیم، چون زمان آزمون فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: حجاج نشسته بود و حسن لحظهای به او نگاه نکرد و به سخنانی که میگفت توجه کرد تا زمانی که جلسه به پایان رسید. در نهایت آن مرد بزرگ دین گفت: حسن واقعاً انسان خوبی است.
هوش مصنوعی: او در لحظهٔ مرگ میگفت: "خداوندا، من خدای بخشنده و بزرگترین بخشنده هستم." او احساس میکرد که همه به یک زبان و یک دل هستند و میخواهد که در برابر آنها قرار گیرد و نشان دهد که من همان کسی هستم که هر چه بخواهد، انجام میدهد.
هوش مصنوعی: این سخن حسن را نقل کردند. او گفت: این شرایط مشابه این است که این فرد بدکار، به شیوهای فریبکارانه، در تلاش است تا آخرت را نیز از آن خود کند.
هوش مصنوعی: نقل شده که مرتضی رضی الله عنه به بصره وارد شد و گوشهای از علف شترش را بسته بود. او فقط سه روز در آنجا ماند و دستور داد تا تمام منبرها را بشکنند و از مردان عالم خواست که سخنرانی نکنند. سپس به مجلس حسن رفت که در آنجا حسن مشغول گفتوگو بود. او از حسن پرسید: آیا تو عالم هستی یا دانشآموز؟
هوش مصنوعی: او گفت: هیچ کدام. هیچ پیامی از پیامبر به من نرسیده است. دوباره تأکید میکنم. مرتضی (علیهالسلام) او را منع نکرد و فرمود: این جوان لایق گفتگو است.
هوش مصنوعی: پس او رفت. حسن با هوش خود فهمید که آن شخص کیست. از منبر پایین آمد و به دنبالش دوید تا به او رسید. دامنش را گرفت و گفت: برای خدا به من یاد بده که چگونه وضو بگیرم.
هوش مصنوعی: زمانی در بصره خشکسالی به وجود آمد. دویست هزار نفر جمع شدند و منبری درست کردند و حسن را بر روی منبر فرستادند تا دعا کند. حسن گفت: آیا میخواهید باران ببارد؟
56
گفتند:بلی!برایاینآمدهایم.
هوش مصنوعی: آنها پاسخ دادند: بله! ما برای همین جا آمدهایم.
هوش مصنوعی: او به قدری ترس داشته که اگر نشسته بودی، حس میکردی در برابر جلاد نشسته است. هرگز نتوانستی او را با لبخند ببینی و همواره دردی بزرگ بر او حاکم بود.
هوش مصنوعی: روزی فردی را دیدم که در حال گریه بود. از او پرسیدم که چرا اشک میریزد. او گفت که در مجلس محمد بن کعب قرظی حضور داشتم و او سخن میگفت درباره مردانی از مؤمنان که به علت گناهانشان سالها در دوزخ عذاب میکشند. او ادامه داد که ای کاش من از آن افرادی بودم که پس از سالها از دوزخ نجات پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: یکی از دوستان گفت: شبی حسن در خانهام داشت گریه میکرد. پرسیدم دلیل این نالهات چیست در حالی که تو اینچنین زندگی خوبی داری؟ او گفت: من به خاطر این میگریم و ناله میکنم که نبایستی بدون علم و نیت خوبی، کاری کرده باشم یا قدمی به خطا برداشته باشم یا سخنی گفته باشم که نمیبایست در حضور خداوند گفته شود. در این صورت ممکن است به من بگویند که حالا زمان تو در درگاه ما کم است و دیگر هیچ چیزی از تو نخواهیم پذیرفت.
هوش مصنوعی: روزی شخصی در کنار صومعه نشسته بود و حسن در بالای صومعه مشغول نماز خواندن بود. او در سجده آنقدر گریه کرد که آب گریهاش از ناودان پایین آمد و بر روی لباس آن مرد افتاد. آن مرد از جا بلند شد و پرسید: آیا این آب پاک است یا نه تا من با آن خود را بشویید؟
64
حسنگفت:بشویکهباآننمازروانبودکهآبچشمعاصیاناست.
هوش مصنوعی: حسن گفت: آن را بشوی چون با آن نماز قبول نیست، زیرا آب آن از چشمهای گناهکاران است.
هوش مصنوعی: روزی حسن به مراسم تشییع جنازهای رفت. پس از اینکه مرده را در قبر گذاشتند و خاک روی آن ریختند، حسن بر روی آن خاک نشسته و آنقدر گریه کرد که خاک گل شد. سپس به مردم گفت: "ای مردم! قبر نه تنها پایان این دنیا بلکه آغاز زندگی دیگر است. قبر اولین منزل از منازلی است که پس از این دنیا داریم. چرا به دنیایی که سرانجامش این است، مینازید؟ اگر اول این دنیا قبر است و شما از آن نمیترسید، پس باید بیشتر به خود آیید و برای ابتدا و انتهای خود تلاش کنید." حرفهایش تأثیری عمیق بر حاضرین گذاشت و همه آنها به شدت گریستند.
هوش مصنوعی: روزی گروهی از درویشان در گورستانی گذر میکردند. یکی از آنها به دوستانش گفت: در اینجا افرادی دفن شدهاند که آرزوها و آرمانهایشان به قدری بلند بوده که به بهشت نمیرسیدهاند. اما حسرت و اندوه آنان به قدری عمیق است که اگر تنها یک ذره از این حسرت را به آسمان و زمین منتقل کنند، همه از ترس و اضطراب فرو میریزند.
هوش مصنوعی: نقل شده که در دوران کودکی حسن، اشتباهی رخ داده بود. هر بار که پیراهن نو میدوخت، آن گناه را بر روی پیراهن مینوشت. سپس چنان گریه میکرد که هوش و حواسش را از دست میداد.
هوش مصنوعی: عمر عبدالعزیز رضی الله عنه نامهای به حسن نوشت و در آن درخواست کرد که نصیحتی کوتاه به او ارائه دهد تا بتواند آن را به یاد بسپارد و به عنوان راهنمایی برای خود مورد استفاده قرار دهد.
هوش مصنوعی: سعید جبیر به کسی نصیحت کرده که سه کار را هیچگاه انجام ندهد:
اول اینکه تحت هیچ شرایطی به دربار سلاطین نرود، حتی اگر دلایل آنها به خاطر محبت به مردم باشد.
دوم اینکه هیچگاه با شخصی که شناخته شده نیست، حتی اگر بسیار بافضیلت باشد، در خلوت نماند و به او علم دینی نیاموزد.
سوم اینکه هرگز نباید گوش خود را به کسی که مقامش بالا است، به امانت بدهی، گرچه اگر در میان مردان بزرگ هم باشد، زیرا در نهایت ممکن است دچار آسیب شود.
75
مالکدینارگفت:ازحسنپرسیدم:کهعقوبتعالمچهباشد؟
هوش مصنوعی: مالک دینار گفت: از حسن پرسیدم که punishment of a scholar چیست؟
76
گفت:مردندل.
هوش مصنوعی: او گفت: دل میمیرد.
77
گفتم:مرگدلچیست؟
هوش مصنوعی: گفتم: دل مردگی یعنی چه؟
78
گفت:حبدنیا.
هوش مصنوعی: گفت: عشق به دنیا.
79
بزرگیگفت:سحرگاهیبهدرمسجدحسنرفتم.بهنماز.درمسجدبستهبودوحسندردرونمسجددعامیکردوقومیآمینمیگفتند.صبرکردمتاروشنترشد.دستبردرنهادم،گشادهشد.درشدم،حسنرادیدم - تنها - متحیرشدم.چوننمازبگزاردیم،قصهباویبگفتموگفتم:خدایرامراازاینکارآگاهکن.
هوش مصنوعی: یک روز صبح زود به مسجد حسن رفتم تا نماز بخوانم. در مسجد بسته بود و حسن در داخل مشغول دعا بود و جمعی آمین میگفتند. صبر کردم تا روز روشنتر شود. دستم را به در گذاشتم و در باز شد. وارد شدم و تنها حسن را دیدم که متعجب بود. بعد از اینکه نماز را خواندیم، داستانی را برای او تعریف کردم و از او خواستم که خداوند را از این موضوع مطلع کند.
هوش مصنوعی: روایتی هست که یکی از بزرگان میگوید: زمانی که به همراه حسن و برخی دیگر به سفر حج میرفتیم، در بیابان تشنه شدیم. به چاهی رسیدیم اما دلو و ریسمانی برای کشیدن آب نداشتیم. حسن پیشنهاد داد که من نماز بخوانم و در این مدت شما آب بنوشید. بنابراین او شروع به نماز کرد و در همین حین آب به سطح چاه رسید. پس از پایان نماز، آب نوشیدیم. یکی از همراهان هم مقداری آب برداشت، اما آب دوباره به داخل چاه رفت.
هوش مصنوعی: بعد از آنجا حرکت کردیم. حسن در راه یک خرما پیدا کرد و به ما داد تا بخوریم. او دانهای زرین داشت که آن را به مدینه بردیم و با آن غذا خریدیم و به صدقه دادیم.
هوش مصنوعی: روایتی است که ابو عمرو، که امام القرا نامیده میشود، در حال آموزش قرآن بود. ناگهان پسری زیبا به او نزدیک شد تا قرآن بیاموزد. ابو عمرو به او نگاهی کرد و در دلش خیانتی احساس کرد. به یکباره، همه قرآن را از ابتدای «الحمد» تا انتهای «من الجنه والناس» فراموش کرد. این موضوع او را بسیار ناراحت کرد و بیتاب شد. بنابراین، به نزد حسن بصری رفت و وضعیتش را برای او شرح داد و به شدت گریه کرد و گفت: «ای آقا! چنین اتفاقی افتاد و من همه قرآن را فراموش کردم.»
هوش مصنوعی: حسن ناراحت شد و گفت: الان زمان حج است. برو و مناسک حج را انجام بده. وقتی کارهایت تمام شد، به مسجد خیف برو. در آنجا پیرمردی را میبینی که در محراب نشسته است. وقت او را هدر نده و اجازه بده تا او خالی شود. بعد با او صحبت کن تا برای تو دعا کند.
هوش مصنوعی: ابوعمرو در گوشهای از مسجد نشسته بود، در حالی که جمعیتی دور پیرمردی با وقار جمع شده بودند. ناگهان مردی با لباس سفید و تمیز وارد شد، و مردم برای او جا باز کرده و سلام کردند و میان خود سخن گفتند. وقتی وقت نماز فرارسید، آن مرد رفت و گروهی هم با او رفتند، و آن پیرمرد تنها ماند. ابوعمرو به او نزدیک شد و سلامش کرد و گفت: ای خدا، به کمک من بیا! و وضعیتش را شرح داد. پیرمرد غمگین شد و به آسمان نگاه کرد. هنوز سرش را بالا نیاورده بود که قرآن بر او گشوده شد. ابوعمرو گفت: از شادی به پای او افتادم. سپس گفت: تو را به من نشان داد. ابوعمرو گفت: حسن بصری. او پاسخ داد که کسی مانند حسن برایش چه نیازی به دیگران دارد. پیرمرد افزود که حسن ما را رسوا کرده و ما هم او را رسوا میکنیم. او پرده ما را دریده و ما هم پرده او را میدریم. سپس اشاره کرد که آن مرد با لباس سفید که بعد از نماز پیشین آمد و مورد احترام همه قرار گرفت، حسن بود. او هر روز نماز ظهر را در بصره برگزار میکرد و بعد به اینجا میآمد تا با آنها صحبت کند و سپس نماز عصر را در بصره میخواند. در نهایت گفت: هر کسی که امامی مانند حسن داشته باشد، چرا باید از ما دعا بخواهد؟
هوش مصنوعی: در زمان حکومت حسن، مردی اسبش را گم کرد و بسیار ناراحت شد. او به حسن شکایت کرد و حسن برای کمک به او، اسب را به مبلغ چهارصد درهم خرید و به او سه درهم داد. آن مرد در شب خواب خوشی دید که در یک مرتع بهشتی است و اسب و چهارصد کره اسب، همه در آنجا مشغول هستند. او از خود پرسید که این اسبها از آن کیستند؟
89
گفتند:بهنامتوبود،اکنونبهنامحسنکردند.
هوش مصنوعی: گفتند: این کار به نام تو آغاز شد، حالا به نام حسن ادامه پیدا کرده است.
هوش مصنوعی: آن مرد با احساس غم به خانه برگشت. شب بعد، حسن به تماشای بناها و مناظر زیبایی پرداخت که در خواب دیده بود. از خودش پرسید: اینها برای چه کسی است؟
93
گفت:آنکسیراکهبیعاقالتکند.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که معامله را فسخ کند.
94
حسنبامدادآنمردراطلبکردوبیعاقالتکرد.
هوش مصنوعی: حسن بامداد آن مرد را فراخواند و معامله را باطل کرد.
هوش مصنوعی: نقل شده که همسایهای به نام شمعون وجود داشت که آتش پرست بود. او بیمار شد و وضعیتش به جایی رسید که دچار نزاع شد. به حسن گفتند که به کمک همسایه برود.
هوش مصنوعی: حسن به نزد او رفت و او را دید که از آتش و دود سیاه شده بود. گفت: از خدایی که تو تمام عمرت را در آتش و دود گذراندهای بترس. اسلام را بپذیر تا خدا به تو رحم کند.
هوش مصنوعی: شمعون مطرح کرد که سه دلیل باعث میشود تا به اسلام وارد نشود: اول، این که شما دنیا را نهی کردهاید ولی خودتان به طور مداوم به دنبال آن هستید؛ دوم، این که میگویید مرگ حقیقی است اما هیچ تلاشی برای نپذیرفتن آن نمیکنید؛ و سوم، این که میگویید ملاقات با خداوند حقیقی ممکن است، اما در حال حاضر تمام کارهایی که میکنید برخلاف رضایت اوست.
هوش مصنوعی: حسن گفت: این نشانهای از آشنایی و دوستی است. حال اگر مومنان چنین رفتار میکنند، تو چه نظری داری؟ آنها به یگانگی خدا ایمان دارند، اما تو عمری را در پرستش آتش گذراندهای. تو که هفتاد سال آتش را پرستیدهای و من که هرگز پرستش نکردهام، هر دو ممکن است به دوزخ بروند. ما را خواهند سوزاند و حق تو را نادیده خواهند گرفت. اما خداوند، اگر بخواهد، آتش توانایی ندارد که مویی از بدن من بسوزاند؛ چون آتش ساخته خداست و مخلوق باید مطابق حکم پروردگار عمل کند. حالا تو که هفتاد سال از آتش پرستیدهای، بیا با هم دستهایمان را در آتش بگذاریم تا ضعف آتش و قدرت خدا را مشاهده کنیم.
هوش مصنوعی: شمعون به آتش دست زد و متوجه شد که هیچیک از ویژگیهایش تغییر نکرد و نسوخت. وقتی حسن این موضوع را دید، حیرتزده شد و صبح آگاهی برایش آغاز شد. او به حسن گفت: "من به مدت هفتاد سال آتش را پرستیدهام. اکنون که زمان زیادی نمانده، باید چه تدبیری بیندیشم؟"
هوش مصنوعی: شمعون گفت: اگر تضمینی به من بدهی که خداوند مرا مجازات نکند، به تو ایمان میآورم، اما تا وقتی که چنین تضمینی نداشته باشم، به تو ایمان نخواهم آورد.
هوش مصنوعی: حسن به زیبایی نوشت. شمعون گفت: بفرmaید تا عادل بصره گواهی بنویسد و بعد از آن نوشتند. سپس شمعون به شدت گریست و به اسلام روی آورد و از حسن خواست که وقتی او درگذشت، دستور بدهد تا او را غسل دهند و خودش او را در خاک بگذارد، زیرا این نوشته در دست او خواهد بود و به عنوان دلیل و حجت او محسوب میشود.
هوش مصنوعی: حسن آن شب از تفکر به خواب رفت و از خود پرسید که چه کار کرده است. او خود در مشکلات غرق است و نمیداند چطور میتواند به دیگری کمک کند. او احساس میکند که بر زندگی خود تسلطی ندارد، پس چگونه میتواند در کار خدای بزرگ دخالت کند؟
هوش مصنوعی: در این تفکر، او به خواب رفت و شمعون را دید. شمعون مانند شمعی درخشان ظاهر شده بود، تاجی بر سر داشت و لباسی زیبا بر تن. او در حال قدم زدن در چمنزاری بهشتی و خندان بود.
هوش مصنوعی: سخن گفت و پرسید: چه میپرسید؟ همانطور که میبینی، خداوند به لطف خود مرا در کنار خود فرود آورد و به کرم خود مرا در دیدار خویش پذیرفت. آنچه از رحمتش در حق من نازل شده، در وصف نمیگنجد. اکنون تو از بار ضمانت خود رهایی یافتی. این نوشته را بگیر که دیگر نیازی به آن ندارم. وقتی حسن بیدار شد، کاغذ را در دستش دید و گفت: ای خدا! روشن است که کار تو بیدلیل بوده و تنها با لطف تو امکانپذیر است. چه کسی میتواند در درگاه تو زیان کند؟ اگر کسی که هفتاد سال بیدین بوده با یک کلمه به قرب تو نزدیک شود، آیا ممکن است مومنی که هفتاد سال عبادت کرده از رحمت تو محروم گردد؟
هوش مصنوعی: نقل شده است که شخصی به نام حسن در نظر دیگران به طرز عجیبی شکست خورده و هر کسی را از خود بهتر میدانست. روزی هنگام عبور از کنار رود دجله، مرد سیاهپوستی را دید که با یک قرابه نشسته و زنی نیز کنار او مشغول نوشیدن از آن بود. حسن فکر کرد که این مرد از او بهتر است. به همین دلیل به او حملهور شد و گفت که چگونه ممکن است کسی از او بهتر باشد در حالی که او با یک زن نامحرم نشسته و از قرابه میآشامد. در همین حین، کشتی پر از بار و هفت مرد به آنجا رسید که ناگهان واژگون شد و غرق گردید. مرد سیاهپوست موفق شد شش نفر را نجات دهد و سپس به حسن رو کرد و گفت: برخیز، اگر از من بهتر هستی. من شش نفر را نجات دادم، حالا تو یک نفر را نجات ده، ای پیشوای مسلمانان! در آن قرابه آب است و آن زن، مادر من است. میخواستم تو را آزمایش کنم که آیا به ظاهر نگاه میکنی یا به باطن. حالا مشخص شد که تو فقط به ظاهر نگاه میکردی.
هوش مصنوعی: حسن به پای او افتاد و از او عذرخواهی کرد و متوجه شد که آن شخص، حق دارد. سپس گفت: ای سیاه! همانطور که تو آنها را از دریا نجات دادی، مرا هم از دریای افکار و پندارهای خود نجات بده.
هوش مصنوعی: نقل شده که به حسن خبر دادهاند که شخصی درباره او غیبت کرده است. حسن طبق معمول یک ظرف خرما برای آن فرد فرستاد و به عنوان عذر خواست گفت: به من رسید که نیکیهای خود را به مخارج من منتقل کردهای. خواستم تا جبران کنم، اما معذور بدار که برای جبران خیری که در حق من شده، نمیتوانم به طور کامل اقدام کنم.
هوش مصنوعی: حسن میگوید که از گفتار چهار نوع افراد تعجب کرده است: یک کودک، یک فرد مست، یک مرد نرمالی که رفتاری زنانه دارد و یک زن. سپس از او میپرسند که چطور چنین چیزی ممکن است؟
هوش مصنوعی: روزی در حین عبور از کنار یک مخنث، جامهاش را کشیدم. او گفت: "آقا، حال ما هنوز معلوم نیست. لطفاً جامهام را نبر، زیرا کارها در لحظهای که خدا میداند چگونه پیش خواهد رفت." سپس مستی را دیدم که در میان مردم میرفت و به سختی تعادلش را حفظ میکرد. به او گفتم: "قدمت را ثابت نگهدار ای مسکین تا نیفتی." او پاسخ داد: "تو با این همه ادعا، چطور قدمت را ثابت نگهداشتی؟ اگر به زمین بیفتم که مست شدهام، به راحتی برمیخیزم و خودم را پاک میکنم. این کار آسان است. اما باید از افتادن خودت بترسی." این حرفش عمیقاً در دلم اثر گذاشت. سپس دیدم که کودکی چراغی را در دست دارد و پرسیدم: "این روشنایی را از کجا آوردهای؟" او بادی در چراغ دمید و گفت: "بگو ببینم، این روشنایی به کجا میرود تا من بگویم از کجا آوردهام." همچنین دختری با چهرهای عریان و دستهای گشوده و حالات خشمناک به من شکایت میکرد. من گفتم: "اول صورتت را بپوش." او پاسخ داد: "من از دوستی مخلوق اینطور شدهام که عقل از من رفته است و اگر تو به من نمیگفتی، شاید همینطور به بازار میرفتم. با این همه ادعایت در دوستی او، اگر چهرهی نپوشیدهام را نمیدیدی، تو چه خیالی داشتی؟" این موضوع برایم عجیب بود.
هوش مصنوعی: نقل شده است که وقتی از منبر پایین آمدی، چند نفر از این گروه را متوقف کردی و گفتی: «نور» بیایید تا نور را منتشر کنیم. روزی یکی از کسانی که به این موضوع اعتقادی نداشت، با آنها همراه شد. حسن به او گفت: «تا تو برگردی.»
هوش مصنوعی: ایشان خوشحال بودند. حسن گفت: نه به روی و نه به ریش، بلکه به چیز دیگری، چون اگر شما به آن قوم نگاه میکردید، همه به نظر شما دیوانه میآمدند و اگر آنها به شما خبر میرسیدند، هیچکدام از شما را مسلمان نمیشمردند، زیرا آنها پیشقدم بودند. آنها با اسبهای تندرو مانند پرندگان در حال پرواز و باد در حال وزیدن حرکت کردند، اما ما بر الاغها با موهای ریشدار ماندهایم.
هوش مصنوعی: روایت شده که یک اعرابی به حسن مراجعه کرد و از مفهوم صبر پرسید. او توضیح داد که صبر به دو نوع تقسیم میشود: یکی صبر در برابر بلا و مصیبت و دیگری صبر بر کارهایی که خداوند ما را از آن نهی کرده است. او به خوبی مفهوم واقعی صبر را برای اعرابی تبیین کرد. اعرابی در پاسخ گفت: من از کسی زاهدتر از تو ندیدم.
121
منزاهدترازتوندیدموصابرترازتونشنیدم.
هوش مصنوعی: من کسی زاهدتر از تو ندیدم و صبورتر از تو نشنیدهام.
هوش مصنوعی: او گفت: صبوری من در شرایط سخت به دلیل اطاعت از سخنان ناطق (امام یا پیشوای معصوم) است و این نشانهای از ترس من از آتش جهنم است که خود به نوعی نشانه زاری و ناله است. همچنین، زهد من در دنیا به خاطر علاقهام به آخرت است و این نشاندهنده تلاش من برای به دست آوردن نصیبی در آنجا است.
هوش مصنوعی: پس او گفت: صبر واقعی از آن کسی است که سهم خود را از مسائل زندگی بپذیرد و صبرش به خاطر حقیقت باشد نه فقط برای نجات خود از عذاب. و زهد او نیز باید به خاطر حقیقت باشد، نه به امید رسیدن به بهشت. این نشاندهنده اخلاص اوست.
هوش مصنوعی: او گفت: مرد باید دانش مفید، عملی کامل، دیانت و صداقت داشته باشد و همچنین باید قناعت و صبر داشته باشد. وقتی این سه ویژگی در او موجود باشد، نمیدانم بعد از آن با او چه باید کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: گوسفند از انسان بیشتر میداند، زیرا صدای شبان نتوانسته آن را از چرا کردن باز دارد، در حالی که انسان سخن خداوند نمیتواند او را از رسیدن به خواستههایش بازدارد.
128
وگفتهمنشینیبابدانکردنمردمرابدگمانکنددرنیکان.
هوش مصنوعی: دوستنشینی با انسانهای بد میتواند باعث شود که مردم نسبت به نیکوکاران بدگمان شوند.
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی اهل بهشت به بهشت نگاه میکنند، برای هفتصد هزار سال در حیرت و شگفتی خواهند بود. دلیل این حیرت این است که خداوند بر آنها تجلی میکند. اگر به عظمت و جلال او بنگرند، تحت تأثیر هیبت او قرار میگیرند و اگر به زیبایی و جمال او توجه کنند، در وحدت و یکتایی غرق میشوند.
133
وگفت:فکرآینهایاستکهحسناتوسیئاتتوبدوبهتونمایند.
هوش مصنوعی: او گفت: فکر مانند آینهای است که خوبیها و بدیهای تو را به تو نشان میدهد.
هوش مصنوعی: ایشان فرمودند: هرکس که سخنش بر پایه حکمت نباشد، ضرر و آسیب به دنبال دارد. همچنین، اگر کسی به خاطر جهالت و نادانی خاموش بماند، این خاموشی به خاطر شهوت و بیتوجهی اوست. هر نگاهی که بدون بصیرت و عبرت باشد، تنها به تفریح و لغزش میانجامد.
هوش مصنوعی: او گفت: در تورات آمده است که هر کسی که راضی باشد، بی نیاز میشود. وقتی که از مردم کنارهگیری کند، به آرامش میرسد. وقتی که شهوتهای خود را کنترل کند، آزاد میشود. همچنین، وقتی که از حسد دوری کند، محبتی واقعی در او شکل میگیرد. و وقتی که مدتی صبر کند، به برخورداری دائم دست مییابد.
هوش مصنوعی: او گفت که افرادی که به مسائل روحانی و عمیق توجه دارند، همیشه به سکوت و آرامش برمیگردند تا زمانی که احساسات و فکرهایشان به وضوح در درونشان شکل بگیرد، و سپس این احساسات و افکار به زبانشان منتقل شود.
هوش مصنوعی: او گفت: ورع (پرهیزگاری) دارای سه مرتبه است: اول اینکه انسان فقط به حق سخن بگوید، چه در حال خشم باشد چه در حال رضایت. دوم اینکه انسان از هر چیزی که خشم خداوند را برانگیزد، خود را محافظت کند. سوم اینکه نیّت او در هر کاری چیزی باشد که خداوند متعال از آن راضی باشد.
138
وگفت:مثقالذرهایازورعبهترازهزارسالنمازوروزه.
هوش مصنوعی: او گفت: یک مثقال از پرهیزکاری و دوری از گناه، بهتر از هزار سال نماز و روزه است.
139
وگفت:فاضلترینهمهاعمالفکرتاستوورع.
هوش مصنوعی: او گفت: بهترین و برترین کارها، فکر و احتیاط است.
هوش مصنوعی: او گفت: مومن باید آرام و خویشتندار باشد و نمیتواند مانند حاطب اللیل عمل کند، یعنی نباید هر کاری که ممکن است انجام دهد یا هر چیزی که به ذهنش میرسد را بگوید.
145
وگفت:سهکسراغیبتنیست:صاحبهوارا،فاسقرا،وامامظالمرا.
هوش مصنوعی: او گفت: غیبت درباره سه نفر جایز است: کسی که هوا و هوس دارد، کسی که فاسق است و کسی که امام ظالمی است.
146
وگفت:درکفارتغیبتاستغفاربسندهاست،اگرچهبحلینخواهی.
هوش مصنوعی: و گفت: در جبران غیبت، توبه کافی است، هرچند که بخواهی جبران بیشتری کنی.
هوش مصنوعی: او گفت: روح فرزند آدم از دنیا جدا نمیشود مگر به سه حسرت: اول اینکه از آنچه جمع کرده بود، هرگز سیر نشده است؛ دوم اینکه به آنچه انتظار داشت، نرسیده است؛ و سوم اینکه برای سفری که پیش رویش بود، توشهای نیکو تهیه نکرده است.
149
یکیگفت:فلانکسجانمیکند.
هوش مصنوعی: یکی گفت: فلانی خیلی تلاش میکند و برای چیزهایی که میخواهد، زحمت میکشد.
هوش مصنوعی: و گفت: خداوند رحمت کند قومی را که دنیا به عنوان امانت در اختیارشان بود، امانت را به درستی پس دادند و با کمال آرامش و راحتی از این دنیا Depart کردند.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که واقعاً زیرک و دانا است، باید دنیا را خراب کند تا بتواند بنای آخرت را بر اساس آن ویرانی بگذارد و به آخرت آسیبی نرساند. به عبارت دیگر، این شخص با ویران کردن دنیا، اساس خوشبختی و سعادت در آخرت را فراهم میکند.
هوش مصنوعی: او گفت: افرادی که قبل از شما بودهاند، ارزش آن نامهای را که به حق به آنها رسید، درک کردهاند. آنها شبها درنگ کرده و روزها به آن عمل نمودند. اما شما فقط درس خواندهاید و به آن عمل نکردهاید. شما حروف و کلمات را درست کردهاید و با این کار فقط بارنامههای دنیوی میسازید.
هوش مصنوعی: او گفت: مشغول چه چیزی هستی؟ او پاسخ داد: هیچ کاری از من ساخته نیست؛ نه نعمتی از جانب خدا به من میرسد و نه گناهی از من به او میرسد. من در شکرگزاری به خاطر آن نعمت و در بیان عذر به خاطر آن گناه مشغول هستم.
172
حسنگفت:همچنینباشکهتوبهترازمنی.
هوش مصنوعی: حسن گفت: بنابراین بگذار که تو بهتر از من باشی.
173
پرسیدند:توراهرگزوقتخوشبودهاست؟
هوش مصنوعی: از او سوال کردند: آیا تا به حال لحظهای شاد و خوش داشتهای؟
هوش مصنوعی: روزی بر بام خانهام نشسته بودم. همسایهام با شوهرش صحبت میکرد و میگفت که به مدت پنجاه سال در کنار من بوده است. او اشاره کرد که صبر کرده و در گرما و سرما ماندگار بوده و هیچ وقت از من شکایت نکرده است. اما او به یک نکته اشاره کرد که برایش غیرقابل قبول است: اینکه من به کسی دیگر توجه کنم. او گفت که همه تلاشهایش برای این بوده که من او را ببینم و نه اینکه به شخص دیگری نگاه کنم. حالا که من توجهام به دیگری معطوف شده، به شدت ناراحت شده است.
هوش مصنوعی: حسن گفت: من احساس شادی کردم و اشک از چشمانم سرازیر شد. خواستم در قرآن چیزی مشابه پیدا کنم. این آیه را یافتم: خدا هرگز شرک را نمیبخشد، اما غیر از آن را برای هر کس که بخواهد، میدهد. همه گناهانت را میآمرزم، ولی اگر فقط به خاطر اندکی تمایل به دیگری داشته باشی و خدا را شریک خود قرار دهی، هرگز نمیتوانم تو را ببخشم.
هوش مصنوعی: نقل شده است که کسی از او پرسید: حالتان چطور است؟ او پاسخ داد: حال قومی که در دریا هستند و کشتیشان خراب شده و هر کدام به تختهای چنگ زدهاند، چگونه است؟
هوش مصنوعی: روزی در عید، گروهی را دیدم که در حال خندیدن و بازی کردن بودند. فکر کردم چقدر عجیب است که برخی از افراد بدون اینکه از وضعیت واقعی خود آگاه باشند، میخندند.
هوش مصنوعی: در مناجات گفته شده که فرد میگوید: "خداوندا، تو به من نعمتی عطا کردی و من شکر آن را به جا نیاوردم، اما تو نعمت را از من نگرفتی. همچنین، تو بلا و سختیای بر من فرستادی و من در برابر آن صبر نکردم، ولی باز هم بلا را دائمی نکردی. خدایا! از تو جز لطف و کرم چه چیزی بر میآید؟"
هوش مصنوعی: چندماه پیش از فوتش، ناگهان لبخند زد و هیچکس تا آن زمان او را خندان ندیده بود. او در لحظههای آخر زندگیاش سوال میکرد: "کدام گناه؟ کدام گناه؟" و پس از آن جان سپرد. سپس یک پیرمرد او را در خواب دید و به او گفت: "در تمام دوران زندگیات هرگز نخندیدی. در لحظات پایانی زندگیات چه احساسی داشتی?"
هوش مصنوعی: او گفت: صدایی شنیدم که ملک الموت گفت باید سخت با او برخورد کند، چون هنوز یک گناه دیگر باقی مانده است. از این موضوع خوشحال و خندان شدم. پرسیدم: آن گناه چیست؟ و در نهایت جانم را تسلیم کردم.