هوش مصنوعی: عتبه الغلام، شخصی متقین و مقبول اهل دل بود که رهبری معنوی حسن بصری را داشت. او در ابتدا بر اثر نگاه کردن به دنیای بیرون دچار ظلمت در دلش شد و پس از این تجربه تصمیم به توبه گرفت. عتبه در مسیر توبه، زندگی سختی را انتخاب کرد و تمام روز خود را به عبادت و خدمت خداوند اختصاص داد.
او به طوری زندگی کرد که فقط هفتهای یک بار از غذا میخورد تا از شرم کتبۀ نوشته شده به اعمال خود، دور بماند. عتبه همیشه در تلاش بود تا دلش از حب دنیا پاک باشد و حتی شبها نیز از ترس عذاب الهی نمیخوابید.
او از دنیا و لذائذ آن کنارهگیری کرد و گفت که هرگز به آن برنمیگردد. در نهایت پس از مرگ، یکی از دوستانش وی را در خواب دید که در حال شدهای از خداوند در بهشت بود و بخشی از صورتش به خاطر گناهانش سیاه شده بود. عتبه الغلام با زندگی زاهدانهاش و پیروی از استادش حسن بصری، الگویی از تسلیم و رضا را به نمایش گذاشت.
هوش مصنوعی: آن صاحب جمال سوخته، آن کسی که وصال را گم کرده، آن دریا وفا و آن منبع صفا، آن بزرگ روزگار، عتبه الغلام رحمت الله علیه، مورد قبول اهالی دل بود و روشی خاص و عجیب داشت. او به زبانهای مختلف مورد ستایش قرار میگرفت و شاگرد حسن بصری بود. زمانی که او به کنار دریا میرسید، عتبه به روی آب روان شد. حسن که بر ساحل ایستاده بود، به حیرت فرو رفت و پرسید: این مقام را از کجا به دست آوردی؟
هوش مصنوعی: این متن به مفهوم تسلیم و پذیرش اشاره دارد. در ابتدا، شخصی به سمت کسی دیگر نگاه کرده و به همین خاطر در دل او تاریکی و اضطراب ایجاد شد. این وضعیت به او خبر داد که چیزی درونش پنهان است. به همین دلیل، پیامی فرستاده شد که از او پرسیدند: "تو از کجا این همه را دیدی؟"
هوش مصنوعی: عتبه از خواب بیدار شد و تصمیم به توبه گرفت و به خدمت حسن رفت. او به قدری مجدانه کار کرد که جو را با دستان خود کشت، سپس آن را آرد کرد و با آب نمدار کرد و در زیر آفتاب گذاشت تا خشک شود. او به مدت یک هفته، تنها یک بار از آن آرد استفاده میکرد و بیشتر وقتش را در عبادت سپری میکرد و بیشتر از آن نمیخورد. او میگفت: از کرام الکاتبین شرم دارم که مجبور باشم به خاطر درآوردن روزی، با غذاهای سخیف سر و کار داشته باشم.
هوش مصنوعی: او گفت: در ابتدا تعدادی مهمان به دیدن ما آمدند. من از دیوار همسایه مقداری خاک برداشتم تا آنها دستشان را بشویند. هر بار که به آنجا میرفتم و آن احساس خجالت و پشیمانی به سراغم میآمد، حتی اگر به چیزی که میخواستم دست یابم فکر میکردم.
هوش مصنوعی: روزی گفته شده که فردی تمام شب بیدار ماند و به خداوند میگفت: اگر مرا مجازات کنی، من همچنان تو را دوست دارم و اگر مرا ببخشی، باز هم تو را دوست دارم.
17
وعتبهگفت:شبیحوریرابخوابدیدم.گفت:یاعتبه!برتوعاشقم.
هوش مصنوعی: عتبه گفت: شبی خواب حوری را دیدم. او گفت: ای عتبه! من به تو عاشقم.
18
نگرچیزینکنیکهبهسببآنمیانمنوتوجداییافتد.
هوش مصنوعی: هرگز کاری نکن که باعث ایجاد فاصله و جدایی بین من و تو شود.
هوش مصنوعی: روزی شخصی به سراغ او رفت و او در یک زیرزمین یا سردابه بود. آن شخص گفت: ای عتبه! مردم درباره حال تو از من سوال میکنند. چیزی به من نشان بده تا ببینم.
21
گفت:بخواه!چهاتآرزواست؟
هوش مصنوعی: او گفت: بخواه! آرزوی تو چیست؟
22
مردگفت:رطبممیباید.
هوش مصنوعی: مرد گفت: باید خرما بخورم.
23
وزمستانبود.گفت:بگیر!
هوش مصنوعی: فصل زمستان بود. او گفت: بگیر!
24
زنبیلیبدودادپررطب.
هوش مصنوعی: زنبیلی به او داد که پر از خرماهای تازه بود.
هوش مصنوعی: داستانی وجود دارد که محمد سماک و ذوالنون به نزد رابعه رفته بودند. عتبه وارد شد و پیراهنی نو پوشیده بود و با ناز و غرور قدم میزد. محمد سماک از او پرسید: «این چه نوع رفتاری است؟»
26
گفت:چگونهبنخرامم،وناممنغلامجباراست.
هوش مصنوعی: گفت: چگونه میتوانم بخرامم، در حالی که نام من غلام جبار است.
هوش مصنوعی: آن شخص این جمله را گفت و سپس به زمین افتاد. دیگران به او نگاه کردند و متوجه شدند که جانش را از دست داده است. بعد از فوت او، در خواب او را دیدند و متوجه شدند که نیمی از صورتش سیاه شده است. از او پرسیدند: چه اتفاقی برایت افتاده است؟
هوش مصنوعی: او گفت: وقتی به مقام استادی رسیدم، مردی را دیدم. به او نگاه کردم و به من گفتند که خداوند مرا به بهشت میبرد. در مسیر به دوزخ رسیدیم. ماری از دوزخ به سمت من آمد و نیمهای از صورتم را نیش زد و گفت و احساس کردم که اگر بیشتر میزدی، بیشتر از توالی نیش مرا احساس میکردم. خداوند بر او رحمت کند.