هوش مصنوعی: بشر حافی شخصیت بزرگی است که در مسیر مجاهدت و زهد، به مقام والایی دست یافته است. او در ابتدا فردی فاسق بود، اما پس از دیدن خوابهایی شگفتانگیز و دریافت پیامهایی از خداوند، به توبه و تغییر کارنامه خود پرداخت. وی به بغداد رفت و به زهد و عبادت مشغول شد، بهطوریکه حتی کفش هم در پا نمیکرد. بشرتوانسته بود در دل خود حب و دوستی خدای را نگه دارد و زندگی سادهای داشته باشد.
او به علم و عبادت توجه داشت و از دنیا طلبی دوری جست. آموزههای او شامل اهمیت توکل بر خدا و دوری از دنیا بود. بشر در زندگیاش به افرادی که در سختیها به خدا اعتماد داشتند، احترام میگذاشت و خود را از بندگی مخلوقان رها میکرد.
در پایان زندگی، بشر با وجود ترس از مرگ و روز حساب، به مقام رضا و آرامش دست یافت و پس از مرگ نیز مورد محبت و رحمت الهی قرار گرفت. او با این زندگی خالصانه و زاهدانه، الگویی از تقوا و محبت الهی به شمار میآید.
هوش مصنوعی: بشر حافی، مردی از مجاهدان بزرگ و اهل تصوف بود که مقام بالایی داشت و به عنوان الگو و رهبر در میان قوم خود شناخته میشد. او علم و دانش زیادی داشت و در علم اصول و فروع متخصص بود. زادگاه او مرو بود، اما بعدها به بغداد رفت. شروع توبهاش از زمانی بود که روزی مست به راه میرفت و کاغذی پیدا کرد که روی آن نوشته شده بود «بسم الله الرحمن الرحيم». او عطری خرید و آن کاغذ را معطر کرد و به نشانه احترام آن را در خانهاش نگه داشت. شب بعد، در خواب چنین پیغامی برای او داده شد که گفتند: «بشر! ما نام تو را در دنیا و آخرت پاک خواهیم کرد.» اما او در پاسخ به این خواب، خود را مردی فاسق توصیف کرد و در ابتدا نمیتوانست باور کند که چنین چیزی ممکن باشد.
هوش مصنوعی: او وضو گرفت، نماز خواند و سپس خوابش برد. او همین خواب را دید. بعد از اینکه برای بار سوم بامداد برخاست، او را طلب کردند. گفتند در مجلس شراب است.
3
رفتهخانهایکهدرآنجابود.گفت:بشرآنجامیبود؟
هوش مصنوعی: او به خانهای رفت که در آنجا قرار داشت و سوال کرد: آیا آنجا کسی بود؟
4
گفتند:بود.ولکنمستاستوبیخبر.
هوش مصنوعی: گفتند: بود، اما او مست است و خبر ندارد.
5
گفت:بگوئیدکهبهتوپیغامیدارم.
هوش مصنوعی: گفت: به آنها بگو که پیغامی برایت دارم.
6
گفت:بگوئیدکهپیغامکهداری
هوش مصنوعی: گفت: بگویید پیامی که دارید چیست.
7
گفت:پیغامخدای.
هوش مصنوعی: گفت: پیام خداوند.
8
گریانشد.گفت:آه!عتابداردیاعقابیکند.
هوش مصنوعی: او گریه کرد و گفت: آه! یا مرا سرزنش میکند یا به من حمله میکند.
هوش مصنوعی: او گفت: روزی که آشتی کردند، من پای برهنه بودم. اکنون نیز احساس شرم میکنم که کفش به پا کنم. همچنین خداوند میفرماید: من زمین را برای شما آماده کردم. در عرش و مقام پادشاهی، ادب ایجاب میکند که با کفش وارد نشویم.
هوش مصنوعی: گروهی از افرادی که به تفکر و contemplation مشغول بودند، به قدری غرق در نور الهی شدند که هیچ گونه بیاحترامی مثل استفاده از کلوخ یا ریختن آب از دهان نکردند. انسانها هم همین حال را دارند و وقتی نور الهی را میبیند، نمیتوانند چیزی غیر از خدا را ببینند. به طوری که پیامبران در زمان مرگ یکی از افراد، به قدری مراقب بودند که مبادا پایشان بر سر ملائکه بیفتد. ملائکه هم در واقع، نور الهی هستند که مؤمنان به واسطه آن، نور خدا را میبینند.
هوش مصنوعی: احمد حنبل نسبت به او احساس ویژهای داشت و به او ارادت کامل نشان میداد. به گونهای که شاگردانش اعلام کردند: در این زمان کسی در زمینههای حدیث، فقه و اجتهاد و سایر علوم به پای او نمیرسد. او همیشه با شور و شوق به دنبال علم و دانش میرفت که این رفتار او بسیار شایسته بود.
هوش مصنوعی: روایت است که انسانی تصمیم میگیرد شبی به خانه برود. یکی از پاهایش را در آستانه در میگذارد و پای دیگرش را هنوز بیرون نگه میدارد و تا صبح در این حالت باقی میماند و حیران و ناراحت است. گفته میشود که در دل خواهرش به این فکر افتاده بود که شاید امشب مهمان او باشد. او به خانه میرود، کمی آب میخورد و منتظر ورود او میماند. ناگهان آن انسان میآید و مانند کسی که در بهت و حیرت است، میگوید: ای خواهرم! دارم به بام میروم.
هوش مصنوعی: او قدم برداشت و چند مرحله جلو رفت و تا صبح همچنان ایستاد. وقتی صبح شد، پایین آمد و به نماز جماعت پیوست. صبح دوباره برگشت و خواهرش از او پرسید: چرا ایستاده بودی؟
هوش مصنوعی: او گفت: به یادم آمد که در بغداد افرادی هستند که نامشان بشر است. یکی از آنها یهودی، دیگری مسیحی و یکی دیگر زرتشتی است و نام من هم بشر است. حالا من به چنین مقام و موقعیتی رسیدهام و به دین اسلام گرویدهام. آنها چه کردهاند که از این مقام خارج شدهاند و من چه کردهام که به این مقام رسیدهام؟ در این موضوع دچار حیرت و تفکر شده بودم.
هوش مصنوعی: بلال خواص نقل میکند که در بیابان بنیاسرائیل در حال حرکت بودم و مردی همراهم بود. حسی به من دست داد که این فرد، خضر است. به او گفتم: به حق خدا قسم، بگو نامت چیست؟
هوش مصنوعی: عبدالله جلا میگوید: ذوالنون را دیدم که مشغول عبادت بود، سهل را دیدم که در حال تذکر و اشاره بود و بشر را دیدم که به پرهیزکاری مشغول بود. از من پرسیدند که تو به کدام یک از این ویژگیها بیشتر گرایش داری؟
هوش مصنوعی: گفته شده که او هفت جلد از کتابهای حدیث را زیر خاک دفن کرد و دیگر آنها را روایت نکرد. او بیان کرد که نمیتواند از این کتابها حدیثی نقل کند چون در دلش شهوت و تمایلاتی را احساس میکند. ولی اگر احساس کند که دلش آرام شده و شهوتی ندارد، آنگاه روایت خواهد کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که لقمهای کم میخورد و دستی کوتاهتر دارد، با کسی که لقمهای بزرگتر میخورد و دستش بلندتر است، برابر نیست. همچنین، کسی که در حال خوردن است و اشک میریزد، با کسی که میخورد و میخندد، یکی نیست.
36
پسگفت:حلالاسرافنپذیرد.
هوش مصنوعی: پس گفت: اسراف را حلال نمیداند.
37
یکیازاوپرسید:چهچیزنانخورشکنم؟
هوش مصنوعی: یکی از آنها از دیگری پرسید: چه چیزی را با نان بخورم؟
38
گفت:عافیتنانخورشکن.
هوش مصنوعی: او گفت: برای خودت آرامش را در خوراکت ایجاد کن.
هوش مصنوعی: نقل شده که او به مدت چهل سال آرزو داشت که بریان بخورد، اما هرگز نتوانست آن را به دست آورد. همچنین میگویند سالها بود که دلش میخواست باقلا بخورد، اما هرگز آن را نخورده بود.
40
نقلاستکههرگزآبازجوییکهسلطانیانکندهبودندینخوردی.
هوش مصنوعی: گفته میشود که هرگز از آبی که پادشاهان حفر کرده بودند، نوشیدی.
هوش مصنوعی: یکی از افراد بزرگ میگوید: به نزد انسانی رفتم که بسیار سردش بود. او را دیدم که بدون لباس میلرزد. به او گفتم: ای نصر! در چنین زمانی باید لباس بیشتری بپوشند، چرا تو لباسات را درآوردهای؟
هوش مصنوعی: او گفت: من خدا را از آنچه که بتوانم او را در کنار شخص دیگری یاد کنم، بزرگتر میدانم، زیرا کسی که خدا را میشناسد نیازی به یادآوری او ندارد و کسانی که او را نمیشناسند هم نمیتوانند او را درک کنند.
هوش مصنوعی: احمد بن ابراهیم المطلب میگوید که بشری به او گفت که معروف را پیدا کند و از او بخواهد که وقتی نماز میخواند، به نزد او بیاید. او پیغام داد و منتظر ماندند. نماز اول را خواندند، اما بشر نیامد. نماز بعدی را هم خواندند و باز هم خبری نشد. بعد از نماز خفتن، با خود گفت سبحان الله، چطور ممکن است بشری که مرد خوبی است، خلاف کند؟ این واقعاً عجیب بود. او همچنان در انتظار بود و بر در مسجد ایستاده بود تا اینکه در نهایت بشر آمد. بعد از آن، سجادهاش را برداشت و به سمت دجله حرکت کرد. وقتی به دجله رسید، روی آب راه رفت و دوستی با او برقرار کردند تا وقتی که به وقت سحر برگشت. او همچنان روی آب میرفت. احمد تصمیم گرفت و از بام پایین آمد و به او رسید و دست و پایش را بوسید. از او خواست که برایش دعا کند. بشر دعا کرد و از او خواست که این موضوع را تا زمانی که زنده است، پنهان نگه دارد. احمد نیز تا آن زمان با هیچ کس درباره این موضوع صحبت نکرد.
هوش مصنوعی: روایت شده است که عدهای دور او جمع شده بودند و او در مورد رضایت صحبت میکرد. یکی از حاضران به او گفت: ای ابا نصر! هیچ چیز از مردم نمیپذیری به خاطر مقام و جاه. اگر حقیقتاً در راه زهد و ترک دنیا گام برداشتهای، از مردم چیزی نمیگیری تا جایگاهت در نظر آنها خراب نشود. آنچه از آنها میگیری بهطور پنهانی به درویشان بده و بر توکل تکیه کن و روزیات را از غیب دریافت کن.
هوش مصنوعی: این سخن بزرگ بر انسانها گران آمد. سپس گفت: به جواب گوش دهید. او توضیح داد: فقرا به سه دسته تقسیم میشوند: گروه اول، افرادی هستند که هرگز سؤال نمیکنند و حتی اگر به آنها چیزی بدهند، قبول نمیکنند. این گروه از روحانیان هستند که وقتی از خداوند میخواهند، هر چه بخواهند، خداوند به آنها میدهد. اگر هم برای رفع حاجت خود سوگند به خدا بخورند، حاجتشان برآورده میشود. گروه دوم، افرادی هستند که سؤال نمیکنند اما اگر به آنها چیزی بدهند، آن را قبول میکنند. این گروه در وسط قرار دارند و بر توکل به خداوند اصرار دارند و از نعمتهای بهشتی بهرهمند میشوند. گروه سوم، افرادی هستند که با صبر پیش میروند و تا جایی که میتوانند زمان را سپری میکنند و از وسوسهها دوری میکنند.
هوش مصنوعی: او گفت: به دنبالش رفتم و از او خواستم که وصیتی به من کند. او گفت: نیازمندان را در آغوش بگیر و با صبر زندگی کن. نفس خود را دشمن بگیر و با خواستههای نفسانیات مقابله کن. سعی کن امروز خانهات را از هر چیز اضافی خالی کنی، تا زمانی که در آخرت به خواب ابدی بروی، خانهات تمیز و راحت باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: شما به حاجیان اعتماد کردهاید و این همان حرفی است که آن صوفی در جواب گفته است. اگر در دل خود تصمیم میگرفتی که هرگز از مردم چیزی نپذیری، این واقعاً توکل به خدا بود.
هوش مصنوعی: روزی بشر به خانهای وارد شد و مردی را دید. از او پرسید کیستی که بدون هیچ دستوری وارد شدهای؟ مرد پاسخ داد: «من برادر تو خضر هستم.» بشر گفت: «مراقب باش،» و مرد ادامه داد: «خداوند طاعت و عبادت را بر تو آسان میگرداند و به تو این قدرت را میدهد که طاعتت بر تو پوشیده باشد.»
هوش مصنوعی: او گفت: اگر به تماشای توبه میروی، اگر این کار را برای رضای خدا انجام میدهی، بهتر است که به جای آن، قرض کسی را بدهی یا به یتیمی کمک کنی و یا به مردی که در تنگناست یاری برسانی، چون راحتی که به دل یک مسلمان میرسد، از صد حج با اهمیتتر است.
60
گفت:رغبتحجبیشترمیبینم.
هوش مصنوعی: او گفت: علاقهمندیام به حج بیشتر شده است.
هوش مصنوعی: روایت شده است که فردی از کنار گورستان عبور کرد. او اظهار داشت که همه اهالی گورستان را مشاهده کرد و سپس بر فراز کوه رفت. در آنجا دید که بین آنان اختلافی به وجود آمده و در حال نزاع با یکدیگر هستند، گویی که کسی در حال تقسیم چیزی میان آنهاست.
هوش مصنوعی: گفتم: بار خدایا! مرا آگاه کن تا بدانم این چه حالتی است. به من گفتند به آنجا برو و سوال کن. رفتم و پرسیدم. گفتند: یک هفته است که مردی از عالمان دین به ما عبور کرده و سه بار «قل هو الله احد» را خوانده است و بعد ثواب آن را به ما داده. از آن زمان، یک هفته میگذرد و ما هنوز مشغول تقسیم ثواب آن هستیم و هنوز کارمان تمام نشده است.
هوش مصنوعی: داستانی نقل شده که بشر خواب پیامبر اسلام، مصطفی (ص)، را میبیند. در این خواب پیامبر به او میگوید: ای بشر! آیا میدانی چرا خداوند تو را از میان همنسلهایت برگزیده و مقام تو را بالا برده است؟
هوش مصنوعی: او گفت: از آنجا که تو به سنت من پایبند بودی و به نیکوکاران احترام گذاشتی، برادرانت را نصیحت کردی و دوستان و اهل بیت مرا دوست داشتی، خدای تعالی به خاطر این اعمال نیک تو را به مقام نیکان رسانده است.
هوش مصنوعی: نقل قولی وجود دارد که فردی میگوید: شب گذشته مرتضی را در خواب دیدم و از او خواستم که من را نصیحت کند. او گفت: خوبی و مهربانی ثروتمندان نسبت به نیازمندان برای کسب پاداش الهی بسیار ارزشمند است، اما از آن نیز باارزشتر، خودپسندی نیازمندان نسبت به ثروتمندان است که ناشی از اعتماد به بخشندگی و رحمت خالق هستی است.
هوش مصنوعی: گفته شده است که به یاران فرمودند: سفر کنید، زیرا وقتی آب روان باشد، خوشبو و تازه میشود، اما زمانی که بایستد و ساکن گردد، تغییر رنگ داده و زرد میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که خواهان احترام و بزرگی در این دنیا و همچنین جایگاهی والا در آخرت است، باید از سه چیز پرهیز کند: از مخلوقات چیزی نخواهد؛ به کسی بد نگوید؛ و به مهمانی کسی نرود.
هوش مصنوعی: او گفت: سختترین کارها سه چیز است: اول، در زمانی که خودت به چیزی نیاز داری، سخاوت کردن. دوم، خودداری و پرهیزکاری در زمان تنهایی. و سوم، صحبت کردن در حضور شخصی که از او میترسی.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچگاه با هیچکس در جمع ننشستم و هیچکس هم با من ننشست. به همین دلیل، وقتی که از یکدیگر جدا شدیم، مطمئن نبودم که اگر با هم نشسته بودیم، اوضاع بهتری برای هر دوی ما پیش میآمد.
88
وگفت:منکارهمرگموکارهمرگنبودمگرکسیکهدرشکبود.
هوش مصنوعی: او گفت: من مسئول مرگ هستم و مرگ به کسی تعلق دارد که در تردید باشد.
89
وگفت:کاملنباشیتادشمنتوایمننبود.
هوش مصنوعی: او گفت که اگر کامل نباشی، هیچ زمان نمیتوانی از دشمن خود مطمئن باشی.
90
وگفت:اگرخدایراطاعتنمیداری،باریمعصیتشمکن.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر نمیخواهی خدا را اطاعت کنی، حداقل معصیت او را انجام نده.
91
یکیدرپیشاوگفت:توکلتعلیالله.
هوش مصنوعی: یکی در حضور او گفت: به خدا اعتماد میکنم.
هوش مصنوعی: او گفت: حتی اگر تمام عمر خود را در دنیا در حال سجده و شکرگزاری باشی، باز هم شکر آن را نکردهای که خدا در ابتدا درباره دوستانش سخن گفت. سعی کن که از دوستان او باشی.
هوش مصنوعی: روزی یکی به عیادت فردی در حال مرگ آمد و از مشکلات و تنگدستیهای زندگی خود گلایه کرد. آن فرد در حال مرگ پیراهنی به او داد و پیراهنی از او قرض گرفت. سپس با همان پیراهن به دنیای دیگر رفت.
هوش مصنوعی: گفته شده که تا زمانی که انسانها در بغداد حضور داشتند، هرگز هیچ حیوانی مدفوعی در خیابانها نریخته بود. یک شب، مردی که سوار بر مرکبش بود، متوجه شد که حیوانش در وسط راه مدفوع کرده است. او با صدای بلند فریاد زد که انسانهای پای برهنه برای او باقی نماندهاند.
99
نگرستند،چنانبود.گفند:بهچهدانستی؟
هوش مصنوعی: به یکدیگر نگاه کردند و همچنان بود. گفتند: چطور این را فهمیدی؟
هوش مصنوعی: او گفت: بدان که تا آن فرد زنده بود، در تمام راه بغداد هیچ زبالهای دیده نمیشد. این امر برخلاف معمول به نظر میرسید و من فهمیدم که انسانیت در حال افول است.
101
بعدازمرگاورابهخوابدیدند.گفتند:خدایباتوچهکرد؟
هوش مصنوعی: بعد از مرگ او، دوستانش او را در خواب دیدند و از او پرسیدند: "خدا با تو چه کار کرد؟"
هوش مصنوعی: او گفت: با من با تندی صحبت کرد. گفت: چرا در این دنیا از من اینقدر ترسیدی؟ اما تو میدانی که دست و دلم باز است. نمیدانی که بخشندگی یکی از ویژگیهای من است؟
103
دیگریبهخوابدیدپرسیدکه:حقباتوچهکرد؟
هوش مصنوعی: شخصی در خواب دید که میپرسد: حق با تو چه کار کرد؟
هوش مصنوعی: گفت: مرا ببخشید و نیمهای از بهشت را برای من آزاد بگذارید. سپس اضافه کرد: ای انسان! هر چند که تو سجدهات را در آتش انجام دادی، اما شکر و سپاس این را به جا نیاوردی که من تو را در دل بندگان خود قرار دادم.
107
دیگریبهخوابشدید.گفت:خدایباتوچهکرد؟
هوش مصنوعی: دیگری خواب او را دید و از او پرسید: خدا با تو چه کرد؟
هوش مصنوعی: روزی زن ضعیفی به امام احمد حنبل مراجعه کرد و گفت: من در حالی که بر بام نشستهام، مشعلهای میبینم که از آن خلیفهای میگذرد و من در روشنایی آن مشعله، گاهی چند تکه دوک میریسم. آیا این کار جایز است یا نه؟
110
احمدگفت:توباریکهییکهایندامنتگرفتهاست،کهاینعجباست؟
هوش مصنوعی: احمد گفت: تو چه بار سنگینی بر دوش داری که اینقدر عجیب و غریب است؟
هوش مصنوعی: احمد با صدای بلند گریست و گفت: اینطور تقوا فقط از خانواده پرهیزکاران واقعی به وجود میآید. او ادامه داد: تو نباید به این کار دست بزنی، پس مراقب باش که آب زلالِ پاک تیره نشود و از برادر خود پیروی کن، تا به آن مرتبه برسی که اگر بخواهی با مشعل آنها، خود را از کارها بازداری. برادرت اینگونه بود که هر وقت دست به غذایی میبردی، که شبیه آن باشد، او تو را به طاعت وا نمیداشت.