هوش مصنوعی: ابوحفص حداد، یکی از بزرگترین عارفان و مشایخ زمان خود در نشابور و بغداد بود. او به عنوان پادشاه مشایخ شناخته میشد و در ریاضتها و کرامات بینظیر بود. ابوحفص در جوانی تحت تاثیر جادوگری قرار گرفت اما از آن توبه کرد و به مسیر خود بازگشت.
او شخصی زاهد و فاضل بود که تجربیات معنوی عمیقی داشت. ابوحفص برای کمک به دیگران همواره به درویشان و نیازمندان رسیدگی میکرد و اخلاق و ادب ویژهای در تعامل با دیگران داشت. او به یادگیری و استماع علم اهمیت میداد و در تربیت مریدان خود بسیار حریص بود.
مرام او بر پایه صبر، توبه و تقید به ترک گناه بود. ابوحفص به پیروانش توصیه میکرد که از گناه دوری کنند و به یاد خداوند و خدمت به خلق اهتمام ورزند. او معتقد بود که صدقه دادن و ایثار در امور زندگی ضروری است و در مهمانی و پذیرایی نیز به ادب و خودسری تأکید داشت.
دروس و شهرت او روز به روز در میان دیگران گسترش یافت و به عنوان یک عارف و ولی الهی شناخته شد. آموزههای او در مورد دنیا، توکل به خدا، و ضرورت مراقبت از نفس تاثیر زیادی بر پیروانش گذاشت. او میگفت که حقیقت عبادت در دل است و باید از خودخواهی دور بود. ابوحفص، سرانجام در عشق به خداوند و بندگی او زندگی کرد و وصیت کرد که پس از وفاتش سرش بر پای او نهاده شود.
هوش مصنوعی: ابوحفص حداد، رحمت الله علیه، شخصیت برجستهای در عالم تصوف و عرفان بود. او به عنوان یک عابد راستین و زاهد واقعی شناخته میشد و در مرتبهای بسیار بالا از علم، مروت و کرامت قرار داشت. او در دوران خود بینظیر بود و در کشف و بیان حقایق، به عنوان معلم و الهامبخش شناخته میشد که در واقع از جانب خداوند هدایت میشد. پیر بوعثمان حیری، که شخصیتی شجاع از کرمان بود، به دیدن او آمد تا از سخنان و راهنماییهایش بهرهمند شود. در آغاز داستان او، به او گفتند که در نشابور، جادوگری به نام جهودی وجود دارد که میتواند در حل مشکلش کمک کند.
هوش مصنوعی: ابوحفص به او نزدیک شد و حالش را بیان کرد. او گفت: تو باید چهل روز از نماز و هر گونه کار نیک خودداری کنی، نباید نام خدا را بر زبان بیاوری و نیت نیکو هم نداشته باشی، تا من بتوانم با نیرنگی تو را به مقصدی که میخواهی برسانم.
هوش مصنوعی: بوحفص چهل روز به همین شکل عمل کرد. سپس یهودی آن طلسم را انجام داد، اما خواستهاش برآورده نشد. یهودی گفت: بدون شک از تو خیری به وجود آمده است و اگر اینطور نبود، مطمئنم که این هدف به دست آمده بود.
هوش مصنوعی: آتشی از عشق و اشتیاق در دل ابوحفص روشن شد و به اندازهای شعلهور گردید که او تصمیم به توبه گرفت و دوباره به شغل آهنگری مشغول شد. او به گونهای زندگیاش را پنهان میکرد که کسی از وضعیت او باخبر نشود. هر روز یک دینار میکسبید و شبها آن را به درویشان میداد و به بیوهزنان کمک میکرد، بیآنکه کسی متوجه شود. او همچنین نماز شب میخواند و با این عمل روزهاش را باز میکرد. مدتی به این ترتیب سپری شد تا اینکه یک روز نابینایی در بازار میگذشت و آیهای از قرآن میخواند که به او حالت خاصی بخشید و به حالت بیخودی درآمد. در این حالت، به جای استفاده از انبر، دستش را به کوره برد و آهن ذوب شدهای را بیرون آورد و بر سندان گذاشت. شاگردانش وقتی دیدند که او آهن را در دست دارد و در حال چرخاندن آن است، تعجب کردند و از او پرسیدند: استاد! این چه حالتی است؟
7
اوبانگبرشاگردانزدکهبزنید!
هوش مصنوعی: او به شاگردانش دستور داد که شروع به کار کنند!
8
گفتند:ایاستاد!برکجابزنیم؟چونآهنپاکشد؟
هوش مصنوعی: گفتند: ای استاد! وقتی که آهن خالص شد، ما باید کجا ضربه بزنیم؟
هوش مصنوعی: او با صدای بلندی فریاد زد و فلزات را به زمین انداخت و مغازه را به نابودی کشاند و گفت: ما برای مدتها سعی کردیم به سختی از این کار کنار بکشیم، اما موفق نشدیم تا زمانی که این واقعه ناگوار پیش آمد و همه چیز را از ما گرفت. حتی اگر من از کار دست میکشیدم، باز هم کار از من دور نمیشد و هیچ فایدهای نداشت.
11
پسرویبهریاضتسختنهادوعزلتومراقبتپیشگرفت.
هوش مصنوعی: بنابراین، او به سختی به تمرینهای روحی پرداخت و به کنارهگیری و مراقبت از خود پرداخت.
هوش مصنوعی: نقل شده است که او با همراهانش به بیابان رفته و گفتگو کرده است. در آنجا، حالشان خوب بود. ناگهان آهویی از کوه پایین آمد و سرش را به سمت آنها دراز کرد. ابوحفص با تپانچه بر روی خود میزد و فریاد میکشید. بعد از اینکه آهو رفت، شیخ به حال خود برگشت. دوستانش از او پرسیدند که این چه اتفاقی بود؟
هوش مصنوعی: او گفت: زمانی که حال ما خوب شد، به یادم آمد که ای کاش تو یک گوسفند بودی تا آن را بریان کنیم و این شب دوستانمان پراکنده نشوند. همین که این فکر به ذهنم رسید، آهویی آمد.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: شما نمیدانید که وقتی چیزی را کنار میگذارند، در واقع قصد این است که آن را از بین ببرند. اگر خداوند میخواست به فرعون نیکی کند، نمیبایست رود نیل را به او بشناساند.
هوش مصنوعی: گویند هر زمان که خشمگین میشوی، بهتر است که با کلمات زیبا و نیکو صحبت کنی تا اینکه خشم تو آرام گیرد، سپس میتوانی به موضوعات دیگری بپردازی.
هوش مصنوعی: ابوعثمان حیری میگوید: روزی در راه به سمت ابوحفص بودم و تعدادی مویز (انگور خشک) را نزد او دیدم. یکی از آنها را برداشتم و در دهانم گذاشتم. ابوحفص به من نگاه کرد و گفت: ای خائن! چرا از مویز من خوردی؟
هوش مصنوعی: او گفت: ای نادان! من به دل خودم اعتماد ندارم، چطور تو به دل من اعتماد داری؟ به راستای خداوند - که سالهاست از او میترسیم و نمیدانم چه سرنوشتی برای من رقم خواهد خورد - هیچکس نمیتواند از درون خود خبر داشته باشد، پس چگونه دیگری میتواند از درون او باخبر باشد؟
هوش مصنوعی: ابوعثمان میگوید که همراه ابوحفص به خانه ابوبکر خلیفه رفته بودیم و عدهای از دوستان نیز آنجا بودند. آنها درباره درویشی صحبت میکردند و من گفتم: کاش او هم حاضر بود.
28
شیخگفت:اگرکاغذیبودیرقعهاینوشتمیتابیامدی.
هوش مصنوعی: شیخ گفت: اگر تو بر روی کاغذ بودی، نامهای برایت مینوشتم تا بیایی.
هوش مصنوعی: بوعثمان به بوحفص گفت: من تصمیم دارم که در مجلس علم صحبت کنم. بوحفص پرسید: مگر چه چیزی باعث چنین تصمیمی شده است؟ بوعثمان پاسخ داد: من به شدت نگران شفقت تو نسبت به مردم هستم. بوحفص گفت: من تا جایی برای این موضوع احساس مسئولیت میکنم که اگر خداوند تمام گناهکاران را به عذاب دوزخ بسپرد، من این را به عنوان یک عذاب میپذیرم. بوحص گفت: اگر اینگونه است، پس بسم الله. اما قبل از اینکه به صحبت بپردازی، اول خودت را نصیحت کن و به خودت توجه کن؛ همچنین مراقب باش که جمعیت تو را فریب ندهند، زیرا آنها فقط ظاهر تو را میبینند، اما خداوند باطن تو را میبیند.
هوش مصنوعی: من به تخت سلطنت نشستم و بوحفص در گوشهای نشسته بود. وقتی مجلس به پایان رسید، یکی از حاضرین خواست که پیراهنی تهیه کند. من بلافاصله پیراهن خود را درآوردم و به او دادم. ابوحفص گفت: ای دروغگو، از منبر پایین بیا! من پرسیدم: چه دروغی گفتم؟ او پاسخ داد: ادعا کردی که محبت من به مردم بیشتر از محبت به خودم است؛ و در دادن صدقه جلو افتادی تا از دیگران برتر شوی؛ در واقع، تو خود را برتر از دیگران میدانی. اگر ادعای تو راست بود، میتوانستی مدتی صبر کنی تا برتری دیگران هم دیده شود. پس تو دروغگویی و منبر جای دروغگوها نیست.
هوش مصنوعی: روزی فردی در بازار در حال رفتن بود که ناگهان به مرد یهودی برخورد. آن مرد به زمین افتاد و بیهوش شد. وقتی به هوش آمد، از او پرسیدند چه اتفاقی افتاده است. او پاسخ داد که مردی را دیده که لباس عدل (راستی و انصاف) پوشیده و خودش را در حالتی دیده که لباس فضل (برتری و افضلیت) بر تن دارد. به همین خاطر ترسیده که نکند لباس فضل از او برداشته شود و به آن مرد یهودی داده شود و لباس عدل او را بپوشند.
هوش مصنوعی: او گفت: سی سال به گونهای زندگی کردم که هرگاه به خودم نگاه میکردم، احساس میکردم که حق از دیدن من خشمگین است. واقعاً حیرتانگیز است که این حالت چقدر درد و ترس به همراه داشته است.
هوش مصنوعی: در داستانی آمده است که ابوحفص تصمیم به رفتن به حج گرفت، اما او فردی عامی بود و به زبان عربی مسلط نبود. وقتی به بغداد رسید، مریدان با یکدیگر گفتگو کردند و گفتند برای اینکه شیخ بزرگ خراسان را درک کنند، نیاز به یک مترجم دارند تا زبان او را بفهمند. سپس جنید مریدان را به استقبال او فرستاد و شیخ متوجه شد که مریدان چه فکری دارند. بلافاصله شروع به صحبت به زبان عربی کرد، به طوری که اهالی بغداد تحت تأثیر فصاحت او قرار گرفتند و تعدادی از شخصیتهای بزرگ نزد او جمع شدند و از او در مورد فتوت پرسیدند. ابوحفص در پاسخ گفت: "عبارت شما را متوجه شدم. شما صحبت کنید."
هوش مصنوعی: جنید چون این را شنید، گفت: ای همراهان، برخیزید که بوحفص در جوانمردی بر آدم و نسل او برتری دارد. یعنی یک خطی بکشید دور فرزندان آدم در جوانمردی و اگر جوانمردی به آنچه او میگوید تعلق دارد.
هوش مصنوعی: بوحفص نسبت به یاران خود بسیار با وقار و با ادب بود. هیچ یک از مریدان جرأت نداشتند در حضور او بنشینند یا نگاهش کنند. همه در مقابل او ایستاده بودند و بدون فرمان او نشسته نمیشدند. بوحفص مانند یک سلطان در جای خود نشسته بود.
42
جنیدگفت:اصحابراادبسلاطینآموختهای.
هوش مصنوعی: جنید گفت: تو ادب و رفتار سلاطین را به پیروانت یاد دادهای.
هوش مصنوعی: جنید به یکی از مریدانش اشاره کرد تا کاری را انجام دهد. وقتی آن فرد آمد، ابوحفص گفت: بر دوش یک باربر بگذارید تا آن را حمل کند. او باید تا جایی که خسته میشود بر سر هر خانهای که میرسد، صدا بزند و هر کسی که از خانه خارج میشود، چیزی به او بدهد.
هوش مصنوعی: حمال به کارش ادامه داد تا اینکه خسته شد و دیگر توان نداشت. مقابل یک خانه توقف کرد و صدا زد. پیرمردی که صاحب خانه بود، گفت: اگر زیره و حلوا آوردهای، در را باز میکنیم.
47
گفت:آری.دربگشادوگفت:درآر.
هوش مصنوعی: او گفت: بله. در را باز کرد و گفت: بیا داخل.
هوش مصنوعی: او گفت: دیشب در حالی که در راز و نیاز بودم، به یادم آمد که مدت زیادی است فرزندانم از من خواستهاند. میدانم که این خواسته باید بر زمین نیفتاده باشد.
هوش مصنوعی: روایت شده است که مریدی به نام بوحفص وجود داشت که بسیار باادب بود. جنید چند بار او را نگریست و وقتی از او خوشش آمد، از او پرسید که چند سال است در خدمت شماست؟
51
ابوحفصگفت:دهسالاست.
هوش مصنوعی: ابوحفص گفت: من ده سال است که...
52
گفت:ادبیتمامداردوفریعجبوشایستهجوانیاست.
هوش مصنوعی: او گفت: این کار خیلی زیبا و شایسته جوانی است و تمام ویژگیهای ادبی را دارد.
هوش مصنوعی: ابوحفص گفت: بله، او هفده هزار دینار در مسیر ما از دست داده و هفده هزار دینار دیگر هم به عنوان وام دادهام و در این شرایط هنوز جرات این را ندارد که از ما سوالی بکند.
هوش مصنوعی: ابوحفص به سمت بیابان حرکت کرد. او گفت: در بیابان ابوتراب را دیدم و من شانزده روز بود که هیچ غذایی نخورده بودم. به کنار حوضی رفتم تا آب بنوشم. در حال فکر و تأمل بودم که ابوتراب از من پرسید: چرا اینجا نشستهای؟ من جواب دادم: منتظر هستم تا ببینم کدام یک برتری مییابد، علم یا یقین، تا در کنار آن یکی باشم که برنده شود. به این معنی که اگر علم برتر باشد، آب مینوشم و اگر یقین برتر باشد، ادامه میدهم.
55
بوترابگفت:کارتوبزرگشود.
هوش مصنوعی: بوتراب گفت: تو در کارهایت موفق خواهی شد.
هوش مصنوعی: وقتی به مکه رسید، گروهی از فقرا و درماندگان را مشاهده کرد. احساس کرد باید کمکی به آنها بکند و هیجانزده شد. در حالی که حالتی خاص به او دست داده بود، دستش را دراز کرد و سنگی برداشت و گفت: «به عزت خدا، اگر چیزی به من ندهی، همه چراغهای مسجد را میشکنم.»
هوش مصنوعی: او این را گفت و به دور کعبة رفت. در همین حین یکی آمد و کیسهای پر از طلا به او داد تا به درویشان کمک کند. وقتی که به حج پایان داد و به بغداد برگشت، یاران جنید از او استقبال کردند. جنید به او گفت: ای شیخ! تو در این سفر برای ما چه آوردهای؟
هوش مصنوعی: بوحفص گفت: آیا یکی از یاران ما نمیتوانست به آن گونه که شایسته است زندگی کند؟ این هم که گفتهام اگر برادرت از تو ادبی ترک کند، عذری از خود بساز و بدون او آن عذر را از خود بخواه. اگر به عذر تو غباری برنخیزد و حق با تو باشد، بهتر است عذر دیگری بسازی و بدون او عذری دیگر از خود بخواه. اگر با این همه هم غباری برنخیزد، عذر دیگری بیاور تا چهل بار. اما اگر بعد از آن هم غباری برنخیزد و حق با تو باشد و آن چهل عذر در برابر آن خطا تاثیری نداشته باشد، بنشین و با خودت بگو: چه انسان بیادبی هستی! چه فرد سخت و تاریکی! چه خودرای و بیادب! چه ناجوانمردی که تویی! برادری برای یک خطا چهل عذر از تو خواست و تو هیچکدام را نپذیرفتی و همچنان بر سر کار خودی. من از تو دست کشیدهام. تو خود میدانی، هر طور که میخواهی بکن.
59
جنیدچوناینبشنیدتعجبکرد.یعنیاینقوتکهراتواندبود.
هوش مصنوعی: جنید وقتی این را شنید، شگفتزده شد و گفت: چنین قدرتی از کجا میتواند ناشی شود؟
هوش مصنوعی: نقل شده که شبلی چهار ماه از بوحفص پذیرایی کرد و هر روز چند نوع غذا و حلوا به او ارائه میداد. در نهایت، وقتی بوحفص قصد وداع داشت به شبلی گفت: ای شبلی! اگر روزی به نشابور بیایی، میخواهم به تو میزبانی و جوانمردی را یاد بدهم.
هوش مصنوعی: او گفت: اگر بخواهی به خودت زحمت زیادی بدهی، دیگر جوانمرد نیستی. باید با مهمان طوری رفتار کنی که احساس کنی آمدنش برای تو خوشایند است و رفتنش هم برایت سخت نیست. اگر به مهمانت با زحمت و تکلف برخورد کنی، آمدنش بر تو سخت میشود و رفتنش آسان. این نوع برخورد با مهمان، ناجوانمردانه است.
هوش مصنوعی: وقتی شبلی به نشابور رسید، به نزد ابوحفص رفت و چهل نفر در آنجا بودند. ابوحفص در شب چهل و یک چراغ روشن کرد. شبلی گفت: نه، تو گفته بودی که نباید تکلف کرد.
هوش مصنوعی: او گفت: شما چهل نفر را به عنوان مهمان فرستادهاید که از طرف حق بودند. بنابراین به خاطر هر یک از آنها چراغی روشن کردم؛ یکی برای خدا و یکی برای خودم. اما نتوانستی آن چهل چراغی که برای خدا بود را روشن کنی، فقط آن یکی که برای من بود را روشن کردی. هر کاری که در بغداد کردی، برای من بود و من نیز هر کاری که کردم، برای خدا بود. پس آن کار شما تکلف دارد، ولی این یکی چنین نیست.
هوش مصنوعی: بوعلی ثقفی میگوید که بوحفص اظهار داشت: هر کس که اعمال و وضعیتهای خود را در هر زمانی با معیارهای کتاب و سنت مقایسه نکند و نتواند خود را محک بزند، نمیتواند او را از جمله مردان به حساب آورد.
68
پرسیدندکه : ولیراخاموشیبهیاسخن؟
هوش مصنوعی: پرسیدند: آیا باید سکوت کرد یا صحبت کرد؟
هوش مصنوعی: او گفت: اگر کسی با مشکل یا بدی آشنا باشد، میتواند حتی در صورت امکان و توانایی، ساکت بماند، چه آنکه حتی اگر عمری طولانی مانند نوح داشته باشد. و اگر کسی ساکت بماند و این سکوت را راحت و آرامشبخش بداند، از خدا درخواست میکند که عمری دو برابر عمر نوح به او عطا کند تا دیگر چیزی نگوید.
هوش مصنوعی: او گفت: چنین است. اما او به خاطر گناهانی که در دنیا انجام داده، خواهد آمد. من مطمئنم و در اطمینان تو هیچ شکی ندارم و این برای من خطرناک است.
هوش مصنوعی: او گفت: شخصی که روز مرگش باعث شادی دوستانش میشود، باید به گونهای از این دنیا خارج شود که هیچ چیزی از او باقی نماند که با ادعای او در مورد خلوص و بینیازی از دنیا در تضاد باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: بهترین راهی که بنده میتواند به خدا نزدیک شود، همیشه فقر است و باید در تمام اعمال به سنت پایبند بماند و همچنین دنبال روزی حلال باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: هرکس در هر زمان و شرایطی خود را متهم نکند و با خود مخالفت نکند، مغرور است. و هر کسی که به طور واقعی به خود نگاه کند و خود را بپذیرد، هلاک خواهد شد.
هوش مصنوعی: او گفت: کسی که بخواهد چیزی بدهد و در عوض چیزی بگیرد، مردی واقعی است. اما کسی که تنها چیزی بدهد و چیزی نگیرد، نیمهمرد است. و کسی که چیزی ندهد ولی چیزی بگیرد، مانند مگسی است و هیچ خیری در او نیست.
هوش مصنوعی: بوعثمان حیری بیان کرد: وقتی از او معنی این سخن را پرسیدند، گفت: هر کسی که از خدا بگیرد و به خدا بدهد، واقعاً مردی است؛ زیرا در این حالت خود را در کارهایی که میکند نمیبیند. اما کسی که بدهد و چیزی نستاند، نیمی از مردی است، چون خود را در کاری که انجام میدهد مشاهده میکند و اینکه نستاندن یک فضیلت به شمار میرود. در نهایت، کسی که ندهد و فقط بستاند، هیچ کس است؛ چرا که او فکر میکند دهنده و ستانندهاش انسان است و نه خداوند.
هوش مصنوعی: او گفت: مردم خبر میدهند درباره دستیابی و نزدیکی به مقامهای بلند، و من تنها آرزو دارم که مرا به راهی هدایت کنند که آن راه درست باشد، حتی اگر این راه تنها برای یک لحظه باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: عبادتها در ظاهر باعث خوشحالی هستند، اما در واقع میتوانند باعث خودشیفتگی شوند برای کسانی که به موفقیتهای خود میبالند. در واقع، اصل قضیه این است که هیچکس نباید به عمل خود خوشحال شود، مگر اینکه دچار غرور باشد.
102
وگفت:معاصیبریدکفراستچنانکهزهربریدمرگاست.
هوش مصنوعی: او گفت: گناه ها به شدت خطرناک هستند و مثل زهر برای بدن هستند که باعث مرگ میشوند.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که بداند روزی او را برای محاسبه و بررسی اعمالش خواهند خواست و از گناهان خود دوری نکند و به نافرمانیها توجه نکند، قطعاً به خود خبر میدهد که به روز قیامت و حساب و کتاب ایمان ندارد.
هوش مصنوعی: او گفت: نابینا کسی است که خداوند را در اشیاء میبیند و اما اشیاء را از دید خداوند دور میدارد. و بینا کسی است که نگاهش به موجودات، از طریق خداوند شکل میگیرد.
هوش مصنوعی: نقل شده که یکی از افراد از او درخواست وصیت کرد. او پاسخ داد: برادرم! لازم است که یک در داشته باشی تا تمام درها به روی تو باز شود و لازم است که یک سید باشی تا همه سادات به تو احترام بگذارند.
هوش مصنوعی: محمش گفت: من بیست و دو سال با ابوحفص گفتگو کردم و هرگز ندیدم که او در حال بیتوجهی یا آرامش خاطر، خدا را یاد کند. زمانی که او خدا را یاد میکرد، بهگونهای بود که با حضور و احترام و ارادت یاد میکرد و در آن لحظه حالت او تغییر میکرد، بهطوری که افراد حاضر آن را مشاهده میکردند.
هوش مصنوعی: از او پرسیدند که چرا به خدا روی آوردهای، و او پاسخ داد: فقیر وقتی به غنی روی میآورد، جز به خاطر فقر و ناامیدی به چه دلیل میتواند روی آورد؟