بخش ۵۷ - ذکر محمدبن علی الترمدی قدس الله روحه العزیز
هوش مصنوعی: شیخ محمدعلی الترمدی، فردی بزرگوار و عالم فاضل بود که در علوم دینی و معنوی به کمال رسید. او به عنوان یک معلم و مربی محبوب در بین مردم شناخته میشد و به رازها و اسرار الهی آگاه بود. شیخ در جوانی با مشکلاتی مواجه شد، اما با تلاش و ریاضتهای فراوان به درجات بالای معرفت و ادراک رسید. او در مسیری قرار گرفت که تجربههای معنوی و ملاقات با شخصیتهای بزرگ همچون خضر را داشت.
شیخ به قدری در درک حقیقت وصایت و معرفت عمیق بود که حتی در خواب هم با وحی و الهام خاصی در ارتباط بود. او عقیده داشت که علم و عمل در زندگی مؤمنان باید به طور همزمان مورد توجه قرار گیرد و بر لزوم تقوا تأکید میکرد. منش و رفتار او نشان از تقوا و نابکارگی داشت و همواره در تلاش برای بهبود خود و دیگران بود.
شیخ محمدعلی به رازهای نفسانی و علمی آگاه بود و میخواست دیگران را نیز در این معانی آگاه کند. او زبانش به حکمت و معارف الهی پرتوی افکند و آموزههایش در زمینههای مختلف به ویژه در اخلاق و معنویت در تاریخ برجا ماند.
هوش مصنوعی: شیخ محمدعلی الترمدی، عالم بزرگی از اهل ولایت و از میان شخصیتهای محبوب جامعه بود. او در تفسیر معانی و احادیث بسیار مورد ستایش قرار داشت و در بیان باورها و حقایق دینی، مهارت ویژهای داشت. ویژگیهای بارز او شامل کمال، حلم و شفقت فراوان بود و خلق و خوی عظیم داشت. او در علم و شریعت با توانمندی کامل بود و به عنوان یک عالم ربانی و حکیم مورد احترام بود. شیخ محمدعلی تنها کسی بود که به کشف و اسرار عمیق دست یافته بود و در زمان خود، در ترمذ کسی به اندازه او در فهم معارف دینی شناخته شده نبود.
او در ابتدای امر با دو نفر از طلاب علم همراه شد، اما مادرش به علت نگرانی از تنها ماندن او، او را از سفر بازداشت. بعداً، زمانی که در گورستان نشسته و نگرانیهایش را به شیوهای عاطفی ابراز میکرد، ناگهان با پیر نورانی مواجه شد که به او پیشنهاد کرد هر روز از او نصیحت بگیرد تا به زودی از دیگران پیشی بگیرد. پس از گذشت سه سال از این کار، شیخ متوجه شد که آن پیر خضر بوده و این توفیق را از طرف مادرش به دست آورده است.
هوش مصنوعی: ابوبکر وراق نقل میکند که هر شب خضر (علیهالسلام) به نزد او میآمد و از یکدیگر احوالپرسی میکردند. روزی محمد بن علی حکیم به او گفت که او را به جایی خواهد برد. ابوبکر گفت که شیخ از این مکان خبر دارد و به همراه شیخ به راه افتادند. مدتی نگذشت که به بیابانی دشوار رسیدند و در وسط بیابان تختی زرین زیر درخت سبزی و چشمه آبی مشاهده کردند. یک مرد با لباس زیبا بر روی آن تخت نشسته بود. وقتی شیخ به او نزدیک شد، آن مرد برخاست و شیخ را بر روی تخت نشاند. بعد از مدتی، گروهی تا چهل نفر به آنجا آمدند و به آسمان اشاره کردند. غذایی از آسمان ظاهر شد و همه شروع به خوردن کردند. شیخ از آن مرد سوالاتی میکرد و مرد به او پاسخ میداد، اما ابوبکر هیچ چیزی نفهمید. پس از مدتی، مرد دستور خروج داد و بازگشتند. ابوبکر از شیخ پرسید که آن چه بود و آن مرد کیست، و شیخ توضیح داد که آنجا تیه بنیاسرائیل بود و آن مرد قطب المدار بود. ابوبکر سوال کرد که چگونه توانستند در آن لحظه بروند و برگردند، و شیخ پاسخ داد که چون او برنده بود، رسیدن به آنجا برایت کاری ندارد و نیازی به پرسش نیست.
هوش مصنوعی: نقل شده است که شخصی بیان کرده است: هرچقدر تلاش کردم تا نفس خود را به اطاعت وادار کنم، موفق نشدم و از خود ناامید شدم. به خود گفتم شاید خداوند این نفس را برای دوزخ آفریده است. از این رو، به کنار جیحون رفتم و به کسی گفتم که دست و پایم را ببندد و بدنم را رها کند. سپس به کنار آب غلتیدم و خود را در آب انداختم با امید اینکه غرق شوم. ولی آب مرا به سمت ساحل پرتاب کرد و دستهایم را رها کرد. در آن لحظه ناامیدی، گفتم سبحانالله! نفسی دارم که نه بهشت را میتواند برساند و نه به دوزخ. در آن زمان که از خود ناامید شدم، به برکت آن راز، همه چیز برایم روشن شد. دیدم آنچه را باید ببینم و در همان لحظه از خود غایب شدم. به این ترتیب، با برکت آن لحظه، زندگیام ادامه یافت.
هوش مصنوعی: ابوبکر وراق نقل میکند که روزی شیخی جزوهای از نوشتههایش به او داد و گفت که آن را به درون جیحون بیندازد. او به محتوای جزوه نگاه کرد و متوجه شد که پر از لطایف و حقایق است و نتوانست آن را در خانه بگذارد. پس گفت که آن را انداخته، اما شیخ پرسید چه دیده و او پاسخ داد که هیچ، که در این هنگام شیخ او را تشویق کرد که واقعاً آن را در آب بیندازد. ابوبکر به دلایلی که داشت دچار تردید شد، اما در نهایت جزوه را در جیحون انداخت. ناگهان دید که آب از هم باز شد و صندوقی بزرگ و باز ظاهر شد و اجزای جزوه در آن افتاد. سپس آب به حالت اولیه برگشت و ابوبکر بسیار شگفتزده شد. وقتی به خدمت شیخ برگشت، شیخ از او پرسید که آیا واقعاً جزوه را انداخته است. ابوبکر با عظمت خدا گفت که چنین کرده است و شیخ توضیح داد که او قبل از این نوشتهای در مورد علم این طایفه داشته که درک آن برای دیگران سخت بود و برادرش خضر از او خواسته بود تا آن صندوق که ماهی را در خود داشت، به دستور او به جیحون بیاندازد و خداوند نیز فرمان داده بود که آب آن را برای او بیاورد.
هوش مصنوعی: روایت شده که خضر علیه السلام یک بار تمام آثارش را در آب انداخت. او آنها را گرفت و دوباره به صاحبش بازگرداند و گفت: خودت را به این کار مشغول نکن. او گفت: من هرگز هیچ اثری را خلق نکردهام که کسی بگوید این اثر کار من است. اما وقتی زمان بر من تنگ شد، این آثار به من تسلی میدادند.
هوش مصنوعی: در زمانهای قدیم، زاهدی بزرگ وجود داشت که همیشه به حکیم ایراد میگرفت. حکیم کلبهای داشت و وقتی از سفر حجاز بازگشت، متوجه شد که سگی در کلبهاش بچهزا شده است. این سگ به کلبه دسترسی نداشت و زاهد نمیخواست او را بیرون کند. او هشتاد بار برای این موضوع رفت و برگشت تا شاید سگ خودش بچههایش را بیرون ببرد. همان شب، زاهد در خواب پیغمبر را دید که به او گفت: "تو با کسی برابری میکنی که برای سگی هشتاد بار کمک کرده است. اگر میخواهی به سعادت ابدی برسی، کمر به خدمت او ببند." بعد از آن، زاهد از اینکه به حکیم سلام کند، شرم کرد و باقی عمرش را در خدمت شیخ گذراند.
هوش مصنوعی: نقل شده که از همسر او پرسیدند وقتی شیخ خشمگین میشود، شما متوجه میشوید یا نه؟ آنها پاسخ دادند: بله، ما میدانیم. چون او از ما دلخور میشود، در آن روز بیشتر به ما نیکویی میکند، نان و آب نمیخورد و شروع به گریه و زاری میکند و میگوید: «خدایا، من بچههایت را آزردم تا تو آنها را بر من خشمگین کنی. خدایا، توبه میکنم و آنها را به راه راست برگردان.» ما نیز این وضعیت را متوجه میشویم و توبه میکنیم تا شیخ از این گرفتاری رها شود.
هوش مصنوعی: روزی خضر را چندی ندیدند تا اینکه یک روز، کنیزکی لباس کودک را شسته بود و طشتی پر از آلودگی و ادرار داشتن. در این حال، شیخی که لباس پاک و با وقاری بر تن داشت، به مسجد میرفت. اما کنیزک به خاطر درخواستی که داشت، عصبانی شد و طشت را روی سر شیخ شکسته کرد. شیخ هیچ نگفت و در دل، خشم خود را فرو خورد و در این لحظه خضر علیه السلام را دید.
هوش مصنوعی: روایتی وجود دارد که میگوید این شخص به قدری با ادب است که حتی در برابر همسرش هم بینی خود را پاک نمیکند. مردی این سخن را شنید و تصمیم به زیارت او گرفت. وقتی او را در مسجد دید، مدتی در آنجا منتظر ماند تا اورادش را تمام کند و سپس از مسجد خارج شد. مرد نیز به دنبال او رفت و در راه به خود گفت: ای کاش میدانستم آیا این گفتهها درست است؟ شیخ به خوبی متوجه بود و به او روی کرد و بینی خود را پاک کرد. این عمل برای مرد عجیب بود و با خود فکر کرد یا آنچه دربارهاش گفتند راست است یا اینکه شیخ به نوعی مرا تنبیه میکند تا از سر بزرگان فاصله بگیرم. شیخ که این تفکر را فهمید، به او گفت: ای جوان، آنچه دربارهات گفته شد راست است، اما اگر میخواهی که همه به سرت احترام بگذارند، باید همواره سر خود را در برابر خلق نگهداری، زیرا هر که دربارهی پادشاهان سخن میگوید، نخواهد توانست به مقام و منزلت آنان دست پیدا کند.
هوش مصنوعی: روزی زنی زیبا جوانی را دعوت کرد، اما او دعوتش را نپذیرفت. تا اینکه روزی خبر شنید که آن زن در باغی است، بنابراین خود را آراست و به آنجا رفت. وقتی آن مرد متوجه شد، فرار کرد و زن به دنبالش دوید و فریاد زد که در خون او تلاش میکند. او هم به دیواری بلند رفت و خود را به پایین انداخت. سالها گذشت و وقتی او پیر شد، به یاد گذشته و اقداماتی که انجام داده بود، افتاد و حسرت خورد. به خصوص به یاد آن زن افتاد که اگر به او کمک میکرد، اوضاعش ممکن بود متفاوت باشد. او از این فکر غمگین شد و به فکر توبه و خطاهایش افتاد. سه روز در غم این خاطر نشسته بود تا اینکه در خواب پیامبری را دید که به او گفت نباید غمگین باشد. این احساس ناخوشایند به خاطر جدایی از ما بود، نه به خاطر مرتکب شدن جرم یا اشتباهی از سوی او، بلکه صرفاً به دلیل طولانی شدن فاصله از ما در این دنیا بود.
هوش مصنوعی: روزی بیمار شدم و نتوانستم به ذکر و دعا بپردازم. با خود فکر کردم که ای کاش تندرستی داشتم، چون از من خیرات فراوانی میریخت. ناگهان صدایی شنیدم که گفت: «ای محمد، این چه حرفی بود که زدی؟ کار تو به آن شکل نیست که ما انجام میدهیم. کار تو فقط ناشی از سهو و فراموشی بود و کار ما از صداقت نشأت میگیرد.» پس از شنیدن این سخن، متوجه شدم و از آن حرف پشیمان شدم و توبه کردم.
هوش مصنوعی: سخن او بیان میکند که پس از اینکه فرد سختیها و تمرینهای زیادی را پشت سر گذاشته و آداب و رفتارهای نیکو را بهکار بسته و اخلاق خود را اصلاح کرده است، میتواند نشانههای عطاهای خداوند را در دل خود احساس کند. در نتیجه، دلش گشوده و سینهاش آرام میگیرد و جانش در فضای وحدت خداوند شادمان میشود. بنابراین، فرد از تنهایی خود خارج میشود و درباره تجربیات و پیشرفتهایی که در این مسیر به دست آورده، صحبت میکند. این کار موجب میشود تا مردم به خاطر حرفهای او و موفقیتهایش، او را محترم بشمارند و بزرگش دارند. این امر میتواند سبب شود که نفس او فریب بخورد و مانند شیری از درون او بجهد و بر گردن او قرار گیرد. لذتی که در آغاز برایش ایجاد شده، به تدریج گسترش مییابد، همانطور که ماهی از دام خارج میشود و نمیتواند دوباره در قید بیفتد. نفس که به فضای وحدت میرسد، دیگر هزار بار شیطنت بیشتری نسبت به زمانی که در قید بود از خود نشان میدهد؛ چون در ابتدا در تنگی بشریت گیر افتاده بود، حالا به فضایی وسیعتر در وحدت خداوند دست مییابد. بنابراین باید مراقب نفس خود باشد و محتاط باشد تا بر آن پیروز شود و از این خطر که ذکر شد، دوری کند؛ چرا که شیطان در درون او نشسته است.
هوش مصنوعی: داستان اینگونه بیان میشود که وقتی آدم و حوا به یکدیگر رسیدند و توبه آنها پذیرفته شد، روزی آدم به کاری رفت و ابلیس فرزندش را که نامش خناس بود، نزد حوا آورد و از او خواست که مراقب فرزندش باشد. حوا نیز قبول کرد. وقتی آدم بازگشت و از حوا دربارهٔ آن بچه پرسید، حوا به او گفت که ابلیس او را به امانت سپرده است. آدم که از این موضوع خشمگین شد، بچه را کشت و تکهتکه کرد و هر تکه را به درختی آویزان کرد. این در حالی بود که ابلیس بازگشت و دربارهٔ فرزندش سؤال کرد و وقتی حقیقت را شنید، دوباره فرزندش را زنده کرد. ابلیس دوباره از حوا خواست که بچه را قبول کند، اما او در ابتدا امتناع کرد تا اینکه ابلیس با التماس و زاری او را راضی کرد. وقتی آدم بازگشت و متوجه شد که حوا فرزند ابلیس را قبول کرده، از او دلگیر شد و احساس کرد که او به سخن ابلیس گوش داده و از دشمن خدا تبعیت کرده است. در خشم و ناامیدی، او دوباره خناس را کشت و یک نیمه از او را خورد و نیمه دیگر را به حوا داد. ابلیس دوباره فرزندش را طلبید و وقتی از وضعیت باخبر شد، بیان کرد که هدفش این بود که درون آدم نفوذ کند. بنابراین، این داستان به نوعی بیانگر وسوسههای ابلیس و تأثیر آن بر انسانهاست.
هوش مصنوعی: هر کس که یک صفت از خصایص نفسانی در او باقی مانده باشد، مانند کسی است که در دینی گرفتار شده است. اگر حتی یک درم از او بماند، او آزاد نیست و بنده آن یک درم به حساب میآید. اما فردی که کاملاً آزاد شده و هیچ چیز بر او باقی نمانده، همچون مجذوبی است که خداوند او را از بندگی نفس رها کرده است. در آن لحظهای که او را جذب کرده، واقعاً آزاد بوده است. به همین خاطر، طبق آیات الهی، خداوند افرادی را انتخاب میکند و به سوی خود هدایت میکند. آنهایی که در مسیر جذب قرار گرفتهاند، اهل انتخاباند و کسانی که به سوی او میروند، اهل هدایتاند.
هوش مصنوعی: ایشان گفتند که مجذوبان در درجات متفاوتی قرار دارند، به طوری که برخی از آنها یک سوم، برخی نیم و برخی بیشتر از نصف نبوت را دارا هستند. در نهایت، ممکن است مجذوبی به وجود آید که بهرهاش از نبوت بیش از دیگر مجذوبان باشد و او خاتم اولیا خواهد بود، همانطور که محمد مصطفی (ص) خاتم انبیا بود. ایشان همچنین گفتند که آن مجذوب میتواند مهدی باشد. اگر کسی بپرسد که اولیا چگونه از نبوت بهرهمند میشوند، پاسخ این است که پیامبر (ص) اشاره کردند که اقتصاد، هدایت صالح و سمت حسن جزو نبوت هستند و ممکن است مجذوبان نیز این ویژگیها را داشته باشند. پیامبر (ص) فرمودند که خواب راست بخشی از نبوت است و همچنین در مضمون دیگر فرمودند که هر کس که یک درم از حرام را به صاحبانش برگرداند، در مرتبهای از نبوت قرار میگیرد. بنابراین، تمامی مجذوبان میتوانند از این خصوصیات بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: او گفت: نشانهی درست اولیا این است که از اصول علم صحبت کنند. یکی از حاضران پرسید: این اصول چگونه هستند؟ او پاسخ داد: علم به آغازها، علم به مقادیر، علم به میثاقها و علم به حروف، اینها اصول حکمت هستند و حکمت علمای حقیقی نیز به همین اصول برمیگردد. این علوم بر بزرگان اولیا ظاهر میشود و کسی از آنها نمیتواند ادعا کند که ابلیس نقشی در ولایت آنها دارد. سپس برخی گفتند که اولیا از بدEnding ترس دارند. او پاسخ داد: بله، اما این ترس ناشی از خطرات و مشکلات است و روزی نیست که خداوند بخواهد زندگی خوشایند آنها را به زحمت و تلخی بکشاند.
هوش مصنوعی: او گفت: آنقدر در یاد خدا مشغول بود که نتوانست از او سوالی بپرسد و این جایگاه فراتر از درک بلعمیان است. وقتی پرسیدند بلعمیان کدام قوم هستند، جواب داد: قومی که آیات الهی را درک نمیکنند.
هوش مصنوعی: پرسیدند از ویژگیهای تقوی و جوانمردی. او پاسخ داد که تقوی این است که در روز قیامت هیچ کس از تو چیزی نخواهد و جوانمردی این است که تو از کسی چیزی نخواهی.
هوش مصنوعی: او میگوید: عزیز کسی است که در برابر گناهان احساس بیارزشی نمیکند، و آزاد کسی است که به وسوسهها و تمایلات نفسانیاش تسلیم نشده است. همچنین خواجه به کسی اطلاق میشود که شیطان نتوانسته او را به بندگی خود درآورد. در نهایت، عاقل کسی است که برای خداوند بزرگ از گناهان دوری میکند و به محاسبه نفس خود میپردازد.
هوش مصنوعی: او اظهار کرد که نباید بر چیزی که گم کردهای غمگین شد، بلکه باید بر چیزی که نیت خود را گم کردهای غصه خورد؛ زیرا هیچ عمل خوبی بدون نیت خالص به درستی انجام نمیشود.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی که نیت و تلاشش به سمت امور معنوی برود، تمام کارهای دنیوی او نیز جنبه دینی پیدا میکند. و هر کسی که همت و ارادهاش در دنیای مادی باشد، کارهای دینیاش نیز تحت تأثیر آن نیت دنیوی قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: او گفت: هر کسی اگر به علم و دانش خود بسنده کند و به زهد و پرهیزکاری توجه نکند، به دام گمراهی میافتد. و اگر کسی به نیازهای مالی خود توجه کند و از تقوای دینی غافل باشد، به فساد و گناه گرفتار خواهد شد. همچنین، کسی که با ویژگیهای بندگی خدا آشنا نیست، در درک ویژگیهای خداوند نیز بسیار نادان خواهد بود.
هوش مصنوعی: او گفت: تو امیدوار هستی که با وجود خود به شناخت حقیقت برسی، در حالی که خودت را نمیشناسی و نمیتوانی بفهمی که چگونه میتوانی حقیقت را بشناسی.
هوش مصنوعی: او گفت: بدترین ویژگیهای یک مرد، غرور و خودرأیی است. زیرا غرور برای کسی مناسب است که از همه عیبها تهی باشد و خودرأیی از کسی درست است که از همه نادانیها برکنار باشد.
هوش مصنوعی: او گفت: باید مراقب باشی که هیچ نظری از او از تو دور نیست و لازم است از کسی که نعمتش همیشه شامل حال توست، سپاسگزاری کنی. همچنین باید خضوع و فروتنی را نسبت به کسی داشته باشی که هیچ وقت نتوانی از قلمرو سلطنت او خارج شوی.
33
وگفت:جوانمردیآنبودکهراهگذریومقیمپیشتویکسانبود.
هوش مصنوعی: او گفت: جوانمردی به این معناست که برای همه، چه کسانی که در اینجا هستند و چه کسانی که فقط گذرشان به اینجا میافتد، یکسان و برابر باشیم.
34
وگفت:حقیقتمحبتحقتعالیدوامانساستبهذکراو.
هوش مصنوعی: او گفت: حقیقت محبت خداوند در این است که انس و نزدیکی دائمی به یاد او باشد.
هوش مصنوعی: او گفت که این ادعا که دل نامتناهی است درست نیست، زیرا برای هر دلی کمال خاصی وجود دارد که وقتی به آن کمال برسد، دیگر متوقف میشود. این بدین معناست که راه به سوی کمال نامتناهی است. به نظر میرسد که این سخن به نوعی به مفهوم دل اشاره دارد که به معنای نامتناهی است، همانطور که در توضیحات مربوط به دل ذکر شده است.