هوش مصنوعی: شیخ ابوالخیر، از مشایخ بزرگ و مورد احترام در عالم تصوف و از مغرب بود. او به فراست و نیکرفتاری مشهور بود و حتی با حیوانات وحشی ارتباط برقرار کرده بود. او داستانی از خود نقل میکند که در کوه لکام، یک سلطان دیناری به او داد، اما او به رفیقش انداخت. در یک بازار، وقتی دزدی صورت گرفت، او به اشتباه به عنوان رهزن دستگیر شد و حاضر بود تا دستش را به خاطر خیانت بریدهشوند، چون اعتقاد داشت که چیزی که دستش لمس کرده، از خود او پاکیزهتر است. بعد از اینکه او به خانه برگشت و همسرش فریاد زد، او پاسخ داد که جای شادی است نه افسوس.
با وجود تدبیر مریدان برای قطع کردن دستش در نماز، پس از اتمام نماز، متوجه شد که دستش بریده شده است. او همچنین داستانی از توبهاش در بیابان را بیان میکند که در آن به دنبال آب میگشت و پس از توبه، به یاد آوری از رحمت خدا میافتد.
شیخ به تصفیه نیت و خدمت به اولیاء اشاره میکند و میگوید که دلها مکانهای مختلفی دارند؛ دلی که مملو از ایمان است و دلی که نفاق دارد. او تأکید میکند که برای رسیدن به جایگاههای شریف، باید ادب، انجام فرایض و عدم ارتباط با بیگانگان را رعایت کرد.
هوش مصنوعی: او یکی از بزرگان و رجال مهم بود و در مسیر کمال و رشد معنوی قرار داشت. او به عنوان شخصیتی برجسته از مشایخ قدیمی و دارای ویژگیهای خاص شناخته میشد و از مناطق غربی آمده بود. او با ابن جلا ارتباط داشته و حتی حیواناتی چون گرگ و آهو با او دوست بودند و با موجودات قدرتمندی مانند شیر و اژدها نیز ارتباط داشت. به طور کلی، او توانسته بود توجه و اعتماد حیوانات مختلف را جلب کند و آنها به نزد او میآمدند.
هوش مصنوعی: او گفت: در کوه لکام بودم و سلطان میآمد؛ هر کس را که میدید دیناری بر دستش مینهاد. یکی از آن دینارها به من داد. پشت دستم آن را گذاشتم و به کنار رفیقی انداختم. روزی بیوضو کراسهای برداشتم و به سوی بازار میرفتم. در میان بازار عدهای دزد بودند که فرار کردند و همه مردم به سمت آنها آمدند. صوفیان به آن جماعت نزدیک شدند. شیخ گفت: من رهبر آنها هستم، آنها را رها کنید، زیرا من دزد هستم. عدهای دیگر گفتند: هیچ نگو! در نهایت او را گرفتند و دستش را بریدند. از او پرسیدند که کیستی؟ گفت: من فلانی هستم. امیر گفت: چه آتشی در جان ما زدهای! او پاسخ داد: این اشکالی ندارد، چون دستم خیانت کرده و مستحق قطع است. امیر گفت: چیزی به دست من رسیده که پاکتر از آن است و آن سیم لشکری است، و دست به چیزی زدهام که از من پاکتر است و آن مصحف است که بیوضو برداشتهام. وقتی به خانه برگشت، همسرش فریاد زد. شیخ گفت: چه جای تسلیت است؟ اینجا جایی برای تبریک است. اگر دست ما را نمیبریدند، دل ما را میبریدند و اندوه جدایی را در دل ما مینهادند، بنابراین دست ما چه ارزشی داشت؟
هوش مصنوعی: گفته شده است که دست اوکلی آسیب دیده بود و پزشکان پیشنهاد کردند که دست او را قطع کنند. اما او با این نظر موافق نبود. مریدان او به صبر کردن تا پایان نماز او تصمیم گرفتند و پس از اینکه او نماز را به پایان رساند، متوجه شدند که دستش بریده شده است.
هوش مصنوعی: روزی شخصی در بیابان سفر میکرد و آب و ابزار لازم را نداشت. در خلال تفکراتش به این نتیجه رسید که چیزی برای از دست دادن ندارد. سپس به خود گفت که غیبت کردن حرام است و به همین خاطر بیهوش شد. وقتی دوباره به هوش آمد، از کرده خود توبه کرد و در این لحظه به یاد آورد که خداوند توبه بندگانش را میپذیرد.
هوش مصنوعی: او گفت: دلها مکانهایی هستند. دلی وجود دارد که محل ایمان است و بر همه مسلمانان شفقت دارد و در کارهای آنها تلاش میکند و در آنچه به نفعشان است به آنها کمک میکند. و دلی دیگر هست که نشانه نفاق است و شامل کینه، غل و حسادت میشود.
7
وگفت:دعویرعونتیاستکهکوهحملآننتواندکرد.
هوش مصنوعی: او گفت: این ادعا فخر و بزرگمنشیای است که حتی کوه هم نمیتواند بار آن را تحمل کند.
هوش مصنوعی: او گفت: هیچکس به مقام شریف و بلند نرسد مگر اینکه با مخالفت و ناهماهنگی روبرو نشود، آداب را رعایت کند، واجباتش را ادا کند و با بیگانگان سخن نگوید. رحمت خدا بر او باد.