بخش ۲۲ - رسیدن شمس الدین و مولانا به یکدیگر
هوش مصنوعی: این متن به وصف رابطهای عمیق و خاص میان مولانا و خداوند میپردازد. مولانا به صدق و صفا در نزد یزدان خاص است و هیچ تمایلی به طمع در دیگران ندارد. او تنها به خداوند عشق میورزد و نسبت به باقی دنیا بیمیل است. زمانی که مولانا به دیدار خداوند امیدوار میشود، به سرشار شدن از عشق و معرفت او میرسد و در آن لحظه، حقایق بزرگ و ناشناخته را درک میکند. سپس مولانا به دعوت خداوند به خانهاش میرود و با او گویش میکند، هرچند میداند که خانهاش لیاقت او را ندارد. در نهایت، آنها با هم شاد و خندان به سوی خانه میروند و مدتی در آرامش و آسودگی زندگی میکنند، اما به ناگاه، غیریت الهی وارد میشود و هیاهویی در میان مردم برپا میشود.
نزد یزدان چو بود مولانااز همه خاصتر به صدق و صفا
هوش مصنوعی: از میان همه، مولانا نزد خداوند از همه برتر و خاصتر است به خاطر صداقت و پاکیاش.
گشت راضی که روی بنمایدخاص با او بر آن نیفزاید
هوش مصنوعی: او خوشحال است که چهرهاش را به کسی نشان دهد که خاص و ویژه است، و بر روی این موضوع تأکید نمیکند که دیگران نباید به او نزدیک شوند.
طمع اندر کس دگر نکندمهر باقی ز دل برون فکند
هوش مصنوعی: اگر انسان به دیگران طمع نداشته باشد، عشق واقعی و پایدار از دلش خارج نمیشود.
غیر او را نجوید اندر دهرگرچه باشد فرید و زبدۀ عصر
هوش مصنوعی: تنها او را در جهان جستجو کن، هرچند دیگران هم ممکن است در زمان خود برتر و ممتاز باشند.
نشود کس بدان عطا مخصوصاو بود با چنان لقا مخصوص
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به پاداش خاصی که او دارد، دست یابد؛ زیرا دیدار او، خاص و ویژه است.
بعد بس انتظار رویش دیدگشت سرها بر او چو روز پدید
هوش مصنوعی: بعد از اینکه مدتها در انتظار جمال او بودم، سرها همچون روز روشن به سویش متوجه شد.
دید آن را که هیچ نتوان دیدهم شنید آنچه کس ز کس نشنید
هوش مصنوعی: او چیزی را مشاهده کرد که هیچ کس توان دیدن آن را ندارد و همچنین چیزی را شنید که هیچ کس از هیچ کس نشنیده است.
چون کشید از نیاز بوی ورابی حجابی بدید روی ورا
هوش مصنوعی: زمانی که بوی نیاز او را حس کردم، بیپرده و بیحجاب چهرهاش را دیدم.
شد بر او عاشق و برفت از دستگشت پیشش یکی بلندی و پست
هوش مصنوعی: عاشق او شد و از دستش رفت، ناگهان یکی در برابرش ظاهر شد که هم بلند بود و هم کوتاه.
دعوتش کرد سوی خانۀ خویشگفت بشنو شها از این درویش
هوش مصنوعی: او را به خانهاش دعوت کرد و گفت: ای شاه، از این درویش بشنو.
خانهام گرچه نیست لایق تولیک هستم به صدق عاشق تو
هوش مصنوعی: خانهام هرچند که شایستهی تو نیست، اما من با تمام وجودم عاشق تو هستم.
بنده را هر چه هست و هر چه شودبیگمان جمله آن خواجه بود
هوش مصنوعی: هر آنچه که دارم و هر اتفاقی که برایم بیفتد، بدون شک همه به خاطر آن آقایی است که برایش خدمت میکنم.
پس از این روی خانه خانۀ تستبه وثاقت همیروی تو درست
هوش مصنوعی: از این بعد، خانهات همان خانه توست، زیرا تو با اطمینان به سوی آن میروی.
بعد از آن هر دو خوش روانه شدندشاد و خندان به سوی خانه شدند
هوش مصنوعی: پس از آن، هر دو با روحیهای شاد و خندان به سمت خانه حرکت کردند.
یک زمانی به هم همیبودندمدت یک دو سال آسودند
هوش مصنوعی: مدتی طولانی این افراد کنار هم بودند و به آرامش زندگی میکردند.
غیرت حق در آمد و ناگاهفجفج (فچفچ) افتاد در همه افواه
هوش مصنوعی: حس افتخار و غیرت الهی ناگهان در دلها بیدار شد و نداها و صداهایی از آن در همه جا پیچید.