بخش ۳۱ - ناپدید شدن شمس الدین
هوش مصنوعی: در این شعر، شخصی ناگهان از میان همه ناپدید میشود و دلها را از غم خود پر میکند. بعد از چند روز، مولانا از درد فراق او به فریاد میآید. جستجو برای پیدا کردن او آغاز میشود، اما هیچ خبری از او نمیرسد و کسی اطلاعی ندارد. شیخ به خاطر دوری او دیوانه میشود و در عشق او بیتابی میکند. حتی زمانی که ظاهراً زاهد است، عاشق و شاعر میشود و با وجود اینکه خمار است، چیزی جز نور را تجربه نمیکند.
ناگهان گم شد از میان همهتا رهد از دل اندهان همه
هوش مصنوعی: ناگهان او از بین همه ناپدید شد تا از دل همه درد و اندوه رها شود.
یک دو روز او چو گشت ناپیداکرد افغان ز درد مولانا
هوش مصنوعی: پس از چند روز که او ناپدید شد، مولانا به خاطر درد و ناراحتیاش صدای نالهای سر داد.
بعد از آن چون ورا بجد جستندسوی هر کوی و هر سرا جستند
هوش مصنوعی: پس از آن، وقتی که او را با جدیت جستجو کردند، به هر گوشه و املت سرک کشیدند.
هیچ از وی کسی نداد خبرنی به کس بو رسید از او نه اثر
هوش مصنوعی: هیچکس از او خبری نداشت و هیچ اثری از او نبود، تنها بوی او به مشام میرسید.
شیخ گشت از فراق او مجنونبی سر و پا ز عشق چون ذوالنون
هوش مصنوعی: روحانی از جدایی او دیوانه و سرگردان شده است، چنان که عشق او او را به حالتی مشابه ذوالنون در آورده است.
شیخ مفتی ز عشق شاعر شدگشت خمار اگرچه زاهد بد
هوش مصنوعی: یک عالم و پژوهشگر به سبب عشق شاعر شده و دچار حالتی خماری و مستی گردیده، هر چند که در ظاهر زاهد و پرهیزکار بوده است.
نی ز خمری که او بود زانگورجان نوری نخورد جز می نور
هوش مصنوعی: او از شرابی که از انگور جان نور تولید شده است، ننوشید جز میای که نورانی است.