بخش ۷۲ - در بیان آنکه اولیا را سه حالت است. یکی آن است که حالت به دست او نیست گاه گاه به ناخواست او بر او فرود آید باز به ناخواست او برود این مقام ضعیف است. و یکی آن است که حالت به دست اوست هرگاه که خواهد چون بخواندش بیاید مثل بازی که مطیع بازدار باشد، این مقام میانه است و یکی دیگر آن است که شخص عین آن حالت شود، این مقام تمام است و چنین کس قطب باشد
هوش مصنوعی: این متن به بررسی سه مقام و حالت اولیا (افراد ویژه و خاص خدا) پرداخته است. در ابتدا به حالات مختلف اشاره میکند: حالتی که به صورت عارضی و ناشی از رحمت خداوند میآید و فرد را در شرایطی قرار میدهد که کم و بیش در کنترل نیست. سپس به حالتی والاتر اشاره شده که فرد در آن به صورت تمام و کمال تحت هدایت خداوند است و هیچ انتظار و درنگی درباره پاسخ دعاهایش ندارد. آخرین مقام نیز مربوط به حالتی است که فراتر از جهان مادی و محسوس است، جایی که فرد به عینیت با ذات خدا میرسد و از هر گونه تغییر و دگرگونی مصون است.
این متن همچنین به اهمیت درک این حالات اشاره میکند و میگوید که تنها افراد آگاه و متفکر میتوانند به این مقامات دست یابند. در نهایت، به واقعیات و صفات خداوند اشاره میشود و این که افراد غافل هیچ شناختی از حقیقت ندارند.
به طور کلی، این شعر به توصیف حالات عالی اولیا، پیوند آنها با خدا و نقش آنها به عنوان واسطهای در جهان میپردازد.
اولیا را مقام هست سه حالدر طریق خدای بی ز زوال
هوش مصنوعی: اولیا (عاشقان و بندگان خاص خدا) در مسیر رسیدن به خداوند، دارای سه حالت هستند که این حالتها همواره ثابت و پایدارند و هیچ گاه زوال نمییابند.
حالتی هست کان بود طاریاز عنایات و رحمت باری
هوش مصنوعی: حالت و ظروفی وجود دارد که ناشی از نعمتها و رحمتهای الهی است.
نبود حاکم او بر آن حالتپیش آن حالت است چون آلت
هوش مصنوعی: در اینجا به نوعی به وضعیت و حالت انسانها اشاره شده است که اگر سرپرستی یا نظارتی در کار باشد، افراد به شیوهای عمل میکنند که شبیه به ابزار یا وسیلهای میشوند که تحت کنترل آن سرپرست است. در واقع، نبود رهبری یا حاکم موجب میشود که افراد در رفتار و تصمیمگیریهای خود آزادی کمتری داشته باشند و بیشتر به حالتی واکنشی دچار شوند.
حالت او را برد چو که را بادگاه غمناک داردش گه شاد
هوش مصنوعی: حالت او مانند بادی است که گاهی او را غمگین و گاهی شاد میکند.
حالتی دیگر است ازین بهترکه بر آن حاکم است آن سرور
هوش مصنوعی: وضعیتی وجود دارد که از این حالت بهتر است و بر آن حاکم، آن فرد محترم است.
هر زمانی که خواندش آیدنه دهد انتظار و نی پاید
هوش مصنوعی: هر وقت که او بخواهد، بیدرنگ میآید و نه درنگی در انتظار دیگران دارد.
همچو باز مطیع آن حالتشود این را بعکس آن آلت
هوش مصنوعی: مثل پرندهای که در طبع خود آزاد است، به این حالت تسلیم میشود، اما در واقع با آن ابزار متفاوت است.
حالتی دیگر است برتر از اینکه بود آن ورای چرخ و زمین
هوش مصنوعی: حالت و تجربهای وجود دارد که فراتر از آنچه در این دنیا و در زیر آسمانهاست، میباشد.
که شود شخص عین آن حالتمینگردد جدا از آن راحت
هوش مصنوعی: آن شخص به حالتی میرسد که دیگر نمیتواند از آن راحتی جدا شود.
همچو مسی که زر شد از اکسیرنپذیرد به هیچگون تغییر
هوش مصنوعی: مانند مس که با اکسیر طلا میشود و هرگز تغییر نخواهد کرد.
قطب را باشد این مقام بلندنرسد فهم این به دانشمند
هوش مصنوعی: قطب، به جایگاهی والا دست یافته است که حتی دانشمندان هم توان درک آن را ندارند.
میکنم فاش هر دمی اسراراز مقامات و منزل احرار
هوش مصنوعی: هر لحظه به طور آشکار از رازهای مقامها و جایگاههای آزادگان صحبت میکنم.
تا که خود را زنی برین سه محکهیچ اندر دلت نماند شک
هوش مصنوعی: هرگاه که خود را به این سه آزمون بسنجی، دیگر در دلت هیچ تردیدی باقی نخواهد ماند.
هر کدامی ازین سه ای دانااولی اوسطی و یا اعلی
هوش مصنوعی: هر یک از این سه شخص دانشمند، یا در جایگاه اول هستند، یا در جایگاه میانه، یا در جایگاه بالاتر.
وان کزین هر سه حالت است بروننکنش یاد کوست ناقص و دون
هوش مصنوعی: اگر کسی در سه حالت مختلف باقی بماند و فراموش کند که یاد خدا را از دل و ذهن خود پاک کند، او در حقیقت ناقص و ناتوان است.
نبود آدمی بود حیوانگرچه باشد به صورت انسان
هوش مصنوعی: اگرچه فردی در ظاهر شبیه انسان است، اما اگر دارای ویژگیهای انسانی نباشد، در حقیقت او یک حیوان است.
باز هم این بدان کز آن سه نفرایمن است آخرین ز رنج و خطر
هوش مصنوعی: این موضوع به این اشاره دارد که از میان آن سه نفر، تنها یکی از آنها از درد و خطر محافظت شده است.
غالب آن است کان میانه رهدچونکه حالت مطیع اوست جهد
هوش مصنوعی: غالباً کسی که در میانه کارها میافتد، در حالی که در وضعیتی مطیع و فرمانپذیر قرار دارد، تلاش و کوشش میکند.
نادر افتد که این چنین کس راسر برد تیغ تیز مرگ و فنا
هوش مصنوعی: این اتفاق کم پیش میآید که کسی به این صورت عطای زندگی را به دست مرگ و نابودی بسپارد.
مخلص است او از آن خطر دارددر سفر چونکه سیم و زر دارد
هوش مصنوعی: او در سفر نگران خطراتی است که ممکن است به خاطر داشتن نقره و طلا برایش پیش بیاید.
ممکن است این که رهزنان بلابزنند و برند از او کالا
هوش مصنوعی: ممکن است که دزدان به او آسیب بزنند و از او چیزی ببرند.
اولین را که حالتش گه گاهآید آنگه شود از آن آگاه
هوش مصنوعی: اگر کسی در ابتدا دچار حسی شود که گاهی به او دست میدهد، پس از مدتی به آن حس پی میبرد.
حالت او را مطیع و رام نشدهیچ با وی چنانکه خواست نبد
هوش مصنوعی: حالت او به گونهای نبود که به راحتی و اطاعت درآید و هیچگاه نتوانست با او به طور دلخواه رفتار کند.
ناگهان میشدی به وی مقرونهم به ناکام از او شدی بیرون
هوش مصنوعی: ناگهان به او میپیوستی و در عین حال از او ناامید میشدی و از زندگیاش جدا میشدی.
خطر او بود دو صد چنداننادرا یابد او ز خوف امان
هوش مصنوعی: خطر او بسیار بیشتر و بزرگتر از آن است که کسی بخواهد به راحتی از آن بگذرد. او به شدت از ترس آسیب و ضرر احساس امنیت نمیکند.
زانکه گر آخرین نفس گه موتحالتش ناید آن شود زو فوت
هوش مصنوعی: چون در آخرین دم جاندادن حالت تجلی نداشته باشد، آن لحظه از دست میرود.
چونکه حاکم نبد بر آن حالتکی شود سوی او روان حالت ؟
هوش مصنوعی: وقتی حاکم بر آن وضعیت نباشد، چه زمانی حالت به سوی او تغییر خواهد کرد؟
گر بیاید در آن نفس نیکوستور نیاید بدانکه وای بر اوست
هوش مصنوعی: اگر آن لحظه خوب باشد و بیاید، خیلی خوب است؛ اما اگر نیاید، وای به حال اوست.
آخرین کاوست قطب بیهمتاایمن است و بزرگ در دو سرا
هوش مصنوعی: نهایت تلاش و کوشش او یک نقطهی بینظیر و امن است که در این دنیا و دنیای دیگر ارزش و عظمت دارد.
زانکه گشته است عین آن حالتکی ز راحت جدا شود راحت
هوش مصنوعی: چون آن حالت که راحت را از راحت جدا میکند، اکنون به وقوع پیوسته است.
دوییی نیست اندر او که رودهر یکی سوی اصل خویش شود
هوش مصنوعی: در درون انسان نمیتواند دو وجود متفاوت باشد که هر کدام به سوی منشأ و اصل خود برود.
نیست جسمی که آن شود مقسومنیست علمی که گردد آن معلوم
هوش مصنوعی: هیچ جسمی وجود ندارد که بتوان آن را به قسمتی تقسیم کرد و هیچ دانشی وجود ندارد که بتوان به یقین به آن پی برد.
علم و حلماند هر دو اوصافشاو چو عنقا و عشق حق قافش
هوش مصنوعی: او دارای دانش و روشنفکری است و مانند پرندهی افسانهای عنقا در عشق به حق، ویژه و متفاوت است.
همه اشیا از او برند عطاز آسمان و زمین و عرش علا
هوش مصنوعی: تمام چیزها از او به ما بخشیده شدهاند، چه از آسمان، چه از زمین و چه از عرش اعلی.
بدهد او عطا و نستاندبی ز استاد علمها داند
هوش مصنوعی: او بخشش میکند و چیزی از کسی نمیگیرد، چون علمها را بدون نیاز به معلم میداند.
علم و حلم و هزار وصف دگرهمه از وی چو روشنی از خور
هوش مصنوعی: همه علم، دانش و ویژگیهای نیکو از اوست، همانطور که نور درخشان از خورشید میآید.
ذات او اصل و فرعها اوصافهمه از نیک و بد ز درد و ز صاف
هوش مصنوعی: وجود او تنها یک اصل است و باقی ویژگیها، اعم از خوب و بد، ناشی از درد و رنج یا از خلوص و پاکی هستند.
همه را او بدوزد و بدرددو جهان را به یک جوی نخرد
هوش مصنوعی: او همه چیز را در هم میآمیزد و در دو جهان، هیچ چیزی را به یک قطره نمیفروشد.
اولیا را خرد که خاصان اندباقیان را هلد چو بیجان اند
هوش مصنوعی: افراد با خرد و دانا که در جایگاه ویژهای قرار دارند، باید از دیگران که بیفایده و بیروح هستند، دوری کنند.
آنکه حق شان خرید باقی اندوانکه حقشان فروخت عاقی اند
هوش مصنوعی: کسانی که حق و حقوق خود را حفظ کرده و به دنبال عدالت هستند، باقی و پایدار میمانند، در حالی که آنهایی که حق خود را به باد میدهند و اجازه میدهند که مورد ستم قرار گیرند، نابود میشوند.
چون نگشتی چنین ز جهل گزافاز چه رو میزنی ز فقر تو لاف ؟
هوش مصنوعی: چرا از فقر خود سخن میگویی و خود را به نادانی متهم میکنی، در حالی که به این وضعیت دچار شدهای؟
صد هزارش چنین صفت بیش استتو پسی در حجاب و او پیش است
هوش مصنوعی: صد هزار ویژگی خوب دیگر او دارد، ولی تو در پوشش و حجاب هستی و او در جلو است.
هرکسی گرد نیک و بد گردددائماً قطب گرد خود گردد
هوش مصنوعی: هر کسی که در کنار خوبیها و بدیها باشد، در نهایت همانگونه که خود به آنها نزدیک میشود، تحت تأثیر آنها قرار میگیرد.
همه جویان او و او خود راهمه با یار جفت او عذرا
هوش مصنوعی: همه در جستجوی او هستند و او خود را با یاری به نام عذرا همراه کرده است.
همه عالم بر او شده عاشقبر جمال خود او بده عاشق
هوش مصنوعی: تمام جهان به زیبایی او مجذوب شدهاند، و او به عاشقانش محبت کند.
هر کس از فعل نیک، نیک شودبدی قطب به ز نیک بود
هوش مصنوعی: هر کس به کارهای نیک بپردازد، خود او نیز به خوبی و نیکی تبدیل میشود و بدی کردن بدتر از نیکویی است.
چون بر آهن کنند نقش نکوگرچه بینقش بد بهاش تسو
تسو یعنی ربع دانگ درهم (پول کمارزش)
آورد به هر نقش یک دینارگر کنندش مزاد در بازار
هوش مصنوعی: اگر در بازار با نمایشی از هنر و نقش و نگار به فروش گذاشته شود، ارزش هر کدام به یک دینار خواهد رسید.
قیمت او را ز نقش شد نه ز خودچون رود نقش از او بماند رد
هوش مصنوعی: ارزیابی ارزش او به خاطر خود او نیست، بلکه به خاطر تأثیری است که بر جای میگذارد. مانند آبی که وقتی از دور عبور میکند، رد آن باقی میماند.
همچو آن آهن است گوهر بدعلم او عاریه است نیست ز خود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که مانند آهن، ارزش و اصل وجود او در علم کم است و آنچه دارد، به دیگران تعلق دارد و از خود او نیست.
حالت مرگ از آن شود خالیهمچو از ملک زیور مالی
هوش مصنوعی: حالت مرگ از جذابیت و زیبایی خالی میشود، مانند اینکه ملک و دارایی از زیور و زینت بیبهره باشد.
به خلاف آنکه زر بود ذاتشباشد از خود جیوش و رایاتش
هوش مصنوعی: بر خلاف آن، که طلا ذاتش باارزش است، او از خود گنج و قدرتی ندارد.
نبود قیمتش ز نقش و نگارنشود گه عزیز و گاهی خوار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که ارزش یک چیز به ظواهر و شکلهای آن وابسته نیست؛ بنابراین، گاهی اوقات ممکن است چیزی بسیار ارزشمند و گاهی دیگر بیاهمیت به نظر برسد.
گر کنندش صلیب یا محرابنشود رد ز گردش اسباب
هوش مصنوعی: اگر او را به صلیب بکشند یا در محراب قرار دهند، تأثیری در سرنوشت او نخواهد داشت و باز هم از دایرهٔ امور دنیا خارج نخواهد شد.
هر دو را نرخشان بود یکسانزر نگردد ز نقش بد ارزان
هوش مصنوعی: هر دوی آنها ارزش یکسانی دارند و طلا به خاطر نقش بد، ارزان نمیشود.
غیر عارف چو معرفت گویداو در آن دم خدای را جوید
هوش مصنوعی: کسی که عارف نیست و از درک عمیق برخوردار نیست، وقتی سخن از معرفت به میان آورد، در همان لحظه به جستجوی خدا میپردازد.
شنو آن را از او که سود بریزانکه صد نفع از شنود بری
هوش مصنوعی: به کسی که از او نتیجه میگیری، گوش بده؛ زیرا از شنیدن او میتوانی به سودهای بسیاری دست یابی.
ور بگوید حکایت دنیایا ز شکر و شکایت دنیا
هوش مصنوعی: اگر کسی از داستان دنیا بگوید، یا از شیرینی و تلخیهای آن سخن به میان آورد.
مشنو آن را از او که گمراه استزانکه غافل ز ذات اللّه است
هوش مصنوعی: به حرف کسی که گمراه است گوش نده، زیرا او نسبت به حقیقت وجود خداوند بیخبر و غافل است.
مار و یار است اندر او مضمریک سقر جوید و یکی کوثر
هوش مصنوعی: در دل هر چیز دو جنبه وجود دارد: یکی نکتهای تلخ و خطرناک مانند مار، و دیگری نکتهای شیرین و خوشایند مانند کوثر. انسان در تلاش است که از تلخیها فرار کند و به شیرینیها دست یابد.
مار در وی نموذج سقر استیار در وی کشندۀ شرر است
هوش مصنوعی: مار در اینجا نشانهای از آتش جهنم است و یار نیز به عنوان شخصی که شرار و شعلهها را ایجاد میکند توصیف شده است. به طور کلی، این عبارت به توصیف خطر و عذابهایی که ممکن است فرد با آنها روبهرو شود میپردازد.
لیک آنکس که قطب دوران استنیک و بد زو بدان که یکسان است
هوش مصنوعی: اما کسی که محور زمان است، چه خوب و چه بد، برای او یکسان است.
هزل او همچو جد بود نافعباشد از پستی جهان رافع
هوش مصنوعی: هزل او، مانند جدش، مفید است و از پستیهای دنیا میرهاند.
همچو توحید کفر او بردتدر جهانی کزان رسد خردت
هوش مصنوعی: مانند توحید، کفر او تو را در جهانی میبرد که خردت به آن نمیرسد.
از شکر گر کسی کند صد چیزنقش گرگ و شغال و مردم نیز
هوش مصنوعی: اگر کسی از شکر صدگونه نقش بزند، مانند نقشهایی از گرگ و شغال و انسانها نیز به تصویر کشیده میشوند.
شکل شیر و پلنگ و کژدم و مارگونهگون بیشمار از این بسیار
هوش مصنوعی: در دنیا موجودات زندهای با اشکال و رنگها و ویژگیهای متنوع وجود دارند که هر یک به نوعی خاص و منحصر به فرد هستند. این تنوع بیانگر زیبایی و گوناگونی طبیعت است.
پیش عاقل بود همه مطلوبنکند نقشها ورا محجوب
هوش مصنوعی: افراد عاقل و با درک، به جای توجه به ظاهر و نقشها، به عمق و معنا مینگرند و از چیزهای سطحی دوری میکنند.
ننگرد عاقلی به نقش بدشهمچو شکر به جان و دل خوردش
هوش مصنوعی: عاقل به ظواهر نامناسب یا بد نگاه نمیکند، مانند اینکه شکر را به خاطر ظاهرش نادیده نگیرد و به لذت شیرینی آن ایمان دارد و از آن بهرهمند میشود.
هر مریدی که شد ز شیخ آگاهبیند افعال شیخ را ز اله
هوش مصنوعی: هر پیرو که به حقیقت و دانش شیخ پی ببرد، میتواند اعمال او را از خداوند ببیند.
حرکاتش کند ورا زندههرچه بیند شود ز جان بنده
هوش مصنوعی: حرکات او به قدری آرام است که هر چیزی را که ببیند، روح و جان بنده را به زندگی درمیآورد.
چونکه شد حالت مریض چنینبیشک او رستم است در ره دین
هوش مصنوعی: وقتی حالتی به بیماری کسی چنین میشود، بیتردید او رستم است در راه دین.
وانکه با شیخ یار غار است اودر ره عشق شهسوار است او
هوش مصنوعی: کسی که با شیخ و اهل معنویت ارتباط دارد، در مسیر عشق و محبت، رزمنده و شجاع است.
تو مریدش مبین مرادش بینتو غلامش مبین قبادش بین
هوش مصنوعی: تو فقط مرید او را نبین، بلکه هدف و خواستهاش را بشناس. تو فقط غلام او نباش، بلکه ارزش و مقامش را درک کن.
باشد از روی نقش و نام مریدبود از روی جان چو شیخ فرید
هوش مصنوعی: این بیت اشاره دارد به اینکه اگر کسی بتواند از روی ظاهر و نام نشانهای از مرید بودن داشته باشد، اما در حقیقت باید از روی روح و جان خود به مقام بالاتری چون شیخ فرید دست یابد. به عبارتی دیگر، فقط نام و ظاهر کافی نیست و لازم است که انسان درونش را نیز پرورش و تعالی بخشد.
همه را بین ز حق که گردی چستتو ز حق غافلی از آنی سست
هوش مصنوعی: همه چیز را از دیدِ حقیقت ببین، زیرا اگر از حقیقت غافل شوی، تردید و سستی به سراغت میآید.
هرکه گردد ز سر حق آگاهدو جهان را شود ز خوف پناه
هوش مصنوعی: هر کسی که به حقیقت و آگاهی از معنای عمیق زندگی برسد، از ترس و اضطرابهای دنیای مادی رهایی مییابد و به آرامش و امنیتی در دو جهان دست مییابد.
عارف الحق معدن الاسرارمثل الشمس منبع الانوار
هوش مصنوعی: عارف واقعی همچون معدن اسرار است و مانند خورشید منبع نورها.
ه ائم فیه عقل اهل الارضجسمه فی القلوب روح محض
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که عقل و دانش واقعی در وجود اهل زمین نهفته است، در حالی که وجود آنها در دلها مانند روحی خالص است. یعنی وجود و شخصیت آنها عمیق و روحبخش است و درک و فهم آنها بر همه ساکنان زمین تاثیرگذار است.
هو فی الخلق دائماً حنانلیس فی قلبه سوی المنان
هوش مصنوعی: او در آفرینش همیشه مهربان است و در دلش جز بخشش وجود ندارد.
مظهر الحق جسمه الطاهرکل من لایحبه کافر
هوش مصنوعی: هر کس به وجود مقدس او عشق نورزد و او را نشناسد، در حقیقت بیایمان است.
هو فی الخلق رحمة امانحبه فی الجنان ال ف جنان
هوش مصنوعی: در جهان آفرینش، او رحمت و لطفی است، و محبت او در بهشتها جاودان و همیشگی است.
درگذر زین سخن بخور بادهچون گل از خس خویش شو ساده
هوش مصنوعی: از این حرفها بگذر و مثل گل با باده خوش باش، خودت را از نگرانیها رها کن و ساده زندگی کن.
نقشها را بشو ز تختهٔ جانشو چو خورشید ساده نورافشان
هوش مصنوعی: خطاها و نقشهای منفی را از زندگیات پاک کن و همچون خورشید، با سادگی و روشنی خود، جهان را روشن کن.
بگذر از نقشها اگر جانینقد معنی بجو چو زان کانی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی حقیقت را درک کنی، از ظواهر و تصاویر عبور کن و به معنی و جوهر اصلی بپرداز. مانند کسی که از یک چشمه واقعی آب مینوشد.
صور و نقشها بود چون شبصبح باشد جمال حضرت رب
هوش مصنوعی: ظاهر و شکلها مانند شب هستند که با آمدن صبح تبدیل به جمال و زیبایی حقیقی خداوند میشوند.
چون شود آفتاب جان طالعاز سوی آسمان دل لامع
هوش مصنوعی: زمانی که آفتاب وجود و سرنوشت دل درخشان از سمت آسمان تابید.
همه کردند لاچو یخ از خورغنچهها از زمین بر آرد سر
هوش مصنوعی: همه به یکصدا میگویند که سرما و یخ، گلهای نازک را از زمین بیرون میآورد.
همه گویند بیزبان که خداگفت با یخ برو به غنچه بیا
هوش مصنوعی: همه میگویند که اگر کسی بیزبان باشد، خداوند به او میگوید که مانند یخ به گل بیاید و شکوفا شود.
گشت یخ نیست تا شما آییداین جهان را ز نو بیارایید
هوش مصنوعی: این دنیا مثل یخ نیست که بتوان آن را دوباره شکل داد و تزئین کرد. شما نمیتوانید این جهان را به آسانی تغییر دهید و دوباره بسازید.
نشد آن نیست با شما آمددرد هر برگ را دوا آمد
هوش مصنوعی: این سخن به این معناست که درد و مشکلاتی که در زندگی با آنها روبرو هستیم، هر کدام راه حلی دارند و هیچ کدام از آنها بیدوا نیستند. این نشاندهنده این است که برای هر چالشی که پیش میآید، میتوان به یک راهحل یا درمان مناسب دست یافت.
گر نخوردی نبات خاکی آبشجر پیر کی شدی کش و شباب
هوش مصنوعی: اگر از نباتات و نعمتهای زمین بهرهمند نشدی، چطور ممکن است که با آب دادن به درختان کهنسال، جوانی و شادابی را به دست آوری؟
می نماند فنا و نیست فنابنگر در فنا هزار بقا
هوش مصنوعی: فنا و نابودی باقی نمیماند، و واقعاً فنا وجود ندارد. اگر به تغییرات و گذر زمان نگاه کنی، در دل فنا میتوان بقای زیادی را مشاهده کرد.
نی که برف و بخت فنا بنمودبین که چون شد انار و سیب و مرود
هوش مصنوعی: بنگر که چگونه برف و سرنوشت نابود شد و چه طور انار و سیب و میوههای دیگر به وجود آمدند.
نبود از چ م ین دگر بدترچون به بستان رود نکو بنگر
هوش مصنوعی: هیچ چیز بدتر از این نیست که اگر به باغ بروی، زیباییهای آن را نادیده بگیری و آنها را نبینی.
میشود قوت گل و نسرینمیهلد کفر و میرود در دین
هوش مصنوعی: گل و نسرین قدرتی دارند که میتواند به ارتقای ایمان و دین کمک کند، اما همچنین ممکن است با شک و کفر نیز روبرو شوند و در این میان، راهشان عوض شود.
شو خمش، خویش را به حق بسپاردست و پایی مزن به وی بگذار
هوش مصنوعی: خود را آرام کن و به حق اعتماد کن؛ بیدلیل به دست و پا زدن نپرداز و آرامش را بپذیر.
بهر آنت که ساخت خواهد کردهیچ سودی ندارد این غم و درد
هوش مصنوعی: این ناراحتی و درد که به خاطر تو به وجود آمده، هیچ سودی ندارد و نتیجهای نخواهد داشت.
غم تو بیهده است حاکم اوستگذر از پردهها ببین رخ دوست
هوش مصنوعی: غم تو بیفایده است، زیرا او حاکم است. به پردهها نگاه کن و چهرهی دوست را ببین.