بخش ۷۳ - در بیان آنکه اولیا را یک مقام است که اگر آن را به خلق پیدا کنند خلق را هستی نماند و همه عالم نیست شوند چنانکه از آفتاب قیامت جمادات آسمان و زمین و صور چون یخ و برف بگدازند و یک آب شوند.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مفهوم هستی و نیستی میپردازد و به رابطه این دو مینگرد. شاعر بیان میکند که اگر سرشت اصلی و واقعی را فاش کند، تمامی مرزها و تفاوتها در جهان محو میشود، به طوری که دیگر نه ملتی، نه مذهبی و نه هیچ تفاوتی میان چیزها وجود نخواهد داشت.
او تاکید میکند که همه چیز در نهایت به یک نقطه بازمیگردد و انسانها باید از دوران سکون و ایستایی خود خارج شوند. او میگوید که نباید به ظواهر و قشرها دلخوش بود، چرا که اصل همه چیز از "نیستی" است و "هستی" بر پایه آن بنا شده است.
در نهایت، شاعر به خواننده توصیه میکند که از ظواهر دنیا عبور کند و به دنبال حقیقت باشد. او به این نتیجه میرسد که "هستی" ما باید از "نیستی" نشأت گیرد و هرکس که به جستجوی عمق وجود خود برود، به حقیقت و درک عمیقتری از وجود دست خواهد یافت.
گر کنم باز من سر ابنان (؟اینان)وضع های جهان شود ویران
هوش مصنوعی: اگر من دوباره سر ابنان را باز کنم، وضعهای دنیا ویران خواهد شد.
هرچه گفتند رهروان قدیمز غم و شادی و ز امن و ز بیم
هوش مصنوعی: هرچه که پیران و رهروان گذشته دربارهی غم و شادی و امنیت و ترس گفتند، بر ما روشن است.
همه گردند نیست همچون برفزانکه شرح من است مهر شگرف
هوش مصنوعی: همه چیز مانند برف ناپدید میشود، چرا که عشق و محبت من عظیم است و قابل توضیح نیست.
گر کنم فاش آنچه میدانمور کند جلوه سر پنهانم
هوش مصنوعی: اگر آنچه را که میدانم، به طور آشکار بگویم، یا اگر حقیقت پنهان من خود را آشکار کند.
نی ملل ماند و نه مذهب کیشبر تو یکسان شوند مرهم و ریش
هوش مصنوعی: نه نیهای دیگر ماندهاند و نه مذهب و آیینی که به تو شباهتی داشته باشد. در اینجا، مرهم و رشتگی (ریش) نمیتوانند با هم یکسان شوند.
زهر و پازهر یک شود بر توقهر گردد چو لطف در خور تو
هوش مصنوعی: وقتی که محبت و مهربانی به تو پشت کند، زهر و سم برایت یکسان خواهد شد.
نکنی فرق آب را از خاکپیش تو چه زمین و چه افلاک
هوش مصنوعی: اگر نتوانی تفاوت بین آب و خاک را درک کنی، دیگر چه فرقی دارد که اینجا روی زمین باشی یا در آسمانها؟
نی زمین میشود به سعی فلکمیشود دیو هم به جهد ملک
هوش مصنوعی: زمین به کوشش آسمان به حالت تغییر میآید و حتی موجوداتی که به نظر شریر میآیند، میتوانند با تلاش به وضعیت بهتر و نیکو تبدیل شوند.
پس تو از خویشتن مبر امیدبر دهی آخر ار کنونی بید
هوش مصنوعی: پس از خودت ناامید نشو، زیرا اگر در حال حاضر تلاش کنی، ممکن است در آینده به نتایج مثبت برسی.
نان مرده که جامد است و خموشنی تن و جان از او بود در جوش ؟
هوش مصنوعی: نان مرده که ساکن و بیحرکت است، چگونه میتواند به زندگی و روح انسان ارتباطی داشته باشد؟ این سوال نشان میدهد که زندگی و انرژی واقعی در وجود انسان نهفته است و نه در اشیاء بیجان.
گرچه خود مرده و جماد است آننی دل و روح را عماد است آن ؟
هوش مصنوعی: با وجود اینکه خود نی بیجان و بیروح به نظر میرسد، اما در واقع برای دل و روح انسانها نقش و ارزش زیادی دارد.
چون که شد هضم در تن زندهاز سکون رست و گشت جنبنده
هوش مصنوعی: وقتی که مادهای در بدن زندهای جذب و هضم میشود، از حالت سکون خارج شده و به فعالیت و حرکت میپردازد.
سرمه چون در دو دیده نیست شودنامها خواند و به راه رود
هوش مصنوعی: وقتی که سرمه در چشمها وجود نداشته باشد، تنها نامها خوانده میشوند و کسی به راه نمیرود.
پس چو در نیستی بود هستیچه در هست خویش را بستی ؟
هوش مصنوعی: اگر در عدم وجود داشته باشی، پس چه دلیلی دارد که در وجود خودت را محبوس کنی؟
ار چه گویم منم چنان و چنیننیست شو تا شوی تمام گزین
هوش مصنوعی: من اگر بگویم که من اینگونه هستم، این طور نیست. تو باید به رفتار و انتخابهای خود توجه کنی تا کاملتر شوی.
نیستی چون عروج سوی سماستهرکه در هست ماند خود را کاست
هوش مصنوعی: هرکس که به مقام و مرتبهای بالا دست یابد، میداند که برای رسیدن به آن باید از خودخواهیها و وابستگیهای دنیوی بکاهد. در واقع، فردی که در دنیا باقی میماند و با کبر و خودپرستی زندگی میکند، حقیقت وجودی خود را کاهش داده و از عروج معنوی باز میماند.
هرکه کم گشت از همه بیش استکم زنی اختیار درویش است
هوش مصنوعی: هرکس که از دیگران کمتر دارد، در حقیقت بیشتر است؛ زیرا درویش بودن به انتخاب خود اوست.
هر که کم را گزید افزون شدهرکه بیشی گزید مغبون شد
هوش مصنوعی: هر کسی که از کم و ناچیز استفاده کند، به مرور زمان بهرهاش بیشتر میشود؛ اما کسی که خواستههای زیاد و بیش از حد داشته باشد، در نهایت زیان خواهد کرد.
هر که کلی نگشت از خود لاکی کند فهم معنی الا
هوش مصنوعی: هر کسی که به تمام وجودش از خود بگذرد و خود را فراموش کند، نمیتواند به درک صحیحی از معنا و مفهوم برسد.
نیستی باشد اصل هر هستیمی جان نوش تا رسد مستی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که نبود و عدم، منبع و اساس تمامی وجودهاست. نوشیدن از جان و زندگی موجب میشود که به حالت بادهگساری و سرمستی برسیم.
هستی ما ز نیستی است بدانهست ما نیست همچو هست کسان
هوش مصنوعی: وجود ما از عدم شکل گرفته است. بدانیم که وجود ما نیز زوالپذیر است، مانند وجود دیگران.
گر به صورت به دیگران مانیمدیگران نقش محض و ما جانیم
هوش مصنوعی: اگر ما در ظاهر مانند دیگران باشیم، دیگران فقط تصویر و ظاهری هستند و ما دارای عمق و وجود حقیقی خواهیم بود.
سیم شان را مجو که بشمرده استصافشان نزد اهل دل دُرد است
هوش مصنوعی: به دنبال ویژگیهای ظاهری افراد نباش، زیرا در میان اهل دل و فهم، ارزش آنها به قلب و باطنشان است.
جان ز ما جو چو یار جانانیمزر ز ما بر که اصل هر کانیم
هوش مصنوعی: خود را از ما بگیر، زیرا ما جان یار هستیم. از ما بهره ببر که ما اصل و بنیاد هر چیزی هستیم.
روح ما بی چگونه و چون استنی درون است آن نه بیرون است
هوش مصنوعی: روح ما بدون ویژگی خاصی است و نمیتوان به آسانی دربارهاش صحبت کرد. آن چیزی است که در درون ما قرار دارد و نه چیزی که در بیرون قابل مشاهده باشد.
بی نشانیم و هر نشان از ماستدم به دم صد روان روان از ماست
هوش مصنوعی: ما بینشانهایم، اما هر نشانی که وجود دارد از ماست. هر لحظه، خیلی از روانها و زندگیها از ما جریان دارد.
ما چو بحریم و عالم از ما کفاز ازل داشتیم عز و شرف
هوش مصنوعی: ما مانند دریا هستیم و جهان از ابتدا از ما به وجود آمده و ویژگیهای بارز و شرافت را به همراه دارد.
این جهان چون کف است و جان دریاهر که کف را گزید ماند اعمی
هوش مصنوعی: این جهان مانند کف روی آب است و جان انسان همچون دریا. هر کسی که تنها به ظواهر دنیا نگاه کند، مانند فردی است که در تاریکی مانده و از حقیقت دور است.
کف بود درد و درد درد خوردرخت را صاف بیش صاف برد
هوش مصنوعی: کف دست درد و رنج را حس کرد، و در این حال، لباس تمیز و راحتی را به تن کرد.
بگذر از موعظه بگو آن سربر جان را فزای از ره بر
هوش مصنوعی: از نصیحتها بگذر و به جای آن، به یاد آر که جانت در کجا قرار دارد و چقدر بر آن ارزش قائل هستی؛ از راهی که میروی پیش بروید و بر آن افزوده کن.
بر جهانها ست ذکر آن قصهخنک آن را که برد از این حصه
هوش مصنوعی: در سراسر دنیا صحبت از آن داستان دلانگیز است که کسی را از این مکان جدا کرد.
پند را نیست مبداء و مقطعکرد باید رجوع با مرجع
هوش مصنوعی: پند و نصیحت هیچ شروع و پایانی ندارد و باید به مرجع و منبع آن مراجعه کرد.