بخش ۸۳ - در بیان اناالحق گفتن منصور حلاج رحمة اللّه علیه در حالت مستی و فتوی دادن مفتیان آن عصر بقتل او تافتنه نشود و خلق از دین بدر نیایند و پند دادن دوستان او را که از این سخن باز آی و توبه کن که تا ترا نکشند و اصرار کردن او در سخن و در تقریر آن که قالب آدمی همچون مهمانخانهای است که دایما خلق غیبی در آن میآیند و میروند، الاخانۀ مرده و منجمد چه خبر و آگاهی دارد که در او چه مهمانان نزول میکنند مگر در خانه زنده باشد که ازمهمانان آگاه شود
هوش مصنوعی: این متن به حکایت منصور حلاج اشاره میکند، که در آن او با شهامت اظهار میدارد که حقیقت درون اوست و به هیچ ترسی از خطرات بیان اعتقاداتش نمیاندیشد. دوستانش او را از این سخنان برحذر میدارند، اما او بر موضع خود پافشاری میکند و میگوید که عشق و حقیقت را نمیتوان پنهان کرد. منصور بر این باور است که انسان باید با جان و دل در پی عشق و حقیقت باشد و از مرگ نترسد. او تن را فانی میداند و جان را جاودانه. در نهایت، او مورد سرزنش و محاکمه قرار میگیرد، اما این امر باعث نمیشود که از اظهاراتش عقبنشینی کند. حکایت او به این نتیجه میرسد که گاهی عشق و حقیقت به تنشها و دشواریها میانجامد، اما در نهایت میتواند به آگاهی و روشنایی منجر شود.
نشنیدی حکایت منصورشهسواری ورایت منصور
هوش مصنوعی: آیا داستان منصور، قهرمان بزرگ را نشنیدهای؟ او چه سرنوشتی داشت و چه بر او گذشت؟
که بگفت او صریح با آن خلقکه منم حق در این تن چون دلق
هوش مصنوعی: او به طور واضح به مردم گفت که من حقیقت هستم و این بدن مثل دلقی است که فقط ظاهر را میپوشاند.
همه گفتندش این سخن بگذارخویش را در چنین بلا مسپار
هوش مصنوعی: همه به او گفتند که این حرف را نگو و خودت را در این وضعیت سخت قرار نده.
قدر داری بپیش ما ز قدمبسوی این خطر منه تو قدم
هوش مصنوعی: تو ارزش و مقام خود را پیش ما حفظ کن و به سمت این خطر نرو.
گرچه جست از تو این سخن بازآترک جغدی بگوی شهبازا
هوش مصنوعی: اگرچه این سخن از تو دور شده است، اما باز هم بگو که از ویژگیهای پرندهای خاص و بلندپرواز مانند شاه باز سخن بگویی، نه از جغدی که نشانهی ناامیدی و تاریکی است.
گفت من راستم نگردم از اینکی شود کافر آنکه دارد دین
هوش مصنوعی: گفت من راست میگویم و از این موضوع دور نخواهم شد، آیا کسی که دینی دارد میتواند کافر شود؟
نیست این آن سخن که باز آیمپی این چیست من همیپایم
هوش مصنوعی: این گفتار نیست که من دوباره به دنبال این موضوع بیایم، چه چیزی است که من همواره به دنبالش هستم.
که چه زاید مرا از این گفتنوز چنین راز عشق ننهفتن
هوش مصنوعی: من از بیان این راز عشق و از گفتن آن چه سودی میبرم؟
من در این رنج گنج می بینممیفزاید از این کمی د ین م
هوش مصنوعی: من در این سختیها، به گنج و ارزشهایی پی میبرم که از کمبود دین و ایمانم بیشتر میشود.
عاقبت چون که تن نخواهد ماندمهر تن را دل من از جان راند
هوش مصنوعی: در پایان، وقتی که بدن دیگر نمیتواند ادامه یابد، عشق و محبت بدن باعث شد که دل من از جان جدا شود.
که ز سر داد نست تخت و سریاو بماند که شد ز خویش بری
هوش مصنوعی: از آنجا که تاج و تخت خود را رها کرده، دیگر از مقام و منزلت خود بیخبر مانده است و در واقع به دور از خود واقعیاش قرار گرفته است.
کاهش تن بود فزایش جانعین درد است پیش من درمان
هوش مصنوعی: کاهش تن به معنای کم شدن جسم است، ولی در عوض، افزایش روح و جان نشاندهندهی رشد و زندگی است. این وضعیت در نظر من، دردی است که به نوعی درمان محسوب میشود.
برگ در مرگ یافت هر درویشمرهم جان خویش از دل ریش
هوش مصنوعی: برگ درخت به درویش کمک میکند تا آرامش و التیام روحی پیدا کند، حتی در زمانهای که دل او پر از درد و رنج است.
نیست این را کرانه ای طاهرعذر آن گفت را کنم ظاهر
هوش مصنوعی: این شعر میگوید که هیچچیزی در این دنیا حد و مرزی ندارد، و به همین دلیل من به بیان عذر و بهانهای که گفته شده، میپردازم و آن را آشکار میکنم.
هستیم را چو خانه ای میدانهر نفس گونه گون در او مهمان
هوش مصنوعی: ما مانند یک خانه هستیم که در هر لحظه مهمانهای مختلفی داریم، یعنی هر نفس و هر لحظه در ما تغییراتی رخ میدهد.
دمبدم خلق غیب چون بارانمیرسند از جهان بی پایان
هوش مصنوعی: هر لحظه افرادی از دنیای ناشناخته مانند باران به ما نزدیک میشوند و از دنیای بیپایان میآیند.
گه گه آن شاه نیز هم پنهانمیرسد چون سرور اندر جان
هوش مصنوعی: گاهی اوقات آن پادشاه نیز به صورت پنهانی ظاهر میشود، مانند سروری که در دل انسان وجود دارد.
میکند دعوی خدائی اوچه گنه دارم اندر این تو بگو
هوش مصنوعی: او ادعای خدایی میکند، اما من چه گناهی دارم؟ تو بگو.
من که از خرمنش یکی کاهمکی بگویم کزان دم آگاهم
هوش مصنوعی: من که تنها یکی از گندمهای خرمن او هستم، چطور میتوانم بگویم که از آن لحظه باخبرم؟
من چه دانم که شه چه میجویدوان سخن را چرا همیگوید
هوش مصنوعی: من نمیدانم که پادشاه به دنبال چه چیزی است و چرا این حرفها را میزند.
بخیالی منم ورا بندهگرچه دانم کزو بوم زنده
هوش مصنوعی: من به خاطر او در خیال خودم زندگی میکنم، هرچند میدانم که بندهای از او هستم و او از من بالاتر و زندهتر است.
لیک دان کز خیال تا بخیالهست فرقی عظیم و نیست محال
هوش مصنوعی: اما بدان که میان خیال و واقعیت تفاوتهای بزرگی وجود دارد و ممکن است چیزی که در خیال میپرورانیم، در واقعیت امکانپذیر نباشد.
در خیال ولی است عین وصالدرخیال شقی وبال و ضلال
هوش مصنوعی: در خیال، محبوب به طور کامل در دسترس است و عشق واقعی را تجربه میکنیم، اما در واقعیت ممکن است انسان به غم، معصیت و گمراهی دچار شود.
کو خیال ای پسر که ما حالیمبر رخ خوب او چو یک خالیم
هوش مصنوعی: بیا، پسر! خیال نکن که ما نسبت به زیبایی او بیتفاوت هستیم، ما هم مانند یک خال کوچک بر روی چهرهاش هستیم که تمام توجهمان به او معطوف شده است.
شاهدان پیش حسن ما زال اندنزد این قد چون ا لف دال اند
هوش مصنوعی: سروقدان زیبا در نزد ما مانند حروف الفبا هستند که قد و قامت آنها را به خوبی نشان میدهد.
هرکه عاشق بود ورا یاریمبا کسی کوست غافل اغیاریم
هوش مصنوعی: هر کسی که عاشق باشد، به او کمک میکنم و با کسانی که از دیگران غافل هستند، ارتباط میگیرم.
نیستم از شمار این خلقانچشم بگشا مرا ببین و بدان
هوش مصنوعی: من از این دسته مردمان نیستم، چشمانت را بگشای تا مرا ببینی و درک کنی.
پیش از این جسم و جان بدم آن نورهم همانم مکن تو فکرت دور
هوش مصنوعی: قبل از این که جسم و جانم را تقدیم کنم، آن نور نیز همانند من است. نکن که تو در افکار خود دور بمانی.
در زمین و زمان چو من کس نیستخیره هر سو مرو هم اینجا ب ا یست
هوش مصنوعی: در این دنیا و در تمام فضاها کسی مانند من وجود ندارد، بنابراین بیهدف به هر سو نرو و همین جا بمان.
مکن از من گذر که در دورانهمچو من کس نیاید از پیران
هوش مصنوعی: از من دور نشو، زیرا در زندگی هیچ کس مانند من نمیآید و نمیتوان به سادگی از کنار من گذشت.
در دلم جز خدا نمیگنجدتن من از خدا همیجنبد
هوش مصنوعی: در دل من جایی برای هیچ کس جز خدا وجود ندارد و وجود من نیز در عشق و محبت خداوند به حرکت واداشته میشود.
گر ترا هست چشم باز ببینخوبیم را که هست فتنۀ چین
هوش مصنوعی: اگر چشمانت را باز کنی، زیباییهای ما را ببین که در میان آنها فتنهها و چالشهای چین وجود دارد.
ور تو کوری از اصل مادرزاداز چنین حسن کی شوی دلشاد
هوش مصنوعی: اگر تو از روز نخست نابینا باشی، با این زیباییها چگونه میتوانی شاد باشی؟
کور اصلی نبیند آن مه راهر خسی کی سزد چنان شه را
هوش مصنوعی: هر کسی که بیخبر و نادان است، نمیتواند زیباییها و ویژگیهای برجسته یک شخصیت بزرگ و بزرگوار را ببیند. به واقع، شایسته نیست که فردی ساده و بیارزش بتواند درباره جایگاه و مقام چنین فردی نظر دهد.
گر شدی جان روی بر جانانور تنی عاقبت شوی ویران
هوش مصنوعی: اگر روح تو به محبوب پیوندد، اگر بدنت در نهایت ویران شود.
زانکه تن ازوصال محجور استلیک جان از شعاع آن نور است
هوش مصنوعی: زیرا بدن از پیوند و ارتباط با معشوق دور است، اما روح از تابش و روشنی آن عشق برخوردار است.
آدمی هست چون طعام و چو دیگنیم او از زر است و نیم از ریگ
هوش مصنوعی: انسان همانند غذایی است که در دیگ قرار دارد. نیمی از او از نیکی و ارزشهای مثبت و نیمی دیگر از ناپاکیها و سختیهای زندگی تشکیل شده است.
نیمش از پست و نیمش از بالاستنیمش از دون و نیمش از والاست
هوش مصنوعی: نیمی از او در سطح پایین و نیمی دیگر در سطح بالا قرار دارد. بخشی از او از جایگاه پایین و بخشی دیگر از جایگاه بالا منشا گرفته است.
کفر و دین اندرو چو روغن و دوغچون لباس نو و کهن در بوغ
هوش مصنوعی: کفر و ایمان مانند روغن و دوغ هستند که نمیتوانند به هم مخلوط شوند. همچنین مانند لباسهای نو و کهنه، هر یک ویژگیهای خاص خود را دارند و به سادگی با هم قابل جمع نیستند.
نظر ماست کیمیای درستنور ماهست رهنمای درست
هوش مصنوعی: نگاه ما مانند کیمیایی است که نور درست ماه را نمایان میسازد و ما را در راه درست هدایت میکند.
نظر اهل تن بود بر پوستنظر اهل دل همه در دوست
هوش مصنوعی: نظرات افرادی که به ظواهر علاقهمندند فقط به بیرون و ظاهر چیزها محدود است، اما کسانی که به عمق و روح قضایا توجه میکنند، تمام تمرکزشان بر روی دوست و ارتباط واقعی با اوست.
همه گفتند در جواب او راگرچه گفت حق است در دو سرا
هوش مصنوعی: همه گفتند که او را در پاسخ بگویند، هرچند او گفت که این حقیقت دارد در هر دو جهان.
آن گروهی که از تو باخبرندبهر تو پیش خصم چون سپرند
هوش مصنوعی: افرادی که از حال و وضعیت تو مطلع هستند، مانند سپری در برابر دشمنان تو عمل میکنند.
عذرت از منکران همیخواهندزانکه از سر کار آگاهند
هوش مصنوعی: مردم با کسانی که منکر حقایق هستند، عذرخواهی میکنند، چون میدانند که آنها از حقیقت موضوع آگاهند.
توبه کن زین بگو نرفت نکوتا کند تیغ در غلاف عدو
هوش مصنوعی: از کارهای ناپسند دست بردار و به کارهای خوب روی آور، تا دشمن نتواند بر تو غالب شود و آسیب بزند.
گفت ازتیغ نیست ترس مراعالمم چه دهید درس مرا
هوش مصنوعی: میگوید که از شمشیر نمیترسد، زیرا دانش و آگاهی او بیش از آن است که از خطرهای بیرونی بترسد.
چونکه در علم نیست پایانماینقدر را عجب نمیدانم
هوش مصنوعی: من به خاطر اینکه در علم هیچگاه به پایان نمیرسم، از این موضوع شگفتزده نیستم.
پیش عاشق چه قدر دارد سربر او چون یکی است زهر و شکر
هوش مصنوعی: عاشق برای کسی که دوستش دارد، اهمیت زیادی قائل میشود، به طوری که با وجود تلخیها و شیرینیهای عشق، همه چیز در نظر او ارزشمند است و غیرقابل تفکیک به نظر میرسد.
گرچه خصمان کنند بردارممن از آن دار وصل بردارم
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دشمنان به من آسیب میرسانند، من از محبت و رابطهام با دوست فاصله نمیگیرم.
بند بگسست و پند نپذیرمزاتش عشق سوخت تدبیرم
هوش مصنوعی: بندهایم پاره شد و از نصیحتها نمیپذیرم، زیرا آتش عشق تدبیر و اندیشهام را سوزانده است.
لیس للعاشقین خوف الموتلایبالون من حدیث الفوت
هوش مصنوعی: عاشقان از مرگ نمیترسند و برای از دست دادن چیزی اهمیتی قائل نیستند.
فی الغنا طالبون للافلاسلایخافون من فداء الراس
هوش مصنوعی: در میان کسانی که به دنبال ثروت و خوشی هستند، افرادی وجود دارند که از دست دادن و افلاس نمیترسند و جان خود را برای راه رسیدن به خواستههایشان فدای میکنند.
لیس للراس عندهم مقدارماسوی اللّه عندهم اغرار
هوش مصنوعی: در نظر آنها، ارزش انسان به اندازهای نیست که خداوند در نظر دارد و دیگران به راحتی فریب میخورند.
یشهدون الحیوة فی الاضراریلتقون الامان فی الاخطار
هوش مصنوعی: آنها در مشکلات زندگی را مشاهده میکنند و در شرایط خطرناک به امنیت دست مییابند.
لهم العشق قبلة و صلاتلهم الفقر حشمة و صلات
هوش مصنوعی: عشق برای من مانند قبلهای است که به آن توجه دارم، و فقر برای من مانند حُجبتی است که مرا به سوی آن میکشاند.
زین نسق ماجری بسی کردندحجج بیشمار آوردند
هوش مصنوعی: از این لدت و شرایط، دلایل زیادی فراهم کردند و شواهد فراوانی آوردند.
آن همه پندها در او نگرفتهمه را کار او نمود شگفت
هوش مصنوعی: او از تمام نصیحتها و پندهایی که شنیده بود، هیچ استفادهای نکرد و در عوض کارهایی انجام داد که حیرتانگیز بود.
کرد اصرار اندر آن دعوینی زعرفی شنید و نز فتوی
هوش مصنوعی: او در آن مورد اصرار ورزید، نه از عرفی چیزی شنید و نه از فتوا.
پس کشیدند بر سر دارشچون چنین بود میل دلدارش
هوش مصنوعی: آنگاه که به دارش بردند، این تصمیم را گرفتند، زیرا خواسته دل محبوبش این بود.
جان بجانان سپرد بی دردیروی او تازه گشت چون وردی
هوش مصنوعی: روح من به جانهای دیگر سپرده شد، و بدون هیچ دردی، چهرهاش، مانند گلی تازه، شگفتانگیز و زیبا شد.
همچنان میرسید آن آوازبسوی گوش جملگان آن راز
هوش مصنوعی: آوایی که به سمت گوش همه میرسید، همچنان ادامه داشت و رازهایی را فاش میکرد.
همه گفتند فتنه افزون شدخلق از دین و کفر بیرون شد
هوش مصنوعی: همه گفتند که مشکلات و آشفتگیها زیاد شده و مردم از دین و کفر دور شدهاند.
نار دروی زدند تا سوزدتا که آن فتنه بیش نفروزد
هوش مصنوعی: آتش را روشن کردند تا بسوزد و آن آشفتگی بیشتر گسترش نیابد.
بر سر نار نقش اناالحق شدچون نگشتی چنین چو او آن بد
هوش مصنوعی: وقتی بر روی میوهی نار نقش "من فنا هستم" را حک کردند، تو هم باید مانند او نبودی که چنین حالتی به وجود آوردی.
بر هر اخگر بنشسته گشت هماناندران خیره ماند پیرو جوان
هوش مصنوعی: هر کجا که شعلههای آتش نشسته، همانجا جوان و پیر همگی متعجب و حیران ماندهاند.
فتنه افزود و خلق سغبه شدندگرچه اول از او نفور بدند
هوش مصنوعی: فتنهای پیش آمد و مردم دچار پریشانی و آشفتگی شدند، هرچند که در ابتدا از آن ناپسندیده بودند.
آتشش چون که گشت خاکسترباد دادند ورفت بحر اندر
هوش مصنوعی: وقتی که آتش به خاکستر تبدیل شد، باد آن را پراکنده کرد و به دریا برد.
بر سر بحر شد بنشسته همانخاص و عام آن بدید و خواند عیان
هوش مصنوعی: در کنار دریا نشسته بود، هم مردم عادی و هم ویژهگان آنجا را دید و به وضوح خواند.
همه از جان و دل محب شدندگرچه در دشمنی مجد بدند
هوش مصنوعی: همه با تمام وجود به محبت و عشق روی آوردند، هرچند در ظاهر در دشمنی و کینهورزی به سر میبرند.
خود کمین قدرت است این ز ایشانهمچو یک قطره از یم عمان
هوش مصنوعی: قدرت، خود را در اینجا به صورت کمینی نشان میدهد؛ مانند یک قطره که از دریا نمایان است.
صد هزاران چنین و بل افزونبنمایند با تو کن فیکون
هوش مصنوعی: بسیاری از چیزها و بیشتر از آنچه که تصور میکنی، با تو و برای تو به وجود خواهند آمد.