بخش ۱۰۵ - در بیان آنکه عالی همت آنکس است که بخدا مشغول شود و خود را فراموش نکند چنانکه خودی او نماند هستی حق هستی او شود چنانکه گوید «کی بود ما ز ما جدا مانده*من و تو رفته و خدا مانده» و دون همت آن کس است که بخودی خود مغرور شود و بدین قدر هستی قانع گردد. همچنانکه طفل خرد را اگر صد سراسب ببخشند شاد نشود و بمرغکی شادمان گردد و در تقریر آنکه عمر را بهائیست که اگر خانه های پر زر بدهی یک ساعت عمر نتوانی خریدن که الیواقیت تشتری بالمواقیت و المواقیت لاتشتری بالیواقیت. اینچنین عمر را بی عوض ضایع میکنی بنگر که در آخر چه حسرتها خواهی خوردن.
هوش مصنوعی: این متن به مسائل مربوط به ارزش عمر و شادی حقیقی میپردازد. شاعر میگوید که خوشی و شادمانی واقعی در این جهان در درک ارزش عمر نهفته است و نباید عمر گرانبها را بیهوده سپری کرد. او هشدار میدهد که عمر مثل گنجی است که نمیتوان آن را خریداری کرد و باید از آن به درستی استفاده کرد. در ادامه، شاعر به این نکته میپردازد که هر چیزی که در زندگی انجام دهیم، در نهایت نتیجهای خواهد داشت؛ اگر عمر را به درستی صرف کنیم، پاداش آن را در دنیا و آخرت خواهیم دید. او از خواننده میخواهد که از عمر خود به درستی و بابت کارهای نیک استفاده کند، زیرا در نهایت، هر آنچه در زندگی سرمایهگذاری کنیم، به ما برمیگردد. در کل، پیام اصلی متن این است که باید به ارزش واقعی عمر توجه کنیم و آن را صرف کارهای نیک و مفید کنیم.
کودک از مرغکی شود دلشادگنج عالم بود برش چون باد
هوش مصنوعی: کودک از دیدن یک پرنده کوچک خوشحال میشود، چرا که دنیا را برای او مانند گنجی ارزشمند میبیند.
زان بود دایمش بمرغ نظرکه ندارد ز ذوق گنج خبر
هوش مصنوعی: چرا که او همیشه به پرندهها نگاه میکند، زیرا از لذت گنجها بیخبر است.
خوشی این جهان بود بدو دونپیش آن ذوق و عشرت بیچون
هوش مصنوعی: خوشیهای این دنیا در مقایسه با لذت و شادی بیپایان در دنیای دیگر، چیزهای ناچیزی به شمار میروند.
وای آن کس که این بر آن بگزیدآخر کار دست خویش گزید
هوش مصنوعی: آه بر آن کسی که انتخابش به سمت این چیز برود، در نهایت به نتیجه کار خود پی خواهد برد.
دید عمر عزیز رفته ببادهیچ کس را چنین غبینه مباد
هوش مصنوعی: عمر گران بهای انسان مانند بادی رفته و برگشت ناپذیر است. ای کاش هیچ کس این چنین فرصت بیارزش شده را تجربه نکند.
عمر یک روزه را چو نیست بهاتو عوض گردهی درو زرها
هوش مصنوعی: اگر عمر کوتاه و بیارزش است، چرا به جای آن، طلا و ثروت را به دست نیاوری؟
نتوانی خریدنش میدانساعتی عمر را بگنج جهان
هوش مصنوعی: نتوانی عمر خود را با گنجهای دنیا معاوضه کنی.
اینچنین عمر میرود ضایعکاله نفروخت بی عوض بایع
هوش مصنوعی: اینطور عمر انسان بدون بهرهوری و بیفایده سپری میشود، مثل اینکه فروشنده کالایی را بدون دریافت پول بفروشد.
تو چنین کاله بیعوض دادیکی در این غبن باشدت شادی
هوش مصنوعی: تو چنین چیزی بدون هیچ چیز دیگری به من دادی، پس چگونه میتوانی از این ضرر خوشحال باشی؟
غبن این را نه حد بود نه کرانکه دهی عمر بیعوض آسان
هوش مصنوعی: این غبن و ضرر هیچ حد و مرزی ندارد، چون زندگی را به راحتی و بیارزش سپری میکنی.
چون به از عمر در جهان نبودعمر را سخت گیر تا نرود
هوش مصنوعی: عمر انسان در این دنیا محدود است، پس نباید آن را بیهوده هدر داد و لازم است که در استفاده از آن دقت کنیم تا از دست نرود.
عوض عمر عمر خواهی جانورنه عمر از ک فت رودارزان
هوش مصنوعی: اگر به دنبال زندگی واقعی و با معنا هستی، باید جانی جدید به دست آوری، وگرنه عمرت بیفایده و بیارزش سپری خواهد شد.
صرف کن عمر خویش را بخداتا بری در جزاش عمر بقا
هوش مصنوعی: برای خودت عمرت را صرف خدا کن تا در عوض، عمر جاودانی را به دست آوری.
نی که در خاک هر چه میکاریعین آن را ز خاک برداری
هوش مصنوعی: هر چیزی که در زمین بکاری، همان را از زمین برداشت میکنی.
گندم از گندم وز جو هم جوحاصل آید ترا بوقت درو
هوش مصنوعی: هر چیزی که به کار بگیری، نتیجهاش همان خواهد بود. اگر از محصول خوب استفاده کنی، محصول خوبی نیز به دست خواهی آورد.
این کفایت زمین ز حق آموختصد هزاران چنین هنر اندوخت
هوش مصنوعی: این زمین به ما آموخت که هزاران هنر و مهارت را میتوان در خود جمع کرد.
چون زمین این کند ببین باریچه کند با تو در نکو کاری
هوش مصنوعی: وقتی که زمین این کار را انجام میدهد، ببین چه تاثیری بر روی تو در کارهای نیک دارد.
بهر یک جان دهد هزاران جانعوض یک قراضه ای صد کان
هوش مصنوعی: برای هر فردی، ممکن است هزاران جان ارزش داشته باشد، اما به ازای یک چیز ناچیز، شاید صدها گنج بتوان یافت.
هرچه داری برو بحق بسیارهیچ در خانه کاله ای مگذار
هوش مصنوعی: هرچه از دارایی و ثروت داری، به حق خود استفاده کن و هیچ چیز اضافی را در خانه نگذاشته و نگهداری نکن.
تا ز تو هیچ چیز کم نشودبلکه یک صد شود چو از تور ود
هوش مصنوعی: تمام تلاش من این است که چیزی از تو کاسته نشود، بلکه بر ارزش و اهمیت تو افزوده شود.
صد چه بیشمار گردی توچون ز جان محو یار گردی تو
هوش مصنوعی: وقتی که عشق و محبت محبوب در وجودت فراگیر شود، بر هیچ چیز اهمیت نخواهی داد و خود را فراموش میکنی.