بخش ۱۵۲ - در بیان آنکه این عالم ذرهایست از آن عالم. زیرا این محدود است و آن نامحدود. و آن عالمها همه انوار و آثار حقاند و قایم بحقاند و از انوار او زندهاند. چون از این عالم محدود بگذری آن عالم نامحدود را که در جوار حق است ببینی واللّه العالم
هوش مصنوعی: این متن به بررسی مفاهیمی عمیق در مورد عشق، حقیقت و معرفت میپردازد. شاعر اشاره میکند که آسمان و زمین در برابر نور و عظمت حقیقت خداوند هیچاند، و برای درک این حقیقت، انسان باید چشمان دلش را بگشاید.
او جهان را تنها سایهای از حقیقت میداند و میگوید که هر کس که در این دنیا مغرور و خوشحال شود، در واقع در قید و بند جسم است. برای رسیدن به جان و حقیقت، باید از دلبستگیهای دنیوی فاصله بگیرد.
شاعر به گنجینههای درون انسان اشاره میکند و میگوید که حقیقت در خود ما نهفته است و باید به آن توجه کنیم. او همچنین از عقل به عنوان حجاب یاد میکند که انسان را از درک حقیقت بازمیدارد و از ما میخواهد که به آن سوی هوی و هوسها نگاه کنیم.
در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق و خویشی جانها از یکدیگر است و هیچ چیز جز عشق واقعی نمیتواند ما را به حقیقت برساند. عشق و اتحاد در این جهان تنها راه دستیابی به نور و حقیقت واقعی است.
ذره ای نیست آسمان و زمینپیش آن آفتاب عل ّ یین
هوش مصنوعی: در برابر نور و عظمت آن آفتاب علیین، آسمان و زمین همچون ذرهای ناچیز هستند.
چون تو با ما ز جان و دل یاریچشم بگشا اگر بصر داری
هوش مصنوعی: وقتی که تو با تمام وجودت به ما کمک میکنی، چشمانت را باز کن اگر توانایی دیدن داری.
تا ببینی که صد هزار جهانکه ندارند اول و پایان
هوش مصنوعی: تا ببینی که هزاران جهان وجود دارند که نه آغاز دارند و نه پایان.
گرد آن خور چو ذره گردان اندهمه دایم بروش حیران اند
هوش مصنوعی: مثل گردی که دور خورشید میچرخد، همه بهطور مداوم در حیرت و شگفتی از او در حال حرکتاند.
این جهان سایه ای از آن طوبی استیا چو برگی ز گلشن عقبی است
هوش مصنوعی: این دنیا تنها یک تصویر ناپایدار از نعمتهای بهشتی است یا مانند برگی است که از باغی در جهان دیگر آمده است.
این جهان پرتوی است از تابشبلکه ز انجاست جمله اسبابش
هوش مصنوعی: این دنیا نوری است که از یک منبع میتابد و همه چیز در آن حاصل و نشأتگرفته از همان منبع است.
این جهان از برای دوران استهرکه اینجا خوش است حیوان است
هوش مصنوعی: این دنیا برای گذر زمان است و هر کسی که در همین جا خیلی شاد و خوش است، در واقع به حالت حیوانی زندگی میکند.
وانکه انسان بود کند نقلاناز جهان بدن بعالم جان
هوش مصنوعی: شخصی که انسان واقعی است، از دنیای مادی و جسمانی به دنیای روح و معنویت منتقل میشود.
جان فانی کند بحق ایثارتا بجای یکی برد دو هزار
هوش مصنوعی: جان انسان با فدای واقعی، میتواند به جای یک نفر، دو هزار نفر را نجات دهد.
عوض تن ز حق برد جانهاعوض یک قراضه ای کانها
هوش مصنوعی: به جای اینکه زندگی و وجود خود را به خاطر چیزهای دنیا بگذاری، باید جان و روح خود را به خاطر حقیقت و معنا فدای کنی، حتی اگر این فداکاری به اندازه یک چیز ناچیز باشد.
عوض خانه ای برد شهریعوض قطره ای برد نهری
هوش مصنوعی: به خاطر یک خانه کوچک، شهری را ترک کرد و به خاطر یک قطره، نهر بزرگی را رها کرد.
اینچنین سود اگر ببازرگانبرسیدی یقین شدی سلطان
هوش مصنوعی: اگر به چنین سودی از بازرگانان دست یابی، بیتردید به سلطنت و مقام بالا نائل خواهی شد.
از چنین سود چون گریزانیمگر این سود را نمیدانی
هوش مصنوعی: اگر از اینگونه فایده دوری میکنی، مگر نمیدانی که این فایده چیست؟
گر شدی جان تو از این آگاهترک را دیده ای در این خرگاه
هوش مصنوعی: اگر جان تو از این واقعیت آگاه شدی، پس با دقت به این محل نگاه کن.
تن تو خرگه است و در وی جانهست ترکی چو مه در آن پنهان
هوش مصنوعی: بدن تو مانند یک خانه است و درون آن روح وجود دارد، همچون اینکه ماه درون یک ابر نهان شده است.
گر ببینی ورا در این خرگاهاز سر دل چو ما شوی آگاه
هوش مصنوعی: اگر تو او را در این مکان ببینی، با تمام وجود و احساس مانند ما به حقیقت پی خواهی برد.
گنج در تست جوی در خود آنچون توئی جمله آشکار و نهان
هوش مصنوعی: گنجینهای در وجود تو نهفته است، که هم چیزهای واضح و هم چیزهای پنهان را در خود دارد.
نیست چیزی ز تو برون میدانفاش کردند راز را مردان
هوش مصنوعی: هیچ چیزی از تو خارج نیست، و مردان رازها را به وضوح آشکار کردهاند.
عقل را ترک گوی و شو مجنونچون حجاب است رو سوی بیچون
هوش مصنوعی: عقل را کنار بگذار و به جنون روی بیاور، چرا که عقل همچون پردهای است که مانع دیدن حقیقت بیچون و بیدلیل میشود.
گفتگو چون حجاب راه تواستهمچو ابری بپیش ماه نو است
هوش مصنوعی: گفتگو و صحبت کردن مانند حجابی است که مانع تماشای حقیقت میشود، همانطور که ابرها جلوی نور ماه را میگیرند.
نیست باید شدن از این هستیتا که بی می رسی در آن مستی
هوش مصنوعی: برای رسیدن به حالت مستی و سرخوشی، نیازی به جدایی از آنچه هستید نیست؛ بلکه باید در همین حال و هوا بمانید.
محو باید شدن ز جسم و ز جانتا که گردی مقارن جانان
هوش مصنوعی: برای اینکه به وصال محبوب برسی، باید از خود و جسم و جانت فاصله بگیری و به نوعی خود را فراموش کنی.
توئی تو حجاب راه تو استگیر یک را و هل هر آنچه دواست
هوش مصنوعی: تو خودی و حجاب سر راهت هستی. باید یک راه را در پیش بگیری و هر آنچه که به تو کمک میکند، استفاده کنی.
رنجها جمله از دوی و سوی استچون دوئی رفت راه عشق سوی است
هوش مصنوعی: تمام رنجها تنها از دوگانگی و جدایی ناشی میشوند، اما وقتی که این دوگانگی از میان برود و فرد به سوی عشق بیفتد، راهی جدید و روشن پیش رویش قرار میگیرد.
نقش چون رفت آید آن معنیبی تو دایم بود روان معنی
هوش مصنوعی: وقتی که تصویر و شکل میریزد یا از بین میرود، معنا و مفهوم آن همیشه موجود و جاری است، حتی بدون تو.
در تن ای جان دگر نمیگنجمزانکه اندر نهان دو صد گنجم
هوش مصنوعی: عزیزم، در بدن من دیگر جا نمیشود؛ چون در درونم دو صد راز و گنجینه نهفته است.
گنج من بیحد است و بی پایانتن من همچو خاک بر سر آن
هوش مصنوعی: گنجینه من بینهایت و بیپایان است، اما وجودم به اندازه خاکی است که بر روی آن قرار دارد.
گر تو بی من جمال من بینیقبله سازی مر او بگزینی
هوش مصنوعی: اگر تو بدون من زیبایی من را ببینی، به عنوان قبلهات او را انتخاب خواهی کرد.
ننگری در مشایخ دیگرنشناسی بغیر من سرور
هوش مصنوعی: به دیگر رهبران و استادان نگاه نکنید، چرا که جز من هیچکس را نمیشناسید.
لیک چه سود کز تو پنهانمسر بسر تو تنی و من جانم
هوش مصنوعی: اما چه فایده دارد که من از تو دور باشم؟ زیرا تو تنها بدنی و من روح تو هستم.
نور جانم گرفت عالم راکرد روشن روان آدم را
هوش مصنوعی: نور جانم وجود من را روشن کرد و جهان را نیز نورانی ساخت.
بعد ازین هر که ماند او اغیارکافرش دان تو مؤمنش مشمار
هوش مصنوعی: پس از این، هر کس که باقی بماند، او را جزو دشمنان خدا بدان و او را مؤمن به حساب نیاور.
جنس مردم نباشد آن حیوانسگ بو د در لباس آدمیان
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که برخی افراد که ظاهراً شبیه انسانها هستند، در حقیقت از نظر رفتار یا اخلاق به حیواناتی مانند سگ شباهت دارند. به عبارت دیگر، این افراد فاقد ویژگیهای انسانی و نیکی هستند و فقط در ظاهر شبیه انسانها به نظر میرسند.
جان او باشد از بخار و زخونقایم از چار عنصر آن ملعون
هوش مصنوعی: جان او از بخار و خون ناشی میشود و به طور پنهان از چهار عنصر این موجود ناپسند نشأت میگیرد.
همچو کرمی بود که رست از خاککی کند میل جانب افلاک
هوش مصنوعی: شبیه کرمی است که از خاک خارج شده است، آیا میتواند به سمت آسمان و افلاک تمایل پیدا کند؟
میل با ما کسی کند اینجاکش بود از ازل عطای خدا
هوش مصنوعی: اینجا کسی تمایل به ارتباط با ما دارد که این خواسته از ازل، هدیهای از سوی خداوند میباشد.
جان او بی تن از شراب استخورده باشد وزان بود سرمست
هوش مصنوعی: جان او بدون جسم از شراب سیراب است و به همین دلیل سرمست و شاداب به نظر میرسد.
جان او را بما بود خویشیزان کند میل سوی درویشی
هوش مصنوعی: جان او با ما نسبت نزدیکی دارد، به همین دلیل به سوی درویشی و طریقت آن گرایش دارد.
خویشی جانها بود زانجانیست فانی چو خویشی تنها
هوش مصنوعی: خویشاوندی نفسها از یک جا آغاز میشود و این پیوند از بین نمیرود، حتی اگر ظاهراً تنها به نظر برسند.
چند روز است خویشی ابدانخویشی جانهاست جاویدان
هوش مصنوعی: چند روزی است که ارتباط بین جسمها و روحها همچنان وجود دارد و این پیوند همیشگی و پایدار است.
عقل جز وی کجا رسد درماعقل کل چونکه خیره گشت اینجا
هوش مصنوعی: عقل به جز او در وجود ما کجا میتواند به حقیقت برسد؟ وقتی که عقل کامل اینجا گیج و حیران شده است.
آنچه کس را نداده است خداهمه محصول ماست ای دانا
هوش مصنوعی: هر آنچه که خدا به کسی عطا نکرده، تماماً حاصل تلاش و کوشش ماست، ای دانا.
زانکه سلطان ما چنین فرمودچونکه در جلوه خویش را بنمود
هوش مصنوعی: چون سلطان ما چنین دستور داده است و جلوه زیبای خود را نشان داده، اینگونه برخاستیم.
که منم روح و زبدۀ آدمجوی از آدم چو اولیا آن دم
هوش مصنوعی: من روح و جوهر آدم هستم و مانند اولیا زمانی که از آدم سرچشمه میگیرند، در جستجوی او هستم.
ز اولیا نور نور نورم مناز نظرها نهان و دورم من
هوش مصنوعی: من از فرشتگان الهی هستم و نوری پاک و درخشان دارم، اما از دیدگان مردم پنهان و دور هستم.
بقامات من کسی نرسدسر سلطان بهر خسی نرسد
هوش مصنوعی: هیچکس به مقام و منزلت من نمیرسد و هیچکس نمیتواند به عظمتی که من دارم، نزدیک شود.
شده حیران بروی ما عیسیجسته بر طور وصل ما موسی
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و جذابیت چهرهات، همه در حیرت و شگفتی به تماشای تو نشستهاند، مانند عیسی که بر کوه طور حاضر شده و مانند موسی که در جستجوی وصال ماست.
هیچ موسی ز خضر شد آگاهگرچه بود او نبی و خاص آله
هوش مصنوعی: هیچکس از موسی ندانست که خضر چه کسی است، هرچند او نبی و از نزدیکان خدا بود.
در همه کارهای خضر انکارمینمود آن پیمبر مختار
هوش مصنوعی: در تمام کارهای خضر، آن پیامبر بزرگوار به نوعی انکار میکرد و به او شک داشت.
زانکه از سر او نبود آگاهبود از او خفیه حالت آن شاه
هوش مصنوعی: زیرا او از سر او خبر نداشت، اما حال پنهان آن پادشاه را میدانست.
همچو او خضر عاشق رخ ماستمانده حیران نور فرخ ماست
هوش مصنوعی: مانند آن خضر، عاشق چهره ماست و در شگفتی زیبایی نور ما مانده است.
لیک سری خدای کرد پدیدکو ز ما صد هزار چندان دید
هوش مصنوعی: اما سر و راز خداوند ظاهر شد، او که از ما هزاران چیز و راز را میبیند.
که از او دیده بد کلیم کریمکرد اقرار و شد بعشق ندیم
هوش مصنوعی: از او چشمی بد دید و دستش را گرفت، با عشق دوستانه به او اعتراف کرد.
کژی ما چو راستی او رابرد تا صدر جنت المأوی
هوش مصنوعی: گمراهی و نابهنجاری ما باعث شد که حقیقت او را به بالاترین مقام در بهشت برساند.
قوت آن دان که هر چه بنمائیطالب خویش را بیفزائی
هوش مصنوعی: توانایی آن را داشته باش که هر چیزی را که به دیگران نشان میدهی، در واقع به نفع خودت نیز باشد و به رشد و پیشرفت تو کمک کند.
برد از دردهای تو درمانهم پذیرد ز کفرها ایمان
هوش مصنوعی: اگر دردی داشته باشی، درمان آن نیز به همراهش خواهد آمد و از بین آثار کفر و ندانمکاری، ایمان رشد میکند.
کی کند سرکشی زر ستم شیربر همه گرچه شیر باشد چیر
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند بر ظلم ستمکاری غلبه کند، حتی اگر او قویترین و شجاعترین باشد.
بر ما شیر کم ز روباه استگرچه پیش وحوش خود شاه است
هوش مصنوعی: بر ما، شیر نسبت به روباه کمخطرتر است، هر چند که در میان حیوانات وحشی، او به عنوان پادشاه شناخته میشود.
همه شاهان گدای درگه مابرده هر یک ز ما هزار عطا
هوش مصنوعی: تمام شاهان از درگاه ما درخواست میکنند و هر کدام از ما هزاران نعمت و بخشش دارند.
نیست دعوی گشای چشم و ببینهمچو مردان ورای چرخ و زمین
هوش مصنوعی: ادعای خود را رها کن و با چشمانت ببین که مانند مردان، فراتر از چرخ و زمین چه میگذرد.
در جهانی که جانهای شریفخوش بهمدیگرند یار و حریف
هوش مصنوعی: در جهانی که روحهای با ارزش و بزرگ در کنار یکدیگر به خوشی زندگی میکنند، همراه و همپیمان یکدیگرند.
جان ما را چو قرص خور تابانبنگر آشکار نور افشان
هوش مصنوعی: به ما مانند نوری تابان و درخشان بنگر که جان ما را روشن میکند و موجب آرامش و روشنی میشود.
همچنانکه ز نور خور عالمروشن است و بدید شه ز حشم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که همانطور که جهان به نور خورشید روشن میشود و شاه از میان خدمتگزاران خود دیده میشود، در زندگی نیز باید به روشنی و وباهنگامی که حقایق نمایان میشوند، توجه کرد.
مینماید بدو سیاه و سپیدفرق از او میشود چنار از بید
هوش مصنوعی: او با خود تفاوتهای میان سیاه و سفید را نشان میدهد، مانند اینکه چنار از بید متمایز است.
آفتاب سپهر عالم جاندان که مائیم اندر این دوران
هوش مصنوعی: خورشید آسمان، منبع زندگی را بشناس که ما در این زمان و در این دنیا هستیم.
گشت ازما جدا ولی ز عدوشبه از گوهر و بد از نیکو
هوش مصنوعی: جدا شدیم از هم، اما دشمنان مانند سنگهائی هستند که در آنها هم خوب و هم بد وجود دارد.
گرچه نورانی اند آن ارواحپیش این گوهرند کم ز اشباح
هوش مصنوعی: اگرچه آن ارواح بسیار نورانی و روشن هستند، اما در مقایسه با این گوهر، درخشش کمتری دارند.
بر این لطف چون تن اند کثیفهمچنانکه خسیس پیش شریف
هوش مصنوعی: اگر به این نعمت بیاحترامی کنیم و آن را با کثافتکاری آلوده کنیم، مانند این است که بخواهیم با افراد شریف و بزرگوار به طرز زشت و بیاحترامی رفتار کنیم.
عقلهائی که رشگ املاک اندپیش این بحر پاک خاشاک اند
هوش مصنوعی: ذهنها و تفکراتی که به ثروت و داراییها حسادت میکنند، در برابر این دریا و وسعت بینهایت حقیقت، همچون ذرات بیارزش و بیاهمیت هستند.
چون شهان حقیقتی در مانرسیده اند و مانده اند جدا
هوش مصنوعی: پادشاهان واقعی به حقیقتی در وجود ما نرسیدهاند و از همدیگر جدا ماندهاند.
جمع کوران جمال حسن مراگر نبینند دان که هست روا
هوش مصنوعی: اگر همه کوران زیبایی و حسن مرا نبینند، بدان که این امر برای من پذیرفتنی است.
حق چو ما را بواصلان ننمودچون نماید بدین گروه حسود
هوش مصنوعی: اگر خداوند ما را با بندگان خوب خود متصل نکند، پس چگونه ممکن است به این گروه حسود و دشمن نشان دهد؟
طمع خام جمع کوران بینکه ندارند بوی صدق و یقین
هوش مصنوعی: طمع نابجای افرادی که نمیتوانند حقیقت و واقعیت را درک کنند، همانند کسانی است که از صداقت و یقین بیبهرهاند.
همه در چاه هست خود محبوسهمه گشته ز جرمها منکوس
هوش مصنوعی: همه در چاه گرفتارند و به خاطر گناهانشان در حالت بدی به سر میبرند.
کی ببینند این خسان ما راچون ندیدند آن حسان ما را
هوش مصنوعی: کی و کجا این افراد پست میتوانند ما را ببینند، در حالی که نتوانستند حسان ما را ببینند؟
هر که ما را بدید او از ماستموج دریا یقین که از دریاست
هوش مصنوعی: هرکه ما را ببیند، نشان از این دارد که او نیز از ماست؛ زیرا همانطور که موج دریا ناشی از خود دریاست، ما نیز بخشی از یک کل هستیم.
اینچنین رمز اشارت است بدانصد هزاران بشارت است بدان
هوش مصنوعی: اینگونه نشانهای از اشاره موجود است که وعدههای بسیار زیادی در آن نهفته است.
که مریدم ز بحر من موجی استگرچه پ ست و گرچه در اوجی است
هوش مصنوعی: مرید من از عمق وجود من مانند یک موج است، حتی اگر کوچک باشد و یا در اوج قدرت و عظمتش قرار داشته باشد.
پس چو ما روز و شب بهم بودیمهرچه گفت او بصدق بشنودیم
هوش مصنوعی: ما روز و شب در کنار هم بودیم و هر چه او گفت، ما با صداقت شنیدیم.
ره بریدیم خوش ز گفتارشبسوی منزل پر انوارش
هوش مصنوعی: ما با خوشحالی و دلگرمی از کلام او به سوی خانهای سرشار از نور حرکت کردیم.
دردتن گشته است صاف از ویزانکه مستیم دائما بی می
هوش مصنوعی: درد بدن به خاطر او خیلی کم شده است، زیرا ما همیشه مست شراب هستیم.
پس چرا لافها از او نزنیمهرچه خواهیم ما چرا نکنیم
هوش مصنوعی: پس چرا از او ادعای بزرگتری کنیم؟ هرچه میخواهیم چرا انجام ندهیم؟
میرسد گر کنیم ما شاهیزیر و بالا ز ماه تا ماهی
هوش مصنوعی: اگر ما به مقام شاهی برسیم، تمام جهان را زیر و رو خواهیم کرد، حتی ماه نیز در این تغییرات دخیل خواهد بود.
زانکه بنده شه است در تحقیقعین شه شد چو رست از تفریق
هوش مصنوعی: چون که خدمتگزار پادشاه در واقعیت به مقام پادشاهی میرسد، وقتی که از جدایی و فاصلهها آزاد شود.
شخص اگرچه ز دست و پا و سر استدو سه مشمر ورا که یک بشر است
هوش مصنوعی: انسان هرچند که نقصها و کمبودهایی در اندام و ظاهر خود دارد، اما در نهایت باید او را به عنوان یک انسان کامل در نظر گرفت.
همچنین موجهای دریا بارگرچه باشند در عدد بسیار
هوش مصنوعی: موجهای دریا هرچند که تعدادشان زیاد باشد، بار سنگینی را به دوش میکشند.
سر بر آورده هر طرف چپ و راستهمه را یک ببین چو از یم خاست
هوش مصنوعی: هر طرف که نگاه میکنی، همه چیز را یکسان ببین، مانند اینکه از دریا (یا یم) برخواستهای و همه را در یک دید مشترک مشاهده میکنی.
موجها همچو دستهای یم اندعین بحراند نی فزون نه کم اند
هوش مصنوعی: امواج دریا مانند دستان خروشان آب هستند؛ نه بیشتر از دریا هستند و نه کمتر.
در عددشان مکن ز جهل نظربین احد را و از عدد بگذر
هوش مصنوعی: در تعداد آنها توجه نکن و از نادانی خود بپرهیز؛ به یکتایی توجه کن و از عدد و شمار بگذر.
نقش را ترک کن بمعنی رواز چئی در نقوش مرده گرو
هوش مصنوعی: ترک کردن نقش به این معناست که از چیزهایی که در تصویری بیجان و بیحرکت وجود دارد، روی بگردانید. به عبارتی، بهتر است به جای توجه به چیزهای ثابت و بیروح، به زندگی و تجربههای واقعی روی آورید.
صد نفر گر بهم رفیق شونددر ره حق همه بعشق روند
هوش مصنوعی: اگر صد نفر در مسیر درست متحد شوند، همه آنها با عشق و علاقه به سوی هدف خواهند رفت.
همدگر را مدد کنند از جاناز سر صدق و عشق روز و عیان
هوش مصنوعی: آنها به یکدیگر کمک میکنند و از روی صداقت و عشق، در روز روشن جان خود را فدای هم میکنند.
یک بوند آنهمه چو واجوئیرو بمعنی اگر از این گوئی
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که اگر کسی از موضوعی به طور واضح و روشن صحبت کند، به درستی و دقیق میرسد. به عبارت دیگر، گفتار دقیق و واضح، تولید نتیجهای مثبت و درست خواهد کرد.
هر که بگذشت نقش عالم راجست از جسم آدم آن دم را
هوش مصنوعی: هر کسی که از جنبههای ظاهری و مادی دنیا بگذرد و به عمق و معناهای واقعی زندگی و حقیقت وجود آدمی توجه کند، در آن لحظه به درک و بصیرت جدیدی دست مییابد.
بر صور پشت کرد بی دعویروی آورد جانب معنی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که شخصی به جای پرداختن به ظواهر و حرفهای بیمحتوا، به عمق و حقیقت موضوعات توجه کرده و از آنها عبور کرده است.
فرش را از برای عرش گذاشتپرده ها را ز پیش خود برداشت
هوش مصنوعی: فرش را به عنوان نشانه ای از عرش قرار داد و پردهها را از جلوی خود کنار زد.
دوخت از غیر چشم خود چون بازتا که بر روی شه گشاید باز
هوش مصنوعی: با دقت و توجه به غیر از چشمان خود دوخته است، تا زمانی که پنجرهای به روی محبوب باز شود.
جان و دل را ز آب و گل برکندخویش را در جهان جان افکند
هوش مصنوعی: خود را از مادیات و دنیای ظاهری جدا کرده و در این جهان روح و معنای خود را ابراز کرد.
روح را کرد همره ارواحرست از زحمت مساو صباح
هوش مصنوعی: روح را به سمت ارواح دیگر سوق داد، در حالی که رنج و زحمت را از دوش صبحگاه برداشت.
رفت آنجا که مرگ راره نیستسوی آن چرخ کش خور و مه نیست
هوش مصنوعی: رفت به جایی که دیگر خبری از مرگ نیست و آنجا نه خورشید تابان دارد و نه ماه.
بلکه هم چرخ و هم خور و ماه استهمه شه و هم امیر و اسپاه اوست
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که همه چیز تحت تاثیر اوست، اعم از زمان (چرخ)، نور (خورشید و ماه) و قدرت (شاه و امیر و سپاه)، که همگی نمادهایی از تسلط و قدرت او هستند.