بخش ۱۶۰ - در بیان آنکه عاقل را یک اشارت بس است. زیرا در او آن حالت هست، بی آنکه بگویند میداند. چنانکه دو شخص بر قضیۀ دراز واقف باشند، بیک اشارت یکی تمامت قضیه را دیگری معلوم کند، لیکن کسی را که در آن قضیه وقوفی نباشد برمزی تمامت را کی توان معلوم کردن
هوش مصنوعی: این متن به اوضاع روح انسانی و شکاف بین روح و جسم اشاره دارد. در ابتدا، روح درک و آگاهی عمیقی از جهان قبل از تولد دارد و در حالت وصال با عزیزان و زیباییهای الهی است. اما با ورود به دنیای فیزیکی و جسمانی، این آگاهی و حالتی که در آن قرار داشته فراموش میشود و انسان به مسائل دنیوی مانند مال، فرزند و خانواده مشغول میشود.
وقتی یادآوری از آن حالت گذشته به انسان الهام میشود، فریاد او بلند میشود، اما این یادآوری به دلیل حجاب نسیان سخت است. درگیری انسان با دنیا و تن، او را از یاد آن حقیقتهای عمیق باز میدارد و اغلب توانایی درک این مفاهیم را ندارد، زیرا از آن عالم دور شده و همچون حیوانی زندگی میکند که از عالم خود بیخبر است. در نتیجه، گفتن این حقایق به انسانهایی که در این حالت هستند، مانند سخن گفتن به دیواری بیصدا و بیفهم است. با این حال، سخن از نور و علم الهی همچنان جاری است و به دنبال آن حقیقت میافتد.
بلکه خود بی اشارتی معلومشود او را تو گر کنی مکتوم
هوش مصنوعی: اگر بخواهی او را پنهان کنی، خود او بطور ناخودآگاه آشکار میشود.
ز آنکه اندر نهاد او آن راپیش از این در ازل نهاد خدا
هوش مصنوعی: چون خداوند در وجود او از ابتدا این ویژگی را قرار داده است.
جان او بود در جهان الستزان می و جام جاودانی مست
هوش مصنوعی: روح او در جهان پیش از آفرینش وجود دارد و به خاطر آن شراب و جام ابدی، مست و سرمست است.
همچو ماهی درون آن دریابی شب و روز در وصال و لقا
هوش مصنوعی: مانند ماهی که در دریا زندگی میکند، بیوقفه و بدون فرقی میان شب و روز، در محبت و دیدار با معشوق غرق شدهام.
با عزیزان بهر طرف در سیردر جهانی که ره ندارد غیر
هوش مصنوعی: با دوستان و محبوبان خود به هر سو میگردم در دنیایی که هیچ راهی جز عشق وجود ندارد.
بی زبان و دهان بهم گویانبی سر و بیقدم بهم پویان
هوش مصنوعی: بیزبان و بیصدا، بدون سر و شکل، با هم در حال حرکت و گفتگو هستند.
چون که از امر اهبطوا آن جانآمد و بسته شد در این زندان
هوش مصنوعی: زمانی که دستور “فرود آیید” صادر شد، آن روح آمد و در این زندان (بدن) محبوس شد.
در تن آب و گل قرار گرفتاز چنان دولتی کنار گرفت
هوش مصنوعی: او به درستی در دنیای مادی و جسمانی قرار گرفت، اما به خاطر چنان مقامی از آن دوری گزید.
شد فراموشش آن ز صحبت تنگشت مشغول مال و بچه و زن
هوش مصنوعی: او فراموش کرد آن را، زیرا مشغول زندگی و مسائل مالی و خانوادهاش شد.
چونکه رمزی دهند از آن یادشدو جهان پر شود ز فریادش
هوش مصنوعی: زمانی که از آن راز باخبر شود، صدای او دو جهان را پر خواهد کرد.
زانکه ز او ّ ل وقوف داشت از آنلیک پیشش حجاب بد نسیان
هوش مصنوعی: زیرا او از ابتدا آگاهی داشت، اما به خاطر حجاب فراموشی، در برابرش مخفی مانده است.
بسته بود آن بیاد آوردیتا که سر بر زند چنین دردی
هوش مصنوعی: به خاطر داری که وقتی آن درد سر برآورد، همه چیز در ناز و بسته بود.
آیدش یاد از آن جهان قدیمآن می صاف و آن شهان ندیم
هوش مصنوعی: او به یاد آن دنیای گذشته میافتد، آن شراب زلال و آن دوستان با صفا.
آن وطنگاه و موضع مألوفوان سخنهای بی ظروف حروف
هوش مصنوعی: آن جا که آشنا هست و به آن عادت کردهای، و آن کلماتی که بیدقت و بیقید بیان میشوند، به یاد میآید.
لیک هر گو ندیده است آن راآنچنان دوروگشت و جولان را
هوش مصنوعی: اما هر کس ندیده این را، به آن اندازه ای که دور و برش می چرخد و جستجو میکند.
زین جهان رسته است چون حیوانچه خبر باشدش ز عالم جان
هوش مصنوعی: کسی که از این دنیا جدا شده است، مانند یک حیوان است و چه میداند از دنیای روح و معنا.
گر کنی شرح پیش او صد سالوصف حسن جلیل بی ز زوال
هوش مصنوعی: اگر بخواهی برای او به مدت صد سال از زیبایی بینظیر و جاودانی صحبت کنی، هیچ توضیحی نتواند به درستی این زیبایی را بیان کند.
اندر او هیچ آن اثر نکندیک سخن زان بگوش درنکند
هوش مصنوعی: در او هیچ تاثیری ندارد، چون یک سخن به گوشش نمیرسد.
با چنین شخص گفتن بسیارچون سخن گفتن است با دیوار
هوش مصنوعی: صحبت کردن با چنین فردی به اندازه صحبت کردن با یک دیوار بیفایده و بینتیجه است.
هیچ فهم سخن کند دیوارگر بگوئی تو اندک و بسیار
هوش مصنوعی: هیچ دیواری نمیتواند سخن بگوید؛ اگر تو بگویی که چیزی کم است یا زیاد.
لیک میگو علی العموم سخننورها میفشان ز علم لدن
هوش مصنوعی: اما به طور کلی، علی در مورد سخنانی که از علم الهی نشأت میگیرد، میگوید که آنها مانند نور هستند و روشنگر.