بخش ۱۶۳ - در تفسیر و هو معکم اینما کنتم و نحن اقرب الیه من حبل الورید و فی انفسکم افلا تبصرون و من عرف نفسه فقد عرف ربه و قلوب العارفین خزائن اللّه.
هوش مصنوعی: این متن شعر بلندی است که به نوعی فلسفه و عرفان را بررسی میکند. شاعر درباره جستجوی حقیقت و وجود خداوند صحبت میکند و اینکه انسانها به اشتباه در جستجوی نعمتها و گنجهای دنیوی هستند در حالی که بزرگترین گنج درون خودشان نهفته است. او به مخاطب میگوید که باید به درون خود نگاه کند و از خواب غفلت بیدار شود تا حقیقت را درک کند.
شاعر همچنین به داستانی اشاره میکند از فردی که برای یافتن گنج به سفر میرود و در نهایت متوجه میشود که گنج واقعی در خانه و وجود خودش بوده است. این نکته نشاندهنده اهمیت خودشناسی و شناخت درون است و اینکه بسیاری از جستجوها، جستجوهایی بیهوده هستند اگر انسان به عمق وجود خود نپردازد. شاعر به خواننده توصیه میکند که به ظواهر و نشانههای بیرونی اعتماد نکند و بر درون خویش تمرکز کند تا به حقیقت دست یابد.
در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که علم واقعی و شناخت حقیقت باید از درون سرچشمه بگیرد و نه از ظواهر و معارف سطحی.
جوی در خود ورا چو جویانیخیره هر سوی از چه پویانی
هوش مصنوعی: در جوی زندگی، هر کس به دنبال چیزی است و با دقت به اطراف خود نگاه میکند تا راهی را پیدا کند. شگفتی اینکه این جستجو برای یافتن پاسخها یا مسیرهای جدید، همواره وجود دارد.
آب لطفش ز جسم خاکی تومیکند جوش بهر پاکی تو
هوش مصنوعی: آب محبتش از وجود جسمانی تو به جریان میافتد تا تو را پاک کند.
در خودش جو چو از تو میرویدبلکه خود او ترا همیجوید
هوش مصنوعی: در درون خود جوهرهای دارد که از تو برخاسته، اما در واقع او همواره در جستجوی توست.
با تو است او مجوی جای دگرچشم بگشا و در خودت بنگر
هوش مصنوعی: با توست، پس به دنبال جای دیگری نرو. فقط چشمانت را باز کن و درون خودت را تماشا کن.
جوی شیر اندرون تست روانشیرجوئی تو گاه از این گه از آن
هوش مصنوعی: درون تو جوی از شیر است و روان تو به دنبال شیر میگردد، اما گاهی از اینجا و گاهی از آنجا.
هست با بحر متصل خم توچند جوئی تو آب از هر جو
هوش مصنوعی: با دریا ارتباط داری و از خم تو میتوانی به راحتی آبگیر پیدا کنی، چرا هنوز به دنبال آب از هر جوی هستی؟
سله نان نهاده بر سر توپارۀ نان طلب کنی هر سو
هوش مصنوعی: نان را بر سرت نهادهاند و تو هنوز در هر جا به دنبال تکهای نان میگردی.
در سر خویش پیچ اگر نه خریگرد خود گرد اگر نه خیره سری
هوش مصنوعی: اگر در فکر خود گم شدهای و نمیدانی کجا میروی، لااقل دور خود بچرخ و به دنبال حقیقت بگرد، وگرنه به خاطر نادانی و بیخبری خود را گم کردهای.
لابه ها میکنی سرار و جهارکای خدا رو نما بمن یکبار
هوش مصنوعی: ای خدا، در دل من اضطراب و ناآرامی وجود دارد. من از تو خواهش میکنم که یکبار خودت را به من نشان دهی تا بلکه آرامش پیدا کنم.
میدهد او جواب کای ناداناز تو هرگز جدا نیم چون جان
هوش مصنوعی: او به تو میگوید که ای نادان، من هرگز از تو جدا نمیشوم، مثل جان که همیشه با تن است.
گر جدا گشتمی ز تو یکدمکی بماندی تن تو زنده بدم
هوش مصنوعی: اگر برای یک لحظه از تو جدا شوم، آیا از وجودت زنده میمانی؟
دمبدم از دم منی نالانچشم بگشا اگر نئی نادان
هوش مصنوعی: هر لحظه به خاطر من نالان هستی، چشمانت را بگشا اگر نمیدانی.
خود منم بر تو دائما بر کاراز چه خفتی نمیشوی بیدار
هوش مصنوعی: من همیشه در فکر تو هستم، چرا بیدار نمیشوی و از خواب غفلت بیرون نمیآیی؟
نی که فرمود ایزد ای جویانبا توام دایم آشکار و نهان
هوش مصنوعی: ای کسانی که به دنبال حقیقت هستید، بدانید که من همیشه در کنار شما هستم، چه به صورت آشکار و چه به صورت پنهان.
در درون و برون مرا مبینتا شود دیدن منت آئین
هوش مصنوعی: درون و بیرون من را ننگر، تا دیدن تو به یک روش و قاعده برقرار شود.
بلکه من چون بهارم و تو درختاز منستت حیات و زینت و رخت
هوش مصنوعی: من مانند بهاری هستم که تو درختی هستی، حیات و زیبایی تو از من نشأت میگیرد.
پری از من چو جام از بادهاز منی تو روانه در جاده
هوش مصنوعی: عزیز من، تو مانند پری هستی که از من جدا شدهای و همچون جامی که خالی از نوشیدنیست، راه خود را در پیش گرفتهای.
در کف من چو لعبتی دایماز منی قاعد از منی قایم
هوش مصنوعی: در دستان من گویی بازیی همیشگی است که از من نشات میگیرد و حالتی مستمر دارد.
راز و ناز و نیاز تو ز من استجنبش از جان بود چه گر ز تن است
هوش مصنوعی: راز و زیبایی و درخواست تو از من نشأت میگیرد. اگر حرکتی هست، آن از جان من است، چه اینکه این حرکت از بدن نیست.
روز و شب با توام نمی بینیگه ز من شاد و گاه غمگین
هوش مصنوعی: من هر روز و شب در کنار تو هستم، اما تو نمیبینی که گاهی شاد هستم و گاهی غمگین.
گاه کفری ز من گهی دینیگاه مهری ز من گهی کیلی
هوش مصنوعی: گاهی از من کافرانه رفتار میشود، گاهی با ایمان و دینداری. زمانهایی هم محبت و عشق در وجودم جاری است و زمانهای دیگر بیتفاوتی و سردی.
از منی زنده چون زیم ماهیچون نداری از این سر آگاهی
هوش مصنوعی: اگر من زندهام، مانند ماهی در آب زندگی میکنم، اما اگر تو از این سرنوشت آگاهی نداری، چه فایدهای دارد؟
زندگیئی که دادمت می بینکان منم وز من است در تو یقین
هوش مصنوعی: به تو زندگیای دادهام که نشان میدهد من کی هستم، و یقینی که در تو وجود دارد مربوط به من است.
چشمها را گشا و منشین کورزاب شیرین بخور مخور از شور
هوش مصنوعی: چشمهایت را باز کن و نگذار کور بمانی. از شیرینیهای زندگی استفاده کن و از شور و شوق دوری کن.
چشم را دارد آب شور زیانزاب شیرین عشق شوریان
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی به تضاد بین عشق و درد اشاره دارد. چشم، که نماد احساسات و درک عمیق از عشق است، به خاطر شور و شوقی که در دل دارد، باید با تلخیها و چالشها نیز روبرو شود. در واقع، عشق میتواند هم لذت بخش و هم دردآور باشد. آب شور به تلخی و چالشها اشاره دارد، در حالی که ز آب شیرین عشق، به زیباییها و شیرینیهای آن احساسات اشاره دارد.
تا شود چشم جان تو روشنتا شود نار بر تو چون گلشن
هوش مصنوعی: برای روشن شدن چشم و دل تو، آتش عشق باید در وجودت برافروخته شود تا همچون گلستانی زیبا، زندگیات را زینت بخشد.
هر طرف من ترا همیرانمنیست از مرکبت جدا رانم
هوش مصنوعی: در هر جا که مینگرم، تو را نمیبینم و از اسبم دورت میکنم.
اسب تو زیر ران و تو هر سومیدوی هر طرف که اسبم کو
هوش مصنوعی: تو سوار بر اسب خود هستی و در هر جهتی میدوی، اما من در جستجوی اسبم هستم.
گفتن کو حجاب گشت تراورنه همچون خور است حق پیدا
هوش مصنوعی: گفتن، چه مانعی برای توست؟ زیرا حقیقت همچون خورشید به روشنی پیدا است.
در گذر از خیال ای رهروتا رسی در وصال ای رهرو
هوش مصنوعی: ای مسافر، در مسیر خود از خیالها عبور کن تا به وصال و پیوندی که میخواهی برسی.
غیر اندیشه پردۀ ره نیستپرده افزاید آن که آگه نیست
هوش مصنوعی: برای پیشرفت و شناخت مسیر، تنها به فکر و اندیشه نیاز است. افرادی که آگاهی ندارند، فقط به پیچیدگیها و حجابهای مسیر میافزایند.
گر بمردان عشق بنشینیهمچو جان اندرون خود بینی
هوش مصنوعی: اگر در جمع عاشقان بنشینی، مانند جان در درون خود، عشق را حس خواهی کرد.
گرچه با هر کسی نشینی توبعد از آن غیر حق نبینی تو
هوش مصنوعی: هرچند با هر کسی معاشرت کنی، پس از آن دیگر نمیتوانی حقیقت را ببینی.
در خس و کس ورا عیان بینیگاه پیدا و گه نهان بینی
هوش مصنوعی: گاهی در میان مردم و در حالتی که در شلوغی یا بینظمی هستیم، وجود او را به وضوح میبینی و گاهی هم در شرایط مختلف، حضورش نامشخص و پنهان است.
هیچ چیزی نماندت مشکلچون که پیش از اجل شوی بسمل
هوش مصنوعی: هیچ چیزی برایت باقی نمیماند که مشکل باشد، زیرا اگر قبل از رسیدن زمان مرگت در معرض خطر قرار بگیری، ممکن است آسیب ببینی.
هر کجا رو نهی ورا بینیسر ها جمله بیخطا بینی
هوش مصنوعی: هر کجا که بروی، او را خواهی دید و همه سرها را بدون شکی خواهی دید.
در که و کوه چون کنی تو نگاهپر شود چشم و سینه ات ز آله
هوش مصنوعی: هرگاه به در و دیوار و کوه نگاه کنی، چشمت و دلات از زیباییها پر میشود.
بحر رحمت شوی در این عالمملکت سر نهند چون آدم
هوش مصنوعی: در این دنیا، افرادی که به دریاچه بخشش و رحمت نزدیک میشوند، مانند آدم در ابتدا به آنجا میآیند و سرشان را به زمین میگذارند.
همه ارواح را امیر شویحاکم و نایب و وزیر شوی
هوش مصنوعی: اگر بر تمام روحها تسلط یابی، به مقامهای عالیتری همچون حاکم، نایب و وزیر نیز دست خواهی یافت.
جمله پیشت ز دل سجود کنندتا ز کان تو گنج عشق کنند
هوش مصنوعی: همه چیز در پیش تو با اخلاص و احترام است تا از وجود تو، محبت و عشق ناب به دست آید.
همه را علم و رتبت افزایدبسته هاشان تمام بگشاید
هوش مصنوعی: علم و دانش باعث ترقی و بالارفتن مقام همه میشود و در این حالت، مشکلات و موانع آنها به راحتی حل خواهد شد.
همه از تو برند درس و سبقهمه خوانند بیحروف ورق
هوش مصنوعی: همه چیز از تو الهام میگیرد و به خاطر تو آموخته میشود، حتی اگر کلمات و نوشتهها در کار نباشند.
علم اسما چو شد ترا معلومهمه را هم ز تو شود مفهوم
هوش مصنوعی: وقتی که نامها و معانی را به خوبی شناختی، همه چیز برای تو مفهوم خواهد شد و از خودت ناشی میشود.
قدر تو بود از فلک افزونزان سجودت همیکنند اکنون
هوش مصنوعی: ارزش تو از آسمان بیشتر است، به خاطر سجود و عبادتت در حال حاضر.
چون که پیشی بدانش و تقویملک و روح را دهی فتوی
هوش مصنوعی: وقتی که دانش و تقوا را به سلطنت و روح انسان پیشی بدهی، نتیجهاش این است که حکم و راهنمایی را به آنها میبخشی.
رهبر و رهنمای حق باشیبر همه درهای جان پاشی
هوش مصنوعی: به عنوان یک هدایتگر و راهنمای درست، باید بر تمام درهای وجود دیگران تأثیر بگذاری و به آنها کمک کنی.
اندر این باب یک حکایت خوببشنو از من بصدق ای محبوب
هوش مصنوعی: در این مورد، داستان جالبی را با صداقت برایت میگویم، ای محبوب.
از پدر مانده بود شخصی رازر و املاک و گونه گون کالا
هوش مصنوعی: از پدر شخصی میراثی شامل پول، زمین و انواع کالاها به جا مانده بود.
همه را پاک خورد و مفلس ماندگریه میکرد و اشگها میراند
هوش مصنوعی: او همه چیز را از دست داده و در فقر به سر میبرد، در حالی که اشک میریزد و غمگین است.
از خدا با هزار نوحه و سوزگنج بیرنج خواستی شب و روز
هوش مصنوعی: با دلتنگی و نالههای فراوان، در هر زمان از خدا درخواست گنج و ثروتی بیپایان کردی.
گفت در خواب هاتفی او راکه سوی مصر تاز ای جویا
هوش مصنوعی: در خواب صدایی به او گفت که به سوی مصر حرکت کند و به جستجوی خود ادامه دهد.
داد او را نشان کوی و مقامگفت آن جایگه رسی تو بکام
هوش مصنوعی: او به تو نشانهای از محل و جایگاهش داد و گفت که در آن مکان به خواستهات میرسی.
پس ز بغداد سوی مصر روانگشت او بر امید گنج نهان
هوش مصنوعی: او از بغداد به سمت مصر حرکت کرد به امید یافتن گنجی پنهان.
مفلس و بینوا بمصر رسیدکس بنانی ورا نمیپرسید
هوش مصنوعی: مردی بیپول و بیچاره به مصر رسید، اما هیچکس از حالش نپرسید و کسی به او توجهی نکرد.
شرم مانع همیشدش از خواستدر مجاعت وجود را میکاست
هوش مصنوعی: شرم همواره مانع او از ابراز خواستهها و احساساتش در جمع میشود و باعث میشود که نتواند وجود واقعی خود را نشان دهد.
چون که از حد گذشت گرسنگیشگفت تا چند باشد این تشویش
هوش مصنوعی: وقتی گرسنگی به حدی رسید که تحملش دشوار شده بود، از خود پرسید تا کی باید این اضطراب را تحمل کند.
همچو شبکوک شب روم بیرونبو که چیزی دهد مرا بیچون
هوش مصنوعی: مانند شب پرهای به شب بیرون میروم تا چیزی بیچون به من بدهد.
پای از خانه چونکه پیش نهادناگهانی عسس بر او افتاد
هوش مصنوعی: زمانی که پایش را از خانه بیرون گذاشت، ناگهان نگهبان به او نزدیک شد.
بگرفتش بزخم چوب که هانچه کسی زود گو مدار نهان
هوش مصنوعی: او را به شدت با چوب زده و میگوید: «چه کسی به این زودی راز را فاش نکند!»
گفت بهر خدا دمی بگذارتا کنم واقفت از این اسرار
هوش مصنوعی: حاضرم برای خدا یک لحظه تأمل کنم تا از این رازها باخبر شوم.
چون که بگذاشت حال خویش بگفتباعسس یک بیک نداشت نهفت
هوش مصنوعی: وقتی حال و روز خود را فراموش کرد، به نگهبان گفت که هیچ چیزی را از او پنهان نکرده است.
گفت او را عسس که خریده ایطالب این از آن سبب شده ای
هوش مصنوعی: عسس به او گفت: تو برای این خواستهات چقدر هزینه کردی و به همین دلیل به این وضعیت دچار شدهای.
دیده ام من هزار خواب چنینکه ببغداد هست گنج دفین
هوش مصنوعی: من هزاران خواب شگفتانگیز دیدهام که در آن بغداد پر از ثروت نهفته است.
در فلان کوی و در فلان خانهنفتادم بدام از آن دانه
هوش مصنوعی: در محلهای خاص و در یک خانه مشخص گرفتار شدم به خاطر آن چیز جذاب.
تو عظیم احمقی که چندین رهبر یکی خواب کوفتی ز بله
هوش مصنوعی: تو به طرزی احمقانه به دنبال هدفهایی هستی که با بیتوجهی به حقیقت، بارها و بارها در خواب غفلت گام میزنی.
از عسس چون نشان گنج شنیدگشت بر وی مقام گنج پدید
هوش مصنوعی: وقتی نگهبان از وجود گنج مطلع شد، علامت گنج را در نزدیکی خود دید و به همین دلیل شگفتزده شد.
گفت در خانۀ من است آن گنجاحمقانه چه میکشم این رنج
هوش مصنوعی: گفت در خانهام یک گنج بیفایده وجود دارد، پس چرا باید این همه زحمت بکشم؟
باز از مصر رفت تا بغدادگنج در خانه یافت شد دلشاد
هوش مصنوعی: دوباره از مصر به بغداد رفت و در خانهاش گنجی پیدا کرد که او را بسیار خوشحال کرد.
گرچه بیفایده بد آن سفرشظاهرا لیک نیک بین اثرش
هوش مصنوعی: اگرچه سفر او به نظر بیفایده است، اما اگر با دقت نگاه کنیم، تأثیرات خوبی بر جای گذاشته است.
که چسان فایده اش رسید ز سیریافت در عین شر هزاران خیر
هوش مصنوعی: چگونه ممکن است که از گردش در وسط شر، هزاران نفع و خیر به دست آید؟
گر نکردی ز شهر خویش سفرکی شنیدی ز گنج خویش خبر
هوش مصنوعی: اگر از شهر خود سفری نکرده باشی، چگونه میتوانی از گنج و ثروت خود باخبر باشی؟
رنجها در سفر اگرچه کشیدعاقبت بین که چون بکام رسید
هوش مصنوعی: در سفر اگرچه سختیها و رنجهایی را تحمل کرد، اما در نهایت ببین که چگونه به هدفش رسید.
چون پی رنج بیگمان گنج استآن طرف تاز کاندر آن رنج است
هوش مصنوعی: اگر با مشقت و سختی همراه باشی، به طور قطع به پاداش و دستاوردی بزرگ خواهی رسید؛ زیرا آن سویی که به دنبال آن هستی، در دل همین رنج و زحمت نهفته است.
نی که از رنجهای صوم و نیازاز حج و از زکوة و ذکر و نماز
هوش مصنوعی: نی که از سختیهای روزه و نیاز، از حج و زکات و یاد خدا و نماز رنج میبرد.
میرسد آدمی بگنج درونعملش گرچه مینمود برون
هوش مصنوعی: انسان به گنجینهای از خصلتها و اعمال خود دست مییابد، هرچند که در ابتدا ممکن است تنها ظاهری از خود نشان دهد.
همچو آن شخص کاو ز خانه و شهرتا نیامد برون نبرد آن بهر
هوش مصنوعی: شخصی مانند او که تا زمانی که از خانه و شهر خارج نشده، هیچ سود و فایدهای را به دست نیاورده است.
زان سفر گنج یافت در خانهگشت فارغ ز خویش و بیگانه
هوش مصنوعی: از آن سفر، ثروتی به دست آورد و اکنون از خود و دیگران بینیاز شده است.
گنج تونیز هم بخانۀ تستلیک در جستنش نگشتی چست
هوش مصنوعی: ثروت و گنجینه تو در خانهات است، اما در جستجوی آن تلاش نکردهای.
خیره سر روی هر طرف آریچشم با خویشتن نمیداری
هوش مصنوعی: به خودت توجه نمیکنی و در حالی که با نگاهی سرسختانه به اطراف مینگری، همه جا را زیر نظر داری.
تن تو خانه گنج نور خدانور در خویش جوی نی هر جا
هوش مصنوعی: تن تو مانند خانهای است که در آن گنجی از نور خدا وجود دارد. باید این نور را در درون خود جستجو کنی و آن را در هر جا از وجودت بیابی.
هست نزدیکتر بتویزداناز رگ گردنت یقین میدان
هوش مصنوعی: نزدیکی و آگاهی به حقیقت و وجود چیزی در درون ما بیشتر از هر چیز دیگری است. به عبارتی، آنچه که ما به آن وابستهایم و در وجود خود حس میکنیم، از هر چیز دیگر برای ما نزدیکتر و واقعیتر است.
نحن اقرب الیه در قرآنزین بفرموده است الرحمن
هوش مصنوعی: در قرآن آمده است که ما به او نزدیکتر هستیم از رگ گردن.
آنچه نزدیکتر ز تست بتوغافلی زان نمیبری خود بو
هوش مصنوعی: آنچه که به تو نزدیکتر است، تو از آن غافلی و خود را از آن بیخبر میکنی.
وانچه دور است از تو میدانیهمچو لوح نبشته میخوانی
هوش مصنوعی: هر آنچه که از تو دور است، مثل لوحی که نوشته شده باشد، به راحتی میخوانی و میدانی.
کارهای تو جمله معکوس استزان سرت زیر قهر منکوس است
هوش مصنوعی: کارهایت به گونهای است که با اصل و منطق من در تضاد قرار دارد و به همین دلیل، موجب خشم و نارضایتی من شده است.
آنچه پیدا تر است از خورشیدگشت پوشیده پرتو ای نومید
هوش مصنوعی: هرچه بیشتر در معرض دید و پیدا باشد، مثل خورشید، ممکن است حقیقتی در پس آن پنهان باشد. پس ناامید نشوید!
وانچه پنهان تر است از عنقاهمچو صعوه است پیش تو پیدا
هوش مصنوعی: هر چیزی که به شدت پنهان است و دیدنش دشوار، مثل پرندهای نادر و افسانهای است که در مقایسه با آن، چیزهای ساده و عادی به راحتی در دسترس و شناخته شدهاند.
از خودی خودی چو خر نادانکه کدا می فرشته یا حیوان
هوش مصنوعی: انسانی که از خود نمیداند و در جهل به سر میبرد، مانند گوسالهای است که نمیتواند به درستی راه را پیدا کند و تنها در پی غریزههای خود حرکت میکند.
وز هر آن چیز کز تو دور است آنواقفی نیک و گشته ای همه دان
هوش مصنوعی: هر چیزی که از تو دور است، به درستی درک شده و تبدیل به دانشی کامل گشته است.
آن چه سودت نکرد دانستیضبط هر علم را توانستی
هوش مصنوعی: هر چیزی که به تو نفعی نرساند، دانستن آن به هیچ کار نمیآید. تسلط بر هر علمی به تنهایی کافی نیست.
وانچه سودت در آن ولابد استبخت و دولت ترا ازان و داست
هوش مصنوعی: هر چیزی که به نفع توست، نتیجهاش به شانس و خوش بختی تو بستگی دارد.
اجنبیئی از آن و بیخبریعمر را در فشار میسپری
هوش مصنوعی: یک فرد خارجی از گویش و فرهگ ما بیخبر است و در این میان، تو عمر خود را در سختی و فشار سپری میکنی.
علم جان را که تن از آن زنده استدائماً نغز و خوب و رخشنده است
هوش مصنوعی: دانش روح را زنده میکند، و از آنجایی که بدن به آن وابسته است، همیشه زیبا و درخشان و دلنشین است.
باید اول شناختن آن راکه چرا آفرید حق جان را
هوش مصنوعی: باید در ابتدا بفهمیم که علت آفرینش جان توسط خدا چه بوده است.
از کجا آمد و کجا رود اوواخر کار تا چسان شود او
هوش مصنوعی: او از کجا آمده و به کجا میرود، در نهایت کارش به کجا میانجامد؟
هست مقبول حضرت یزدانیا که مردود اوست در دو جهان
هوش مصنوعی: آیا در نظر خداوند مقبول است یا در این دو جهان مورد پذیرش نیست؟
رو سپید است یا چو قیر سیاهیا پر است از صواب یا ز گناه
هوش مصنوعی: رنگ پوست یا روشن است و مثل سفیدی میدرخشد، یا به تیرهای قیر شباهت دارد. همچنین ممکن است پر از خوبیها باشد یا مملو از گناه.
هست فانی و یا بود باقیهست واقی و یا بود عاقی
هوش مصنوعی: همه چیز در این دنیا فناپذیر است و تنها حقیقتی که باقی میماند، وجود واقعی و جاودانه است. انسان یا از حقیقت آگاه میشود و در مسیر درست قرار میگیرد، یا در سرابهای فریبنده گرفتار میشود.
مرگ و حشر و صراط و حور و جنانهم بداند که چیستند و چسان
هوش مصنوعی: مرگ، قیامت، پل صراط، حوریان و بهشت هم به خوبی میدانند که چه هستند و چگونه هستند.
شخص را واجب است دانش اینکز چنین علم میفزاید دین
هوش مصنوعی: افراد باید به دانش و آگاهی اهمیت دهند، زیرا این علم به رشد و تقویت دین کمک میکند.
نی ز فکر و قیاس و نقل و خبربل ز عین و عیان و کشف ونظر
هوش مصنوعی: نه از فکر و استدلال و نقل و روایت، بلکه از مشاهده و چشیدن و شناختن و دیدن.
اینچنین علم جست هر عاقلغیر این را نجست جز غافل
هوش مصنوعی: هر عاقل به دنبال دانش و علم میگردد و کسی که غافل است، تنها به دنبال چیزهای دیگر میباشد و از علم و دانش دور است.
غیر این علم گمرهی است یقیننیستش حاصلی بجز تزیین
هوش مصنوعی: هر علمی که به غیر از این باشد، باعث سردرگمی است و قطعاً هیچ نتیجهای جز تزیین و ظاهرسازی ندارد.
چند روزه است دانش ظاهرهیچ جانی از آن نشد طاهر
هوش مصنوعی: چند روزی است که علم ظاهری وجود دارد، اما هیچ روحی از آن پاک نشده است.
همچو کالا وزر شود فانیهر علومی که نیست آن جانی
هوش مصنوعی: هر دانشی که روح و جان ندارد، مانند کالایی است که در نهایت از بین میرود و نابود میشود.
در علوم زیادتی چستیواندر آنچه که بایدت سستی
هوش مصنوعی: در علم و دانش، اگر تلاش و سرعت داشته باشی، در مقایسه با مسائلی که باید به آنها فکر کنی، ممکن است بیتوجهی و تنبلی را انتخاب کنی.