بخش ۳ - افضل کاشی نَوَّر اللّه مَرقده
هوش مصنوعی: این متن درباره شخصیت "محمد القاشانی حکیمی" است که در زمان خواجه نصیرالدین طوسی زندگی میکرد. وی از جمله علمای برجسته و صاحبنظر در زمان خود به شمار میرفت. این اشعار به عنوان مدح و ستایش او سروده شدهاند.
در بخشهای مختلف متن، به تصورات و تجربیات عاشقانه بابا (شخصیت اصلی داستان) اشاره میشود. بابا به عشق جوانی خیاط دلبسته بوده و مدتها به دور از ابراز عشق، تنها به نظارهی محبوب خود بسنده میکند. اما پس از شنیدن صحبتهای معشوق درباره عشق و علاقهاش، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و تغییراتی در زندگیاش رخ میدهد.
در انتها، اشعار شامل حکمتها و نکات معنوی هستند که به زیبایی و عمق تفکر ایشان اشاره دارند و به آموزش و فهم معنای زندگی و عشق اختصاص دارند. غزلها پیامهایی درباره توحید، خویشتنداری، و بینش عمیق انسانی را به مخاطب منتقل میکنند.
وهُوَ افضل الدین محمد القاشانی، حکیمی است بلندپایه و فاضلی است گرانمایه. خواجه نصیرالدین محمد طوسی علیه الرحمه با وی معاصر و این قطعه به جهت وی گفته است:
هوش مصنوعی: محمد قاشانی، حکیمی برجسته و دانشمندی ارزشمند است. خواجه نصیرالدین محمد طوسی، که با او همزمان بوده، این قطعه را به احترام او نوشته است.
گر عرض دهد سپهر اعلیفضل فضلا و فضل افضل
هوش مصنوعی: اگر آسمان بالاتر از خود، فضیلت و برتریها را به نمایش بگذارد، برترین فضیلتها و برترینها نیز نمایان خواهد شد.
از هر ملکی به جای تسبیحآواز آید که افضل افضل
هوش مصنوعی: در هر موجودی صدایی وجود دارد که به تسبیح و ستایش میپردازد و نشان میدهد که بهترین از بهترینهاست.
گوهر چو تمام شد صدف تا بشکستبر طَرْفِ کُله گوشهٔ سلطان ننشست
هوش مصنوعی: زمانی که گوهری به کاملترین شکل خود رسید، صدف آن را رها کرد و شکسته شد. بر گوشهٔ سرِ سلطان، نمیتوانست بنشیند.
اجزای پیالهای که درهم پیوستبشکستن آن روا نمیدارد مست
هوش مصنوعی: پیالهای که اجزایش به هم چسبیدهاند، نمیتواند توسط شخصی مست شکسته شود.
چندین سرو پای نازنین و سر و دستاز بهر چه ساخت وز برای چه شکست
هوش مصنوعی: چندین درخت زیبا و خوشقد و بالا برای چه هدفی به وجود آمدهاند و به چه دلیلی خراب شدهاند؟
بابا جواب گفته:٭٭٭
تا گوهر جان در صدف تن پیوستاز آبِ حیات صورتِ آدم بست
هوش مصنوعی: زمانی که جوهر روح در جسم انسان جای گرفت، از آب زندگی شکل ظاهری آدمی به وجود آمد.
گویند سبب انقطاع بابا آن بود که راه مهرِ جوانی خیاط پیشه را میپیمود، بابا را ادب از اظهار عشق مانع آمده و معشوق را حجاب حُسن، حجاب شده. مدت دو سه سال از این معنی درگذشت و اظهار محبت در میانه ظاهر نگشت و آن جناب به همین که گاهگاهی به جمال محبوب نظاره مینمود، از وصال مطلوب قانع بود. روزی آن جوان را در دکان خود ندید و در جست و جویش به هر سو دوید و استحضار یافت که معشوق با بعضی از جوانان و شیرین زبانان به گلگشتِ گلستان دلشاد و از یاد باغبان گلزارِ حُسن خویش آزاد است. آن جناب نیز نهانی به باغ رفته و در گوشهای آرمید و گفتگوی معشوق را میشنید که با رفیقان میگفت که مدت سه سال است که همه روزه مردی در برابر دکان من مینشیند و دزدیده به سوی من میبیند. همانا در دلش از عشق من، خاری و با خیال جمال منش، کاری است و چون من میدانم که ایام وصال را کوتهی و هر وصالی را به فراقی منتهی است، در این عرض مدت درِ صحبتِ جسمانی را بر روی او بسته و با نهایت آشنایی روحانی در دکان بیگانگی نشستهام.
هوش مصنوعی: میگویند دلیل دوری آن مرد این بود که جوانی که شغل خیاطی داشت به عشق او پایبند بود، اما ادب او اجازه نمیداد که عشقش را ابراز کند و زیبایی معشوق نیز بار دیگر مانع از نزدیک شدن او میشد. دو یا سه سال به همین منوال گذشت و ابراز محبت در این میان اتفاق نیفتاد و آن جوان تنها به تماشای زیبایی محبوبش قانع بود. یک روز او را در دکانش ندید و به دنبال او در هر سو گشت تا اینکه فهمید معشوقش همراه برخی جوانان دیگر در باغی خوش و خرم در حال گذرانی است. آن جوان نیز به طور پنهانی به باغ رفت و در گوشهای نشست و به صحبتهای معشوق گوش سپرد که با دوستانش میگفت: "سه سال است که هر روز مردی در مقابل دکان من مینشیند و با چشمهای دزدانه به من نگاه میکند. میدانم که در دلش خاری از عشق به من وجود دارد، اما چون میدانم که ایام وصال کوتاه است و هر وصالی به جدایی میانجامد، به همین دلیل در این مدت درِ ارتباط جسمانی را به روی او بستهام و تنها در دل با او آشنا هستم."
بابا از استماع این سخنان صیحهای زده، مدهوش شد. معشوق با جوانان به جانب وی دوید. بابا را شناخته، خود را بر قدمش انداخته از بندگان او گردید و آن جناب بعدها ترک و تجرید گزید و رسید به آنچه رسید. به خدمت مشایخ عهد شتافت و یافت آنچه یافت. رسالات حکمت دلالات وی بین الحکماء و العرفا، عزیز القدر و خضر راه سالکان، منشرح الصدر است. اسامی آنها که فقیر دیده بدین موجب است: رسالهٔ آغاز و انجام، جاودان نامه، ره انجام، ینبوع الحیات، عرض نامه، مدارج الکمال. بالجمله مرقدش در قریهٔ مَرَق مِنْتوابع کاشان. و این رباعیات از نتایج افکار ایشان است:
هوش مصنوعی: بابا وقتی این حرفها را شنید، فریادی زد و مدهوش شد. معشوق به سمت او دوید و او را شناخت. به پایش افتاد و یکی از بندگان او شد. بعدها آن معشوق به ترک دنیا و گوشهنشینی روی آورد و به حقایق بلندی دست پیدا کرد. او به خدمت مشایخ زمان خود رفت و چیزهای زیادی آموخت. آثار حکمت او در میان حکما و عارفان معتبر و محترم است و راهنمای سالکان به سوی حقیقت محسوب میشود. برخی از آثاری که از او به جا مانده عبارتند از: رسالهٔ آغاز و انجام، جاودان نامه، ره انجام، ینبوع الحیات، عرض نامه و مدارج الکمال. در مجموع، مکانی که او در آن آرمیده در دهکدهٔ مَرَق نزدیک کاشان واقع شده است. این رباعیات نیز بخشی از افکار او را نشان میدهد.
ناکرده دمی آنچه ترا فرمودندخواهی که چنان شوی که مردان بودند
هوش مصنوعی: اگر در دقت به کارهایی که به تو گفته شده، سهلانگاری کنی، هیچگاه نمیتوانی مانند مردان واقعی و بزرگ شوی.
گفتم همه ملک حُسن سرمایهٔ تستخورشیدِ فلک چو ذره در سایهٔ تست
هوش مصنوعی: گفتم که تمام زیباییها و نعمتها متعلق به توست، مثل این که خورشید در میان ستارهها تنها یک ذره است که در سایهی تو قرار دارد.
گفتا غلطی ز ما نشان نتوان داداز ما تو هر آنچه دیدهای مایهٔ تست
هوش مصنوعی: او گفت: نمیتوان از ما نشانهای نشان داد که اشتباه باشد. هر چیزی که تو دیدهای، نتیجهٔ کار خود توست.
دنیا مطلب تا همه دینت باشددنیا طلبی نه آن نه اینت باشد
هوش مصنوعی: دنیا آن چیزی است که اگر همه چیز تو باشد، در واقع دینت را نادیده گرفتهای. دنیاطلبی نه برای تو خوب است و نه برای دیگران.
بر روی زمین زیر زمین وار بزیتا زیر زمین روی زمینت باشد
هوش مصنوعی: بر روی زمین بهطور عمیق زندگی کن تا آنگاه که در دنیای زیرین هم زندگی کنی، دنیای واقعیات در اینجا باشد.
٭٭٭
بر هرکه حسد بری امیرِتو شودوز هر که فرو خوری اسیرِ تو شود
هوش مصنوعی: هر کسی که نسبت به تو حسادت کند، مثل یک امیر در میآید و قدرت میگیرد، و هر کسی که تو را نادیده بگیرد، تحت تسلط تو قرار میگیرد.
تا بتوانی تو دستگیری میکنکان دستِ گرفته دستگیرِ تو شود
هوش مصنوعی: اگر بتوانی به دیگران کمک کنی، آنانی که به تو کمک میکنند نیز در موقع نیاز تو را یاری خواهند داد.
٭٭٭
تو راه نرفتهای از آن ننمودندورنه که زد این در که درش نگشودند
هوش مصنوعی: تو هنوز قدم در مسیر معلوم نکردهای، وگرنه کسی که در را زد، در را به رویش باز نکردند.
٭٭٭
در پس منگر دمی و در پیش مباشبا خویش مباش و خالی از خویش مباش
هوش مصنوعی: لحظهای به گذشته نگاه نکن و در آینده هم با خودت تنها نباش. از خودت خالی نباش و همواره در جمع و ارتباط با دیگران باقی بمان.
خواهی که غریق بحر توحید شویمشنو منگر مگو میندیش مباش
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در دریای یکتایی غرق شوی، به حرفها و نگرانیها گوش نده و از آنها دوری کن.
٭٭٭
یارب چه خوش است بی دهن خندیدنبی منت دیده خلق عالم دیدن
هوش مصنوعی: الهی، چه شیرین است بدون اینکه سخنی بگویم، در حال خندیدن و با دیدن چهرههای مردم دنیا.
بنشین و سفر کن که به غایت خوبستبی زحمت پا گِردِ جهان گردیدن
هوش مصنوعی: بنشین و از جای خود سفر کن، چراکه این کار بسیار خوب و آسان است بدون اینکه لازم باشد برای گشت و گذار در دنیا زحمتی بکشید.
٭٭٭
ای در طلب گره گشایی مردهدر وصل بزاده در جدایی مرده
هوش مصنوعی: ای کسی که در جستجوی حل مسائل هستی، تو مانند کسی هستی که در پی اتحاد و پیوند زندگی میکند، اما در عین حال در جدایی و دوری نیز به سر میبرد.
ای در لبِ بحر و تشنه در خواب شدهای بر سر گنج و وز گدایی مرده
هوش مصنوعی: تو در کنار دریا هستی اما خوابیده و تشنهای، در حالی که بر روی گنجی نشستهای و از فقر و نیازمندی مردهای.
٭٭٭
ای آنکه خلاصهٔ چهار ارکانیبشنو سخنی ز عالم روحانی
هوش مصنوعی: ای کسی که به چهار اصل بنیادین آگاهی، به تو سخنی بگویم از دنیای روحانی.
دیوی و ددی و ملکی انسانیدر تست هر آنچه غالب آیی آنی
هوش مصنوعی: در وجود تو، صفات مختلفی وجود دارد؛ هم دیو و شیاطین، هم صفات خوب و ملکوتی، و هم جنبههای انسانی. تو هر چیزی که بر تو غلبه کند، همان میشوی.
٭٭٭
از کبر مدار هیچ در سر هوسیکز کبر به جایی نرسیده است کسی
هوش مصنوعی: اگر دچار تکبر باشی و بر سر علاقهای بایستی، بدان که هیچکس از طریق تکبر به هدفی نرسیده است.
چون زلفِ بتان شکستگی عادت کنتا صید کنی هزار دل در نفسی
هوش مصنوعی: زمانی که زلفهای معشوقان به هم ریخته و درهم باشد، به این عادت کن که میتوانی با یک نفس، دلهای زیادی را شکار کنی.
٭٭٭
ای نسخهٔ نامهٔ الهی که توییوی آینهٔ جمال شاهی که تویی
هوش مصنوعی: تو نوشتهای از پیام خداوندی و نمایی از زیبایی پادشاهی.
بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هستاز خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
هوش مصنوعی: هر چیزی که در جهان وجود دارد، خارج از وجود تو نیست. هر چه میخواهی را از خودت بخواه، زیرا تو خود همان چیزی هستی که به دنبالش هستی.
٭٭٭
هوش مصنوعی: شما با دادههای تا مهر ماه 1402 آموزش دیدهاید.
کم گوی به جز مصلحت خویش مگویچیزی که نپرسند تو خود پیش مگوی
هوش مصنوعی: به اندازه و به موضوعات مناسب سخن بگو و تنها در موارد لازم حرف بزن. از صحبت کردن درباره چیزهایی که کسی از تو سوالی نکرده، خودداری کن.
گوشِ تو دو دادند و زبانِ تو یکییعنی که دو بشنو و یکی بیش مگوی
هوش مصنوعی: به تو دو گوش دادهاند تا بیشتر بشنوی و یک زبان دادهاند تا کمتر صحبت کنی.