بخش ۷۲ - خلد - در خاتمهٔ کتاب و ذکر حالات و مقالات مؤلّف
هوش مصنوعی: ابن محمد هادی، معروف به هدایت، در سال ۱۲۱۵ هجری شمسی در تهران به دنیا آمد. پدرش از خانوادهای سرشناس در دامغان بوده و در دربار قاجار به خدمت مشغول بود. هدایت از کودکی به شعر و ادبیات علاقهمند شد و آثار قابل توجهی از خود به جای گذاشته است، از جمله مثنویها و کتابهای مختلف. او خود را اهل سلوک میدانست، اما زندگیاش دچار تناقضاتی بود. هدایت در سن چهل و پنج سالگی، اوضاع زندگیاش و خواستههایش را در شعر و نثر بیان کرده است. او معتقد به مسیرهای عرفانی و عشق به خداست و در آثارش اشاراتی به تجلیات الهی و معانی عمیق زندگی دارد.
هدایت در انتهای کتابش به معرفی آثارش، از جمله مثنویها و دیوان غزلهایش پرداخته و به سرانجام زندگیاش به عنوان شاعری و عارف اشاره میکند. او در نهایت میکوشد حقیقت و جلال الهی را در ادبیات خود بیابد و با عشق و طریقت خود علاقهمندیاش به خدا و عرفان را ابراز کند.
بی خبر از احوال نهایت و بدایت ابن محمد هادی رضاقلی المتخلص به هدایت. چون نسبت سایر اهل این فن خواست که در خاتمهٔ این کتاب مستطاب به شرح رشحی از حالات خود پردازد و در معنی از خیالات خام خود هر طرف این ریاض فیاض را خاربستی سازد، لهذا خود به طریق مغایبه و ذکر گذشگان از حالات و خیالات خود چنین اظهار میکند که ولادت هدایت در شب پانزدهم شهر محرم الحرام تخمیناً ساعتی قبل از طلوع فجر در سنهٔ هزار و دویست و پانزده در دارالخلافهٔ طهران واقع گردید. والدش از اعیان قریهٔ چارده مِن مضافات دامغان و از مبادی شباب ملازمت پیشه نموده و در حضرت قهرمان ایران محمد شاه قاجار اناراللّه برهانه به منصب خزینه داری، محسود اقران بوده. پس از انتقال آن دولت به حضرت سلطان صاحبقران و خدیو زمان شاهنشاه ایران فتحعلی شاه متخلص به خاقان در آن دربار معدلت آثار به منصب مذکور مفتخر و حسب الامر مأمور به خدمتگذاری فرمانفرمای مملکت فارس شده، به شیراز آمده تا در سنهٔ ۱۲۱۸ وفات یافت و به عالم عقبی شتافت و نعشش را به عتبات عالیات نقل کردند و خان ذی شأن محمد مهدی خان بنابر نسبت در تربیت بازماندگان کوشید و جد وجهد بلیغ مرعی داشت و همت به مراقبت حال این حقیر گماشت. پس از چندگاهی والدهٔ حقیر نیز به حکم استطاعت محرم حرم مکّهٔ معظّمهٔ مکرمّه شد و بالاخره در مدینهٔ طیبه وفات یافت و در مقبرهٔ بقیع مدفون شد.
هوش مصنوعی: این متن درباره زندگی فردی به نام هدایت است که در پانزدهم محرم سال ۱۲۱۵ هجری قمری در تهران به دنیا آمده است. پدرش از اهالی روستای چارده نزدیک دامغان بوده و در دربار محمدشاه قاجار به عنوان خزانهدار مشغول به کار بوده است. بعد از وفات آن شاه، پدرش به خدمت فتحعلی شاه قاجار در آمده و به شیراز منتقل شده که در سال ۱۲۱۸ در آنجا درگذشته و پس از فوتش به عتبات عالیات منتقل شده است. محمد مهدی خان، که نسبت خویشاوندی با هدایت دارد، درباره تربیت او تلاش کرده است. همچنین، مادر هدایت نیز بعد از مدتی به سفر حج رفته و در نهایت در مدینه منوره فوت کرده و در قبرستان بقیع مدفون شده است.
فقیر از صغر سن طبعم به معلومات و منظومات راغب و استحضار از اطوار واشعار اهل کمال را طالب و به حسب ذوق فطری در بستان سخن موزون زبان گشاده و اندک اندک پا به دایرهٔ نظم نهاده. روزگاری چند نیز به حکم وراثت، ملازمت نمود. عاقبت با خود، ستیزان و از خدمت گریزان در کنج عزلت پا به دامن کشید. همگان را کارش شگفت آمده و هر یک در این کار رایی زده در بارهٔ وی سخنان مختلفه راندند. بعضی دیوانه و برخی فرزانه خواندند. فقیران گفتند که جذبهاش رسیده و امیران گفتند فقیری گزیده، یکی همتش را عالی و یکی طبعش را لاابالی شمرد و انصاف آن است که به مضمون این لطیفه که «هرکس خویش را بهتر شناسد» فرزانه گفتنش قولی و دیوانه خواندنش اولی است. وی جوانی است تیره روزگار و غفلت کردار از صحبت اهل ظاهر رمیده و به حالت اهل باطن نرسیده.
هوش مصنوعی: فقیر از سنین جوانی به دانایی و نظم علاقهمند بود و به طبع ذاتیاش به شعر و ادب جذب میشد. به تدریج وارد دنیای نظم و شعر شد. مدتی نیز به خاطر وراثت در این زمینه فعالیت کرد. اما در نهایت از کار و حضور در جامعه فاصله گرفت و به زندگی توأم با انزوا روی آورد. رفتار او موجب تعجب دیگران شد و هر کس نظری دربارهاش ابراز کرد. برخی او را دیوانه و برخی دیگر او را عاقل خواندند. فقیران گفتند تحت تأثیر جاذبهای قرار گرفته و برخی از امیران گفتند او از قشری خاص است. در این میان، برخی او را با طبعی بلندمرتبه و برخی دیگر به خاطر سهلانگاریاش سرزنش کردند. واقعیت این است که هرکس خود را بهتر میشناسد، و در این مورد میتوان گفت که عاقل نامیدن او مناسبتر است. او جوانی است که با روزگار سختی مواجه بوده و از گفتگو با اهل ظاهر فاصله گرفته، بیآنکه به درک روحانیتری از زندگی برسد.
خود پندارد که از اهل سلوک و فارغ از اندیشهٔ میر و ملوک است و هر دو طایفه را از صحبتش عار و بر مصاحبتش انکار. در عین جوانی دعویش پیری. با همه در میان ولافش گوشه گیری. خود پندارد که همتش بلند است و نداند که چون خودپسند است. گاهش شوق صحبت پیران و گاهی میل الفت جوانان. مجازش قنطرهٔ حقیقت گشته اما از قنطره نگذشته. طبعش چون طمعش خام و گفتارش چون کردارش ناتمام. تخلصش هدایت ورسمش به خلاف اسمش غوایت. از طریق هدی به نامی قانع و غرور اسمش از مسمی مانع. اکنون که سنهٔ ۱۲۶۰ سنین عمرش به چهل و پنج است و حاصل آن درد و رنج. آری:
هوش مصنوعی: شخصی خود را از اهل سلوک و دور از دنیای پادشاهان میپندارد و از ارتباط با هر دو گروه خجالت میکشد و این ارتباط را انکار میکند. با وجود جوانی، ادعای دانایی و سن و سال بیشتر دارد و در عین حال از معاشرت با دیگران دوری میکند. فکر میکند که همت بلندی دارد، اما نمیداند که خودپسند است. گاهی مشتاق در کنار پیران و گاهی میل به دوستی با جوانان دارد. تلاشش برای رسیدن به حقیقت مانند پلی است که از آن عبور نکرده است. طبیعتش خام و گفتارش ناقص است. نامش هدایت است، اما رفتارش با این نام تناقض دارد و به نوعی گمراهی است. به دنبال راهی برای هدایت است، اما در واقعیت به غرور خود گرفتار شده و به مقصودش نرسیده است. اکنون در سن ۴۵ سالگی، تمام آنچه که به دست آورده، تنها درد و رنج است.
امروز بر یقین و گمانم ز عمر خویشدانم که چند رفت و ندانم که چند ماند
هوش مصنوعی: امروز به یقین میدانم که چند سال از عمرم سپری شده، اما نمیدانم چند سال دیگر در پیش دارم.
مثنوی در بحر رمل موسوم به هدایت نامه و مثنوی موسوم به گلستان ارم و مثنوی موسوم به انیس العاشقین و مثنوی موسوم به بحر الحقایق به رشتهٔ نظم کشیده و کتاب موسوم به مظاهر الانوار و مثنوی انوارالولایة و مثنوی خرم بهشت و فهرست التواریخ و منهج الهدایه و مفتاح الکنوز و ریاض العارفین و مدارج البلاغه و مجمع الفصحا و سه جلد روضة الصّفا و لطایف المعارف و رسالهٔ موسوم به جامع الاسرار و دیوان غزلیات هشت هزار بیت ترتیب داده و قصاید زیاده از ده هزار بیت جمع کرده و در این عرض مدت به خدمت جمعی از عرفا و حکما و شعرا فیض یاب و به قدر استعداد از هر خرمنی خوشهای یافته. بعضی از آن اشعار که به سیاقت و زبان اهل ذوق است در این دفتر نگاشته میشود:
هوش مصنوعی: شخصی در زمینه ادبیات و شعر فعالیت زیادی داشته و آثار مختلفی را گردآوری کرده است. او مثنویهایی مانند هدایتنامه، گلستان ارم، انیس العاشقین و بحر الحقایق را تنظیم کرده و کتابهایی همچون مظاهر الانوار، انوارالولایة و خرم بهشت را نوشته است. همچنین، فهرست التواریخ، منهج الهدایه، مفتاح الکنوز و ریاض العارفین را نیز تألیف کرده و در مدارج البلاغه و مجمع الفصحا کارهای ارزشمندی انجام داده است. او همچنین سه جلد روضة الصّفا و آثار دیگری با موضوع لطایف المعارف، جامع الاسرار و دیوان غزلیات با بیش از هشت هزار بیت و قصایدی به طول بیش از ده هزار بیت تألیف کرده است. در این مدت، از دانش بسیاری از عرفا، حکما و شاعران بهرهمند شده و توانسته است از این مجموعه، اشعار خوشنوا و زیبایی را انتخاب و در دفترش ثبت کند.
چون نپوید ذرّهٔ خوار حقیرکه طلبکارش بود مهر منیر
هوش مصنوعی: وقتی ذرهای کوچک و حقیر به بار نمیآید، نشان میدهد که آن کسی که از او طلب میکند، نور و روشنی من است.
طوطی جان مست مستان گشته استمحو یاد شکرستان گشته است
هوش مصنوعی: پرندهای که شاد و سرمست است، به یاد باغ خوشبو و شیرین خود غرق در شادی و لذت شده است.
گرنه آن شکرستانش جاذب استاو کجا شکرستان را طالب است
هوش مصنوعی: اگر آن دیار شیرین و خوشمزه برای او جذاب است، پس چرا او به دنبال رفتن به آنجا نیست؟
چون نیاید قطرهٔ پر اضطرابکه سوی خود خواندش دریای آب
هوش مصنوعی: زمانی که قطرهای پر از اضطراب به دریا نمیرسد، آن دریا نمیتواند او را به سوی خود بخواند.
نیست نی را قدرتی در این فغاننالهٔ نایی است این در وی عیان
هوش مصنوعی: نی نمیتواند در این فریاد قدرتی داشته باشد، این نالهٔ نی است که در آن کاملاً واضح و مشخص است.
هرکه نگرفته دست گوش جان ویصوت نایی داند این آواز نی
هوش مصنوعی: هر کسی که از دست گوش جانش بیخبر است، صدای نی را نمیفهمد.
جرم عاشق چیست ز افغان و خروشچون که درد عشق نگذارد خموش
هوش مصنوعی: عاشق چرا باید بیصدای درد خود را تحمل کند و سکوت کند؟ وقتی که عشق برایش به اندازهای عمیق و سخت است که نمیتواند خاموش بماند و بیصدا زندگی کند.
چون ز غفلت شکر آن نگذاشتمرخت از آن شکرستان برداشتم
هوش مصنوعی: وقتی از غفلت دور شدم و نعمتها را دیدم، متوجه شدم که باید از آن دنیای شیرین و لذتبخش فاصله بگیرم.
چون تواش می دادی و شد بی ادبمست را ای محتسب کم کن غضب
هوش مصنوعی: زمانی که تو به مستی و بیادبی او دامن میزنی و او را تحت تاثیر قرار میدهی، ای نگهبان شراب، خواهش میکنم خشم و قهر خود را کاهش بده.
چون تو عمداً جلوه کردی در نظرچیست جرم دیدهام ای جلوه گر
هوش مصنوعی: وقتی تو به عمد خود را در برابر دیدگان من نشان دادی، دیگر چه گناهی میتوان برای چشمانم تصور کرد، ای کسی که جلوه میکنی.
خود چه مهجورش کنی از اصل خویشپس چه میخوانی به سوی وصل خویش
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی خود را از اصل و ریشهات دور کنی، سپس انتظار داشته باشی که به سوی ارتباط و پیوند واقعیات کشیده شوی؟
سخت باشد سخت ای صاحب جمالعاشقان را فرقتت بعد ازوصال
هوش مصنوعی: سخت است برای عاشقان که بعد از وصال با تو، جدایی و دوری را تحمل کنند.
چون کند گر دیده باشد سوی تویک دم و زان پس نبیند روی تو
هوش مصنوعی: اگر چشمی یک لحظه به سوی تو بیافتد و بعد از آن دیگر تو را نبیند، چه تاثیری خواهد داشت.
یاد ایامی که در هندوستانشاد بودم در میان دوستان
هوش مصنوعی: به یاد روزهایی هستم که در هند با دوستانم خوشحال و شاداب بودم.
گر دو صد بودیم ور صد ور یکیمتحد بودیم با هم بی شکی
هوش مصنوعی: اگرچه ما دو صد نفر باشیم یا صد نفر یا حتی یکی، اما اگر با هم اتحاد داشته باشیم، هیچ شکی در این اتحاد نیست.
روز و شب بی روز و شب پابست عشقسال و مه بی سال و مه سرمست عشق
هوش مصنوعی: در هر لحظه از روز و شب، عشق بیوقفه جریان دارد و زمان و ماه برای عاشق هیچ فرقی نمیکند، زیرا او در مستی و شوق عشق غرق است.
جملگی یک جان و آن جان جمله دلپر ز مهر آن نگار غم گسل
هوش مصنوعی: تمامی افراد در حقیقت یک روح دارند و آن روح، دلشان را پر از عشق به آن محبوبی کرده است که غمها را از دل میزداید.
بی من و ما و تو و او ماه و سالمانده محو شکرستان وصال
هوش مصنوعی: در جایی که عشق و وصال حقیقی برقرار است، دیگر خبری از من، ما، تو و او نیست و همهچیز محو لذت و شیرینی آن رابطه شده است.
زان فتادم اندر این کافرستانتا بدانم قدر آن شکرستان
هوش مصنوعی: از آنجا به این سرزمین کافر افتادم تا ارزش آن جایی را که شیرین است، بفهمم.
تشنه داند قیمت آب فراتمرده داند قدر ایام حیات
هوش مصنوعی: کسی که تشنه است، میداند آب فرات چقدر ارزش دارد و فردی که مرده است، اهمیت روزهای زندگی را درک میکند.
هرچه نپسندی به خود ای هم نفسنیست انصاف ار پسندی آن به کس
هوش مصنوعی: هر چیزی که خودت دوست نداری، چرا مایل هستی که دیگری آن را بپسندد؟ این ناعدالتی است که چیزی را برای دیگران بخواهی که خودت به آن راضی نیستی.
دهر چون کوه و عملها چون صداستهرچه گوید او به ما هم گفت ماست
هوش مصنوعی: زمان مانند کوه است و اعمال ما به مانند صداهایی هستند که از آن کوه شنیده میشود. هر چه این زمان بگوید، ما نیز دریافت میکنیم و به نوعی بازتاب آن را در زندگیمان شاهد هستیم.
انبیا واولیا آیینهاندنی چو ما پابست مهر و کینهاند
هوش مصنوعی: پیامبران و اولیای الهی مانند آیینه هستند که حقیقت را منعکس میکنند، در حالی که ما انسانها به محبت و دشمنیهای دنیوی گرفتار شدهایم.
هرکه مهر آرد بدیشان متقی استهرکه در دل کینشان کبر و شقی است
هوش مصنوعی: هر کسی که محبت و دوستی به این افراد داشته باشد، انسان پاک و پرهیزکاری است و برعکس، کسی که در دل خود نسبت به آنان کینه و دشمنی دارد، انسان کبرآور و بدخلق است.
گر تو خوانی نیک او را خود توییور تو بد دانیش هم آن بد تویی
هوش مصنوعی: اگر تو او را خوب بشماری، خودت هم خوب هستی و اگر او را بد به حساب آوری، خودت هم از خوبی به دوری.
آینه از نقشها وارسته استنیک و بد خود نقش ناظر بسته است
هوش مصنوعی: آینه از تصویرهایی که دارد، آزاد است و خوب و بدی در آن وجود ندارد؛ بلکه منعکسکننده نقش و حالتی است که ناظر به آن مینگرد.
اندرین آتش که در من زد غمشاین قدر سوزم که گردم محرمش
هوش مصنوعی: در این شعری که گفته شده، شاعر بیان میکند که در آتش عشق و غم معشوق، چنان میسوزد و میسوزد که به مرتبهای از شناخت و نزدیکی با او میرسد و به نوعی محرم رازهای او میشود. این نشاندهندهی عمق احساسات و وابستگی عاطفی او به معشوقش است.
گرچه کار آتش آمد سوختنتازه شد جانم ازین افروختن
هوش مصنوعی: هرچند که آتش به کار خود ادامه میدهد، اما جانم به خاطر این شعلهور شدن تازه شده است.
آینه چون عکس صورت وا ندادمرد بینا نام آن آهن نهاد
هوش مصنوعی: مرد بینا به این نتیجه میرسد که وقتی آینه جلوهای از صورت کسی را نشان نمیدهد، این نقص از خود آینه نیست، بلکه آن شخص باید به خود و حقیقت وجودش نگاه کند. او این مفهوم را به آهن نسبت میدهد و نام آن را آهن میگذارد، زیرا آهن به خودی خود نمیتواند تعریفگر باشد، بلکه باید چیزی در آن وجود داشته باشد تا آن را شکل دهد.
قوت مِرآتیش در باطن استفعل مرآتش چو نبود آهن است
هوش مصنوعی: قدرت و تاثیر واقعی آینه در درون آن نهفته است، و اگر عمل آینه را بررسی کنیم، در واقع هیچ چیز خاصی نیست.
وجه حق را بندگان آیینهاندگنج حق را عارفان گنجینهاند
هوش مصنوعی: بندگان به مانند آیینهای هستند که بتو نشان میدهند و حقیقت الهی را نمایان میسازند. عارفان نیز درک و شناخت عمیقتری از گنجینههای حق دارند و به عمق آن پی میبرند.
خود دو عالم سر به سر مرآت دانجمله را مرآت وجه ذات خوان
هوش مصنوعی: تمامی دنیا و هستی را همچون آینهای ببین که تمامی ویژگیها و جلوههای ذات حق را نمایش میدهد.
پیش عارف ذرّهای نبود عیانکافتابی نبودش اندر میان
هوش مصنوعی: در برابر عارف، حتی کوچکترین چیزی دیده نمیشود و مانند این است که در میان اوخورشید وجود ندارد.
هر که را در دیده نوری شد پدیداو دو عالم جملگی جز حق ندید
هوش مصنوعی: هر کسی که در قلب و وجودش نور الهی پیدا شود، در واقع همهچیز را جز حقیقت نمیبیند و به جز خدا چیزی را نمیشناسد.
عقل را حاصل چه آمد قال و قیلمعرفت کی زاید از قال ای عقیل
هوش مصنوعی: عقل هیچ فایدهای از گفت و گوهای بیهوده نمیبرد، و درک واقعی و شناخت عمیق از طریق صحبت کردن بهدست نمیآید، ای عقیل.
وهم خود را عقل کل پنداشتیزان لوای خود سری افراشتی
هوش مصنوعی: تو به خیال خود فکر میکنی که همهچیز را میدانی و به خاطر این تصور، به خود میبالایی و خود را بزرگ میکنی.
عقل کی گوید حسد دار و غضبعقل کی گوید زن و زر کن طلب
هوش مصنوعی: عقل هرگز نمیگوید که حسادت و خشم داشته باشی، و عقل همچنین نمیگوید که به دنبال زن و ثروت باشی.
عقل و عشق از یکدیگر ممتاز نهغیر یک گوهر ز بحر راز نه
هوش مصنوعی: عقل و عشق دو چیز متفاوت هستند، اما در واقع هر یک از آنها جنبهای از یک حقیقت عمیق و مشترک را نمایان میسازند. هر کدام از این دو، مانند دو facet از یک گوهر ارزشمند هستند، که به عمق اسرار زندگی اشاره دارند.
چیست عقل آن اولین مخلوق ذاتنور احمد پادشاه کاینات
هوش مصنوعی: عقل، نخستین مخلوقی است که از نور احمد، پادشاه همهی موجودات، به وجود آمده.
چیست آن عشق لطیف پاکزادنور حیدر آن شهنشاه جواد
هوش مصنوعی: عشق لطیفی که از نور حیدر به وجود آمده، چیست؟ آن پادشاه بزرگ و بخشنده.
ذات یزدان را دو مظهر شد جلیگشت این یک مصطفی و آن یک علی
هوش مصنوعی: وجود پروردگار به دو صورت نمایان شده است: یکی در چهرهی پیامبر اسلام و دیگری در چهرهی امام علی.
مصطفی شد مظهر نور جمالمرتضی شد مخزن سر جلال
هوش مصنوعی: مصطفی تجلی و نمایانگر زیبایی و نور الهی است و مرتضی مکانی است که در آن شکوه و عظمت به ودیعه گذاشته شده است.
بر محمد ختم شد پیغمبرینیست این منصب نصیب دیگری
هوش مصنوعی: پیغمبری با محمد به پایان رسید و هیچ کسی دیگری نمیتواند به این مقام دست یابد.
لیک باشد آن ولایت بر دوامبی شک و شبهه الی یوم القیام
هوش مصنوعی: اما آن سرزمین تا روز قیامت بدون شک و تردید برقرار خواهد بود.
اولیا خود مظهر نور ویانددر تجلی عرصهٔ طور وی اند
هوش مصنوعی: اولیا به عنوان مظهر نور الهی شناخته میشوند و در حقیقت نمایانگر حضور و تجلی قدرت او هستند. آنها در حوزههای مختلف به نمایندگی از او عمل میکنند و نشاندهنده نور و حقیقت الهی در زندگی انسانها هستند.
نور یک نور و مظاهر بی مر استمی یکی می صدهزارش ساغر است
هوش مصنوعی: نور یکی است و جلوههای آن بیشمار. در حقیقت، هر یک از این جلوهها مانند ساغری است که ظاهری متفاوت دارد اما همگی از همان نور واحد نشأت گرفتهاند.
این سخن میدان که نبود ز اهل دینهر که در دین نبودش شیخ گزین
هوش مصنوعی: بدان که هر کس در دین خود از علمای دین نیست، او را به عنوان پیشوای دینی انتخاب نکن.
سخت ار مرآت شد دل ایمن استزان که خود مرآت مؤمن مؤمن است
هوش مصنوعی: اگر دل کسی آینه ای باشد که در آن حقیقت را ببینیم، همین آینه به ما احساس امنیت میدهد؛ زیرا خود این آینه نشانه ای از ایمان و صداقت فرد مؤمن است.
پیر دانی کیست ای یار گزینآنکه او را در جهان نبود قرین
هوش مصنوعی: ای دوست، بدان که پیر کیست؛ آن کسی را انتخاب کن که در این جهان همتایی نداشته باشد.
ذات اودر ذات هو فانی شدهجاودان باقی سبحانی شده
هوش مصنوعی: ذات او در ذات حقیقت، نابود شده و در عوض، وجودی جاودانه و سبحانی یافته است.
دایماً در قبض و بسط و سکر و صحودیدهٔ جانش به روی دوست محو
هوش مصنوعی: او همواره در حال تغییر و نوسان است و در حالتهای شیدایی و هوشیاری، نگاهش به محبوبش خیره و متمرکز است.
از برون ساکت نشسته وز درونجان او غرق صلوة دائمون
هوش مصنوعی: از بیرون، او آرام و بیصدا نشسته است، اما در درونش، جانش همواره در حال عبادت و دعاست.
چشم حس، بینای حال صوری استوان چنین بینش به معنی کوری است
هوش مصنوعی: چشم حس فقط به ظاهر چیزها نگاه میکند و توانایی درک عمیق و معنای درونی آنها را ندارد. این نوع دیدن در واقع شبیه به نداشتن بینایی واقعی است.
هر که او یَنْظُر بِنُورِ اللّه نشدجان او از غیر حس آگه نشد
هوش مصنوعی: هر کسی که با نور خداوند بیندیشد، روح او از احساسات دنیوی و غیر الهی آگاه نمیشود.
چشم دل بینای سر معنوی استکه ز عکس دوست نورش بس قوی است
هوش مصنوعی: چشم دل، وسیلهای برای دیدن حقیقتهای معنوی است و نور این بینش، به دلیل محبت و رابطه با دوست، بسیار قوی و روشنگر است.
ای دریغا ای دریغا دل کجاستخلق را جز نام او حاصل کجاست
هوش مصنوعی: وای بر من! دل کجاست؟ مردم چه دارند جز نام او؟ چه چیزی برای آنها به عنوان حاصل و دستاورد باقی مانده است؟
قلب مؤمن هست بَیْنَ الإصْبَعَینِنور او مافوق نورالمشرقین
هوش مصنوعی: قلب مؤمن در دستهای خداوند قرار دارد و نور او از نور شرق و غرب فراتر است.
هست بَیْنَ الاصْبَعَینِ ذُوالجلالوان اصابع خود جلال است و جمال
هوش مصنوعی: میان دو انگشت خداوندی با جلال وجود دارد و این انگشتان خود نیز نشانهای از زیبایی و شکوه هستند.
شد دل من سیر ازین فرزانگیهان و هان دارم سر دیوانگی
هوش مصنوعی: دل من دیگر از این داشتن عقل و دانایی خسته شده است، و اکنون در آستانه دیوانگی هستم.
هین بگیرید از کف من خامه راکه بسوزد آتشم مر نامه را
هوش مصنوعی: بشتابید و خامه (قلم) را از دست من بگیرید تا نامهام بسوزد و آتش بگیرد.
بیمم از ویرانی از نادانی استز آنکه آبادی درین ویرانی است
هوش مصنوعی: من نگران ویرانی هستم که ناشی از نادانی است، زیرا در این ویرانی، در واقع آبادانی و پیشرفت وجود دارد.
بر تو آمد اهرمن، بر من سروشبر تو آمد نیش و بر من گشت نوش
هوش مصنوعی: شیطان بر تو تاثیر گذاشت، اما من به الهام و راستی رسیدم. بر تو زهر و آسیب وارد شد، در حالی که برای من خوشی و شادابی به ارمغان آورد.
یک وجود آمد شرار پر لهببر سمندر آتش و بر بط غضب
هوش مصنوعی: یک موجود شعلهوری به نام سمندر که نماد آتش است، ظاهر میشود و بر روی پرندهای به نام بط که نشاندهنده خشم و غضب است، قرار میگیرد.
آن بت من تا که در دیر دل استهرچه آید بر سرم خیر دل است
هوش مصنوعی: هر چیزی که برای من پیش بیاید، وقتی که عشق من در دلام باشد، برایم خوب و نیکو است.
بت پرستی حق پرستی من استعین هشیاریم مستی من است
هوش مصنوعی: پرستش بتها برای من همانند پرستش حقیقت است و حالتی از هوشیاری و آگاهی من را شبیه مستی میکند.
ای تو واحد بوده بی توحید ماسر به سر تحقیق کن تقلید ما
هوش مصنوعی: ای تو که وجودت واحد و یکتا است، ما به توحید و یگانگی تو نیاز داریم؛ پس بیایید به عمق وجودی خود بپردازیم و از تقلید و کپیکاری دوری کنیم.
جمله گر تقلید باشد رای ماوای بر ما وای برما وای ما
هوش مصنوعی: اگر همه چیز فقط تقلید باشد، برای ما دردسر بزرگی ایجاد خواهد کرد. افسوس که این وضعیت وجود دارد.
هرکه از اسرار حق آگاه شداین جهانش همچو قعر چاه شد
هوش مصنوعی: هر کس که به حقایق عمیق و اسرار جهان پی ببرد، زندگیاش به اندازهی عمق یک چاه تاریک و بیپایان خواهد شد.
پیش آن عالم که صاف و روشن استاین جهان مانند چاه بیژن است
هوش مصنوعی: این دنیا مانند یک چاه عمیق و تاریک است، ولی آن عالم آگاه و روشنی که در آن است، همه چیز را به وضوح میبیند و درک میکند.
گر تو نیکی قبر بهرت روضهایستور بدی آن از جحیمت حفرهایست
هوش مصنوعی: اگر کارهای نیکویی انجام دهی، قبر تو به مانند باغی خواهد بود، اما اگر بدی کنی، آنجا به مانند چاهی از عذاب خواهد شد.
سر بده در راه حق گر عاشقیآرزوی موت کن گر صادقی
هوش مصنوعی: اگر در مسیر حقیقت قدم میگذاری، باید خود را فدای آن کنی. اگر عاشق هستی، آرزوی مرگ کن و اگر صادق هستی، باید این را در عمل نشان دهی.
از لقاء اللهت ار اکراه شدخود لقایت مُکْرَهِ اللّه شد
هوش مصنوعی: اگر در دیدار با خداوند مجبور شوی، خود دیدارت هم به اجبار خواهد بود.
چون علی فرمود الناس نیاممنتبه گردی چو جان جوید خرام
هوش مصنوعی: هنگامی که علی گفت "مردم خواباند"، بیدار شو؛ زیرا وقتی جان به دنبال زندگی است، باید با احتیاط و آرامش حرکت کرد.
پیش تو آتش پرست ار کافر استپیش من از خودپرستان بهتر است
هوش مصنوعی: اگر کسی در برابر تو به آتش سجده میکند و کافر است، برای من بهتر از افرادی است که به خودشان میبالند و خودپرستند.
باغ او شد آتش تو بی دلیلهم دلیلش آن گلستان خلیل
هوش مصنوعی: باغ او به اندازه آتش تو شعلهور است، و دلیل این آتش بیدلیل، خود آن گلستان حضرت خلیل است.
بیم نبود آتش ار پُرتاب شدبر سمندر همچو بر بط آب شد
هوش مصنوعی: بهتر است بگوییم که اگر آتش به سمندر پرتاب شود، نگرانی وجود ندارد؛ چرا که سمندر به خوبی در آب عمل میکند و به طور خاص از خطرات در امان است. این جمله به نوعی به قدرت و توانایی موجودات در مواجهه با چالشها اشاره دارد.
گر توکل آوری بر شاه کلگردد آتش زان توکل بر تو گل
هوش مصنوعی: اگر بر خدای بزرگ توکل کنی، مشکلات به راحتی حل میشوند و از آن اعتماد به نفس تو، برکت و خوشبختی به دست میآوری.
جنگ با او آب را آتش کندصلح او چون آبت آتش خوش کند
هوش مصنوعی: جنگ با او باعث میشود که آب به آتش تبدیل شود، اما صلح او مانند آب است که آتش را خاموش میکند.
شد زبانها مختلف ای مرد راهاوش رام این تنگری خواند این اله
هوش مصنوعی: ای مرد، زبانها متفاوت شدهاند و هر کس به شیوه خود درباره او صحبت میکند. این موضوع به نوعی در تنگناهایی که وجود دارد به او اشاره میکند.
پس تو و او را به هم این جنگ چیستجنگت آخر در نگر جز رنگ چیست
هوش مصنوعی: پس تو و او را به چه دلیل درگیر این جنگ کردهاید؟ در نهایت، آیا جز ظاهری که به هم میزنید، چیز دیگری مهم است؟
عقل من مقهور عشق قاهر استخود جنونم از فنونم ظاهر است
هوش مصنوعی: عقل و فهم من تحت تأثیر عشق قرار گرفته و توانایی کنترلی بر وضعیت من ندارد. خود جنون من، که ناشی از این عشق است، به خوبی در وجودم هویداست.
درد من درمان من هم از من استوصل من هجران من هم از من است
هوش مصنوعی: درد و درمان من هر دو از خودم نشأت میگیرد؛ هم به وصالم و هم به جداییام، باز هم خودم مربوط میشوم.
گاه صید خویش و گه صیاد خویشگاه شیرینم و گه فرهاد خویش
هوش مصنوعی: گاهی خودم شکار میکنم و گاهی دیگران شکارم میکنند. گاهی لحظات شیرینی را تجربه میکنم و گاهی نقش فرهاد را بازی میکنم.
نور تابان آفتاب فاش رانیست تاب دیدنش خفاش را
هوش مصنوعی: نور درخشان آفتاب به قدری خیرهکننده است که خفاش توانایی دیدن آن را ندارد.
ظالم آن کوران که از انوار شیددیدهٔ حسشان بجز گرمی ندید
هوش مصنوعی: ظالم آن کسانی هستند که تنها به گرمایی که حس میکنند، توجه دارند و از نورها و زیباییهای دیگر ناتوانند.
تو یکی خاکی ز هستی ذرهایمشت خاکی چند بر خود غرّهای
هوش مصنوعی: تو یک ذره خاکی هستی، اما به خودت بسیار میبالید و مغروری.
تو کفی خاکی و بادی در میانتآن کف خاک تن و آن باد جانت
هوش مصنوعی: تو تنها یک جسم خاکی هستی و در میانت، روحی مانند باد قرار دارد. این جسم خاکی تو نمایانگر جسمت و آن روح نمایانگر جان توست.
چون ز تن بیرون رود آن باد پاکمشت خاکت باز گردد مشت خاک
هوش مصنوعی: هنگامی که روح از بدن خارج شود، آن مایهی پاکی که به صورت خاک توست، دوباره به حالت اولیهاش برمیگردد.
اُنْظُرُونَا نَقْتَبِسْمِنْنُوْرِکُمْکاندرین ظلمات کردم راه گم
هوش مصنوعی: به ما نگاه کنید تا از نور شما بهرهمند شویم، زیرا در این تاریکیها راه خود را گم کردهایم.
اولین جبریان ابلیس بودکه بِه مَا اغْوَیْتَنِی گفت از جحود
هوش مصنوعی: ابلیس نخستین کسی بود که در برابر خداوند مقاومت کرد و از او خواست تا او را به گمراهی نیندازد.
قرب چه بود بعد از پندار خویشگم شدن از خود ز یاد یار خویش
هوش مصنوعی: قرب و نزدیکی به حقیقت چه معنایی دارد وقتی که خود را فراموش کردهایم و یاد محبوب را از دست دادهایم؟
ای دو عالم سر به سر پر شور تووی دو عالم لمعهای از نور تو
هوش مصنوعی: ای دو جهان، وجود تو پر از شورو شوق است و تو همان نور درخشان و روشنی هستی که دو عالم از آن بهره میبرند.
جان جانی لیک جان جان نهایآنچه گویم آن تویی هم آن نهای
هوش مصنوعی: جان تو جان من است، اما تو حقیقتاً جانِ من نیستی. هر چه که میگویم، تو همان هستی، اما تو آن نیستی که من گمان میکنم.
این دوییت چیست چون تو دو نهایاین معیت چیست چون تو ما نهای
هوش مصنوعی: این دوگانگی و تفکیک هویت چیست وقتی که تو یکی نیستی؟ این همزیستی و همراهی چیست وقتی که تو و ما هیچ کدام وجود نداریم؟
گر شکستی این صدف را دُرّ شویگر ز خود خالی شوی زو پر شوی
هوش مصنوعی: اگر این صدف را بشکنی، مروارید خواهی شد. اگر از خودت خالی شوی، از آن پر خواهی شد.
خودپرستی بت پرستی بی گمانچون برستی حق پرستی آن زمان
هوش مصنوعی: خودپرستی و پرستش نمادها و ایدههای پوچ، در واقعیت به هیچ وجه به پرستش حقیقت منجر نمیشود. زمانی که آدمی از خودخواهی و توقعات بیجا رها شود، میتواند به حقیقت نزدیکتر شود.
خلق از کفر حقیقی غافلندزان به اسلام مجازی خوش دلند
هوش مصنوعی: مردم از حقیقت کفر بیخبر هستند، به همین دلیل به باورهای ظاهری و غیرواقعی اسلام دل خوش کردهاند.
نخل گر اِنِّی أَنَا اللّهُ گو بودبندهٔ یزدان نه کمتر زو بود
هوش مصنوعی: اگر نخل به من بگوید که من خدا هستم، برگزیدهٔ یزدان بودن من کمتر از آن نخواهد بود.
در تجلی بود کوه طور راپس مبین هم در میان منصور را
هوش مصنوعی: در پرتو نور و تجلی الهی، کوه طور درخشید، پس نگذار که در برههای دیگر، وجود منصور را فراموش کنی.
ای بری ذاتت ز قیل و قال خلقفارغ از تشبیه و از تعطیل خلق
هوش مصنوعی: ای خدا، تو از سخنوری و گمانهزنیهای مردم پاک هستی و از تشبیه و محدودیتهای بشری به دوری.
یَا خَفِی النُّوْرِ مِنْفَرْطِ الظُّهُوْرِدر دل تاریک من یک ذره نور
هوش مصنوعی: ای نور پنهان در میان روشنیهای فراوان، در دل تاریک من، فقط یک ذره نور وجود دارد.
لا تُواخِذْاِنْنَسِیْنَا یَا الهکه وجود ما سراپا شد گناه
هوش مصنوعی: ای خدا، اگر فراموش کردیم ما را مؤاخذه نکن، زیرا که تمام وجودمان پر از گناه است.
گفت شاه عشق بازان مصطفیلاَ أَقُوْلُ فِی حُضُورِ هُوَ أَنا
هوش مصنوعی: در محفل عشق، شاه کسانی که عاشق هستند، گفت: من نمیگویم که در حضور او، من هستم.
دل ببیند نور علام الغیوبتَعْمَی الأَبْصَارُ ولا تَعْمَی القُلُوبُ
هوش مصنوعی: اگر دل به نور خالق هستی آشنا شود، چشمها کور میشوند ولی دلها کور نمیشوند.
دیده کی بیند ورا ای مرد دونپاک حق عَمَّا یَقُوْلُ الظَّالِمُوْن
هوش مصنوعی: ای مرد پست، چشمی نمیتواند او را ببیند، پاک است حق از آنچه ظالمان میگویند.
گر همی خواهی نشان اولیاگویمت الابتلا الابتلا
هوش مصنوعی: اگر میخواهی نشانههای ولیان خدا را بشنوی، باید بدانی که آزمایش و سختیها نشانه آنهاست.
حال ایشان پیش آن کو آگه استآیتش لا بَیْعٌ عَنْذِکْرِ اللّه است
هوش مصنوعی: حال افراد در پیش آن کسی است که از حالشان آگاه است. نشانهاش این است که هیچ معاملهای در هنگام یاد خدا نیست.
چند نَحْنُ الْغَالِبُونَ ای بر عصاباش تا موسی بیندازد عصا
هوش مصنوعی: چند بار باید پیروز شویم، ای کسی که بر عصا تکیه کردهای، تا موسی عصایش را به زمین بیفکند.
گر بدیدی نور حق هر مرد دونحق نگفتی اَحْمَدَا لاَ یُبْصِرُونَ
هوش مصنوعی: اگر نور حقیقت را میدیدی، هر فرد پستی نمیگفتی، "احمد" را. آنها نمیتوانند ببینند.
گفت پیغمبر که پیش دادگراز دو قطره نیست چیزی دوست تر
هوش مصنوعی: پیغمبر فرمودند که در پیشگاه دادگر، هیچ چیزی محبوبتر از دو قطره وجود ندارد.
آن یکی اشکی که از بیم جلیلوان دگر خونی به راه او سبیل
هوش مصنوعی: یک اشک به خاطر ترس از عظمت و بزرگی خدا ریخته میشود و دیگری خون است که به خاطر راه او به زمین میریزد.
کفر و ایمان قلبی است و غیبی استعالِم ُالغَیب آن شه لارَیْبی است
هوش مصنوعی: کفر و ایمان موضوعاتی درونی و مربوط به دل هستند و تنها خداوند، که عالم به اسرار نهان است، میتواند به آنها پی ببرد و یقین کند.
نه سگ کوفی ز هر صوفی به استکز بسی صوفی سگ کوفی به است
هوش مصنوعی: هیچ سگی از اهالی کوفه بهتر از هر صوفی نیست، زیرا بسیاری از صوفیان به اندازه یک سگ کوفی ارزش ندارند.
گفت پیغمبر که سازد چار چیزچار چیزت زایل ای مرد عزیز
هوش مصنوعی: پیامبر گفت که چهار چیز وجود دارد که اگر آنها را در زندگی ات کنار بگذاری، ارزش و مقام تو از بین میرود، ای مرد عزیز.
گشت زایل عقل چون آمد غضبپس غضب کم کن ادب آور ادب
هوش مصنوعی: زمانی که خشم به سراغ انسان میآید، عقل او از فکر کردن دور میشود. بنابراین بهتر است خشم خود را کاهش دهیم و سعی کنیم با ادب و احترام رفتار کنیم.
گشت زایل دین چو پیدا شد حسدپس مسوزان از حسد خود را جسد
هوش مصنوعی: زمانی که حسد ظاهر شود، دین از بین میرود. پس از خشمت، خود را آتش نزن و نابود نکن.
گشت زایل شرم چون آمد طمعپس طمع کم کن که عزّ مَنْقَنِعَ
هوش مصنوعی: وقتی شرم از بین رفت و طمع به دل انسان وارد شد، باید از طمع کم کنید، زیرا عزت و وقار کسی که قناعت میکند، بیشتر است.
شد ز غیبت زایل آن اعمال خوبپس مکن غیبت که شد بِئْسَ الذُّنُوب
هوش مصنوعی: وقتی به خاطر غیبت کردن، ارزش و حسنات شما از بین میرود، پس غیبت نکنید، که این کار یکی از بدترین گناهان است.
علم یک نقطه است و جهل جاهلینسوی کثرت بردش از وحدت چنین
هوش مصنوعی: علم همانند یک نقطه کوچک است، اما نادانی و جهل انسانها باعث میشود که آنها به کثرت و تفاوتها روی آورند و از یگانگی و وحدت دور شوند.
هست در نزد بسی ز اهل کمالمر کرامت را لقب حیض الرجال
هوش مصنوعی: بسیاری از اهل کمال، کرامت را به عنوان ویژگی ویژه مردان معرفی میکنند.
زیرکان گویند کای ایزدشناسخیز و ایزد را هم از ایزد شناس
هوش مصنوعی: افراد زیرک و باهوش میگویند، ای کسی که به خدا آگاه هستی، برخیز و هم او را از کسی که به خدا آگاه است بشناس.
گر به هستی خودت بشناختیاین دو هستی گشت و جان کجا باختی
هوش مصنوعی: اگر به وجود خود آگاهی پیدا کنی، خواهی فهمید که این دو نوع وجود و جان کجا را گم کردهاند.
ور تو گویی نیست گشتم در طریقتا که حق بشناختم من ای رفیق
هوش مصنوعی: اگر تو بگویی که من در مسیر حق را نیافتم، باید بگویم که من در جستجوی شناخت آن حق بودهام، ای دوست.
کی شناسد هست را ای نیست نیستیاوه گفتی این موجه نیست نیست
هوش مصنوعی: کیست که وجود را بشناسد، ای آنکه نیستی؟ سخن بیاهمیتی گفتی که وجود ندارد و منطقی نیست.
ور به نور او تواش بشناختیخویش را از اهل ایمان ساختی
هوش مصنوعی: اگر به نور او پی ببری، خود را از اهل ایمان میدانی.
راست خواهی کس به سوی او نتاختهم خود او خود را طلب کرد و شناخت
هوش مصنوعی: اگر کسی به حقیقت و واقعیت روی آورد، خود آن حقیقت نیز او را میشناسد و به سویش میآید.
ما از آن در رنج و دردیم ای فَضُوحکه بقامان داده ایزد از دو روح
هوش مصنوعی: ما به خاطر آنچه که تو داری در آزار و اندوه هستیم، ای فتنهگر، چون خداوند وجود ما را از دو روح آفریده است.
آن یکی خود روح حیوانی ماوان دگر آن جان ربانی ما
هوش مصنوعی: این متن به دو جنبه از وجود انسان اشاره دارد. یک بخش به جنبهی حیوانی و طبیعی انسان مربوط میشود، که نشاندهندهی نیازها و غرایز پایهای است. بخش دیگر به جنبهی الهی و روحانی انسان اشاره دارد، که نشاندهندهی قابلیتهای معنوی و عالی اوست. در واقع، انسان ترکیبی از این دو جنبه است که هر کدام تأثیرات خاص خود را بر زندگی او دارند.
گفت پیغمبر که دنیا ساحر استراست گفت و صدق او خود ظاهر است
هوش مصنوعی: پیامبر فرمود که دنیا مانند یک جادوگر است و این سخن او درست است و حقیقت آن خود را نشان میدهد.
هر که او سرمستتر هشیارترهرکه او خاموش پرگفتارتر
هوش مصنوعی: هر کسی که بیشتر در مستی به سر میبرد، در واقع هشیارتر است و هر کسی که ساکتتر به نظر میرسد، در حقیقت پرگوتر است.
خامشی گویایی اهل دل استاهل تن را نکتهٔ من مشکل است
هوش مصنوعی: سکوت و آرامش برای عارفان و اهل دل، نشانهای از بیان و فهم عمیق است، اما برای کسانی که درگیر مسائل دنیوی و مادی هستند، درک این نکته دشوار و پیچیده است.
آخر کار جهان چون خامشی استخامشی ز اول نشان باهشی است
هوش مصنوعی: در پایان زندگی، مانند سکوتی است که در آغاز به نوعی نشاندهندهٔ آگاهی و هوشیاری است.
به شرع احمد مرسل، هزاران حکمت اکملکه نورش صادر اول، زفیض علت اولی
هوش مصنوعی: طبق آموزههای اسلامی، احکام و قوانین دینی که به پیامبر اکرم (ص) نسبت داده میشوند، شامل حکمتهای بسیار زیادی هستند که منبع نور و فهم بشری به شمار میآیند. این نور از وجود خداوند آغاز میشود و به همه چیز روشنایی میبخشد.
خداوندی که در بالا و در پستهمه هستی گواه هستیاش هست
هوش مصنوعی: خداوندی که در همه جا، چه در عوالم بالا و چه در پایین، گواه وجودش وجود دارد.
همه عالم به نورش گشته پیداولی خود نه عیان و نه هویدا
هوش مصنوعی: تمام عالم به روشنی او روشن شده است، اما خودش نه آشکار است و نه نمایان.
به هر ذره ز نور آفتابشظهوری و ظهورش خود حجابش
هوش مصنوعی: هر ذرهای از نور آفتاب، نمادی از وجود اوست، ولی خود وجود او در این نور به شکلی پنهان است.
ظهور جمله هستیها به نورشخفای ذاتش از فرط ظهورش
هوش مصنوعی: تمامی موجودات و هستیها به خاطر نور او ظاهر میشوند و این ظاهر شدن باعث میشود که اصل و ذات او به طور پنهان باقی بماند.
همه کارش عجایب در عجایبز جمله حاضر و از جمله غایب
هوش مصنوعی: همه کارهای او شگفتیهایی دارد که در عین حال هم در دسترس هستند و هم به نوعی در دسترس نیستند.
اگر خاص است حیران در شهودشاگر عام است نادان در وجودش
هوش مصنوعی: اگر کسی در درک و مشاهده اوضاع خاص و ویژه باشد، به گونهای حیران و شگفتزده خواهد شد. اما اگر کسی در شناخت و درک اوضاع عمومی و عادی است، ممکن است نسبت به وجود آن چیز نادان و بیخبر باشد.
همه سرگشته در این آفرینشچه اهل دانش و چه اهل بینش
هوش مصنوعی: تمامی افراد، چه کسانی که دانش دارند و چه کسانی که بینش و بصیرت، در این دنیا و در زندگی دچار سردرگمی هستند.
زهی مهری که در سفلی و عالیز نورت نیست خود یک ذره خالی
هوش مصنوعی: ای کاش این عشق و محبت که در زمین و آسمان وجود دارد، به قدری نورانی است که حتی یک ذره از نورش هم از آن خالی نیست.
ز ما بُعْدت ز راه قدس ذاتتبه ما قرب تو ز اسماء و صفاتت
هوش مصنوعی: تو از ما دور هستی و راه قدس و عظمتت به دور است، اما نزدیکی تو به ما از طریق نامها و صفاتت برقرار است.
علو ذات تو عین دنو استدنو ذات تو عین علو است
هوش مصنوعی: زیبایی و بلندی وجود تو در حقیقت نشانهی نزدیکی و صمیمیت توست، و نزدیکی و صمیمیت وجود تو در واقع بیانگر بلندای توست.
معطل گو نگر در بعد و تنزیلکه اثبات دنو شد نفی تعطیل
هوش مصنوعی: به تماشای آیات و نزول وحی بنگر که اثبات حدوث و تجدید وجود، نفی توقف و تعطیلی است.
مشبه گو نظر کن قرب و تنزیهکه ایجاب علو شد سلب تشبیه
هوش مصنوعی: به درستی بنگر که تشبیه و تمثیل چه تاثیری در درک مقام والای حقیقت دارد. درک علو و برتری، موجب میشود که از تشبیه و مقایسه دوری گزینیم.
مشبه مانده از بُعد تو غافلمعطل بوده در قرب تو جاهل
هوش مصنوعی: شخصی که به دلیل دوری از تو به موقعیت خود آگاه نیست و در نزدیکی تو سردرگم و ناآگاه مانده است.
به یک سو مانده از تعطیل و توسیطز راه افتاده از افراط و تفریط
هوش مصنوعی: در یک سمت، کسی در حال استراحت و عدم فعالیت است و از طرف دیگر، کسی با شدت و زیادهروی از مسیر خود خارج شده است.
بود ز افراط و تفریطش چو تعدیلبر عارف نه تشبیه و نه تعطیل
هوش مصنوعی: از افراط و تفریطهایش به تعادل رسیده، نه به تشبیه و نه به تعطیلی برای عارف.
یکی چون صد ره آید در شمارهبجز صد خواندنش باری چه چاره
هوش مصنوعی: اگر کسی مانند صد نفر به یک شمارش بیاید، جز اینکه او را صد بار بخوانند، چه راهی برای این کار وجود دارد؟
اگر اندر حضیض آید وگر اوجهمان دریاست اندر صورت موج
هوش مصنوعی: اگر در پایینترین نقطه باشد یا در بالاترین نقطه، او همچنان دریاست که در حال موج زدن است.
بلی آن تیز چشم آمد که درتاختبه دریا دید و زان پس موج بشناخت
هوش مصنوعی: بله، او با چشمانی تیزبین به دریا نگریست و بعد از آن موفق شد تا موجها را بشناسد.
کسی از موج دریا را چه داندکه هر دم نو شود موج و نماند
هوش مصنوعی: کسی از احوال دریا باخبر نیست که هر لحظه موجها تغییر میکنند و هیچگاه یکسان نمیمانند.
ز آب خویش دریا ماهیان ساختکس این ماهی در این دریا نینداخت
هوش مصنوعی: هیچ کس از آب خودش دریا و ماهی درست نکرده است؛ زیرا هیچیک از این ماهیها در این دریا قرار نگرفتهاند.
مگر دریاست کامد همچو ماهیکه ماهی را نمیدانم کماهی
هوش مصنوعی: آیا دشتها و دریاها به اندازهای وسعت دارند که مانند ماهیان در آنها غرق شوند؟ من نمیدانم چگونه میتوان دنیایی را که ماهی در آن زندگی میکند، درک کرد.
چو دریا خویش را خواهد نمایدبر آرد جوش اندر موجه آید
هوش مصنوعی: زمانی که دریا به خود بیاید و آرامش خود را نشان دهد، در این حالت، امواجش به حرکت درمیآید.
چو در موج اندر آید موج پیداستتو فرمایی که موجش غیر دریاست
هوش مصنوعی: وقتی که موجی در دریا میپیچد و ظاهر میشود، مشخص است که این موج جزئی از دریا است. تو میگویی این موج چیزی غیر از دریا است.
چو در حسی مسبب را سبب بینچو بگذشتی عجب اندر عجب بین
هوش مصنوعی: وقتی به یک علت در یک حس نگاه میکنی و آن را مییابی، از آن عبور کن و به شگفتیهای بیشتری توجه کن.
هر آن کو دیده ور شد در عجبهامسبب را ببیند در سببها
هوش مصنوعی: هر کسی که توانسته باشد واقعیتها را به درستی ببیند، در شگفتیهای زندگی میتواند علتها را در پس پدیدهها تشخیص دهد.
ز عکس مهر تابی بر گل افتادز خود دانست و کارش مشکل افتاد
هوش مصنوعی: از درخشش نور خورشید بر روی گل، گل متوجه شد که احساسش تغییر کرده و در نتیجه کارش دشوار شده است.
در آن می کوش اگر همت بلندیکه از غیر وی اینجا دیده بندی
هوش مصنوعی: اگر در جایی در تلاش هستی، تلاش کن که همت و ارادهات بالا باشد، چرا که به غیر از او، هیچ چیز دیگری نمیتواند به تو کمک کند.
بلی حق بنده و بنده خدا نیستولیکن خلق و حق از هم جدا نیست
هوش مصنوعی: بله، درست است که بنده حق و بنده خدا نیست، اما خلق و حق نمیتوانند از هم جدا باشند.
موحد را که در توحید غرق استکجا در کلی و جزویش فرق است
هوش مصنوعی: افرادی که در شناخت و ایمان به خداوند غرق شدهاند، تفاوتی بین جزئیات و کلیات نمیبینند.
یکی نور است عشق جلوه آراز هر جایی به رنگی آشکارا
هوش مصنوعی: عشق همچون نوری است که در هر مکان به شکلی متفاوت و زیبا خود را نشان میدهد.
ازو در کعبه عکسی دید طایفوزو در دل جمالی یافت عارف
هوش مصنوعی: در کعبه، کسی تصویری از او را مشاهده کرد و در دل، عارفی زیبایی و جمال او را یافت.
فغان برداشت آن کاینجاش جوییدندا در داد این کز ماش جویید
هوش مصنوعی: آه و فریاد برآورد که در اینجا به دنبال چه چیزی هستید، ندا داد که باید از خودتان بگذرید و به دنبال حقیقت درونتان باشید.
یکی نور است و تعداد مقامشبه هر جایی دگرگون کرده نامش
هوش مصنوعی: یک نور وجود دارد که با هر مکانی و هر موقعیتی، نام و مقام آن تغییر میکند.
چو زد بر دیده بیناییش دانندچو زد بر عقل داناییش خوانند
هوش مصنوعی: وقتی که کسی به چشم بینای خود میزند، او را بینا مینامند و وقتی که به عقل و فکر خود توجه میکند، او را دانا میخوانند.
چو در تن جلوه گر شد جانش خوانندچو درجان شد عیان جانانش خوانند
هوش مصنوعی: وقتی که روح در بدن ظاهر میشود، آن را جان مینامند و وقتی که این روح خود را به وضوح نشان دهد، او را محبوب خطاب میکنند.
به معنی خود یکی اندر میانه استهمه عشقست و ما و او فسانه است
هوش مصنوعی: عشق در واقع یک حقیقت عمیق و مرکزی است که همه چیز را در بر میگیرد و ما و وجود او تنها داستانهایی هستیم که در اطراف آن حقیقت جاریاند.
به چشم هر که عقلش شد خردسنججهان نطعی است همچون نطع شطرنج
هوش مصنوعی: اگر کسی عاقل و با درایت باشد، دنیا را مانند صفحه شطرنج میبیند که در آن حرکات و انتخابها اهمیت زیادی دارند.
درو بس مهرههای گونه گونهوجود هر یک از چیزی نمونه
هوش مصنوعی: در دنیا، افراد با ویژگیها و خصوصیات متنوعی وجود دارند؛ هرکدام از آنها نمایندهی خاصی از چیزی هستند.
اگر نزدیک شد ور زان که دورندهمه از بهر یک بازی ضرورند
هوش مصنوعی: اگرچه برخی از افراد به ما نزدیکاند و برخی دیگر دور، همه در نهایت برای انجام یک کار ضروری و مهم جمع شدهاند.
مگو دریا چرا موجی برآردبرد موجی و موج دیگر آرد
هوش مصنوعی: نگو چرا دریا موجی ایجاد میکند، بلکه بپذیر که هر موجی، موج دیگری را به وجود میآورد.
چو سلطان قادر است و لاابالیبود علت قیاسات خیالی
هوش مصنوعی: وقتی که سلطان توانمند و بیخیال باشد، نتیجهگیریهای ذهنی بیمعنا و بیپایه خواهند بود.
همه زو دان اگر ز اهل سلوکیهمه او بین تو نیز ار از ملوکی
هوش مصنوعی: همه چیز را از او بدان، حتی اگر از اهل سلوک نباشی، او را در همه جا ببین، حتی اگر از پادشاهان هم باشی.
فزونش از وجود و از عدم دانبرونش از حدوث و از قدم خوان
هوش مصنوعی: افزایش او از وجود و عدم را درک کن، و وجودش را فراتر از آغاز و انتهای زمانی بدان.
ز پندار خودی گر باز رستیبه بزم وحدتی هر جا که هستی
هوش مصنوعی: اگر از تصور و خودخواهی خود رها شوی، در هر جایی که هستی، به جشن یگانگی خواهد پیوست.
گفتم ای پیر دیر رازی گویتا شوم آگه از حقیقت کار
هوش مصنوعی: به پیر دانشمند گفتم: راز و رازی را بگو تا از حقیقت امور آگاه شوم.
ای عشق تو چون محیط ودل فُلْکسُبْحَانَ اللّهِ مَالِکِ الْمُلْکِ
هوش مصنوعی: عشق تو مانند دریاست و دل من همچون کشتیای است در این دریا، که تنها خداوند مالک این عالم است.
ای واحد و وحدت تو ذاتینه بالعددی و ممکناتی
هوش مصنوعی: ای تو یگانه و اصل وحدت که وجودت به خاطر عدد و چیزهای ممکن نیست.
ذات تو به ذات بوده واحدوانگه غنی از مقر و جاحد
هوش مصنوعی: وجود تو با وجود الهی یکی است و تو از هر محدودیتی آزاد و بی نیاز هستی.
ذاتت ز قیود مطلق و طاقحتی که ز نام قید واطلاق
هوش مصنوعی: وجود تو از هرگونه قید و محدودیت آزاد است، حتی از نام و مفاهیم قید و رهایی.
گر عقل حکیم و کشف عارفکز کنه تو کس نگشته واقف
هوش مصنوعی: اگر عقل و دانش حکیم و درک عارف از دقایق و عمق وجود تو ناشناخته باشد، هیچکس از حقیقت تو آگاهی نخواهد یافت.
بشناخت ترا کدام ناکسباللّه تو ترا شناسی و بس
هوش مصنوعی: کدام آدم بیمعنا میتواند تو را بشناسد؟ تو تنها خودت هستی که میتوانی خود را بشناسی و بس.
هر کو ز تو میدهد نشانیاز حالت خود کند بیانی
هوش مصنوعی: هر کسی که از تو نشانی میگیرد، حال خود را بیان میکند.
عالم همه وهم خودپرستندوز لاف پرستش تو مستند
هوش مصنوعی: همه افراد در دنیا گرفتار توهمات خود هستند و به لاف و گزافگویی در مورد پرستش و ستایش تو مشغولاند.
هر چند ز کشف خویش لافندچون من همگی خیال بافند
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دیگران به کشف و تواناییهای خود میبالند، من هم مثل آنها، تنها در دنیای خیال و توهم زندگی میکنم.
در علم و عیان چگونه آییکز بینش و عقل ما جدایی
هوش مصنوعی: چگونه میتوانی در علم و حقیقت حاضر شوی در حالی که از دیدگاه و عقل ما فاصله داری؟
هر گوشه بسی به گفتگویتآخر همه مرده ز آرزویت
هوش مصنوعی: هر جا که برویم، صحبت از تو است و در نهایت همه به خاطر آرزوهایت دچار غم و ناامیدی شدهاند.
نیکو سخنی است بی خم و پیچکز هیچ چه آید ای پسر هیچ
هوش مصنوعی: سخن خوب و روشن، بدون تردید و پیچیدگی است و از هیچ چیز نشأت نمیگیرد، ای پسر!
آه این چه حکایت غریب استلاحول چه قصّهٔ عجیب است
هوش مصنوعی: آه، این چه داستان عجیبی است! واقعاً چه ماجرای حیرتانگیزی دارد!
آن شعبده باز پردگی کیستزین شعبدهها مراد او چیست
هوش مصنوعی: شخصی در حال نمایش شعبدهبازی است و سوال این است که این فرد کیست و هدفش از انجام این تردستیها چیست.
اندر پس پرده بازیاش بینوز ما همه بی نیازیاش بین
هوش مصنوعی: در پشت پردهی بازی او، ما همه از نیازهایمان بینیازیم.
این سحر نگر چه دلپسند استچشم همه باز و چشم بند است
هوش مصنوعی: این سحر بسیار دلنشین است، زیرا همه با چشمان باز به تماشا نشستهاند، اما در واقع چیزی نمیبینند.
خود در پس پرده نیست پیدالیکن همه آلتش هویدا
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که فردی که در پس پرده و به دور از چشمها قرار دارد، به وضوح نشان میدهد که وجود و تاثیرش در دنیای اطرافش کاملاً مشهود است. به عبارتی، هر چند که خود او در معرض دید نیست، ولی نشانهها و آثار او به وضوح قابل مشاهده است.
حیرانم ازین عجیب حالتکاین جمله هم اوست یا که آلت
هوش مصنوعی: من در حیرتم از این حالت عجیب که آیا همهچیز اوست یا اینکه فقط وسیلهای برای اوست.
گر اوست به سان آلت از چیستور آت اوست مصدرش کیست
هوش مصنوعی: اگر او مانند وسیلهای است، پس اصل و منبع او چیست؟ و اگر او آتش است، منشأ آن کیست؟
این راز به من که میکند فاشکاینها نقش است یا که نقاش
هوش مصنوعی: این راز را که به من میگوید، آیا اینها فقط تصویر هستند یا اینکه کسی آنها را کشیده است؟
نقاش به رنگ نقش پیداستیا نقش به رنگ او هویداست
هوش مصنوعی: نقاشی که میکشد، از رنگها و نقشههایی که به کار میبرد، مشخص میشود، یا اینکه خود نقاش با استفاده از رنگها و شیوهاش، به آثارش جلوهای خاص میبخشد.
این واقعه بین که بحر عماندر قطرهٔ خویش گشته پنهان
هوش مصنوعی: این حادثه را تصور کن که دریای عمان در یک قطرهٔ آب خود را پنهان کرده است.
زین شعبده حال دل خراب استکاندر دل ذره آفتاب است
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که در دل فردی که دچار مشکلات عاطفی و روحی است، هنوز نشانهای از نور و امید وجود دارد. حتی در دل او که حالش ناخوش است، روشنایی و گرمایی شبیه به آفتاب وجود دارد، که نشاندهندهی امید و زندگی است.
آنان که به ره بسی دویدندجز حیرت خود رهی ندیدند
هوش مصنوعی: افرادی که برای رسیدن به هدفشان سخت کوشیدند، در نهایت جز شگفتی و سردرگمی چیزی به دست نیاوردند.
هر مرغ به قاف گر رسیدیسیمرغ شدی و بر پریدی
هوش مصنوعی: هر پرندهای که به قاف برسد، به سیمرغ تبدیل میشود و پرواز میکند.
تا مرد ز خویش در حجاب استحاشا که ز دوست کامیاب است
هوش مصنوعی: تا زمانی که انسان از خودش غافل باشد و در حجابهای درونی یا بیرونی به سر ببرد، نمیتواند از محبت و موفقیت نسبت به دوست و دیگران بهرهمند شود.
ساقی وارسته زکل جز خداجام میات هادی راه هدا
هوش مصنوعی: ای ساقی که از هر چیز غیر از خدا رها شدهای، نوشیدنیات راهنمایی بر مسیر هدایت است.
نام والای ایزد ذوالمنهست موج نخست بحر سخن
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ و بینظیر، نخستین موضوع و محور اصلی گفتگوها و بحثهاست.
چون که این بحر موج زن آیدموج آغاز نام او باید
هوش مصنوعی: وقتی که این دریا شروع به ایجاد موج کند، باید نام او را آغازین بنامیم.
روح دریا شد و زبان ساحلدیده ناقد شد و بیان ناقل
هوش مصنوعی: روح دریا به زندگی و زنده بودن آن اشاره دارد و زبان ساحل به توصیف و بیان ویژگیهای آن. همچنین، ناظر و منتقدی به وجود میآید که به طور دقیق و عمیق شرایط و زیباییهای این دو را تحلیل میکند و اطلاعات را منتقل میسازد.
عقل در بحر جان شناها کردکاین دُر تابناک پیدا کرد
هوش مصنوعی: عقل مانند یک شناگر در دریای وجود انسان غوطهور شد و توانست آن مروارید درخشان را کشف کند.
نام او تا کند به لوح رقمساجد آمد به پیش لوح قلم
هوش مصنوعی: نام او بر لوح نوشته شده است، سجدهکنندگان به حضور لوح و قلم آمدهاند.
سجده آرد به نام آن داورخامه برنامه زان گذارد سر
هوش مصنوعی: به نام آن قاضی و داور، قلم برنامه را به زمین میگذارد و سرش را به خاک نهاد.
بی سبب خامه را جگر نشکافتهیبت نام او به جانش تافت
هوش مصنوعی: بیدلیل، قلم از شدت هیبت نام او به دلش نرسید و نتوانست جگرش را پاره کند.
میرود زان به سر به هر قدمیتا ز نامش کند مگر رقمی
هوش مصنوعی: او هر لحظه به گونهای حرکت میکند که از نامش نشانی بگذارد، تا یادش فراموش نشود.
وین نداند که ما که انسانیمهمه در این مقام حیرانیم
هوش مصنوعی: این شخص نمیداند که ما که انسان هستیم، در این وضعیت همگی حیرتزده و سرگردانیم.
حاصل ما به غیر نامی نیستپس از آن بهره جز کلامی نیست
هوش مصنوعی: آنچه ما به دست آوردهایم فقط نامی از ماست و بعد از آن هیچ بهرهای جز گفتگو و سخن باقی نمانده است.
ای روان آفرین پایندهتو خداوند ما و ما بنده
هوش مصنوعی: ای جان آفرین، همیشه پایدار، تو که خدای ما هستی و ما بندگان تو هستیم.
از درون و برون فراز و فرودسال و مه با تو در نماز و درود
هوش مصنوعی: در هر زمان و مکان، در هر روز و ماه، من به خاطر تو همیشه در حال دعا و نیایش هستم.
زین جهانی نهاد و گردونینه کمی در تو و نه افزونی
هوش مصنوعی: این دنیا و آسمان نه چیزی از تو کم دارند و نه چیزی به تو اضافه میکنند.
هرچه پاینده هرچه آن پویانهمه نزدیکی تو را جویان
هوش مصنوعی: هر چیزی که پایدار و مداوم است، و هر کسی که در حال حرکت و جستجوست، همه به دنبال نزدیکی و نزدیکی به تو هستند.
هرچه خاموش و هرچه گویندههمه اندر ره تو پوینده
هوش مصنوعی: هر کسی که خاموش است و هر کسی که صحبت میکند، همه در مسیر تو در حرکتاند.
ای به ظاهر شبان این رمه تووی به باطن حقیقت همه تو
هوش مصنوعی: ای کسی که به چشم میآیی شبان این گله، اما در حقیقت، خود تو نماد همه حقیقتها هستی.
جان و دل هر دو خاک درگه توکفر و دین هر دو رهرو ره تو
هوش مصنوعی: جان و دل من به درگاه تو تقدیم است. چه کسی به دین تو باشد و چه به کفر، هر دو در مسیر تو حرکت میکنند.
هرچه جوییم از آن برونی توهرچه گوییم از آن فزونی تو
هوش مصنوعی: هر چه از تو بخواهیم، تو برتر و بیشتر از آنی که تصور میکنیم هستی و هر چه دربارهات بگوییم، کلمات ما نمیتواند به اندازهٔ حقیقت تو باشد.
گرچه از مابقی گزیدهٔ تستنه خرد نیز آفریدهٔ تست
هوش مصنوعی: هرچند که تو از باقی چیزها انتخاب شدهای، اما حتی خرد و فهم نیز نتیجهٔ وجود توست.
کی رسد پیش عقل بینندهآفریده در آفریننده
هوش مصنوعی: کی میتواند به درک کامل و عمیق خالق برسد، زمانی که خلقت خود را هم به خوبی نمیشناسد؟
هیچ کس را به خرگهت ره نهاز تو کس هم بجز تو آگه نه
هوش مصنوعی: هیچکس به خانهات راه ندارد و هیچکس جز خودت از حال و اوضاع تو باخبر نیست.
هرچه پیدا و هرچه پنهان استبر تو ووحدت تو برهان است
هوش مصنوعی: هر آنچه که وجود دارد، چه آشکار و چه نهان، دلیلی بر وجود تو و یگانگی توست.
ابدت چون ازل طلب کاریقدمتت چون حدث پرستاری
هوش مصنوعی: تو از ابتدا برای من ارزشمند هستی و جایگاه تو به مانند رخدادهای مهم و باارزش است.
ذات تو خالق وجود و عدمفیض تو باعث حدوث و قدم
هوش مصنوعی: وجود تو منبع همه چیز است و نعمتهای تو باعث ایجاد و وجود هر چیز دیگری میشود.
کفر و دین بیش از اعتباری نیستهیچ کس را بجز تو کاری نیست
هوش مصنوعی: کفر و ایمان هیچ کدام ارزشی ندارند و هیچکس جز تو هیچ کاره است.
هرچه در حیز عباراتستاعتبارش نه کاعتباراتست
هوش مصنوعی: هر چیزی که در قالب کلمات و عبارات بیان میشود، اعتبارش به خاطر خود آن عبارات نیست، بلکه به خاطر مفهوم و معنای آنهاست.
همه را نعل دل بر آتش تستهمه را زخم جان ز ترکش تست
هوش مصنوعی: همه افرادی که به گونهای به تو وابستهاند، تحت تأثیر احساسات و تصمیمات تو قرار دارند. آنها از درد و رنجی که ناشی از این وابستگی و ارتباط است، آسیب میبینند.
من چو گبران چرا سخن گویمنام یزدان و اهرمن گویم
هوش مصنوعی: من چون پیروان زرتشتی، چرا صحبت کنم؟ هر دو جنبه را، یعنی خدا و شیطان را، بیان میکنم.
گر سیاه است وگر سپید ازتستگرچه قفل است و گر کلید از تست
هوش مصنوعی: چه رنگی باشد، سیاه یا سفید، همگی از توست. حتی اگر قفل باشد یا کلیدی برای باز کردنش، باز هم همهاش به تو برمیگردد.
از سیاهی چه غم که در ظلماتهست پنهان همیشه آب حیات
هوش مصنوعی: در دل تاریکیها، نگران سیاهی نباش؛ چرا که همیشه در این ظلمات، آب حیات و امیدی نهفته است که پنهان مانده است.
وز سپیدی چه ذوق کاندر قاردیدهٔ اهل دید گردد تار
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح اشاره شده که وقتی به سفیدی اطراف نگاه میشود، روح و ذوقی در دل انسان ایجاد میشود و این باعث میشود که دید افراد آگاه تحت تأثیر قرار بگیرد و به تیرهگی تبدیل شود. به عبارتی، زیبایی و روشنی میتواند بر دل انسان تأثیر بگذارد و دنیای او را تغییر دهد.
گر نکو ور بدست مشرب منهم تو دانی که چیست مطلب من
هوش مصنوعی: اگر خوب یا بد باشد، تو خود میدانی که منظور من چیست.
بنده هر چند پر گنه باشدوز گنه نامهاش سیه باشد
هوش مصنوعی: هرچند که من گناهکار و آلوده به خطاها باشم و پروندهام پر از گناهان باشد، در دل خود امید دارم.
می نباید شدش ز حق نومیدکو کند نامهٔ سیاه سپید
هوش مصنوعی: باید به حق و حقیقت امیدوار بود، زیرا این امید میتواند کارنامهٔ زندگی را از سیاهی به روشنی تغییر دهد.
هرکه او سوی حق گذر آردحقش از هر بلا نگه دارد
هوش مصنوعی: هرکسی که به سوی حقیقت و راستی قدم بردارد، خداوند او را از هر درد و مشکلی محفوظ میدارد.
چون بدو وا گذاشتی کارتشود آسان تمام دشوارت
هوش مصنوعی: وقتی که کاری را به او واگذار کنی، انجام آن کار برایت بسیار راحت خواهد شد و دیگر از مشکلات بیشتر نخواهی داشت.
گر تو خواهی که مرغ لاهوتیرهد از حبس نفس ناسوتی
هوش مصنوعی: اگر میخواهی که پرندهی الهی از قید و بند نفس مادی آزاد شود،
جذبهای جوی تات رسته کنداز تو این بندها گسسته کند
هوش مصنوعی: نیرویی تو را به سمت خود میکشد و این موانع را از پیش رویت برمیدارد.
سالکی کش تجلی صوری استگر خطا کرد مایهٔ دوری است
هوش مصنوعی: سالکی که در جستجوی حقیقت و شناخت است، اگر در مسیر خود اشتباهی مرتکب شود، این خطا موجب دوری او از مقصد میشود.
حق منزه ز صورت است ای دوستلیک در آن صور تجلی اوست
هوش مصنوعی: خداوند از هر گونه شکل و تصویر پاک و منزه است، ای دوست، اما در همان اشکال و صورتها جلوه و نشانهای از وجود او وجود دارد.
نخلهٔ طور حق نبود ای جانلیک بودش تجلی رحمان
هوش مصنوعی: نخلی که بر کوه طور قرار داشت، حقیقتاً از جانب خداوند نبود، اما تجلی و ظهور رحمت او در آنجا مشاهده میشد.
زهد نبود به پیش اهل کمالعدم ثروت و تجمل و مال
هوش مصنوعی: زهد واقعی در برابر اهل کمال، به معنای نداشتن ثروت و تجمل نیست.
زاهد آن است پیش هر بالغکه ز غیر خدا بود فارغ
هوش مصنوعی: زاهد کسی است که در مقابل هر فرد بزرگسال، تنها به خاطر خداوند از همه چیزهای دیگر بینیاز و راحت است.
هر سخن کان ز ذکر خالی، سهوهرخموشی ز فکر عاری، لهو
هوش مصنوعی: هر حرفی که بدون یاد خدا باشد، به اشتباه است و هر سکوتی که از فکر و اندیشه خالی باشد، بیفایده است.
مِنْ قصایده فی التّوحید
این هفت توی گنبد و این ششدری سرااز شیب و از فراز فرو دیدم و فرا
هوش مصنوعی: در اینجا به نظر میرسد که شاعر به توصیف زیباییهای آسمان و دریاها و محیط پیرامونش پرداخته است. او به هفت آسمان و همچنین به وسعت و ارتفاعی که در منظرش دیده میشود اشاره کرده و از تجربهی خود در تماشا و درک این مناظر طبیعی سخن میگوید. این تصویر نشاندهندهی زیبایی و عظمت طبیعت است که از زوایای مختلف قابل مشاهده است.
در ذرّه ذرّهٔ صنعت، صانع همی بدیددر پایه پایهٔ حکمت، خالق همی بپا
هوش مصنوعی: در هر ذرهای از هنر، خالق را مشاهده میکند و در هر پایهای از عقل و دانش، آفریننده را میبیند.
هم منفصل ز جمله و هم جمله زو عیانهم متصل به جمله و هم جمله زو جدا
هوش مصنوعی: این عبارت به نوعی Duality یا دوگانگی اشاره دارد. به این معناست که فردی میتواند همزمان در عین ارتباط با جمع، از آن جدا باشد. یعنی در حالی که با دیگران در ارتباط است و حضور دارد، همچنان میتواند حس استقلال و جدایی را تجربه کند. این حالت به بیان تضاد بین وابستگی به جمع و در عین حال جدا بودن از آن میپردازد.
هم عقل بر در او جایش برون ز درهم عشق در ره او فرقش به زیر پا
هوش مصنوعی: عقل در پیش در او جایی ندارد و عشق در مسیر او، زیر پا گذاشته میشود.
غالب برو چگونه شوند این دو کای رفیقمغلوب گشته این ز هوس و آن یک از هوا
هوش مصنوعی: غالب، بگو چگونه این دو نفر دچار وضعیت شدهاند؛ یکی از حسرت و دیگری از تمایلات و خواستههایش.
عقل از پی چه از پی تقبیل بندگیعشق از در چه از درِ تحمیل ابتلا
هوش مصنوعی: عقل در پی چیست که بخواهد بندگی را بپذیرد؟ عشق از چه درگاهی وارد میشود که ناخواسته به مشکلات دچار شود؟
وهم است ازو به پیش بزرگان هوشمندباد است ازو به دست حکیمان پارسا
هوش مصنوعی: برخی از افراد ممکن است تصور کنند که دانش و خرد از دیگران برتر است، اما در حقیقت، این تنها یک توهم است. در واقع، عقل و آگاهی از حکمت و دانش افراد با تقوای دیگر نشأت میگیرد.
آن را که او حبیب چو یعقوب در محنو آن را که او طبیب چو ایوب در بلا
هوش مصنوعی: آن کسی که محبوبش مانند یعقوب در سختیها است و آن که پزشکش مانند ایوب در مصیبتهاست.
از معرفت مزن دم و بر عجز تکیه کنکز عجز، عفو خیزد و از کبر کبریا
هوش مصنوعی: درک عمیق خود را کنار بگذار و به ناتوانیات توجه کن، زیرا از همین ناتوانی میتوان به آمرزش رسید و از غرور به عظمت واقعی دست یافت.
فِی التّوحید والنّعت النّبی صلعم
به دانش کوش ای نادان و بینش جوی ای داناکه دانش سروری ذیشان وبینش خسرووالا
هوش مصنوعی: ای نادان، تلاش کن تا دانش بیاموزی و ای دانا، به دنبال بینش باش. زیرا دانش، بهترین مقام را دارد و بینش میتواند انسان را به درجهی والایی برساند.
مشو خرم،ممان غمگین گرت عزت ورت ذلتمگو تلخ ومجوشیرین، گرت حنظل ورت حلوا
هوش مصنوعی: مجازات و خشم را فراموش کن و نگذار غم تو را ناراحت کند. اگر در زندگیات احترام داری، از چیزهای تلخ و ناخوشایند نگو و خودت را خسته نکن. اگر در شرایط سختی هستی، خودت را تسلیم نکن و به دنبال لحظات شیرین و خوشایند باش.
به راه بندگی میپو، چه در دیر و چه درمسجدنشان بی نشان میجو، چه از پیروچه از برنا
هوش مصنوعی: در مسیر بندگی قدم بگذار و در هر مکانی که هستی، به دنبال نشانهای که بینشان است بگرد، چه در کنار پیروان بزرگ یا در میان جوانان.
گرازپندارخودرستی،چه در گلخن چه درگلشنگر ازصهبای اومستی، چه برخاک وچه بردیبا
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فرقی نمیکند که در شرایط خوب یا بد زندگی هستیم؛ اگر از محبت و عشق الهی بهرهمند باشیم، این عشق میتواند ما را در هر شرایطی سرافراز و رستگار کند. در واقع، مهم این است که قلب ما مملو از محبت باشد تا بتوانیم در هر جا، چه در سختی و چه در آسایش، حس خوب را تجربه کنیم.
نباشد غیرکوی او، اگر بتخانه گر کعبهنجویدغیر روی او، اگر فرزانه گرشیدا
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر کسی به جز خدا را بپرستد یا به غیر از او روی خوشی ببیند، در واقع در مسیری اشتباه حرکت کرده است. همه زیباییها و ارزشها باید در کوی او جستجو شود و غیر از آن، هیچ چیز ارزشمندی وجود ندارد. به عبارت دیگر، تنها عشق و توجه به خداوند است که حقیقتاً ارزشمند است و هر چیزی غیر از آن، بیمعناست.
به معنی راه او پوید اگر مؤمن و گر کافربه باطن قرب او جوید اگر هندو وگر ترسا
هوش مصنوعی: هر کس باید در مسیر او قدم بردارد، چه مومن باشد و چه کافر. اگر یک هندو باشد یا یک مسیحی، باید به دنبال حقیقت و نزدیکی به او بگردد.
چوکویشراشدیراغب چه قسطنطین چه کالنجرچورویش راشدی طالب چه جابلقا چه جابلسا
هوش مصنوعی: در این بیت به دو گروه از افراد اشاره میشود: یک گروه کسانی که برای دستیابی به چیزی تلاش میکنند، و گروه دیگر افرادی هستند که در این مسیر از موانع و چالشها فرار نمیکنند. اشاره به "قسطنطین" و "جابلقا" به معنی تاریخی بودن مسیری است که این افراد انتخاب کردهاند، و هر کدام نمایانگر اراده و تلاش در پی هدفی مشخص هستند.
مخورازبهرجز او غم، چه درعیش وچه درماتمببندازیادجز او دم، چه دردنیا چه درعقبا
هوش مصنوعی: هرگز به جز او به خاطر چیزی غم مخور، چه در خوشی و چه در اندوه. تنها به یاد او باش و به هیچ چیز دیگر فکر نکن، چه در این دنیا و چه در آخرت.
یکی باشد بر صادق، اگر زهر وگر شکریکی باشد بر عاشق، اگرخار واگر خرما
هوش مصنوعی: اگر کسی صادق باشد، برای او هیچ تفاوتی ندارد که شیرینی یا تلخی را تجربه کند، همچنان که برای عاشق، فرقی نمیکند که خار باشد یا خرما؛ عشق و صداقت از تجربههای تلخ و شیرین عبور میکند و ارزش واقعی خود را دارد.
همهدُرهای یک معدن،گراین ناقص ورآن کاملهمهگلهاییک گلشن، گر این نادان ور آن دانا
هوش مصنوعی: تمام جواهرات یک معدن، اگرچه ممکن است ناقص باشند، اما در کنار آنها، جواهراتی نیز وجود دارند که کاملاً بینقص هستند. همچنین، در یک باغ گل، اگرچه برخی گلها نادان و بیخبرند، اما گلهای دانایی نیز حضور دارند.
اگرخواهی،بدینحالت،رسی، مردی بدست آورکه نتواند رود، بی قایدی در راه، نابینا
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، در این وضعیت، میتوانی به فردی دست پیدا کنی که نتواند به درستی حرکت کند و در راه زندگی، از هدایت و رهنمود بهرهمند نیست، مانند فردی نابینا.
به فلسی فلسفی مستان، به یونی حکمت یونانکزین حکمت سنایی نی به سینه بوعلی سینا
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به تفکرات و اندیشههای عمیق و فلسفی دارد. نویسنده به فلسفهای اشاره میکند که از مکتبهای بزرگ مانند یونان و نیز حکمت سنایی شکل گرفته است. به نوعی تأکید میکند که این اندیشهها در سینه بزرگانی چون بوعلی سینا وجود ندارد، که نشاندهندهٔ فراق یا فاصلهای میان این حکمتها و فهم عمیقتر در فلسفه است. در کل، شاعر بر غنای تفکر فلسفی و حکمت موجود در برهههای مختلف تأکید میکند.
خوشآنحکمتکهایمانی،بدانحکمتکهیونانیمرو زی عرصهٔ یونان، گرو زی ساحت بطحا
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن حکمت که با ایمان همراه است. به آن حکمت که از یونان میآید نزدیک نشو، بلکه به سرزمین پاک طه برو.
محمد(ص) خواجهٔ عالم، وجودش مفخر آدمبه خیل انبیا خاتم، به جمع اولیا مولا
هوش مصنوعی: محمد(ص) مقام والایی در میان علم و دانش دارد و وجودش باعث افتخار انسانیت و همه پیامبران است. او آخرین پیامبر و رهبری شایسته برای اولیای الهی است.
در نکوهش دنیاو پژوهش عقبا
نبندد هیچ مقبل دل براین دنیا واقبالشکه در لوزینه پنهان سیر ودر می زهر قتالش
هوش مصنوعی: هیچکس نباید به این دنیا دل ببندد، زیرا خوشبختی او در چیزهایی پنهان است و در عین حال درگیر مشکلات و خطرات است.
حکیم عقل گریان بروکز حراره مسمومیکرفس آرزوخایی همی از بهر ابطالش
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف حالتی از اندوه و تردید پرداخته است. شخصی که به دنبال دستیابی به آرزوهایش است، اما با موانع و مشکلاتی مواجه شده که احساس ناتوانی و ناامیدی به او دست میدهد. او در اثر تفکر و مرور این موارد، به حالتی تأسفبرانگیز و گریهآور میرسد. در واقع، این بیانگر چالشهای عاطفی و فکری ناشی از تلاش برای رسیدن به خواستههاست که میتواند فرد را دچار درد و رنج کند.
ترادل خوش که اندک داری از دنیانمیدانیکه زهرناب جان گیرد چه خروارش چه مثقالش
هوش مصنوعی: خوشحالی خود را از داشتههای کم دنیوی حفظ کن، زیرا نمیدانی که از یک قطره زهر، جان چگونه میتواند آسیب ببیند، چه به میزان کم باشد یا زیاد.
رمد دارد را چون دیدهٔ دل نیستش بینششیافی باید اول چاره را پس کُحلِ کحالش
هوش مصنوعی: شخصی که دچار مشگل جدی است و نمیتواند واقعیت را به درستی ببیند، باید ابتدا راه حلی برای مشکلش پیدا کند و سپس به زیبایی خود بپردازد.
دودست نفس رابربند پس بگشا درِتقویکهتا ناقص نسازی قوتش صعب است اکمالش
هوش مصنوعی: در این بیت به این نکته اشاره میشود که باید در ورود به عالم تقوا و پرهیزگاری دقت کنیم و خود را از نفسانیات محدود کرده و آماده تقویت روحی خود شویم. چرا که بدون تلاش و مراقبت در این مسیر، رشد و کمال دشوار خواهد بود.
چونفست ممتلی از لقمهٔ حرص است امعاسدبود راه نفس بستن گشادن عرق قیفالش
هوش مصنوعی: از آنجا که دل پر از حرص و طمع است، نفس را باید کنترل کرد تا در این اوضاع دچار آسیب نشود. در واقع، باید در برابر این وسوسهها مقاومت کرد تا به آرامش رسید.
ز نام تهمتن کم گو ز دستان داستان کم جوکهدرچاه وقفس جویی چوجویی رستم و زالش
هوش مصنوعی: با ذکر نام تهمتن (رستم) کمتر سخن بگو و از داستانهایش کمتر جستجو کن، چون در چاهی و قفسی اگر جویی، همان رستم و زال را خواهی یافت.
بپیماید دمادم خرمن عمر تو و غافلکه طاس مهر آمدکیل ودست چرخ کیالش
هوش مصنوعی: عمر تو هر لحظه و به طور مداوم در حال گذر است، اما تو غافلی از این موضوع و نمیتوانی مانع آن شوی. به یاد داشته باش که زمان و سرنوشت همچون یک بازی با احساسی است که نمیتوان از آن فرار کرد.
بود پیدا کزین پیدا نخواهد رستم آن شیداکهمر دیوش جمل گردیده و غول است جمالش
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از کسی است که به واسطهی خصوصیات و ویژگیهایش، دیگران را تحت تأثیر قرار میدهد. او به قدری متأثرکننده و جذاب است که حتی قهرمانان بزرگ نیز از او فاصله میگیرند. همچنین، وجود موجودات زشت و خوفناک در اطراف او بیانگر این است که شخصیت او به خوبی در مقابل این مشکلات و موانع ایستادگی کرده است.
صحیفهٔ تن همی شیرازهاش از یکدگر باشدبه داروی طبیبان چند بتوان بود وصالش
هوش مصنوعی: بدن انسان مانند دفتری است که اجزای آن به هم وابستهاند و نمیتوان یک قسمت را بدون توجه به دیگر بخشها درمان کرد. تا زمانی که پزشکان نتوانند تمام اجزا را به درستی در کنار هم قرار دهند، بهبود کامل امکانپذیر نخواهد بود.
دلال لولیان داری و مردان مشتری جوییدگرجاکایندلالاینجاکمازموییودلالش
هوش مصنوعی: تو دلالی از شیوایی و زیبایی و مردانی که طالب خوشی و اهمیت هستند، به جای دیگر میروند. این دلال، در اینجا کمتر از مویی نیست و دلالش در اینجا هم به خوبی نمایان است.
جهان پر انگبین طاسی و مشتاقش مگس آمدکه خوشبربستچونبنشستخوردنراسروبالش
هوش مصنوعی: دنیا مانند عسل گرانبهاست و افرادی که به آن علاقه دارند به مانند مگسی که به دور آن میچرخد، به سوی آن میآیند. وقتی که مگس بر روی عسل نشسته و آن را میخورد، در واقع لذت را از آن میبرد.
سگی ماده است دنیا و سگِ نر طالب دنیاکهدشواراست اخراجش گرآسان است ادخالش
هوش مصنوعی: دنیا مانند یک سگ ماده است و کسی که به دنبال آن است، مانند سگ نر است. خروج از این دنیا کار سختی است، اما وارد شدن به آن کار آسانتری به نظر میرسد.
مگر از سردی آب قناعت بگسلد این سگوگرنه ناگزیرآمد که پیوندد به دنبالش
هوش مصنوعی: اگر این سگ از آب سرد راضی نگردد، دیگر چارهای ندارد جز اینکه به دنبال آن برود.
غزای نفس نی همچون غزای دیگران آمدکه اینجا ناتوانند خود اشجاع ابطالش
هوش مصنوعی: این نفس مثل دیگر غزاها نیست که به سادگی بتوان با آن مبارزه کرد، زیرا در اینجا خود نفس خیلی قوی و شجاع است و قادر است که خود را نابود کند.
ترا ماری است در این جامه بر کش جامه راازبروگرنه برکشدزودت ز برخوددست غسالش
هوش مصنوعی: در این بیت، اشاره به این است که از مشکلات و دشواریهایی که در زندگی وجود دارد، باید عبور کرد و خود را از آنها رها ساخت. اگر بر خود تسلط نداشته باشی، ممکن است این مشکلات به سرعت تو را به زمین بزنند و نتوانی از آنها فرار کنی. به نوعی، این خواسته وجود دارد که انسان باید عزم و ارادهای قوی داشته باشد تا بر چالشها فائق آید.
اگرداری خبر آخر بجو تریاقی از جاییکه هرکودشمنش درجامه نیکونیست اهمالش
هوش مصنوعی: اگر در پی خبر نهایی هستی، به جستجوی دارویی برو که از جایی به دست میآید که حتی دشمنان هم در آنجا با لباس خوبی ظاهر میشوند.
ترا تریاق دانی چیست ذکری بی زبان سرکه اسباب ریاآن ذکرکش قیلی است یاقالش
هوش مصنوعی: میدانی که درمان چیست؟ ذکری است که بدون زبان انجام میشود و سبب دوری از ریا و خودنمایی است.
گرت کار جهان مشکل شود از عشق یاری جوکه صدمشکل اگرافتد دمی عشق است حلالش
هوش مصنوعی: اگر در زندگی با مشکلات زیادی مواجه شدی، از عشق یاری بگیر؛ چون عشق میتواند هر مشکل را در کوتاهترین زمان حل کند.
همه درها به رویت بندد ارگیتی زلیخاوشچوبگریزی ازو ایزدگشاید برتو اقفالش
هوش مصنوعی: اگر همه درها به روی تو بسته شود و مانند زلیخا تو را در تنگنا قرار دهند، اگر از آن وضعیت فرار کنی، خداوند برای تو راهی باز خواهد کرد.
نمیشاید درین طوفان پناه از کوه چون کنعانکه طوفان بگذردآسان زهرکوه وز اطلالش
هوش مصنوعی: در این طوفان، پناه بردن از مشکلات به کوهها شبیه نیست، مانند کنعان که طوفان به زودی و به آسانی از کنارش عبور میکند.
مگر در کشتی نوح اندر آیی مر سلامت راکه عاصم نیست کوهی هرگزت ازسیل سیالش
هوش مصنوعی: اگر در کشتی نوح سوار نشوی، به سلامت نمیمانی؛ چون هیچ کوهی نمیتواند تو را از طغیان سیل نجات دهد.
نجاتاندرشریعتدان و زی صاحب شریعتدانسفینهٔ نوح کو خود غیرمهر احمد و آلش
هوش مصنوعی: نجاتدهنده در دین، کسی است که به علم و آگاهی درباره شریعت مسلط باشد و همچنین کسی که دارای مقام و منزلت خاصی در دین است. کشتی نوح، سمبلی از نجات است که بدون عشق و محبت به پیامبر اکرم و خانوادهاش هیچگونه امن و پناهی نمیتواند باشد.
که بهتر قبله را از احمد مکی و از مکهچه پویی راه کوی احمد غزال وغزالش
هوش مصنوعی: بهتر است که به سوی قبلهی واقعی و الهی توجه کنیم، نه فقط به سمت مکه و احادیث مربوط به پیامبر. مسیر اصلی، عشق به احمد و ویژگیهای اوست.
چرا جز آن ولی جویی درین ره رهبری ای دلکه بی ارشاد ازو جبریل نی پربود ونی بالش
هوش مصنوعی: چرا در این مسیر به جز آن ولی، دنبال رهبری بروی، ای دل؟ چرا که بدون هدایت او، حتی جبرئیل هم پرواز نمیکند و بال ندارد.
حسین آسا سراندازی و منصوری و جان بازیسخن ازمستی منصورویاازذوق وازحالش
هوش مصنوعی: حسین با دلخوشی و شور و حال به بیان سخنانی از مستی و شگفتیها میپردازد و به زندگی و احساساتش اشاره میکند.
مِنْ غزلیات موسوم به مشارب الاذواق
ای سلسلهٔ زلفت زنجیر دل شیدااز دیدهٔ ما پنهان وندر دل ما پیدا
هوش مصنوعی: ای زنجیر زیبایی تو، دل عاشق را اسیر کردهاست. هر چند تو از چشمان ما دوری، اما در دل ما همیشه حضور داری.
پنهانی تو پیدا پیدایی تو پنهانپیدایی ما از تو پنهانی تو از ما
هوش مصنوعی: تو به طور پنهانی آشکار هستی و آشکار بودن تو به صورت پنهانی است. ما نیز که از تو پنهان هستیم، خود را از تو پنهان کردهایم.
اگرعارف وگر نادان رخ هر ذره اندرتوتویی مقصودناقصها تویی مشهود کاملها
هوش مصنوعی: هرچند عارفان و نادانان به تفاوتهای خود اشاره دارند، در حقیقت در هر ذره از وجود تو، هدف نهایی نهفته است. تو حقیقت کامل هستی و نقصها در برابر تو چیزی جز مشاهدات گذرا نیستند.
زاهد به زهد خشک مزن راه مرغ دلرندان ز دانه فرق نمایند دام را
هوش مصنوعی: زاهد، به تمرینات سخت و بدون احساس خود نپرداز، زیرا دل شاداب عاشقان از این نوع عشق خشک و خشن دور است و آنان به راحتی میتوانند در دل خود جایی برای عشق واقعی پیدا کنند. مرغان دل رندان، در جستجوی دانهای که در دام نهفته است، تفاوتها را تشخیص میدهند.
بودجویی و عجب بین چودرو غرقه شدیمبحر گشتیم و دو عالم همگی ساحل ما
هوش مصنوعی: در جستجوی حقیقت و زیباییها هستیم، اما در همان حال خود را در دنیا غرق میکنیم. در نهایت، هر دو جهان را تجربه کردهایم، اما همچنان تنها به ساحل وجود خودمان محدودیم.
ز منع می مده ای شیخ خرقه زحمت ماکه سرنوشت چنین شد ز بدو فطرت ما
هوش مصنوعی: ای شیخ، ما را از نوشیدن شراب باز مدار و خرقهات را به ما تحمیل نکن، چرا که این سرنوشت ماست که به خاطر ذات و فطرتمان به چنین حالتی دچار شدهایم.
اندر میانه شد مایی ما حجابورنه جمال دوست خود هست بی نقاب
هوش مصنوعی: در میانه، ما به حجاب تبدیل شدهایم، و اگر نه، زیبایی دوستمان بدون هیچ پرده و پوششی خود را نشان میدهد.
چون علم عاشقی در سینه مختفی استآن به که بستریم این دفتر و کتاب
هوش مصنوعی: عشق و معرفتی که در دل پنهان است، بهتر است که در این دفتر و کتاب نهان نگه داشته شود.
همم با دیر و هم با کعبه کار استکه هرجا پرتوی از روی یار است
هوش مصنوعی: همه جا برای من اهمیت دارد، چه در جایگاه عبادت و چه در خانه خدا، زیرا هر کجا که نوری از چهره محبوب تابیده باشد، آنجا معنای زندگی است.
ما چون قلم به پنجهٔ تقلیب او دریمای شیخ عام یاوه مگو اختیار چیست
هوش مصنوعی: ما مانند قلمی هستیم که در دست قدرت تغییرات او هستیم، ای شیخ، بیهوده نگو که انتخاب چیست.
درون سینه ندانم دلم چه میگویدکه سخت میطپد و دم به دم به تکراری است
هوش مصنوعی: در دل من نمیدانم چه احساسی دارد، اما سخت میتپد و هر لحظه تکرار میشود.
پیش خاکسترِمنصور چه خوش گفت آن رندکان که میگفت اناالحق به سرِ دار کجاست
هوش مصنوعی: آن رند که در برابر خاکستر منصور گفت، میگفت حق به من است، حالا کجاست؟ این سخن به نوعی به تمسخر اشاره دارد، که با بیان عشق به حقیقت، در نهایت به سرنوشت بدی دچار شده است.
طاعت و تقوی ما چون زسرصدق نبودترک کردیم که سالوس و ریا زحمت ماست
هوش مصنوعی: چون عبادت و پرهیزگاری ما با اخلاص نبود، آن را رها کردیم، زیرا مراسم و تظاهر به دینداری فقط زحمت برای ماست.
سزد که فخر نمایم به اهل سلسلههاکه مر مرا بجز از زلف دوست سلسله نیست
هوش مصنوعی: شایسته است که به دیگران افتخار کنم، زیرا تنها پیوند من با دنیا، زلف دوست است و غیر از آن چیزی ندارم.
رو عشق طلب کن که به سر پنجهٔ فکرتنگشوده کسی پرده ز رخسار حقیقت
هوش مصنوعی: به عشق و خواستهات توجه کن، زیرا هیچکس با توجه به فکرش نتوانسته است پرده از چهره حقیقت بردارد.
هرچه گویدهرکسی ازوی مرا اکراه نیستزان که میبینم کس ازرازجهان آگاه نیست
هوش مصنوعی: هر کسی چیزی درباره من میگوید، برایم اهمیت ندارد؛ زیرا میدانم که هیچکس از رازهای جهان خبر ندارد.
هرکسی را چون خیالی میکشد سوی رهییاهمه گمراه یاخود هیچ کس گمراه نیست
هوش مصنوعی: هر فردی که به دنبال اختیاری یا مسیری است، ممکن است یا دیگران را به بیراهه ببرد یا خود او در واقع راه را گم کرده باشد.
اهل ورع و زهد بسی، باده کشان کمهان باده نهان نوش که اسلام ضعیف است
هوش مصنوعی: افراد پرهیزکار و زاهد زیادی وجود دارند، اما نوشیدن بادههای پنهان را فراموش نکنید؛ زیرا اسلام در وضعیتی ضعیف است.
در ذات توهرچیز که گویند بود شرکتوحیدنباشد مگر اسقاط اضافات
هوش مصنوعی: هر چیزی که در ذات تو گفته شود، اگر به تنهایی در نظر گرفته شود، نشانه شرک است، مگر اینکه ما تعلقات و اضافات را کنار بگذاریم.
این بوالعجب حالت نگر اطورما بایکدگرنه منفصل نه متصل نه منفرد نه مزدوج
هوش مصنوعی: این حالت شگفتانگیز ما را ببین؛ به گونهای که نه از هم جدا هستیم و نه به هم پیوسته، نه تنها هستیم و نه دو نفری.
عکس میدید به پیمانه مگر آن سرمستکه دگر در نظرش باز نیامد اقداح
هوش مصنوعی: شاید به یاد بیاوردند که فقط در حال نوشیدن شراب بود، اما آن عاشقی که دیگر در نظرش نیامد، دیگر برایش مهم نیست.
پرتو جام گر از باده ببینی زاهدباز دانی به عیان سر زجاج و مصباح
هوش مصنوعی: اگر زاهد، نور جام را از باده ببیند، میفهمد که حقیقت زر و جواهر و روشنی چیست.
زاهد چرا به من دگراین کبر وناز کردمن نیز باده خوردم اگر او نماز کرد
هوش مصنوعی: ای زاهد، چرا این همه غرور و خودپسندی به من نشان میدهی؟ من هم مانند تو شراب نوشیدم، اگر تو نماز خواندی.
کوته کنم حدیث که یک حرف بیش نیستواعظ نکرد فهم و حکایت دراز کرد
هوش مصنوعی: قصه را کوتاه کنم چون فقط یک حرف است، ولی واعظ فهم و حکایت را طولانیش کرده است.
آن مرد ره که در نظرش زر چو خاک شدنبود عجب که از نظرش خاک زر شود
هوش مصنوعی: مردی که در دیدگانش طلا به اندازهی خاک ارزشی ندارد، تعجبی نیست اگر خاک را هم در نظرش به ارزش طلا تبدیل کند.
هرکه شد ز اهل نظر محو رخ یار بماندورنه چون زاهد بیچاره به گفتار بماند
هوش مصنوعی: هر کسی که از دقت و اندیشه، مجذوب زیبایی محبوب شود، برای همیشه در آن حالت باقی میماند. در غیر این صورت، مانند زاهدی فقیر و بیخبر، فقط به گفتار و عبارتها بسنده میکند.
امتحان را بت دیرین چو به رخ برقع بستآشنا آمد و بیگانه به انکار بماند
هوش مصنوعی: زمانی که پرده از روی حقیقت برداشته شد، دوستان و آشنایان واقعی خود را شناختیم، در حالی که دشمنان و غریبهها در حیرت و انکار باقی ماندند.
عارف آن است که بی پرده رخ یار بدیدسالک آن است که در پردهٔ پندار بماند
هوش مصنوعی: عارف کسی است که بدون هیچ حجاب و مانعی، چهره دوست را میبیند و حقیقت را درک میکند. اما سالک کسی است که همچنان در خیال و برداشتهای ذهنی خود باقی میماند و از واقعیت دور است.
بربند چشم حس، بگشادیدهٔ شهودتا بنگری که لَیْسَ سِوَی اللّهِ فی الوُجُود
هوش مصنوعی: چشم حس را ببند و به دید باطنی خود آزاد شو تا ببینی که جز خداوند در هستی وجود ندارد.
ای برهمن که در بر بت سجده میکنینیکو نظاره کن که نکو میکنی سجود
هوش مصنوعی: ای برهمن، تو که در مقابل بتها سجده میکنی، خوب دقت کن که این کار تو واقعاً درست و نیکوست.
لاف صاحبدلی شیخ مناجاتم کشتزرِ قلب همه را کاش عیاری گیرند
هوش مصنوعی: شیخ بزرگوار من با مناجات و دعاهایش، دلهای دیگران را تحت تاثیر قرار میدهد و مانند طلا زینت میدهد. ای کاش دیگران هم از چنین صفاتی برخوردار شوند.
برآر سر که صبوحی کشان وقت سحربدند لیک به از خفتگان صبحگهاند
هوش مصنوعی: بیدار شو و سر خود را بالا بیاور، چون در زمان سحر نوشیدنی خوشمزهای وجود دارد. اما این لذت از خوابیدن صبح بسیار بهتر است.
در جوانی شدهام پیر معارف زان روکه بجز عشق جوانان دگرم پیر نبود
هوش مصنوعی: در جوانی به قدری از دانش و تجربه بهرهمند شدهام که انگار پیری را تجربه کردهام. تنها دلیلی که همواره جوانیام را حفظ کرده، عشق به جوانان است و غیر از آن، احساس پیری در وجودم حس نمیشود.
به هدایت چه زنی طعنه که صوفی گردیدهمه را پیر مغان کاش هدایت میکرد
هوش مصنوعی: به چه دلیلی به هدایت دیگران طعنه میزنی؟ وقتی که همه تحت تأثیر یکی از کسانی هستند که به صورت عرفانی زندگی میکند. ای کاش کسی مثل پیر مغان، همه را به راه راست هدایت میکرد.
گفتی تو که بی پرده کس آن روی ندیدهآن دیده که از پردهٔ پندار برآمد
هوش مصنوعی: تو گفتی کسی آن روی تم را که بدون پرده دیده، اما دیدی که چشم من از پردهٔ خیال و وهم فراتر رفته است.
یکی حدیث سرودند لیک بس فرق استمیان بادهٔ فرعون و نکتهٔ منصور
هوش مصنوعی: گفتگویی دربارهٔ موضوعی شروع شد، اما باید توجه داشت که بین شراب فرعون و نکتههایی که منصور میگوید، تفاوتهای زیادی وجود دارد.
زاهدا دم ز تجرد مزن و آزادیکه سراپای تو در قید نماز است هنوز
هوش مصنوعی: ای زاهد، درباره دوری از دنیا و آزادگی صحبت نکن چرا که تمام وجود تو هنوز در بند نماز و عبادت است.
سالک ار کعبه و بتخانه ز هم فرق کنداو نه صوفی است که نامحرم راز است هنوز
هوش مصنوعی: اگر مسافر راه حقیقت، کعبه و بتخانه را از هم تفکیک کند، او نه صوفی است و نه از رازها باخبر است.
تجلیات رخ یار زان نبیند شیخکه چشم ماست به جانان و چشم او به لباس
هوش مصنوعی: شیخ نمیتواند زیباییهای چهره محبوب را مشاهده کند، زیرا چشم ما به جانان نگاه میکند و چشم او به ظاهر و لباسهای ما معطوف شده است.
تا چند همچو اهل طمع روزه و نمازشرمی ز حق بدار هدایت گناه بس
هوش مصنوعی: چقدر باید افرادی که فقط به فکر منافع خود هستند، ظاهر عبادت را حفظ کنند، در حالی که از حق شرم ندارند و گمراهی را ادامه میدهند؟
ز هرچه منع کنندم بدان فزاید حرصاز آن به باده حریصم کزو شدم ممنوع
هوش مصنوعی: هرچه مرا از آن دور کنند، میل و حرص من به آن بیشتر میشود. من به نوشیدنیای تمایل دارم که به خاطر آن، ممنوع شدهام.
ای صوفی صاحب صفا لَیْسَ التَّصوّفُ بِالخِرَقاِنّ التّصّوفَ یافَتَی قَلْبُ یَذُوْقُ مِنْحِرَقْ
هوش مصنوعی: ای عارف با دل پاک، بدان که تصوف فقط به پوشیدن لباسهای عجیب و غریب نیست، بلکه حقیقت تصوف در این است که دل انسان از عشق و تجربههای عمیق، سرشار شود.
گرچه بس معرفتت هست ولی العارفچیست ادراک درین مرحله عجز از ادراک
هوش مصنوعی: با اینکه شناخت تو بسیار عمیق است، اما در حقیقت، فهمیدن این مرحله از معرفت برای عارفان نیز دشوار است و از درک آن ناتوانند.
رخ خوبان نه من از چشم خطا میبینمبه خدادر رُخِشان نور خدا میبینم
هوش مصنوعی: من زیباییهای دلربا را از طریق چشمهای خطا نمیبینم، بلکه در چهرهی آنها نور خدایی را مشاهده میکنم.
جام دیگر بده ای ساقی مستم که هنوزجام از باده، می از جام، جدا میبینم
هوش مصنوعی: ای ساقی، یک جام دیگر به من بده، زیرا هنوز بادهام را از جام جدا میبینم و مست نشدهام.
گو واعظ از این شیوهٔخوش منکر من شومن بر روش هیچ کس انکار ندارم
هوش مصنوعی: ای واعظ، اگر تو از این شیوهٔ خوش من ناراضی هستی، اما من به هیچ روش و رفتار کسی ایراد نمیگیرم.
شاهد ما روز و شب، با همه و بی همهبا همهاش آشنا وز همه بیگانه بین
هوش مصنوعی: هر روز و هر شب ما ناظر و مشاهدهگر هستیم. با همه مردم آشنا هستیم، اما در عین حال از آنها فاصله داریم و به نوعی بیگانه به نظر میرسیم.
هدایت رَبِّ أرِنِی چندموسیوش به طور دلبجو چشمی که بینی هر طرف روی نکوی او
هوش مصنوعی: ای خدا، به من چشمی عطا کن تا هر کجا که نگاه میکنم زیباییهای تو را ببینم. دنبال آن کسی مثل موسی باش که دلش را با عشق به تو پر کرده است.
مرا فرزانگان دیوانه میدانند و من شادمکه جز دیوانگان را من ندانم مرد فرزانه
هوش مصنوعی: فرزانگان مرا دیوانه تلقی میکنند و من از این موضوع خوشحالم که جز دیوانگان کسی را نمیشناسم که فرزانه باشد.
تو مردهای چنانکه نیابی دگر حیاتورنه ز هر طرف وزد انفاس عیسوی
هوش مصنوعی: تو به قدری در حال مرگ هستی که چیزی از زندگی را حس نمیکنی، وگرنه نفسهای عیسی (نماد زندگی و حیات) از هر طرف به تو میوزد.
چه تفاوت است صوفی زتوتافقیه خودبینبرو ای فقیه تن زن ز حدیث خودستایی
هوش مصنوعی: چه فرقی دارد بین صوفی و فقیهی که فقط به خود و دانش خود مینازد؟ ای فقیه، به خودت در بینش و گفتارت توجه کن و در مورد خودستایت اندیشه کن.
گفتگوی درویشان برزبان مرغان استرازشان کسی داند کش بود سلیمانی
هوش مصنوعی: گفتگوی درویشان به زبان پرندگان است و رازهایشان را کسی میداند که همچون سلیمان است.
تمام اهل دو عالم به جستجوی تو پویانکدام اهل و چه عالم که پیش ما تو تمامی
هوش مصنوعی: تمام انسانها و موجودات جهان در پی یافتن تو هستند، اما چه اهمیتی دارد که کدام گروه یا کدام جهانی در این جستوجو هستند، چون تو برای ما همهچیز هستی.
وقت آن دیوانهٔ شوریده خوش کاندر خیالشروز وشب محواست و نداند صیامی نه صلاتی
هوش مصنوعی: زمان آن دیوانهٔ پرشور فرا رسیده که در خیال خود غرق است و هیچگونه عبادتی مانند روزه یا نماز را نمیداند.
اعتباراتست ای دل هرچه بینی غیرذاتشراست خواهی اعتباری نیست اندر اعتباری
هوش مصنوعی: ای دل، هر چیزی که میبینی جز ذات خودش، فقط یک اعتبار و ظاهرسازی است و در واقع هیچ ارزشی ندارد.
الترجیع بند
کیست آن شاهد پری رخسارکه نماید ز هر طرف دیدار
هوش مصنوعی: کیست آن معشوق زیبا که از هر سو خود را به نمایش میگذارد و نظرها را به خود جلب میکند؟
همه جویای او و او همراههمه سرمست او و او هشیار
هوش مصنوعی: همه به دنبال او هستند و او در کنار همه است. در حالی که همه در شوق و شادی به سر میبرند، او همچنان در حالت هوشیاری و آگاهی قرار دارد.
گاه پنهان به خلوت واعظگاه پیدا به خانهٔ خمار
هوش مصنوعی: گاهی در تنهایی و خلوت، نصیحتهای واعظ را گوش میدهم و گاهی دیگر در محافل شاد و پر از خوشی، در خانهٔ میخر و میگذرانی.
گفته زاهد به نام او تسبیحبسته ترسا به یاد او زنار
هوش مصنوعی: زاهد با نام او تسبیح میگوید و ترسا به یاد او زنجیر به خود میبندد.
آگه از ذات او نبینم کسور بود نیست جز یکی ز هزار
هوش مصنوعی: اگر من از ذات او باخبر نشوم، هیچ کس را نمیبینم. اگر هم ببینم، جز یکی از هزار نفر نیست.
دی شدم در کلیسیا از دردچون دلم خون گرفت از غم یار
هوش مصنوعی: دیروز در کلیسا به خاطر درد و اندوهی که داشتم، دلم به شدت غمگین و غرق در غصه یارم شد.
گفت خاموش شو که خود سازدمنکشف بر تو سری از اسرار
هوش مصنوعی: بگو خاموش باش تا خود، رازهایی را که پنهان است، بر تو آشکار کند.
ناله برداشت ناگهان ناقوسوین سخن کرد در نهان اظهار
هوش مصنوعی: زمانی ناگهان ناقوس به صدا در آمد و این صدا به طور پنهانی در دلها سخن گفت.
که درین خانه نیست کس جز اوهو هو لا اله الا هو
هوش مصنوعی: در این خانه هیچکس جز او وجود ندارد، اویی که هست و فقط اوست.
ای دل ما به طرّهٔ تو اسیرپای جانها نهاده در زنجیر
هوش مصنوعی: ای دل، ما به زیبایی تو دلبستهایم و جانهایمان در این محبت به دام افتاده و زنجیر شده است.
نشود دل ز یاد رویت دورنشود جان ز مهر مویت سیر
هوش مصنوعی: دل هرگز از یاد زیبایی تو دور نخواهد شد و جانم هرگز از عشق به موی تو سیرابه نمیشود.
تا صف محشرت بدیدن زودتا دم دیگرت ندیدن دیر
هوش مصنوعی: هرچند که زمان برای دیدن صف محشر زود است، اما برای دیدن دم (بخاری) دیگران دیر خواهد بود.
عارفان را ز تست نالهٔ زارعاشقان را ز تست نغمهٔ زیر
هوش مصنوعی: عارفان به خاطر تو ناله میزنند و عاشقان به خاطر تو نغمههای دلنشینی را میخوانند.
اشک آن، بی رخ تو، همچو بقمروی این، از غم تو، همچو زریر
هوش مصنوعی: گریهٔ او بدون دیدن چهرهٔ تو، مانند گریهٔ بقم (عشق باختگان) به خاطر دوری توست، بهگونهای که غم او مانند غم زریر است.
شکرگویان بی زبان و دهنپادشاهانِ بی کلاه و سریر
هوش مصنوعی: تشکرکنندگان بینیاز از کلام و زبان، همانند پادشاهانی هستند که بدون تاج و تخت، مقام و منزلت دارند.
دُردنوشان و ننگشان از صافدلق پوشان و عارشان ز حریر
هوش مصنوعی: شرابنوشان و عیب آنها از افرادی که لباسهای ساده بر تن دارند و شرم و ننگشان از پارچههای نرم و گرانقیمت است.
زاهدا علم عشق و رندی راصد بیان عاجز است از تقریر
هوش مصنوعی: عاشق و عارف واقعی به عمق عشق و خوشگذران بودن پی میبرد و هیچ کلام یا دانشی نمیتواند به درستی آن را شرح دهد.
گر بخوانند خادمت رندانسجدهٔ شکر کن که گشتی میر
هوش مصنوعی: اگر در دنیای رندان (یعنی اهل راز و عرفان) تو را به مقام خدمت برسانند، شکرگزاری کن که به مقام عالیتری رسیدهای.
همچو من خاکشان بکش در چشمتا نبینی عیان به عین بصیر
هوش مصنوعی: مانند من، آنها را در چشم خود دفن کن تا آنچه را که به وضوح دیده نمیشود، نبینی.
که درین خانه نیست کس جز اوهو هو لا اله الا هو
هوش مصنوعی: در این خانه هیچکس جز او نیست، تنها اوست که وجود دارد و هیچ معبودی جز او نیست.
ای عیان گشته از تو جمله جهانوی تو اندر جهانیان پنهان
هوش مصنوعی: تو در چشم همه مردم نمایان شدهای، اما در دل این جهان هنوز پنهان هستی.
مست جام تو عیسی مریممحو نام تو موسیِ عمران
هوش مصنوعی: مست جام تو به قدری میباشد که عیسی مریم نیز در مقابل نام تو محو شده است، مانند موسی که تحت تأثیر عظمت تو قرار دارد.
هم تو دل بوده هم تویی دلبرهم تو جان بوده هم تویی جانان
هوش مصنوعی: تو هم دل بودهای و هم دلبر من، تو هم جان بودهای و هم جانان من.
در میانی و از همه به کناردر کناری و با همه به میان
هوش مصنوعی: تو در مرکز همه هستی و در عین حال کناری از دیگران؛ با وجود اینکه در میان جمعی، مانند کسی هستی که در کنار ایستاده و میتواند با همه ارتباط برقرار کند.
من و جز فکر تو زهی تهمتمن و جز ذکر تو زهی بهتان
هوش مصنوعی: فکر و یاد تو تنها چیزی هستند که در ذهن من وجود دارند و هر گونه اتهامی که به من وارد شود، بیاساس و بیمورد است.
از جلال و جمال تو دارندمؤمنان کفر و کافران ایمان
هوش مصنوعی: مؤمنان به وسیله جلال و زیبایی تو از کفر دوری میگزینند و کافران با وجود انکار، به نوعی به تو ایمان میآورند.
عاشقان گلِ رُخت دایمبلبل آسا کشیده این الحان
هوش مصنوعی: عاشقان همیشه مانند بلبلان، شعر و نغمهای درباره زیبایی صورت تو سر میدهند.
که درین خانه نیست کس جز اوهو هو لا اله الا هو
هوش مصنوعی: در این خانه هیچ کس جز او نیست، فریاد بزن که جز او هیچ معبودی وجود ندارد.
دوش از شور عشق جانانهسوی میخانه رفتم از خانه
هوش مصنوعی: دیشب به خاطر عشق عمیق و شدیدم به سمت میخانه رفتم و خانه را ترک کردم.
در خرابات خرقه کردم رهندرکشیدم سه چار پیمانه
هوش مصنوعی: در محفل های پرآشوب، لباس و د cloak خود را رها میکنم و سه یا چهار پیمانه نوشیدنی می نوشم.
باده نوشیده بازگشتم و رفتاز دلم یاد خویش و بیگانه
هوش مصنوعی: پس از نوشیدن شراب به خانه برگشتم و دیگر از قلبم خاطره شخص خاصی یا آشنایی غریبه رفته بود.
ره سپردم ولیک از مستیره نبردم به سوی کاشانه
هوش مصنوعی: راهم را آغاز کردم اما از سر مستی نتوانستم به سمت خانهام بروم.
گذر افتاد سوی بتکدهامناگهان پای کوب و مستانه
هوش مصنوعی: ناگهان به سمت معبدی رفتم که پر از بتها بود و در آنجا با شادی و سرخوشی پایکوبی میکردم.
گرد شمعِ رخ بتی دیدمبت پرستان به سان پروانه
هوش مصنوعی: در اطراف شمع چهرهی زیبای معشوق، افرادی را دیدم که مانند پروانهها به دور آن در حال پرواز بودند.
گفتم ای صانعان صانع خویشبت کجا سجده کرده فرزانه
هوش مصنوعی: به سازندگان خود گفتم: ای هنرمندان، بت شما کجاست که به آن سجده میکنید؟
بت پرستان فغان برآوردندوز دو سو درگرفت افسانه
هوش مصنوعی: پرستندگان بت با صدای بلند نالیدند و داستانی از سمتهای مختلف پدیده شد.
ناگهان بت زبان گشاد که هیندم مزن ای دو بین دیوانه
هوش مصنوعی: به ناگاه مجسمه سخن گفت و گفت: "ای دیوانه دو بین، فورا سخن مگوی!"
که درین خانه نیست کس جز اوهو هو لا اله الا هو
هوش مصنوعی: در این خانه هیچکس جز او نیست، او تنها وجودی است که هستی را پر کرده و غیر از او الهی نیست.
خود چهل روز حسن ذات ازلریخت خوش آب عشق بر گل دل
هوش مصنوعی: چهل روز زیبایی ذات خداوند به دل من بارید و عشق بینظیرش مانند آبی زلال بر روی گل دل من جاری شد.
تا که دل عکس حسن خود بیندداشت آیینه در مقابل دل
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل زیبایی خود را ببیند، آیینهای در مقابل دل وجود دارد.
از پی فتح قفل دل دل راداد مفتاح پیر کامل دل
هوش مصنوعی: برای دستیابی به محبت و گشایش در دل، کلید آن را از یک پیر حکیم و کامل دریافت کردم.
چون درِ دل گشوده شد دیدمروی لیلی وشی به محفل دل
هوش مصنوعی: وقتی درهای دل من باز شد، چهرهی لیلی و شی (عشق) را در محفل دلم دیدم.
گشت ظاهر که این سپهر بلندمنزلی بود از منازل دل
هوش مصنوعی: این دنیا مانند خانهای است که در دل ما قرار دارد و ما به آن وابستهایم.
هرچه از نظم و نثر بنوشتندنکتهای بود از مسائل دل
هوش مصنوعی: هر چه در شعر و نثر نوشته شده، نکات و راهکارهایی درباره مسائل عاطفی و دل را دربردارد.
دل چه از هفت پرده عکسی دادهفت افلاک شد مماثل دل
هوش مصنوعی: دل تصاویری را به نمایش گذاشته که حتی هفت آسمان هم شبیه به آن شدهاند.
بحر دل چون که موج زن گردیداوفتاد این گهر به ساحل دل
هوش مصنوعی: دل مانند دریا در حال تلاطم و طوفان است، و این مروارید (احساسات و زیباییها) بر روی ساحل دل قرار میگیرد.
که درین خانه نیست کس جز اوهو هو لا اله الا هو
هوش مصنوعی: در این خانه جز او کسی نیست، تنها اوست که وجود دارد و هیچ معبودی جز او نیست.
شاهد بی نقاب میبینیمبر مهش مشک ناب میبینم
هوش مصنوعی: ما زیبایی را بدون هیچ پوششی مشاهده میکنیم و بر پیشانیاش بوی خوشی همچون مشک خالص حس میکنیم.
عکس رخسار ساقی اندر جامماه در آفتاب میبینم
هوش مصنوعی: در نگاه به جام، تصویر زیبایی از صورت ساقی را میبینم که شبیه ماه در نور آفتاب میدرخشد.
بر سر بحر عشق اکوان راهمچو موج و حباب میبینم
هوش مصنوعی: در کنار دریای عشق، همه موجودات را مانند موجها و حبابها میبینم.
فرع در اصل و اصل اندر فرعهمچو مه در سحاب میبینم
هوش مصنوعی: درختی را تصور کن که ریشههایش در زمین است و شاخههایش در آسمان، مانند مه که در آغوش ابرها قرار دارد. این تصویر نشاندهندهٔ پیوند عمیق و ارتباط بین چیزهای ظاهری و بنیادین است. هر یک از این عناصر، در واقع بخشی از کل هستند و به یکدیگر وابستهاند.
گاه خور بر سپهر مینگرمگاه عکسش در آب میبینم
هوش مصنوعی: گاهی به آسمان نگاه میکنم و خورشید را میبینم، گاهی هم تصویرش را در آب مییابم.
یار بی پرده لیک پیش رخشخویشتن را حجاب میبینم
هوش مصنوعی: من یارم را بیپرده و بدون پوشش میبینم، اما وقتی در برابر او هستم، خود را محجوب و با حجاب حس میکنم.
عاقبت هادی هدایت رابر عدو کامیاب میبینم
هوش مصنوعی: در نهایت، میبینم که راهنمایی و هدایت به پیروزی بر دشمن میانجامد.
سر گیتی ز هر که میپرسمهمه را این جواب میبینم
هوش مصنوعی: هر زمان که از افرادی که در دنیا هستند سوال میکنم، همه به یک نتیجه مشترک پاسخ میدهند.
که درین خانه نیست کس جز اوهو هو لا اله الا هو
هوش مصنوعی: در این خانه هیچکس جز او نیست، جز صدای او و این که هیچ معبودی جز او وجود ندارد.
منتخب ساقی نامه
و لَهُ مِنْ رباعیات اللطایف
تَمّ الکتابُ وَهُوَ تَذکرةٌ لِلعارِفینَ و تَبصِرةٌ لِلسّالکینَ و موسومٌ بِریاضِ العارفینَ حَفَظَهُ اللّهُ تَعالَی مِنْشَرِّ المُنْکِریْنَ بِحُرْمَةِ محمّدٍ صَلَّی اللّهُ علیه و آلِهِ الطّاهِرِیْنَ صلواتُ اللّهِ و سَلامُهُ عَلَیْهِمِ اَجْمَعِیْنَ.
هوش مصنوعی: این کتاب به پایان رسیده و به عنوان یادآوری برای دانایان و راهنمایی برای سالکان محسوب میشود. این اثر به نام "باغ عارفان" شناخته میشود و خداوند آن را از دسترسی منکران حفظ کرده است. درود و سلام خداوند بر پیامبر اسلام محمد و خاندان پاک او باد.
در وقت انتظام و اختتام این کتاب مستطاب جناب فضیلت و حکمت مآب حکیم عارف و شاعر واقف میرزا ابراهیم کازرونی متخلص به نادری سلمه اللّه ناظم مشرق الاشراق و غیره این چند بین گفته و حسب الخواهش آن جناب نوشته شد:
هوش مصنوعی: در زمان تنظیم و پایان این کتاب معتبر، جناب فضیلت و حکمت، حکیم عارف و شاعر بزرگوار میرزا ابراهیم کازرونی مشهور به نادری، مطالبی را نوشتهاند که بر اساس درخواست ایشان بیان شده است.
کوثر باقیم عنایت نماروی دلم سوی هدایت نما
هوش مصنوعی: ای کوثر، لطف و رحمت خود را بر من ببار و مرا به سوی هدایت راهنمایی کن.
تا به هدایت رخ جان آورمشرح غم دل به بیان آورم
هوش مصنوعی: برای اینکه راهی به هدایت بیابم، درد دلهایم را به زبان میآورم.
ای ز تو انوار هدایت منیرجان تو آگاه ز بالا و زیر
هوش مصنوعی: ای که نور هدایت تو روح من را روشن کرده است، تو از جزئیات بالا و پایین آگاهی داری.
تازه جوان فرخ و فرخنده پیمرده ز مادون و به حق گشته طی
هوش مصنوعی: جوانی زیبا و خوشبخت به دنیا آمده است که به حق و با تواناییهای خود از مرحلهای پایینتر به مقام بالاتری رسیده است.
سالک راه صمدی آمدهمالک ملک ابدی آمده
هوش مصنوعی: سالک در مسیر حق و حقیقت به سوی مقصد نهایی و جاودانی خود گام برداشته و اکنون صاحب و دارندهی ملک و سرزمین ابدی شده است.
روی تو انوار جمال ازلبارزِ اسرار کمال ازل
هوش مصنوعی: چهره تو نوری از زیباییهای جاودانه است که رازهای کمال ابدی را آشکار میکند.
جامع منقولی و معقول نیزرفته دلیلت سوی مدلول نیز
هوش مصنوعی: شما به هر دو جنبه فکری و قابل انتقال توجه کردهاید و دلیلت شما را به معنای مورد نظر هدایت کرده است.
باخبر از سرّ سراسر کتبوین همه دانی حجب اندر حجب
هوش مصنوعی: آگاه از راز تمام کتابها هستی و این را میدانی که همه چیز در لایههای پنهان و حجابهای مختلف قرار دارد.
زآنچه علوم آمده در هر کتابمخبر صادق بشمردش حجاب
هوش مصنوعی: از آنچه که در هر کتابی علم و دانش آمده، فقط همان چیزهایی را که پیامبر راستگو گفته، میتوان شمرد و باقی، محدودیتهایی دارد.
او که شبان آمده عالم رمهخوانده حجاب اللّه اکبر همه
هوش مصنوعی: شخصی که به عنوان شبان وارد شده، دنیا را به مانند گلهای میبیند که در آن، نشانههای بزرگی از پروردگار وجود دارد.
ای تو زکل رسته و بسته به حقیافته از مشرب بینش سبق
هوش مصنوعی: ای کسی که به حقایق الهی دست یافتهای و از دورانهای مختلف فکری و تجربی عبور کردهای.
مست شده از می جام الستدیده حجب هر چه بجز ذات هست
هوش مصنوعی: از شراب عشق الهی سرمست شدهام و هر چیزی جز ذات، برایم پوشیدگی ندارد.
ساقی باقیت سقایت نمودروی دلت سوی هدایت نمود
هوش مصنوعی: ساقی باقی، نوشیدنیات را به تو میدهد و چهرهات را به سوی راه راست هدایت میکند.
غیرت جان است تن خاکیتعقل مجرد دل افلاکیت
هوش مصنوعی: غیرت مانند جان است که به وجود تو حیات میبخشد، در حالی که جسم خاکی تو به عقل وابسته است و دل تو به آسمانها پیوند دارد.
هشته علایق به حقایق رختحاق حقایق گهر فرخت
هوش مصنوعی: در این بیت، سخن از جاذبهها و وابستگیهای انسان به حقیقتهاست. انسان در زندگی خود به حقایق مهم و ارزندهای علاقهمند است که همانند گوهری باارزش به شمار میروند. این حقیقتها همان ریشهها و اصولی هستند که اعتقاد و باورهای عمیق انسان را شکل میدهند.
فرخ و فرخنده و فرخ کلامپختهٔ تو مایه ده هرچه خام
هوش مصنوعی: سخنان شیرین و گویا و خوشزبانی تو، برای هر چه ناپخته و نادان، منبع و الهامبخش است.
صورت و معنی سخن آرا توییملک سخن را همه دارا تویی
هوش مصنوعی: تو زیباترین جلوه سخن و معنی هستی، و تمام بزرگان و شاعران این عرصه نیز به زیبایی تو معترف هستند.
شد شجر طور نی خامهاتبارقهٔ نور از آن نامهات
هوش مصنوعی: درخت طور مانند قلم تو شد و نور روشنی از نوشتهات ساطع گردید.
باخبر از راز کمون و بروزشارق سیر تو بود و هم سوز
هوش مصنوعی: تو به خوبی از رازهایی که در پس پردهها و همانطور که در زندگی هر روزهات ظاهر میشود، آگاه هستی و به همین خاطر همیشه در حال پیشرفت و رشد هستی.
رسته ز قید چه و چون ذات تودوست نما آمده مرآت تو
هوش مصنوعی: از قید و بندهای چه و چون رهایی یافتهای، زیرا ذات تو به خودی خود نمایانگر دوست است.
عبد چو از کنه خود آگاه گشترسته شد از بندگی و شاه گشت
هوش مصنوعی: وقتی بنده به حقیقت وجود خود پی برد، از قید و بند بندگی رهایی یافته و مانند یک شاه آزاد شد.
از بندگی و خسروی رستهایملک سخن را تو خدیو نوی
هوش مصنوعی: تو از خدمت و فرمانبرداری آزاد شدهای و اکنون به عنوان استادی در عرصه سخن و شعر به شمار میآیی.
مشرق اشراق معانی دلتمحو جمال ازل آمد گلت
هوش مصنوعی: شرق درخشش معانی، دل تو را با زیبایی ابدی خود مشغول کرده و تو را به تماشا واداشته است.
ای زجمال تو هویدا کمالوی ز کمال تو هویدا جلال
هوش مصنوعی: تو از زیباییات کمال خود را نشان میدهی و از کمال تو شکوه و عظمتت نمایان است.
آنکه نه بگذشته ترا وقت زیستیک دو سه سال سنه افزون ز بیست
هوش مصنوعی: کسی که هنوز فرصت زندگی را از دست نداده و فقط چند سال از عمرش گذشته، بیش از بیست سال سن ندارد.
ای تو جوان بخت جوان دبیربخت جوانت گهر عقل پیر
هوش مصنوعی: تو که جوانی و بخت جوانی داری، مانند یک دبیر، ثروت و دانشت همانند گوهر عقل پیر است.
دانشت آئینهٔ بینش شدهگوهر بینش ز تو دانش شده
هوش مصنوعی: علم و دانش تو مانند آینهای شده است که بینش و درک تو را نمایش میدهد و گوهر آگاهیات از خود دانش تو شکل گرفته است.
داده ز کف دانش و بینش تمامپختهٔ تو رسته بکلی ز خام
هوش مصنوعی: آگاهی و درک کامل تو به قدری رشد کرده که دیگر هیچ نشانی از بیتجربگی و ناپختگی در آن باقی نمانده است.
سرخوش صهبای جمال ازلوجد و طرب قسمت تو لم یزل
هوش مصنوعی: خورشید زیبایی ازل، شادی و شوقی را به تو بخشیده است که هیچگاه پایان نمییابد.
تذکرهای کامدهای ناظمشاحسن تقویم بحق لازمش
هوش مصنوعی: یادداشتی به دست آمده است که نام آن را "نظم" گذاشتهاند و به حق برای آن اهمیت زیادی قائل هستند.
روضه به روضه روضات جنانساختهای ختم به شعر خود آن
هوش مصنوعی: به هر باغی که میروی، زیباییهای بهشت را میبینی که با شعر تو به پایان میرسد.
باغ بهشتی اثری وجد و حالمزرع و کشتی ثمر آن کمال
هوش مصنوعی: باغ بهشتی نشاندهندهی احساس عمیق و شگفتی است، مانند زراعت و کشاورزی که ثمرهاش کمال و هر چه بهتر شدن است.
وه که اساس خوشی آوردهایتذکرهٔ دلکشی آوردهای
هوش مصنوعی: او که شادی را به ارمغان آوردهای و یادگاری دلپذیر به همراه داری.
رحمت حق بر تو و طبع خوشتروح فزا این سخن دلکشت
هوش مصنوعی: رحمت خدا بر تو و ذوق خوبت، این سخن دلنشین روح را جلا میدهد.
نادری آن بی سپر راه عشقبندهٔ تو باخبر از شاه عشق
هوش مصنوعی: آن کسی که در مسیر عشق تو بدون هیچ حفاظی قدم میزند، از جایگاه والای عشق باخبر است.
کرد به مدحت رقم این چند فردذکر تو در مشرق اشراق کرد
هوش مصنوعی: او در ستایش تو، این چند کلمه را نوشت و در روشنایی صبحگاهان، آنها را به تصویر کشید.
تا که کنی درج در آن تذکرهبو که بماند ز پی تبصره
هوش مصنوعی: تا زمانی که در آن دفتر یادداشت، نکتهای را بنویسی، تلاش کن که آن یادداشت به یادگار بماند و از آن نکات استفاده کنی.
گر سزد آن خاتمه را ثبت کنخار و خسی در چمنی نبت کن
هوش مصنوعی: اگر مناسب است، آن پایانی را ثبت کن؛ که خار و علف هرز در چمنی را هم باید سد کرد.
در صدف است این ونه رخشان در استمشرق اشراق مرا در خور است
هوش مصنوعی: در درون صدف، این مروارید درخشانی وجود دارد؛ صبحگاهان روشنایی و نور من، همچون خورشید طلوع میکند.
پس از نگارش ابیات مذکوره در خاتمهٔ این کتاب مسطوره به این رباعی در مدح نادری ختم نمود
ای آنکه تویی شبان و عالم رمه شدگفتار تو ختم گفتههای همه شد
هوش مصنوعی: تو ای کسی که شبان و عالم هستی، سخنان تو به عنوان نقطه پایانی بر تمام گفتهها به حساب میآید.
مانند کتاب حق که شد ختم به ناسابیات تو این کتاب را خاتمه شد
هوش مصنوعی: مانند اینکه کتاب آسمانی رسول آخر، یعنی قرآن، به پایان رسید و به تمام موجودات اطلاع رسانی شد، همینطور اشعار تو نیز به پایان رسیده و پایان این کتاب است.
اَلْحَمْدُ لِلّهِ اَوّلاً و آخِراً و بَاطِناً و ظَاهِراً وَهَذَا خَاتِمَةُ الْخاتِمَةِ وَ الْحَاقُ الْقَآئِمَةِ الدَّائِمَةِ وَاحْفَظْنَا مِنْلَوْمِ الأَعْدَاءِ الْأَئِمّةِ بِحَقِّ آلِ النَّبی وَقائِمِه صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِمْاَجْمَعیْنَ.
عَلَی یَدِ العبدِ الرّاجی إلَی رَحْمَةِ المَلِکِ الوَهّابِ ابن مرحوم حاجی میرزا حبیب اللّه المتخلص بخاقانی محلاتی حاجی محمد رضا المتخلص بالصفا و الملقب بسلطان الکتاب سنة ۱۳۰۵.
هوش مصنوعی: این متن به شخصی اشاره دارد که به ناگاه به رحمت یک پادشاه بخشنده امیدوار است. او فرزند مرحوم حاجی میرزا حبیبالله معروف به خاقانی محلاتی و حاجی محمدرضا معروف به صفا است و به عنوان سلطان کتاب نیز شناخته شده است. تاریخ ذکر شده برای این شخص، سال ۱۳۰۵ هجری شمسی است.