فصل ۴۵
هوش مصنوعی: عاشق زمانی که در خود استعدادی برای رسیدن به محبوب نمیبیند، احساس میکند که فراق ابدی در انتظار اوست و این احساس به درد بیپایانی تبدیل میشود. او دائم از این درد ناله کرده و در حسرت رسیدن به عشق میسوزد. او در شعرش میگوید که در عشق باید نتیجهای به دست آید، اما نمیبیند، و اگرچه امید به آینده و صبر میدهد، دلش به این انتظار خاموش است. در نهایت، به سخنی از مالک دینار اشاره میکند که در آن خواسته است تا از خاک و ذلت به بهشت برود، زیرا بهشت مخصوص اربابانش است.
عاشق چون عدم استعداد وصول در خود مشاهده کند هر آینه که فراق ابدی تصورش باید کرد و آن درد نامتناهی بود پس بدین جهت عدم خواهد و نیابد بیچاره پیوسته از درد مینالد و جبین بر خاک مذلت میمالد و میگوید:
هوش مصنوعی: عاشق وقتی میبیند که هیچ راهی برای رسیدن به معشوق ندارد، هر لحظه باید فراق ابدی را تصور کند و این تصور درد بیپایانی به همراه دارد. به همین دلیل، در او ناامیدی به وجود میآید و او همیشه از این درد شکایت میکند و در عجز و ناتوانی به زمین میافتد و میگوید:
اندر ره عشق حاصلی باید و نیستدر کوی امید ساحلی باید و نیست
هوش مصنوعی: در راه عشق باید دستاوردی وجود داشته باشد، اما در مسیر امید هیچ جایی برای آرامش نیست.
گفتی که بصبر کار تو نیک شودبا صبر تو دانی که دلی باید و نیست
هوش مصنوعی: گفتی که اگر صبر کنی، کارهای تو به خوبی انجام میشود. اما با صبر کردن، میفهمی که دل باید وجود داشته باشد و دلنداری بیفایده است.
و آنچه مالک دینار قدّسَ اللّهُ روحَهُ گفت اَللّهُم اِذا اَدْخَلْتَنی الْجَنَّة وَ قُلْتَ رَضیتُ عَنکَ یا مالِکُ فَاجعلَنی تُراباً فَهِی الجَنَّةُ لِاَربابِها سر این معنی است.
هوش مصنوعی: آنچه مالک دینار گفت این بود که: خداوندا، اگر مرا به بهشت وارد کنی و بگویی که از تو راضی هستم، مرا به خاک تبدیل کن. در این جمله، راز و معنای عمیقی نهفته است.